خوشبختی، فهرست داراییهای لازم:
۱. یک کلبه
۲. دوستان
۳. اجتناب از رییس بازیها، ارباب منشی، همچشمی و درگیری
۴. تفکر
ممکن است دستیابی به خوشبختی دشوار باشد، ولی موانع آن عمدتا مالی نیستند.
#تسلی_بخشی_های_فلسفه
#آلن_دوباتن
۱. یک کلبه
۲. دوستان
۳. اجتناب از رییس بازیها، ارباب منشی، همچشمی و درگیری
۴. تفکر
ممکن است دستیابی به خوشبختی دشوار باشد، ولی موانع آن عمدتا مالی نیستند.
#تسلی_بخشی_های_فلسفه
#آلن_دوباتن
نیکی را چه سود
هنگامی که نیکان،در جا سرکوب میشوند،
و هم آنان که دوستدار نیکانند؟
آزادی را چه سود
هنگامی که آزادگان،باید میان اسیران زندگی کنند؟
خرد را چه سود
هنگامی که جاهل،نانی به چنگ میآورد ،
که همگان را بدان نیاز است؟
به جای خود نیک بودن،بکوشید
چنان سامانی دهید ، که نفس نیکی ممکن شود
یا بهتر بگویم
دیگر به آن نیازی نباشد.
به جای خودآزاد بودن بکوشید
چنان سامانی بدهید،که همگان آزاد باشند
و به عشق ورزی به آزادی نیز
نیازی نباشد.
به جای خود خردمند بودن ، بکوشید
چنان سامانی دهید،که نابخردی
برای همه و هرکس
سودایی شود بیسود .
#برتولت برشت
هنگامی که نیکان،در جا سرکوب میشوند،
و هم آنان که دوستدار نیکانند؟
آزادی را چه سود
هنگامی که آزادگان،باید میان اسیران زندگی کنند؟
خرد را چه سود
هنگامی که جاهل،نانی به چنگ میآورد ،
که همگان را بدان نیاز است؟
به جای خود نیک بودن،بکوشید
چنان سامانی دهید ، که نفس نیکی ممکن شود
یا بهتر بگویم
دیگر به آن نیازی نباشد.
به جای خودآزاد بودن بکوشید
چنان سامانی بدهید،که همگان آزاد باشند
و به عشق ورزی به آزادی نیز
نیازی نباشد.
به جای خود خردمند بودن ، بکوشید
چنان سامانی دهید،که نابخردی
برای همه و هرکس
سودایی شود بیسود .
#برتولت برشت
همیشه، افراد ساکت را دوست داشته ام.
هیچگاه نمی فهمی که در حال رقصیدن در رویای خود هستند یا دارند سنگینی بار هستی را به دوش می کشند.
📕 کتاب : بخت پریشان
#جان_گرین
هیچگاه نمی فهمی که در حال رقصیدن در رویای خود هستند یا دارند سنگینی بار هستی را به دوش می کشند.
📕 کتاب : بخت پریشان
#جان_گرین
میلتون اریکسون وقتی دوازده ساله بود دچار فلج اطفال شد. ده ماه بعد شنید که پزشکی به مادرش گفت:
پسرتان شب را تاصبح دوام نمیاورد.
اریکسون صدای گریه مادرش را شنید. فکر کرد شاید اگر شب را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد...
تصمیم گرفت تا سپیده دم صبح بعد نخوابد وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد: من هنوز زنده ام!
چنان شادی عظیمی درخانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانواده اش را عقب بیندازد!
اریکسون در سال ۱۹۹۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم درباره ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر #محدودیت هایش بجا گذاشت ...
پسرتان شب را تاصبح دوام نمیاورد.
اریکسون صدای گریه مادرش را شنید. فکر کرد شاید اگر شب را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد...
تصمیم گرفت تا سپیده دم صبح بعد نخوابد وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد: من هنوز زنده ام!
چنان شادی عظیمی درخانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانواده اش را عقب بیندازد!
اریکسون در سال ۱۹۹۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم درباره ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر #محدودیت هایش بجا گذاشت ...
در این دنیا،
هستند کسانــے که
آنقدر گرسنه اند
که در نظرشان
خدا تصویری جز یک
"قرص نان" نیست...
#ماهاتما_گاندی
هستند کسانــے که
آنقدر گرسنه اند
که در نظرشان
خدا تصویری جز یک
"قرص نان" نیست...
#ماهاتما_گاندی
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
بدنبال جوانی کوره راه زندگانی را
بهاری بود و مارا هم شکر خوابی و رویایی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون خزانی را
#شهریار
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
بدنبال جوانی کوره راه زندگانی را
بهاری بود و مارا هم شکر خوابی و رویایی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون خزانی را
#شهریار
اگر دریابیم
فقط پنج دقیقه
برای بیان آنچه میخواهیم
بگوییم فرصت داریم
تمام باجه های تلفن
از افرادی پر مـے شد
که مـے خواستند به دیگران بگویند
آنها را دوست دارند!
#کریستوفر_مورلی
فقط پنج دقیقه
برای بیان آنچه میخواهیم
بگوییم فرصت داریم
تمام باجه های تلفن
از افرادی پر مـے شد
که مـے خواستند به دیگران بگویند
آنها را دوست دارند!
#کریستوفر_مورلی
چون خود از نوع بشر هستیم میپنداریم که همه چیز به خاطر بشر آفریده شده است و برای برآوردن احتیاجات اوست. ولی این خیال و رؤیایی بیش نیست و ناشی از این است که بشر خود را مرکز عالم امکان میداند. اغلب افکار ما بر پایهی همین خیال خام است...
#باروخ_اسپینوزا
#باروخ_اسپینوزا
گاهی وقت ها که آدم به گذشته نگاه میکند ، میبیند روزهایی که غمگین و عصبی و افسرده به نظر می آمد ، جزو شادترین روز های زندگی اش بوده است.
#ژرژ سیمنون
#ژرژ سیمنون
فکر نمیکنم انسان به دنیا آمده باشد
تا فقط یک کار کند
و آنقدر همان یک کار را ادامه بدهد
تا یک روز از ملال بمیرد...!
#گیتا گرکانی
تا فقط یک کار کند
و آنقدر همان یک کار را ادامه بدهد
تا یک روز از ملال بمیرد...!
#گیتا گرکانی
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_555155876269261333.pdf
2.4 MB
در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و نه آفتاب
ما بیرون زمان ایستاده ایم
با دشنه ی تلخی در گرده هایمان
هیچكس با هیچكس سخن نمی گوید
كه خاموشی به هزار زبان در سخن است...
#احمد_شاملو
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و نه آفتاب
ما بیرون زمان ایستاده ایم
با دشنه ی تلخی در گرده هایمان
هیچكس با هیچكس سخن نمی گوید
كه خاموشی به هزار زبان در سخن است...
#احمد_شاملو
روزگار اينجوری است.
از شما چه پنهان، همهاش تلخ نبود، سخت نبود، سخت نيست. ناشكری نميكنم ، لذت هم داشت، دارد.
لذت خواندن و نوشتن،
لذت پيدا كردن دوست، خانواده.
خدايا من چه قدر خوشبختم...!
#هوشنگ_مرادی_کرمانی
📗 شما كه غريبه نيستيد
از شما چه پنهان، همهاش تلخ نبود، سخت نبود، سخت نيست. ناشكری نميكنم ، لذت هم داشت، دارد.
لذت خواندن و نوشتن،
لذت پيدا كردن دوست، خانواده.
خدايا من چه قدر خوشبختم...!
#هوشنگ_مرادی_کرمانی
📗 شما كه غريبه نيستيد
فرزندم
امشب میخواهم از زندگانی
در عصر قبل از کرونا برایت بگویم
اون زمان
مردم با طلوع آفتاب به بیرون از خانه میزدند و همدیگر را دیدار و سلام میکردند!
بعد از کار ، هم نشین و هم صحبت باهم به گذران اوقات فراغت میپرداختند!
فرزندی دلتنگ به ديدار پدر و مادرش میشتافت! آنها را در اغوش میگرفت!
مادران دست در دست فرزندان وارد پارک میشدند و هیاهوی بازی و فریاد هیجانی بود در فضاى پارک !
فرزندم تعجب نکن
ما به مهمانی فامیل و دوستان میرفتیم
سر یک سفره طولانی جمع میشدیم ..
چه خوش بود طعم غذاهای دورهمی !
دستهامان قدرت و آزادى لمس و کار کردن داشت ،
باور نمیکنی!
درب را با دست باز میکردیم
عصر ها مردم دست در دست به خیابانها ، پارکها ، بازار میزدند ، هر کس در گوشه ای بستنی قیفی در دست به تماشا می نشست !
آري فرزندم
آدم ها زمان عید و مراسم
همدیگر رو در آغوش میگرفتند
افراد فامیل
نشسته کنار هم
با چای تازه دم
و نون و پنیر مادر بزرگ
شیرینی زندگی را
با اعماق جان
احساس میکردند ...
فرزندم
وقتی فکر میکنم
نمیدانم
انسانها در کوتاه عمر خود
واقعا دنبال چه چیزی از این دنیا
بودند و هستند ?
#ع_دباغ
امشب میخواهم از زندگانی
در عصر قبل از کرونا برایت بگویم
اون زمان
مردم با طلوع آفتاب به بیرون از خانه میزدند و همدیگر را دیدار و سلام میکردند!
بعد از کار ، هم نشین و هم صحبت باهم به گذران اوقات فراغت میپرداختند!
فرزندی دلتنگ به ديدار پدر و مادرش میشتافت! آنها را در اغوش میگرفت!
مادران دست در دست فرزندان وارد پارک میشدند و هیاهوی بازی و فریاد هیجانی بود در فضاى پارک !
فرزندم تعجب نکن
ما به مهمانی فامیل و دوستان میرفتیم
سر یک سفره طولانی جمع میشدیم ..
چه خوش بود طعم غذاهای دورهمی !
دستهامان قدرت و آزادى لمس و کار کردن داشت ،
باور نمیکنی!
درب را با دست باز میکردیم
عصر ها مردم دست در دست به خیابانها ، پارکها ، بازار میزدند ، هر کس در گوشه ای بستنی قیفی در دست به تماشا می نشست !
آري فرزندم
آدم ها زمان عید و مراسم
همدیگر رو در آغوش میگرفتند
افراد فامیل
نشسته کنار هم
با چای تازه دم
و نون و پنیر مادر بزرگ
شیرینی زندگی را
با اعماق جان
احساس میکردند ...
فرزندم
وقتی فکر میکنم
نمیدانم
انسانها در کوتاه عمر خود
واقعا دنبال چه چیزی از این دنیا
بودند و هستند ?
#ع_دباغ