کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩه‌ام
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺩه‌ﺍﻡ
ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺯﻧﯽ،
ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ‌ﺩﺍﺭﺩ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﭘﺰﺷﮏ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ نمی‌دﻫﻢ
ﻭ ﺣﺘﯽ ﻣﺤﮑﻢ‌ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ
ﺁﺟﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﯽ‌ﭼﯿﻨﻢ
ﺣﺘﯽ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺁﻭﺍﺯ می‌‌خوانم
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻗﻮﻥِ ﻣﻼﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ می‌گیرم

ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ می‌خورد
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ‌ﻫﺎ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﻣﯽﻟﺮﺯﻧﺪ
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺗﺮﺍﺯﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎه می‌کنند
ﻣﻦ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ
ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ می‌کنم .....

📚 عشق یک کارگر ساده
#کارل_سندبرگ
آدمها
می آيند و میروند
ولی ديروز را با خود نمیبرند
آدمها میآيند
خاطره هايشان را جا میگذارند
و میروند...

#هرتا_مولر
مردم کشور من، با نفرت به صحنه
بوسیدن دو عاشق نگاه می‌کنند!
اما با اشتیاق برای صحنۀ اعدام
جمع می‌شوند...
با چنین مردمی
زندگی دردناک است...!


#فریدون_فرخزاد
اگر روزی فرا برسد که زن،
نه از سر ضعف که با قدرت عشق بورزد...
دوست داشتن برای او نیز،
همچون مرد،
سرچشمه‌ی زندگی خواهد بود
و نه خطری برای مرگ!

#سیمون دوبووار
خیلی سالهاست که زمین با حرکتی سریع به پیش میرود
ولی
آگاه یا نا آگاه
هر بار به جایی میرسد که خیلی سالهای قبل رسیده بود ،
نقطه اول !
گویی
مسافران این کره نیز هر چقدر سریع به پیش بروند
آخر به همان نقطه آغاز ی میرسند
که قبلها همگان رسیده اند !!!
آری دوست من
گویی مسافران
فقط عجله برای دور زدنها داشته اند !!

#ع_دباغ
با سلام
جهت ایجاد مقاومت و پیش گیری در برابر عفونت ویروسی استفاده از گیاهان دارویی زیر روزانه بصورت متناوب توصیه میشود :

- سیر دو حبه صبح و عصر با غذا

-رزماری :برگها حداكثر پنج گرم در یک فنجان آب جوش ده دقیقه دم کشیده و خورده شود . روزانه دو فنجان

-سوپلمنت اقطی سیاه یا سامبوکوس

-ریشه شیرین بیان : پنجاه گرم ریشه آسياب کرده و در یک لیتر اب ده دقیقه دم کنید، روزانه یک تا دو فنجان ،
تکه های شیرین بیان بصورت اب نبات میتواند خورده شود.

-زنجبیل یک قاشق چایخوری با یک فنجان اب ولرم مخلوط و صبح و عصر خورده شود .

-مریم گلی :برگ و ساقه دم کرده روزانه یک فنجان

-بادرنجبویه :بصورت قرص ملیتروپیک یا دم کرده برگها روزانه یک فنجان

-اویشن و یا پونه کوهی بصورت سبزی همراه غذا خورده شود .

-بذر رازیانه : دو گرم در روز همراه غذا
یا دو استکان عرق رازیانه

-نعناع فلفلی: بصورت عرق نصف فنجان دو بار در روز یا
دم کرده برگها بصورت چای دو فنجان روزانه



دقت :
برای خانمهای باردار توصیه نمیشود
در کودکان باید دوز مصرف پایین باشد.
همه موارد یکجا استفاده نشده و هر چند روز تناوب در موارد رعایت شود.
روزی پزشکی سالخورده که از افسردگی شدید رنج می‌برد برای معالجه و درمان نزد من آمد.

او توان این را نداشت که با اندوه از دست دادن همسرش در دو سال پیش کنار بیاید.
نیروی چیره شدن بر این درد و رنج را در خود نمی‌دید.
او همسرش را به‌شدت دوست می‌داشت.
از دست من چه کاری ساخته بود؟
به او گفتم دکتر چه می‌شد اگر شما مرده بودید و همسرتان زنده می‌ماند؟

_ وای که دیگر این خیلی بدتر بود، بیچاره او چگونه می‌توانست این‌همه درد و رنج را به تنهایی تحمل کند؟

از این فرصت استفاده کردم و در پاسخ گفتم: دکتر پس ببینید که این درد و رنج نصیب او نشد، و این شما هستید که رنجش را به جان خريديد و اکنون باید آن را تحمل کنید.
سکوت کرد، تنها به آرامی دستم را فشرد و مطب را ترک کرد...

رنج وقتی معنا یافت، معنایی چون گذشت و فداکاری، دیگر آزاردهنده نيست...

📘 معنادرمانی
#ویکتور_فرانکل
گاهی می‌اندیشم...
درختی که تنها بالای کوه زندگی می‌کند، چرا از جنگل فرار کرده..؟!

#آلبر_کامو
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی.
کسانی که زیاد حرف می زنند
کاری از دستشان ساخته نیست...

#ژان_پل_سارتر
مذهب
باید از انسان موجودی
صبورتر
مهربانتر
آزادتر
و دلیرتر بسازد
اگر مذهبی نتوانست
این کار را انجام دهد
چیزی جز پلیدی و حقه بازی نیست


#آلبرت_انیشتن
عشق
راهی ست برای بازگشت به خانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از ...
من فکر می کنم
فقط عشق می تواند پایان رنج ها باشد...

#رسول_یونان
چند بار هم این را از من شنیده‌اند ولی می‌ترسم این بار واقعاً آخرین کتابم باشد. همیشه از بیمارانم می‌خواهم که تأسف‌های زندگی‌شان را زیرورو کنند و در اشتیاق یک زندگی بدون تأسف باشند. اکنون که خودم به عقب برمی‌گردم، می‌بینم که چیزهای کمی برای تأسف خوردن دارم. من همسر فوق‌العاده‌ای دارم. بچه‌ها و نوه‌های دوست‌داشتنی و عزیزی دارم و در جایی از دنیا زندگی می‌کنم که کم‌ترین فقر و جرم و جنایت و زیباترین پارک‌ها و بهترین آب‌وهوا را دارد. در استنفورد که بهترین دانشگاه دنیا است تدریس کرده‌ام و هر روز نامه‌هایی به دستم می‌رسد که به من یادآوری می‌کنند برای کسی در سرزمینی دوردست مفید بوده‌ام. و جمله‌ای از چنین گفت زرتشت به من می‌گوید:
«اگر هدف و معنای خلقتم، رسیدن به همین زندگی‌ای است که به آن رسیده‌ام، خب پس دلم می‌خواهد یک‌بار دیگر زندگی کنم.»

کتاب #من_چگونه_اروین_یالوم_شدم #اروین_یالوم
در دست گلی دارم ،
اینبار که می آیم
کانرا به تو بسپارم ،
اینبار که می آیم
در بسته نخواهد ماند ، بگذار کلیدش را
در دست تو بسپارم ،
اینبار که مى آیم
هم هر کس و هم هر چیز ،
جز عشق تو پالوده است
از صفحه پندارم،
اینبار که می ایم
خواهی که اگر سنجی ، می سنج که جز مهرت
از هر چه سبکبارم ،
اینبار که می آیم
سقفم ندهی باری، جایی بسپار آري
در سایه دیوارم ،
اینبار که می آیم
باور کن از آن تصویر،
آن خستگی ، آن تخدیر
بیزارم و بیزارم ،
اینبار که می ایم
دیروز بهل جانا، با تو همه از فردا
یک سینه سخن دارم ،
اینبار که میآیم

# حسین منزوی
در انتظارم
چون جوانه در انتظار بهار
چون غنچه در انتظار شکفتن
چون شوق در انتظار خنده
چون اشک در انتظار ریزش
چون ناله در انتظار فریاد
من در انتظارم
چون حبس در انتظار آزادی
چون آرزو در انتظار رسیدن
چون بال در انتظار پرواز
چون آفتاب در انتظار صبح
چون عشق در انتظار معشوق
اری من منتظر م
چون زمان در انتظار گذر

#ع_دباغ
شصت سال پیش همه چیز می دانستم؛
امروز هیچ چیز نمی دانم !
کتاب خواندن یک کشف پیشرونده ی مهیج است، تا مدام به نادانی ات پی ببری...

#ویل دورانت