کانال کتاب و کتابخوانی pinned «این متن خیلی قشنگه... در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم به پشت سرم نگاه کردم جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم دو ردپا بود و جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک ردپا بود به خدا گفتم در سختی ها کنارم نبودی؟ گفت آن ردپایی که میبینی من هستم؛ تو را در…»
پا بر خاک بیابان گذاشتم
آهی کشید
نشستم
به صدایش گوش دادم
با لحنی سنگين
گفت
میدانی
ای زاده از من
روزهای طولانی
زیر تابش سوزان آفتاب
به انتظار قطرات باران
گرمی را به جان میگیرم
تشنه و سوخته
تنها
می نشینم
تا
روزی که گریه آسمان
خیسم کند
زیباترین گلها
شادترین رنگها
خوشبو ترین عطرها
را به نگاه های منتظر
می بخشم
آری
خاک بیابانم و
صبور در سکوت تنهایی
به امید باران زندگی
و
شکفتن
گلهای شادی
بر لبان
خسته و تشنه از سوز روزگاران
#ع_دباغ
آهی کشید
نشستم
به صدایش گوش دادم
با لحنی سنگين
گفت
میدانی
ای زاده از من
روزهای طولانی
زیر تابش سوزان آفتاب
به انتظار قطرات باران
گرمی را به جان میگیرم
تشنه و سوخته
تنها
می نشینم
تا
روزی که گریه آسمان
خیسم کند
زیباترین گلها
شادترین رنگها
خوشبو ترین عطرها
را به نگاه های منتظر
می بخشم
آری
خاک بیابانم و
صبور در سکوت تنهایی
به امید باران زندگی
و
شکفتن
گلهای شادی
بر لبان
خسته و تشنه از سوز روزگاران
#ع_دباغ
به نام پروردگار
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب
و کتابخوانی ایجاد شده و تلاش دارد قشر های مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید
در این راستا موارد مهم ذیل مد نظر میباشند:
-آگاهي دادن به مردم
- ایجاد انگیزه و علاقه به کتاب
- آموزش راههای کتابخوانی
- انتخاب کتاب به تناسب مخاطب و ارایه مشاوره
- حمایت مادی و معنوی
از اعضا ی محترم تقاضا داریم ، با معرفی کانال به توسعه فرهنگ کتاب خوانی در جامعه کمک کنند،
با احترام :
#ع_دباغ
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب
و کتابخوانی ایجاد شده و تلاش دارد قشر های مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید
در این راستا موارد مهم ذیل مد نظر میباشند:
-آگاهي دادن به مردم
- ایجاد انگیزه و علاقه به کتاب
- آموزش راههای کتابخوانی
- انتخاب کتاب به تناسب مخاطب و ارایه مشاوره
- حمایت مادی و معنوی
از اعضا ی محترم تقاضا داریم ، با معرفی کانال به توسعه فرهنگ کتاب خوانی در جامعه کمک کنند،
با احترام :
#ع_دباغ
گوشواری به دو گوشم میآویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد،
و به ناخنهایم برگ گل کوکب میچسبانم
کوچهای هست که قلب من آنرا،
از محلههای کودکیام دزدیده است...
#فروغ فرخزاد
از دو گیلاس سرخ همزاد،
و به ناخنهایم برگ گل کوکب میچسبانم
کوچهای هست که قلب من آنرا،
از محلههای کودکیام دزدیده است...
#فروغ فرخزاد
بسی گفتند: دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است
اما نوشداروست ...
#فریدون مشیری
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است
اما نوشداروست ...
#فریدون مشیری
#حسینپناهی
دوتادستاشو مشت کرد
جلوم گرفت و گفت،
اگه بگی گل کدو
گل کدومه میمونم
برای ازدست ندادنش
محکم زدم پشت دست چپش
دستشو باز کرد
گل بود...!!
اشکام جاری شد روی گونههام . . .!
حواسش نبود،
وقتی با دست راستش
اشکامو پاک کرد،
دیدم توی دست راستش
هم گل بود!
انکه تو را میخواهد
به هر بهانهای میماند . . .!
دوتادستاشو مشت کرد
جلوم گرفت و گفت،
اگه بگی گل کدو
گل کدومه میمونم
برای ازدست ندادنش
محکم زدم پشت دست چپش
دستشو باز کرد
گل بود...!!
اشکام جاری شد روی گونههام . . .!
حواسش نبود،
وقتی با دست راستش
اشکامو پاک کرد،
دیدم توی دست راستش
هم گل بود!
انکه تو را میخواهد
به هر بهانهای میماند . . .!
بچه که بودیم
شبها فکر میکردیم فردا چی بازی کنیم ؛
الان فکر میکنیم
فردا زندگی قراره
چی بازیی بکنه باهامون …
شبها فکر میکردیم فردا چی بازی کنیم ؛
الان فکر میکنیم
فردا زندگی قراره
چی بازیی بکنه باهامون …
کانال کتاب و کتابخوانی pinned «بچه که بودیم شبها فکر میکردیم فردا چی بازی کنیم ؛ الان فکر میکنیم فردا زندگی قراره چی بازیی بکنه باهامون …»
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺑﻤﯿﺮﯾﻢ،
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ،
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ،
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﯿﻢ؛
در ﺗﻨﮕﻨﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍیم!!
#ژان_پل_سارتر
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ،
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ،
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﯿﻢ؛
در ﺗﻨﮕﻨﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍیم!!
#ژان_پل_سارتر
وقتی زندگی، صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد؛
شما هزار دلیل برای خندیدن
به آن نشان دهید...
#چارلی چاپلین
شما هزار دلیل برای خندیدن
به آن نشان دهید...
#چارلی چاپلین
درخت نخل درخت عجیبی است! گویی این درخت اصلا نبات نیست! چیزی شبیه به آدمیزاد است.
وقتی می خواهند نخلی را قطع کنند، می گویند بِکُشش!
بی جهت نیست که واحد شمارش نخل هم چون آدمیان، «نفر»است...
نخل تنها درختی است که اگر سَرش را قطع کنی می میرد!
بر خلاف همه ی درختان که اگر سرشان را بزنی، بار و بَرگشان بیشتر هم می شود. اما نخل نه! سَرش را که قطع کردی می میرد. مهم نیست ریشه اش در خاک سالم باشد، نخلِ بی سر می میرد!
آب هم اگر از سَر نخل بگذرد و به زیر آب فرو رود، خفه می شود و می میرد! مثل آدمیزاد. درخت مقدسی است... ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ «ﺩﮐﺘﺮ ﮐﺮﯾﻢ ﻣﺠﺘﻬﺪﯼ» ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﻠﺴﻔﻪ ی ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ!
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﻫﻨﮓ، ﻣﺜﻞ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺨﻞ ﺍﺳﺖ! ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺎﮎِ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﺖ.
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳَﺮَﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﯾﻌﻨﯽ ﻧِﻤﻮﺩِ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽِ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ، ﺁﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ میمیرد، ﻭَﻟﻮ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ باشد...
دکتر حسام صالح
وقتی می خواهند نخلی را قطع کنند، می گویند بِکُشش!
بی جهت نیست که واحد شمارش نخل هم چون آدمیان، «نفر»است...
نخل تنها درختی است که اگر سَرش را قطع کنی می میرد!
بر خلاف همه ی درختان که اگر سرشان را بزنی، بار و بَرگشان بیشتر هم می شود. اما نخل نه! سَرش را که قطع کردی می میرد. مهم نیست ریشه اش در خاک سالم باشد، نخلِ بی سر می میرد!
آب هم اگر از سَر نخل بگذرد و به زیر آب فرو رود، خفه می شود و می میرد! مثل آدمیزاد. درخت مقدسی است... ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ «ﺩﮐﺘﺮ ﮐﺮﯾﻢ ﻣﺠﺘﻬﺪﯼ» ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﻠﺴﻔﻪ ی ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ!
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﻫﻨﮓ، ﻣﺜﻞ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺨﻞ ﺍﺳﺖ! ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺎﮎِ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﺖ.
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳَﺮَﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﯾﻌﻨﯽ ﻧِﻤﻮﺩِ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽِ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ، ﺁﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ میمیرد، ﻭَﻟﻮ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ باشد...
دکتر حسام صالح
ایا دوباره گیسوانم را
در باد شانه خواهم زد؟
آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کشت ؟
وشمعدانی هارا در اسمان پنجره خواهم گذاشت ؟
ایا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید ؟
#فروغ_فرخزاد
در باد شانه خواهم زد؟
آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کشت ؟
وشمعدانی هارا در اسمان پنجره خواهم گذاشت ؟
ایا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید ؟
#فروغ_فرخزاد
زن ها اگر شاد باشند ️خانه می تپد
زن ها اگر موهایشان را شکل دهند ،
اگر صورتشان را آرایش کنند
اگر لباسهای شاد بپوشند زندگی در
خانه جریان پیدا می کند
زن ها اگر کودک درونشان هنوز
شیطنت کند
اگر شوخی کنند ، بخندند ، همه
اهل خانه را به زندگی نوید می دهند
اگر روزی زن خانه چشمهایش رنگ غم بدهد
حرفهایش بوی گلایه و کسالت بدهد
اگر ذره ای بی حوصله و ناامید به نظر برسد
تمام اهل خانه غمگین میشوند
زنان ارمغان آور شادی ، گذشت و خنده اند
یادمان نرود قلب خانه باید بتپد
مراقب قلب خانه ات باش
#ناشناس
زن ها اگر موهایشان را شکل دهند ،
اگر صورتشان را آرایش کنند
اگر لباسهای شاد بپوشند زندگی در
خانه جریان پیدا می کند
زن ها اگر کودک درونشان هنوز
شیطنت کند
اگر شوخی کنند ، بخندند ، همه
اهل خانه را به زندگی نوید می دهند
اگر روزی زن خانه چشمهایش رنگ غم بدهد
حرفهایش بوی گلایه و کسالت بدهد
اگر ذره ای بی حوصله و ناامید به نظر برسد
تمام اهل خانه غمگین میشوند
زنان ارمغان آور شادی ، گذشت و خنده اند
یادمان نرود قلب خانه باید بتپد
مراقب قلب خانه ات باش
#ناشناس
ماهی سیاه کوچولو به خودش گفت:
مرگ خیلی آسان میتواند الان به سراغ من بیاید،
اما من تا میتوانم زندگی میکنم.
نباید به پیشواز مرگ بروم.
البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که میشوم مهم نیست.
مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.
ماهی سیاه کوچولو
#صمد_بهرنگی
مرگ خیلی آسان میتواند الان به سراغ من بیاید،
اما من تا میتوانم زندگی میکنم.
نباید به پیشواز مرگ بروم.
البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که میشوم مهم نیست.
مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.
ماهی سیاه کوچولو
#صمد_بهرنگی
من در تولد خود نقشی نداشتم ...
و در مرگ خود نیز نقشی ندارم ...
نقش من فقط در زندگی من است !
# گوته
و در مرگ خود نیز نقشی ندارم ...
نقش من فقط در زندگی من است !
# گوته
برف سنگینی در حال باریدن بود،
ناصرالدین شاه هوس درشکه
سواری به سرش زد...
دستور داد اتاقک درشکه را برایش
گرم و منقل و وافور شاهی
را هم در آن مهیا سازند
آنگاه در حالی که دو سوگلی اش در دو
طرف او نشسته بودند، در اتاقک گرم
و نرم درشکه، دستور حرکت داد، .
کمی که از تماشای برف و بوران بیرون
و احساس گرمای مطبوع داخل کابین
سرخوش شد، هوس بذله گویی به
سرش زد و برای آنکه سوگلی هایش
را بخنداند
با صدای بلند به پیرمرد درشکه چی که
از شدت سرما می لرزید، گفت: درشکه چی !
به سرما بگو ناصرالدین شاه تره هم واست
خرد نمی کنه! .درشکه چی بیچاره سکوت کرد.
اندکی بعد ناصرالدین شاه
دوباره سرخوشانه فریاد زد:
درشکه چی! به سرما گفتی؟؟؟
درشکه چی که از سردی هوا نای
حرف زدن نداشت، پاسخ داد: بله قربان گفتم!
خب چی گفت؟؟؟ گفت: با حضرت اجل
همایونی کاری ندارم، اما پدر تو یکی
رو درمی یارم...!?
ناصرالدین شاه هوس درشکه
سواری به سرش زد...
دستور داد اتاقک درشکه را برایش
گرم و منقل و وافور شاهی
را هم در آن مهیا سازند
آنگاه در حالی که دو سوگلی اش در دو
طرف او نشسته بودند، در اتاقک گرم
و نرم درشکه، دستور حرکت داد، .
کمی که از تماشای برف و بوران بیرون
و احساس گرمای مطبوع داخل کابین
سرخوش شد، هوس بذله گویی به
سرش زد و برای آنکه سوگلی هایش
را بخنداند
با صدای بلند به پیرمرد درشکه چی که
از شدت سرما می لرزید، گفت: درشکه چی !
به سرما بگو ناصرالدین شاه تره هم واست
خرد نمی کنه! .درشکه چی بیچاره سکوت کرد.
اندکی بعد ناصرالدین شاه
دوباره سرخوشانه فریاد زد:
درشکه چی! به سرما گفتی؟؟؟
درشکه چی که از سردی هوا نای
حرف زدن نداشت، پاسخ داد: بله قربان گفتم!
خب چی گفت؟؟؟ گفت: با حضرت اجل
همایونی کاری ندارم، اما پدر تو یکی
رو درمی یارم...!?
اگر میخواهی خوشبخت شوی ،
برای خوشبختی دیگران بکوش،
زیرا؛
آن شادی که ما به دیگران می دهیم
به خودمان برمیگردد.
#بتهوون
برای خوشبختی دیگران بکوش،
زیرا؛
آن شادی که ما به دیگران می دهیم
به خودمان برمیگردد.
#بتهوون