کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
عشق منتظر آدم ها نمی‌ماند و خط بطلان روی آن ها که حساب‌گر و ترسو و جاه طلب‌اند می کشد!


📘 جایی دیگر
#گلی_ترقی
"کتابی باز روی میز توما دیده می شد.در این قهوه خانه هرگز کسی کتاب باز روی میز نگذاشته بود.
ترزا کتاب را همچون نشانه اخوتی پنهانی تلقی کرد.در برابر دنیای پر از وقاحتی که اون را در بر می گرفت،ترزا فقط یک سلاح داشت،کتاب.
او کتاب های زیادی خوانده بود کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را می داد که هیچ گونه رضایت خاطری از آن نداشت.کتاب به عنوان یک شی هم برای اون معنای خاصی داشت:دوست داشت کتاب زیر بغل در خیابان ها گردش کند.

کتاب برای او به منزله ی عصای ظریفی بود که آدم متشخص قرون گذشته به دست می گرفت کتاب او را از دیگران به کلی متمایز می ساخت."

بارهستی
#میلان کوندرا
خوشبختی واقعی زمانی است،
که شخصی بتواند، از اعماق مشکلات و بدبختی ها
به زندگی لبخند بزند .

#ناپلئون_بناپارت
گاه آنچه مصیبتی بزرگ به نظر می رسد،
به عظیم ترین خیر و صلاح زندگیمان بدل می شود ...


📙 شفای زندگی
#لوییز_هی
خشت را در دست گرفتی
برای ساختنی متفاوت
نمیدانم
آب
گل
و روحش
را از کدامین بهشت
گرفتی
و واقعآ
آفريدی
آن را که

لطیف ترین احساس
زیباترین صورت
مهربانترین قلب
ظريف ترین اندام
وفادارترین دست
شاد ترین لبخند
شور انگیز ترین عشق
خمار ترین نگاه
نرم ترین دامن
دلنشین ترین صدا
گرمترین هم نشین
را دارد
آری
پروردگار
مادر را
زن را
دختر را
آفريد

#ع_دباغ
انسان ها از رابطه بوجود می آیند
در رابطه رشد می کنند
در رابطه آسیب می بینند
و در رابطه ترمیم می شوند.
همه چیز به رابطه ها مربوط است!

📖 #انسان_موجودی_یکروزه
#اروین_یالوم
همه آنچه که اکنون هستم
و امیدوارم که بشوم،
مدیونِ مادر فرشته ام هستم.

#آبراهام_لینکلن
مادر از همه ما ضعیف تر بود !
نه بخاطر غصه‌های مشترکمان ،
بلکه بخاطر غصه‌های خصوصیِ
هر کدام از ما که خورده بود !

#فرانتس کافکا
هر نژادی، هر هنری، ریاکاری خاص
خود را دارد. خوراک این جهان اندکی
حقیقت و بسیاری دروغ است !

#رومن_رولان
📙 ژان كريستف
کلمات همیشه این قدرت را ندارند که آدمهای خیلی خوشحال یا خیلی غمناک را ارضا کنند، زیرا آخرین بیان خوشحالی و غم زیاد سکوت است...!

📕 دشمنان
#آنتوان_چخوف 
اگه آدم کسی رو نداشته باشه دیوونه می‌شه.
فرق‌ نمی‌کنه طرف آدم کی باشه،هر کی می‌خواد باشه! اما پهلوت باشه!

موش ها و آدم ها
#جان_اشتاین_بک
به هر حال زندگی بگویی نگویی،
بلوفی بیش نیست، نه ؟

میز بازی کوچک است،
کارت ها ناقص،
و آنقدر ضعیف دست آورده ای
که رغبت نمی کنی
بازی را تا آخر بروی ...

#آنا_گاوالدا
📓 گریز دلپذیر
عشق، عصاره و مقصد نهایی زندگی است.
همانطور که مولانا به ما خاطر نشان می‌کند، روزی خواهد آمد که عشق گریبان همه را می‌گیرد، حتی گریبان آنانی که از او فراری بودند و حتی گریبان مردمی را که از این لغت رمانتیک مانند یک نوع گناه یا تمسخر استفاده کنند.


📖#ملت_عشق
#الیف_شافاک
چه نیازی به سربلندی
وقتی آسمان
روی شانه‌های من است...


#آدونیس
بهشت یعنی
یک موسیقی ملایم باشد
تو اینجا باشی
سرت روی پاهایم
دست راستم، لای موهایت
و دست چپم در حال نوشتن شعر
اما صبر کن
من که چپ دست نیستم
مهم نیست !
تا آن روز تمرین میکنم
اولویت همیشه با موهای توست ...!

آنا گاوالدا
از کتاب : من او را دوست داشتم
ای پروردگار هستی،
در این سرا
چرا
خبری از خوشی نیست،
مهر و محبت در چمدان کهنه دالابچه ها ی قلب پنهان
عشق ها در کنج دلهای تاریک رفته به خواب
چرا در این روزها
خبری از دوستیهای واقعی نیست
یادی از خاطرات خوب با هم بودنها نیست
چرا
خبری از مردانگیها نیست
شوری در دلهای شاد برای زندگی نیست
داستان گویی برای دلهای غمگین نیست
صدای دلنوازی برای تن های خسته نیست
چرا
کسی یار کسی نیست
وفا گمشده ایست که کسی دنبالش نیست
چرا
چشم مهربانی برای دیدنها نیست
اشک شوقی برای شاد کردنها نیست
....
#ع_دباغ
در این سرای بی کسی، کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمیکند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمیزند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند

گذرگهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی سرای آشنا به رهگذر نمیزند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندمو سزاست
وگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند
#هوشنگ_ ابتهاج
چه فکر میکنی که بادبان شکسته زورق به گل نشسته ایست زندگي
در این خراب ریخته که رنگ عافیت از او گریخته
به بن رسیده راه بسته ایست زندگی
چه سهمناک بود سیل حادثه
که همچو اژدها دهان گشود
زمین واسمان زهم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و افتاب در کبود دره های آب غرق شد
هوا بد است تو با کدام باد میروی
چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمیشود
تو از هزاره های دور آمدي
در این درازنای خون فشان به هر قدم نشانه نقش پای توست
در این درشتناک دیولاخ ز هر طرف طنین گامهای رهگشای توست
بلند وپست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه وفای توست
به گوش بیستون هنوز صدای تیشه های توست
چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق که استوار
ماند در هجوم هر گزند
نگاه کن هنوز ان بلند دور
ان سپیده آن شکوفه زار انفجار نور کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمي هماره در هوای اوست
ببوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و
باز رو نهی بدان فراز
چه فکر میکنی جهان چو آبگینه شکسته ایست
که سرو راست هم در او شکسته مینمایدت
چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ که راه بسته مینمایدت
زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمیست این درنگ درد و رنج
به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش
#هوشنگ_ ابتهاج
ما نباید بگذاریم این زمانه خشن و بی رحم،
گرمای قلبمان را نابود کند.

#ارنستو چگِوارا