کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
گل‌ها اهمیتی نمی‌دهند که جوان هستی یا پیر؛
تنها می‌دانند چطور احساس جوانی را در تو بیدار کنند.

#رومن_گاری
#لیدی_ال
تمام زندگی ام براین باور بوده ام که دروغ نگویم ، دل هیچ انسانی را نشکنم ، و این را پذیرفته ام که از بین رفتن ، قسمتی اززندگی است . اما با این وجود ، از مرگ خودم می ترسم ، می ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم!

#سابیر هاکی
در مدرسه از من پرسیدند وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی؟
پاسخ دادم: خوشحال!
گفتند: سوال را درست متوجه نشدی
گفتم: شما زندگی را درست متوجه نشده اید!


#جان لنون
زودتر از من بمير، يک کم زودتر از من
تا تو آنی نباشی که مجبــور است راه خانه را،
تنها برگردد ...!

#راينر_کنسه
گذران زندگی این را به من آموخت
که آدم ها معمولا چیز هایی را از دست می دهند که از داشتنش مطمئن هستند...

#تی_اس_الیوت
ما را می‌گردند ،
می‌گويند همراه خود چه داريد؟

ما فقط
روياهايمان را با خود آورده‌ایم ...

#سید_علی_صالحی
ای دوست
در این روزگاران
باید خود را آراست
انگشتری وفا را به دست انداخت
سینه ریز خوش قلبی را به سینه آويخت
شال یکرنگی را به گردن و
عینک خوش بینی را به چشمها زد
لباس پاکی را پوشید
کفشهای همپا بودن را به پا کرد
عطر محبت را پاشید
و قدم به راه عشق نهاد ...

#ع_دباغ
در این شب ها در پس روزهای سخت
دستی بر گنجينه حافظ میزنیم
دستانم رامیتوانی ببندی
پاهایم رامیتوانی ببندی
دهانم رامیتوانی ببندی
اماذهنم راهرگز
یک روز
ازذهن من ,ازذهن تو
ازذهن ماهزاران پرستوی وحشی
به آسمان خواهد پرید.


#ژان_پل_سارتر
مادرم صبحی می گفت:
‌ موسم دلگیری است



من به او گفتم:
زندگانی سیبی است
گاز باید زد با پوست

#سهراب_سپهری
ما به ندرت درباره‌ی آنچه که داریم فکر می‌کنیم، در حالی که پیوسته در اندیشه‌ی چیزهایی هستیم که نداریم ...!


#آرتور_شوپنهاور
زندگی می کنم
حتی اگر
بهترین هایم را از دست بدهم!...
چون
این زندگی کردن است
که بهترین های دیگر را
برایم می سازد

#چگوارا
من تلویزیون را بسیار آموزنده می دانم هر زمان که تلویزیون در خانه ام روشن می شود ، من به اتاق دیگر می روم و کتابی می خوانم .

#گروچو_مارکس
یادداشت زنده یاد غلامحسین فرنود
در دفتر خاطرات محمد طاهری خسروشاهی؛ سردبیر مجله سفینه تبریز


من هرگاه بمیرم، گله ای از هیچ چیز و هیچ کس ندارم...


دوست عزیز؛

قرار است چیزی بنویسم که مثلا بماند. تا کی؛ لابد تا وقتی که این تقویم از چشمتان بیفتد و دورش بیندازید.
ماندن؛ درد قدیمی انسان است که شما در ادبیات کلاسیک، با "جاودانگی" از آن پیام می گیرید.
باری روزنامه نگاری راه را به جاودانگی هدایت نمی کند مگر اینکه شهید راهش شوی! اما نفس زندگی و کار صادقانه، به نظر من تنها راه جاودانه شدن است. چون وقتی می اندیشی و عکس العملی مکتوب از خود صادر می کنی، و آن سند، پیامش را انتقال می دهد، انگار افتاده ای در راه جاودانه شدن!
اجازه بدهید درد جاودانه شدن را ول کنم و بگویم که من به شخصه راحت و خوشبخت زیسته ام. هر وقت بمیرم گله ای از هیچ چیز و هیچ کس ندارم. همین

با ارادت
غلامحسین فرنود
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮔﺎﻫی
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯿﻤﺶ!
ﮐﻪ ﺣﺴﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ!
ﭼﺎﯾﯽای ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯾﻢ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...
ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺑﺮ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻦ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...
ﺧﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯿﻬﺎﻣﺎﻥ، ﺷﯿﻄﻨﺖﻫﺎ، ﺁﻫﻨﮓﻫﺎﯼ ﻧﻮﺟﻮﻭﺍﻧﯿﻤﺎﻥ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...
ﺍﻣﺎ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ...
ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻏُﺮﻏﺮ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﯾﺎ ﭘﺮ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ!
ﺳﺮﺩ ﯾﺎ ﺩﺍﻍ ﺍﺳﺖ!
ﺯﻭﺭ ﺯﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺑﺎ ﺟﺪﺍ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺪﻭﯾﻢ!
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺳﺎﮐﺖ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﺎ ﻏﺮ ﻏﺮ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺗﻮﭘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﻮﺑﯿﺪﯾﻢ!
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﯾﺎ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﺷﺎﯾﺪ!
ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ، ﺭﻓﯿﻖ ﺟﺎﻧﻢ، ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ، ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯾﻬﺎﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ،
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ، ﻗﺪﺭ ﺑﺪﺍﻥ...
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺱ ﻭ ﺑﻔﻬﻢ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ.
ﺭﻭﺯ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮐﻦ، ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺍﺭﯾﺶ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭﺕ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﯿﻠﺮﺯﺩ،
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺖ،
ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮐﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻞ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺕ،
ﯾﺎ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪٔ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺣﺘﯽ،
ﺭﻓﯿﻖ ﺟﺎﻧﻢ! ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﻫﺎ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ،
ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺗﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩ، ﻧﻔﺴﺸﺎﻥ ﮐﺸﯿﺪ.
ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ...
از چیزهای کوچک در زندگیتان لذت ببرید، چون روزی به گذشته نگاه میکنید و متوجه میشوید آنها چیزهای بزرگی بوده اند.


#کورت_ونه_گات
شعر در سبک زلال ( به زبان ترکی )