کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را
به تو می بخشد،
جز درک حس زنده بودن
از تو چه می خواهد؟

حرفی به من بزن.....!

#فروغ_فرخزاد
گفت: محبت كن
راه دورى نمى رود
گفتم: برعكس، محبت همه جا مى رود
از زمين تا آسمان، از دل به دل
حتّى تا پيش خدا هم مى رود.
ممکن است فرهنگ و اعتقادات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد شد و در تمام اعصار می‌توان به وسیله گفته‌ها و نوشته‌های دروغ، مردم را فریفت. زیرا همانطور که مگس، عسل را دوست دارد، مردم هم دروغ و ریا و وعده‌های پوچ را که هرگز عملی نخواهند شد دوست می‌دارند..


سینوهه ، پزشک مخصوص فرعون
#میکا والتاری
یک مرد غمگین را می‌توانم تحمل کنم
اما یک کودک افسرده را هرگز...

#ژان پل سارتر
یک کودک ''سه چیز'' می‌تواند به یک انسان بالغ بیاموزد:
بدون دلیل شاد بودن،
همیشه مشغول کاری بودن،
و اعلام خواسته‌ی خویش با تمام قوا!

#پائولو کوئلیو
می گویند تقوا از تخصص لازم تر است،
آن را می پذیرم؛
اما می گویم آن کس که تخصص ندارد
و کاری را می پذیرد ؛
بی تقواست...!

#دکتر_چمران
نترسید از روزیکه خورشید متلاشی شود و همه از سرما بمیریم بترسید از روزی که زنان بخواهند محبتشان را از مردان دریغ کنند آن‌وقت همگی از سرما خواهیم مرد!

# چارلی چاپلین
زندگی بوی خوش نسترن است
بوی یاسی است که گل کرده به دیوار
نگاهِ من و تو زندگی خاطره است
زندگی خنده یک شاپرک است بر گل ناز زندگی رقص دل انگیزخطوط لب توست زندگی شیرین است

#سهراب_سپهری
فال امشب حافظ
بیشتر دردی که می کشیم
از
ناتوانی ما در فراموش کردن هاست.
ولی
چطور فراموش کنم
وقتی
با امید نهفته در این درد زنده ام .

#ع_دباغ
دکتر آیشان، پزشک و جراح مشهور پاکستانی، روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت او بخاطر دستاوردهای پزشکی‌اش برگزار می‌شد؛
با عجله به فرودگاه رفت.

بعد از پرواز، ناگهان اعلان کردند؛
که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه،
که باعث از کار افتادن یکی از موتورهای هواپیما شده،
مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم ...

بعد از فرود هواپیما،
دکتر بلافاصله به دفتر فرودگاه رفت؛
و خودش را معرفی کرد؛
و گفت:
هر ساعت، برای من برابر با جان چند بیمار است؛
و شما می‌خواهید من 16 ساعت، در این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم؟

یکی از کارکنان گفت:
جناب دکتر، اگر خیلی عجله دارید؛
می‌توانید یک ماشین دربست بگیرید؛
تا مقصد شما، سه ساعت بیشتر نمانده است...

دکتر آیشان، با کمی درنگ پذیرفت؛
و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد؛
که ناگهان در وسط راه، اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد؛
بطوری‌که ادامه راه مقدور نبود ...

ساعتی گذشت تا این‌که احساس کرد راه را گم کرده است ...

خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی براهش ادامه داد ...

که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد ...

کنار آن کلبه توقف کرد و در را زد؛
صدای پیرزنی را شنید:
بفرما داخل، هر که هستی در بازه ...

دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود؛ خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند.
پیرزن گفت:
کدام تلفن فرزندم؟
اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ...
ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تا خستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جون بگیری ...

دکتر از پیرزن تشکر کرد؛
و مشغول خوردن شد؛
در حالیکه پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود ...
که ناگهان متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود؛
که هر از گاهی بین نمازهایش، او را تکان می داد.

پیرزن مدتی به نماز و دعا مشغول بود.
بعد از اتمام نماز و دعا، دکتر رو به او کرد و گفت:
مادر جان، من شرمنده این لطف و محبت شما شدم؛
‌ امیدوارم که دعاهایتان مستجاب شود.

پیرزن گفت:
شما رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش میهمان نوازیتان را کرده است.
من همه دعاهایم قبول شده، بجز یک دعا ...

دکتر آیشان می پرسد:
چه دعایی؟

پیرزن می گوید:
این طفل معصومی که جلو چشم شماست؛
نوه من هست که نه پدر داره و نه مادر،
به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان اینجا، ازعلاج آن عاجز هستند ...
به من گفته‌اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر آیشان هست؛
که او قادر به علاجش هست، ...
ولی هم او خیلی از ما دور هست؛
و دسترسی به او مشکل هست؛
‌ و هم می‌گویند هزینه عمل جراحی او خیلی گران است؛
و من از پس آن برنمی‌آیم ...
می ترسم این طفل بیچاره و مسکین، خوار و گرفتار شود ...
پس از خدا خواسته‌ام که چاره ای برای این مشکل جلویم بگذارد؛
و کارم را آسان کند!

دکتر آیشان در حالی‌که گریه می کرد؛
گفت:
به والله که دعای تو،
هواپیماها را از کار انداخت؛
و باعث زدن صاعقه ها شد؛
و آسمان را به باریدن وا داشت ...
تا اینکه منِ دکتر را بسوی تو بکشاند.
من هرگز باور نداشتم؛
که الله عزوجل با یک دعا،
این چنین اسباب را برای بندگان مومنش مهیا می کند؛
و بسوی آنها روانه می کند.

وقتی که دست‌ها، از همه اسباب‌ها کوتاه می‌شود؛
و امید، حتی در تاریکی ها همچنان ادامه دارد؛
فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان بجا می‌ماند؛
و راه ها از جایی که هیچ انتظارش را ندارید؛
‌ باز می‌شود.

هر جایی که امید ادامه دارد؛
تمام کائنات در راستای خواسته او تلاش می‌کنند.


گابریل گارسیا مارکز:
باور نمی‌كنم خدا به كسی بگويد:
" نه...! "


خدا فقط سه پاسخ دارد:
١- چشم....
٢- یه کم صبر کن....
٣- پيشنهاد بهتری برايت دارم....


همیشه در فشار زندگی اندوهگین مشو...

برای تمام رنجهایی که می‌بری صبر کن!

صبر، اوج احترام به حکمت خداست.
فقط خدا مارا بس است.
وقتی آدمها شما را ترک میکنند مانع نشوید!
شما با کسانی که رهایتان میکنند آینده ای ندارید.
آینده شما آنهایی هستند که در زندگیتان میمانند و در همه حال
همراه و هم قدمتان هستند.

#رومن گاری
 مهم این نیست ڪه
چقدر زندگی می كنیم،
مهم این است ڪه چگونه
زندگی می كنیم ...

#پائولو كوئیلو
آنها که کتاب نمی خوانند
عمر کوتاه تری دارند
و آنها که می خوانند
هر بار با قهرمان قصه، وارد ماجراجویی جدید می شوند
و هزاران بار عمر میکنند...

#آر_مارتین
سه راه حل برای هر مشکلى وجود دارد. بپذیرش، تغییرش بده، رهایش کن. اگر نمیتونی بپذیری، تغییرش بده. اگر نمیتونی تغییرش بدی، رهایش کن...

#بودا
من با هیچکس بر سر
آیین و باوری که دارد نجنگیده
و نخواهم جنگید

چرا که خدای هرکس همان
ا‌ست که #خرد او میگوید.



#کوروش
آدم ها، بیشتر از روی فراموشی، به وجدانِ پاکِ خود می‌نازند!

#لئو_تولستوی
زمین انسانها، آنتوان دوسنت اگزوپری
هرچه بیشتر خودتان باشید و از وجود خود به تمامی به دیگران ببخشید، دوستی عمیق‌تر و پایدارتر میشود. در حضور چنین صمیمیتی همه‌ی کلمات، همه‌ی وجوه دلداری و همه‌ی عقاید معنای ژرف‌تری می‌یابند.

📘 خیره به خورشید
#اروین_د_یالوم