کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد
رنگ آبی آسمان که میبینم و میدانم نیست
و خدایی که نمیبینم و میدانم هست.
درشگفتم که سلام آغاز هر دیدار است...
ولی در نماز پایان است!
شاید این بدان معناس که
پایان نماز آغاز دیدار است!
خدایا بفهمانم که بی تو چه
میشوم اما نشانم نده!!!
خدایا هم بفهمانم و هم نشانم
بده که با تو چه خواهم شد
ﮐﻔـﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ .
ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ: ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ...
آنطرﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ
ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ...
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ...
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ
ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ...
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ.

بر آنچه گذشت, آنچه شکست، آنچه نشد...
حسرت نخور؛ زندگی اگر آسان
بود با گریه آغاز نمیشد...

#دکتر_شریعتی
همه محاسبات مرا
در هم ریخته ای
تا یک ساعت پیش
فکر می کردم
ماه در آسمان است
اما یک ساعت است
که کشف کرده ام
ماه
در چشمان تو جای دارد

#نزار_قبانی
همه می‌توانند با رنج‌های یک دوست همدلی کنند، اما همدلی با موفقیت‌های یک دوست، به ظرافتِ طبع زیادی نیاز دارد.

#اسکار_وایلد
انسان برای اینکه بتواند به دیگران عشق بورزد. ابتدا باید یاد بگیرد که چگونه خود را قبول کند و به خود عشق بورزد. شخصی که با خودش کنار نیامده است هرگز نمی تواند با جهان خارج کنار بیاید.

#اوشو
بعضی ترانه‌ها را
می‌توان
بارها و بارها
گوش داد

بعضی انسان‌ها را
می‌توان
بارها و بارها
دوست داشت

#ایلهان_برک
هیچ‌کس به شما هشدار نداده بود زنانی که پای دویدنشان را بریده‌اند، دخترانی به دنیا می‌آورند که بال پرواز دارند؟

#ایجیوما_اومبیو
ما را نگاه کن که به آزادی و سفره‌ای خالی قانعیم، اما آنها همین را هم قبول نمی‌کنند؛
شاید برای اینکه میدانند در آزادی هیچ سفره‌ای خالی نمی‌ماند.

📕 آتش بدون دود
#نادر_ابراهیمی
مرا عهدیست با جانان
که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو
جان خویشتن دارم

#حافظ
قیامت می کند بلبل ،
ز دیدار گل رویت

غزل میخواند از شوق
نشستن بر سر کویت

ادا و عشوه و نازت ،
به یغما میبرد دل را

هزاران عاشق بی دل ،
گرفتاران گیسویت

#شهریار

آدم به امید دست یافتن
به ثروت، عشق، یا آزادی
خود را خسته و فرسوده می‌کند
و وقتی که آن را به دست آورد
از داشتنش لذت نمی‌برد یا آنرا تباه می‌کند.

خوشبخت واقعی آن کسی است که بتواند به خود بگوید:
من می‌خواهم راه بروم
نه به مقصد برسم

و بدبخت کسی است که خود را مقید می سازد و می‌گوید:
من می‌خواهم به مقصد برسم
رسیدن مردن است...


نامه به کودکی که هرگز زاده‌نشد #اوریانا_فالاچی
دنیا گذرگاهی ست.
صد سال اگر جان را بفرسایی
صد قرن اگر آن را بپیمایی
راز وجودش را ندانی چیست.

تاریک و روشن
زشت و زیبا
تلخ و شیرین
آمیزه ای از اشک و لبخند.

انسان سرگردان در او ، این لحظه غمگین آن لحظه خرسند

#فریدون_مشیری
برای عوض کردن زندگیمان، برای تغییر دادن خودمان، هیچگاه دیر نیست. هرچند سال که داشته باشیم، هرگونه که زندگی کرده باشیم، هر اتفاقی که از سر گذرانده باشیم، بازهم نو شدن ممکن است.

حتی اگر یک ‌روزمان درست مثل روز قبلش باشد، باید افسوس بخوریم. باید در هر لحظه و نفسی نو شد! برای رسیدن به زندگی نو باید پیش از مرگ مرد!

#الیف_شافاک
📓 ملت عشق
نمی‌دانم از آن زمان چند بهار گذشت
اما من روزهای بسیاری را، رو به یک خیابان، منتظر ماندم
سال‌های بسیاری را برای تو سرودم
و حالا دوباره بهار می‌رسد
و من غمگینم
انگار صدای پاهای توست که در کوچه می‌پیچد
نه، برگرد، حالا دیر است
حالا دیگر من هیچ تقویمی را ورق نمی‌زنم
که مبادا به بهار برسم و عطر تو اسیرم کند
حالا برای آمدن دیر است
می‌ترسم اندوه من، تو را پیر کند
برگرد، حالا دیگر دیر است

#شیما_سبحانی
با نام آفريدگار بهار ،
در سفری دیگر به دور خورشید ،
نشسته بر گوشه ای از کره خاکی،
تابستان، پاییز ، زمستان ها را سفر کردیم
و اکنون
اول کوچه بهار
با اشک شوق در چشم ها
کتاب آرزو در دست ها
امید شادی بر قلب ها
در انتظار زیباییهای سبز
ایستاده ایم

بهار می آيد
نسیمی از آسمان گریان
آب حیات را به کوچه های زندگی خواهید پاشید،
صورت خاک، درخت و انسان خیس عشق بهاری می شود

در آرزوی شنیدن
ندای امید
صبحگاهان چشم باز میکنیم
باید بیدار شد
بیداری از خواب ها ..

در این بهاران
باید تبریک گفت،
به آنهايي که در دلشان
بذر عشق پروردگار ،
محبت به انسان ها ،
عشق به پدر ومادر
بذر مهربانی را میکارند

در آغاز سفری دیگر
باید تبریک گفت
بر انسانهایی که
یک سال فراموش نکردند،
غمخوار و همراه بودند،
گذشت کردند،
آنان که سوختند تا نور امید را روشن نگه دارند ،

مبارک باد
بر آنان که می روند
با عشقها ی نوشته در تاریخ
و عشقهای نهفته در آينده،

نو بهاری ست ،
با چه خوش عطری ،
بوی باران در خاک خیس،
بوی شب بوها ی خيس ،
بوی گندم زار زرد ،
بوی شیرین بر دل فرهاد ها

با چه خوش رنگی
رنگ سرخ لاله ها ،
رنگ شادی بر صورت غم دیده ها ،
رنگ شکّر خنده بر لبهای خشک،
رنگ گرم عاشقی بر سینه ها


خوش باد بهاران ،
بر قلب رئوفان،
بر دیده پاکان،
بر دست کریمان،

آري ای دوست
در گذر بهاران
باید رفت ،
من هم میروم
به امید بوییدن عطر عشق در فراسوی آرزو ها ی نهفته در گلها،
به شوق گرمی خورشیدها،
به امید دیدن
گندمزار زرد در بیابان نا مهری ها

بیا یار روزگار بی یاری ها
تا
دست در دست
باهم برویم
به شوق نوازش نسیم مهربانی ها
به شوق دیدن گلهای سفید خوش وقتی ها
به شوق رسیدن به کوی آرزو ها

مبارک باد بهار
بر آنان که شوق گرمی را در دلهای سرد روشن میکنند،
بر آنان که شکرگزار گذشته ها و نوید بر آينده ها دارند،

باید به سفری نو رفت
با نگاه امید بر افق ها و
سوار بر آرزوها ی گرم،

باید عطر بهاری داد ،
باید
لباس بهاری بر تن کرد،

خوش باد این عید بهاری


#ع_دباغ
سال نو آمد
سفره را می چینی
با
آيينه و کتاب
هفت سین ها
ولی
خالی ست
جای خیلی ها
در کنار سفره ها
ماییم و
غمشون
بر دل ها


#ع_دباغ
بهاران که از کوه سیلابها

در آیند در جنبش و، تابها

به شبنم زداید پریدخت گل

ز چشم سحر سرمه ی خوابها

نگارین سرانگشت گلرنگ او

ز گیسوی شب وا کند تابها

دَوَد رنگ چون لاله بر چهر صبح

چو از چشم عشاق خونابها

درین پرده نقشی دگرگون زنند

به ابریشم چنگ مضرابها

به شورآفرینی نواهای او

قرارم برد از کف و، تابها

زمانه در امواج افسون وی

چو در خویش سرگشته گردابها

تراود بهار از نگاهش چنانک

نگارین و سیال، سیمابها

چو نیلوفر صبح سر بر زند

ازین لاژِوَردینه تالابها

دمد لاله گون از افق تا افق

به ایوار و شبگیر خیزابها

ز دستان تقدیر با تیغ کین

شکافیده پهلوی سهرابها

ندانم عروسان این مرغزار

چه دیدند دوشینه در خوابها

نهانی سخن با که دارد به راز

اشارات ابروی محرابها

فلک ز آفتاب یکی انتظار

گرفت ارتفاع سطرلابها

بدین شعله روشن چراغ سحر

همه روشنانند و شب تابها

چنان کز فلاخن ز شست شهاب

گدازیده ناوک به پرتابها

برون می خرامد چو دامن کشان

ازین اطلسین پرده مهتابها

زمانه چنان چون شبی سرمه فام

نهان اندر او، رنگها و آبها

چو شب بار بربندد و، بادبان

سحر برفرازد، ز تالابها

زمانه بر اورنگ بیداد و کین

سکندر بسی دید و دارابها

شهیدان عشق ورا ناله هاست

به فریاد «دریاب دریاب ها»

جهان را سراسر به آیین مهر

تو مقصودی از داد و آداب ها

*

چو فرعون بیداد ماند زبون

ز اعجاز موسی به غرقاب ها

مدیحت را ای فراتر ز گردون

نگارند اگر فصل ها، باب ها

نیاید یکی گفته از صد هزار

به تجوید و ادغام و اعراب ها

دمد صبح صادق ز بس روشنی

چو شمشیر مهدی(عج) ز فرناب ها

به وصف تو بس ناید، ار قافیه

ازین مایه ایطاء و اطناب ها

#مهرداد اوستا
زیباترین روحیه ی سنّتی ما ، عشق به بهار و نوروز است. و ما مردم ، علی رغم این همه مصیبت و مصیبت زدگی چه استعدادی برای زندگی و شادمانی داریم ... 

#محمود_دولت_آبادی
‏ناگهان خودت رو در دنیایی شگفت‌انگیز می‌بینی؛ که در آن، آخرالزمان و عصر حجر با هم تلاقی کرده بودند.

#صداهایی_از_چرنوبیل
#سوتلانا_الکسیویچ
بوی باران ،
بوی سبزه ،
بوی خاک
شاخه های شسته ،
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص_باد
خلوت گرم پرستوهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار

#خوش_به_حال_روزگار . . .!

#فریدون_مشیری
عید من آن روزی ست که زحمت یکسال دهقان شام یک شب پادشاه نباشد

چگوارا
تقویم فقط دور خودش می پیچد
نه!
عید بعید است بیاید بی تو

جلیل صفر بیگی