هیچ چیز خطرناکتر از این نیست
که جامعه ای بسازیم که در آن
بیشتر مردم حس کنند
هیچ سهمی در آن ندارند
مردمی که حس میکنند
سهمی در جامعه دارند
از آن جامعه محافظت می کنند
ولی اگر
چنین احساسی نداشته باشند ، نا خودآگاه میخواهند آن جامعه را نابود کنند .
#مارتین_لوتر_کینگ
که جامعه ای بسازیم که در آن
بیشتر مردم حس کنند
هیچ سهمی در آن ندارند
مردمی که حس میکنند
سهمی در جامعه دارند
از آن جامعه محافظت می کنند
ولی اگر
چنین احساسی نداشته باشند ، نا خودآگاه میخواهند آن جامعه را نابود کنند .
#مارتین_لوتر_کینگ
شما خیال کردید کتابهای مرا سانسور کنید میآیند کتابهای شما را میخوانند؟ نه؛ ملتی که به سانسور عادت کند نه کتاب شما را میخواند، نه کتابِ من را. این حاصلِ زحماتِ شماست، جوانها اینجور بار آمدند، بیمطالعه، بیهویت. بیهویتی یعنی همین...
#علی_اشرف_درویشیان
#علی_اشرف_درویشیان
باید با من حرف میزدی
من محتاجِ یک جمله بودم
جملهای از تو
که مرا از آغوشِ زنجیرهای نَنوشتن، برَهاند
باید با من حرف میزدی
تا چیزی مینوشتم
کلیدِ ادامهی زندگی، در حنجرهی تو بود
در صدای تو
تویی که در من، من را گُم کرده بودی....
#سید_محمد_مرکبیان
📕 دو لک لک بی خواب
من محتاجِ یک جمله بودم
جملهای از تو
که مرا از آغوشِ زنجیرهای نَنوشتن، برَهاند
باید با من حرف میزدی
تا چیزی مینوشتم
کلیدِ ادامهی زندگی، در حنجرهی تو بود
در صدای تو
تویی که در من، من را گُم کرده بودی....
#سید_محمد_مرکبیان
📕 دو لک لک بی خواب
نخستین آموزگار، از چنگیز ایتماتوف، داستان واقعی و آموزنده از فردی که معلم درس و معلم انسان بودن را بیان میکند، دلیل تکرار در این کانال
بس که وعده شنیدیم، وعده دونمون دراومد. هرچه بیشتر فلاکت میکشیم، بیشتر به اون دنیا حواله مون میدن!
#احمد_محمود
📓 همسایه ها
#احمد_محمود
📓 همسایه ها
زندگی من، وقتی که دختر کوچولو بودم، در انتظار بیهوده ی خود زندگی گذشت.
گمان می کردم که یک روز یک دفعه زندگی شروع خواهد شد، و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد، مثل بالا رفتن پرده ای، یا شروع شدن چشم اندازی ...
هیچ خبری از زندگی نمی شد! خیلی چیزها اتفاق می افتاد، اما زندگی نمی آمد. باید قبول کرد که من هنوز هم همان دختر کوچولو هستم.
چون همچنان در انتظار آمدن زندگی هستم ...
#میشل_لبر
📕 کاناپهی قرمز
گمان می کردم که یک روز یک دفعه زندگی شروع خواهد شد، و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد، مثل بالا رفتن پرده ای، یا شروع شدن چشم اندازی ...
هیچ خبری از زندگی نمی شد! خیلی چیزها اتفاق می افتاد، اما زندگی نمی آمد. باید قبول کرد که من هنوز هم همان دختر کوچولو هستم.
چون همچنان در انتظار آمدن زندگی هستم ...
#میشل_لبر
📕 کاناپهی قرمز
پیرمرد جواب داد: من هم باید ترک کنم. من هر روز فقط دو نخ سیگار می کشم، برای همین نباید زیاد سخت باشد. اما می دانی، رفتن به مغازه برای سیگار خریدن و آمدن به این جا برای سیگار کشیدن، خودش کمک می کند وقت بگذرد. من را به تحرک وا می دارد و نمی گذارد زیاد فکر کنم.
گفتم: یعنی می گویید برای سلامتی تان سیگار می کشید؟
پیرمرد با نگاهی جدی گفت: دقیقاً!
#هاروکی_موراکامی
📘 کجا ممکن است پیدایش کنم
گفتم: یعنی می گویید برای سلامتی تان سیگار می کشید؟
پیرمرد با نگاهی جدی گفت: دقیقاً!
#هاروکی_موراکامی
📘 کجا ممکن است پیدایش کنم
پنج حس مان دادند..
برای چشدین شیرین ترینها
نه حسرت ها
برای شنیدن دلنوازترین ها
نه دروغ ها
برای دیدن زیباترین ها
نه زشتی ها
برای لمس خوشبختی ها
نه درد ها
برای بوییدن عطر محبت ها
نه ستم ها
آخر این
احساس بی حسی
دوای دردمان
شاید ....
#ع_دباغ
برای چشدین شیرین ترینها
نه حسرت ها
برای شنیدن دلنوازترین ها
نه دروغ ها
برای دیدن زیباترین ها
نه زشتی ها
برای لمس خوشبختی ها
نه درد ها
برای بوییدن عطر محبت ها
نه ستم ها
آخر این
احساس بی حسی
دوای دردمان
شاید ....
#ع_دباغ
نوعی زیبایی هست که تنها دوران پیری میتواند به تو ببخشد:
تمام یک زندگی که در چین و چروکها حک شده است...
#هنینگ منکل
تمام یک زندگی که در چین و چروکها حک شده است...
#هنینگ منکل
یوﻫﺎﻧﺎ: ﺭﺍﻩﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﺤﺒﻮﺱ ﮐﺮﺩ. ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺮﺗﯿﺒﯽ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻣﺤﺒﻮﺱ ﮐﻨﺪ.
لنی: ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ؟
یوﻫﺎﻧﺎ: ﻣﺮﺗﺐ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻮﺋﯿﻢ!
#ژﺍﻥ_ﭘﻞ_ﺳﺎﺭﺗر
لنی: ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ؟
یوﻫﺎﻧﺎ: ﻣﺮﺗﺐ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻮﺋﯿﻢ!
#ژﺍﻥ_ﭘﻞ_ﺳﺎﺭﺗر
شاید زمانی که حس می کنیم همه چیز می خواهیم، به لبه ی پرتگاه هیچ نخواستن نزدیک شده ایم. هیچ نخواستن، دو قطب متقابل هم دارد : یکی این که آدم آن قدر غنی و بی نیاز است و به قدری دنیای درونش بزرگ است که برای لذت بردن به دنیای بیرون نیازی ندارد، چون لذت و خوشی از هسته درونی ذات فرد نشات می گیرد،
دیگری وقتی آدم، مرده و از درون پوسیده و در دنیا وجود ندارد…
#سیلویا_پلات
دیگری وقتی آدم، مرده و از درون پوسیده و در دنیا وجود ندارد…
#سیلویا_پلات
نمیدانم لازم بود آن کتابها را بخوانم یا نه!
انگار زندگی کردن در غفلت و نادانی، بسیار راحتتر به نظر میرسد!
#پائولو کوئلیو
انگار زندگی کردن در غفلت و نادانی، بسیار راحتتر به نظر میرسد!
#پائولو کوئلیو
من سرشار از خدا بودم!
و چه زیبا و اعجاب انگیز است
آن لحظه که "چشم در چشم خدا"
خالی میشوی
از میدانم های حقیر خویش...!
#سالهاست_که_مردهام
#حسین_پناهی
و چه زیبا و اعجاب انگیز است
آن لحظه که "چشم در چشم خدا"
خالی میشوی
از میدانم های حقیر خویش...!
#سالهاست_که_مردهام
#حسین_پناهی
شاید نسبت به همهکس مهربان باشم. اما نشان نمیدهم. آدم نباید به مهربانی و خوبی خود اعتراف نماید زیرا مردم ازش سواستفاده خواهند کرد، همانطور که در باتلاق مشتی گل خشک متلاشی میشود، یک آدم مهربان و خوب را نیز خرد میکنند و لگدمال میسازند...
#ماکسیم_گورکی
در جستجوی نان
#ماکسیم_گورکی
در جستجوی نان