کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.59K photos
70 videos
906 files
180 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
فرزندم
امشب میخواهم از زندگانی
در عصر قبل از کرونا برایت بگویم
اون زمان
مردم با طلوع آفتاب به بیرون از خانه میزدند و همدیگر را دیدار و سلام میکردند!
بعد از کار ، هم نشین و هم صحبت باهم به گذران اوقات فراغت میپرداختند!
فرزندی دلتنگ به ديدار پدر و مادرش میشتافت! آنها را در اغوش میگرفت!
مادران دست در دست فرزندان وارد پارک میشدند و هیاهوی بازی و فریاد هیجانی بود در فضاى پارک !
فرزندم تعجب نکن
ما به مهمانی فامیل و دوستان میرفتیم
سر یک سفره طولانی جمع میشدیم ..
چه خوش بود طعم غذاهای دورهمی !
دستهامان قدرت و آزادى لمس و کار کردن داشت ،
باور نمیکنی!
درب را با دست باز میکردیم
عصر ها مردم دست در دست به خیابانها ، پارکها ، بازار میزدند ، هر کس در گوشه ای بستنی قیفی در دست به تماشا می نشست !
آري فرزندم
آدم ها زمان عید و مراسم
همدیگر رو در آغوش میگرفتند
افراد فامیل
نشسته کنار هم
با چای تازه دم
و نون و پنیر مادر بزرگ
شیرینی زندگی را
با اعماق جان
احساس میکردند ...
فرزندم
وقتی فکر میکنم
نمیدانم
انسانها در کوتاه عمر خود
واقعا دنبال چه چیزی از این دنیا
بودند و هستند ?

#ع_دباغ
بعضی ترانه‌ها را
می‌توان
بارها و بارها
گوش داد

بعضی انسان‌ها را
می‌توان
بارها و بارها
دوست داشت

#ایلهان_برک
برگ ها را از گلها دوست تر دارم، هیچ کس، به فکر برگها نیست ،چقدر انتظار می کشند تا یک گل در بیاید...


#سیمین_دانشور
📗 جزیره سرگردانی
تمام اصل‌های حقوق بشر را خواندم
و جای یک اصل را خالی یافتم
و اصل دیگری را به آن افزودم
عزیز من
اصل سی و یکم :
هرانسانی حق دارد هر کسی را که میخواهد دوست داشته باشد.

#پابلو نرودا
داشتنِ یک خوشبختی پر از غصه، بهتر از داشتنِ یک زندگی خاکستری و کسل‌کننده است.

#آندری_تارکوفسکی
اگر در هر بهار
کامل‌تر از بهار گذشته نباشی،
عمرت را تلف کرده‌ای ...

#افلاطون
دوست بدارید و بگذارید که
دوست داشته شوید آدم بدونِ این بساط ها
زندگی از گلویَش پایین نمیرود ...!

#مریم_قهرمانلو
آدم‌هایی هستند که شاید کم بگویند دوستت دارم ، یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را، بهشان خرده نگیرید! این آدم‌ها فهمیده‌اند "دوستت دارم" حرمت دارد، مسئولیت دارد.

ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی دوست داشتن واقعی را می‌فهمی. مى‌فهمی که همه کار می‌کند تا تو بخندی، تا تو شاد باشی. آزارت نمی‌دهد، دلت را نمی‌شکنند. من این دوست داشتن را می‌ستایم...

#زویا_پیرزاد
بریدا، از پائلو کویلیو
من از این دنیا فقط اینو دریافتم که
اونی كه بیشتر می گفت : "نمیدونم"، بیشتر میدونست!
اونی كه "قویتر" بود، كمتر زور میگفت!
اونی كه راحت تر میگفت "اشتباه كردم"، اعتماد به نفسش بالاتر بود!...
اونی که صداش آرومتر بود، حرفاش با نفوذتر بود!
اونی كه خودشو واقعا دوست داشت، بقیه رو واقعی تر دوست داشت!
اونی كه بیشتر "طنز" میگفت، به زندگی جدی تر نگاه میكرد!

# پروفسور محمود حسابی
🔴واکسن آبله


در صفر ماه ۱۲۶۷ هجری قمری ، به امیر کبیر اطلاع دادند که در شهر تهران چند بیمار به آبله پیدا شده اند که معالجات در مورد آنها موثر واقع نشده و مرده اند. امیر از شنیدن این خبر بشدت نگران شد و فورا امر کرد در تمام شهر تهران و ولایات نزدیک برنامه آبله کوبی اجرا شود تا بیماری گسترش نیابد و مردم نجات پیدا کنند. در آن روز ها تزریق واکسن آبله و بیماری های دیگر مرسوم نبود و مردم راضی نبودند که واکسن پیشگیری به این بیماری به آنها زده شود. از طرفی ، چند تن از مارگیر ها و دعانویس ها در شهر اینطور شایع کردند که تزریق واکسن موجب نفوذ اجنه در خون میشود و ممکن است شخص به غش مبتلا شود. چند روز پس از آغاز آبله کوبی به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روی #جهل و #نادانی حاضر نیستند واکسینه شوند و از بیماری مصون بمانند. در همان حال از یک مریضخانه دیگر خبر رسید که پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله درگذشته اند. امیر کبیر نیز فورا دستور داد هرکس حاضر نشود آبله بکوبد ، باید فورا پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور میکرد که همه مردم با این فرمان آبله میکوبند ؛ اما شایعات #دعانویس ها و جهالت مردم بیش از آن بود که تسلیم شوند. عده ای از متولین حاضر شدند پنج تومان جزیه دهند و از تزریق واکسن معاف شوند و عده ای دیگر به هنگام مراجعه مسئولین در آب انبار ها پنهان شدند و یا به خارج شهر گریختند. روز بیست و هشتم ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در تمام شهر تهران و ولایات فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیده اند. امیر سخت نگران شد. از قضاء در همین روز پاره دوزی را که طفلش در اثر بیماری آبله مرده بود ، به نزد او آوردند. امیر به جسد طفل نگریست و گفت: " ما که برای نجات بچه هایتان ، آبله کوب فرستادیم! پیر مرد با اندوه گفت: حضرت امیر! به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم #جن زده میشود! امیر کبیر فریاد کشید: وای از #جهل و #نادانی! حالا گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده ای ، باید پنج تومان هم جریمه بدهی! پیر مرد با التماس گفت: " باور کنید که هیچ ندارم. امیر کبیر دست در جیب کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمیگردد ، این پنج تومان را به دولت بپرداز! چند دقیقه بعد بقالی را آوردند که او نیز بچه اش مرده بود. این بار امیر کبیر دیگر نتوانست تحمل کند ، روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در این هنگام میرزا آقا خان وارد شد ، او در کمتر وقتی امیر کبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید. ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیر خوار پاره دوز و بقالی از آبله مرده اند. میرزا آقاخان گفت: ولی اینان در اثر #جهل آبله نکوبیده اند. امیر کبیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم! اگر ما در هر روستا ، کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم ، فالگیر ها بساطشان را جمع میکنند. { تمام #ایرانیان فرزندان حقیقیِ من هستند} و من از این میگریم که چرا مردم باید اینقدر جاهل باشند که بر اثر نکوبیدن آبله بمیرند!
برای از بین بردن تاریکی، شمشیر نکش. خشمگین نشو.. فریاد نزن...

برای از بین تاریکی، چراغ روشن کن.
تاریک اندیشی؛ قفلی است که تنها با کلید روشن اندیشی باز می شود..

#امیر_کبیر
وقتی كتابی توی جيبت يا توی كيفت داری، مخصوصا وقت‌هايی كه غمگينی و غصه‌دار، مثل اين است كه صاحب يك دنيای ديگر هستی!
دنيايی كه می‌تواند شادی را به تو برگرداند!

#اورهان_پاموک
ما که
از هر چیز ترسیدیم
سرمان آمد ،
بیا تمرین کنیم
کمی از خوشبختی بترسیم ...!

#حسین_پناهی
.
بارالها!
از کوی تو بیرون نشود
پای خیالم
نکند فرق به حالم...!
چه برانی،
چه بخوانی...
چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی...!
نه من آنم که برنجم
نه تو آني که برانی...!
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آني که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد...!
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی
 
 #خواجه عبدالله انصاری
خداوند ما را برای
خودش آفریده است پس
قلبمان آرام نمی گیرد مگر
وقتی که به او روی می آوریم.

#سنت_آگوستین
در بدترين روزها ؛
اميدوار باش.

هميشه زيباترين باران
از سياهترين ابر مي بارد...
ای ساربان غمگین مباش
خوش روزگاری میرسد

یاعمر غم سر میرسد
یاغمگساری میرسد

ای ساربان آهسته ران
قدری تحمل بیشتر

این کشتی طوفان زده
آخرکناری می رسد...
این متن خیلی قشنگه...

در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم
به پشت سرم نگاه کردم
جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم دو ردپا بود
و
جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک ردپا بود
به خدا گفتم در سختی ها کنارم نبودی؟
گفت آن ردپایی که میبینی من هستم؛
تو را در سختی ها به دوش می کشیدم!!

" خدایا بی نظیری "