می دانستم که برای معشوقه
باید گل خرید
اما ما گرسنه بودیم
پولی را که برای خرید گل
کنار گذاشته بودیم
خوردیم.
#ییلماز گونی
باید گل خرید
اما ما گرسنه بودیم
پولی را که برای خرید گل
کنار گذاشته بودیم
خوردیم.
#ییلماز گونی
روزی استاد روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت:"امروز می خواهیم بازی کنیم!"
سپس از انان خواست که فردی به صورت داوطلبانه به سمت تخته برود.
خانمی داوطلب این کار شد. استاد از او خواست اسامی سی نفر از مهمترین افراد زندگیش را روی تخته بنویسد.
ان خانم اسامی اعضای خانواده, بستگان, دوستان, هم کلاسی ها و همسایگانش را نوشت.
سپس استاد از او خواست نام سه نفر را پاک کند که کمتر از بقیه مهم بودند.
زن اسامی هم کلاسی هایش را پاک کرد.
سپس استاد دوباره از او خواست نام پنج نفر دیگر را پاک کند.
زن اسامی همسایگانش را پاک کرد. این ادامه داشت تا اینکه فقط اسم چهار نفر بر روی تخته باقی ماند.
نام مادر/پدر/همسر/و تنها پسرش...
کلاس را سکوتی مطلق فرا گرفته بود. چون حالا همه می دانستند این دیگر برای ان خانم صرفا یک بازی نبود.
استاد از وی خواست نام دو نفر دیگر را حذف کند.
کار بسیار دشواری برای ان خانم بود. او با بی میلی تمام,نام پدر و مادرش را پاک کرد.
استاد گفت:"لطفا یک اسم دیگر را هم حذف کنید!"
زن مضطرب و نگران شده بود.
با دستانی لرزان و چشمانی اشکبار نام پسرش را پاک کرد. و بعد بغضش ترکید و هق هق گریست....
استاد از او خواست سر جایش بنشیند و بعد از چند دقیقه از او پرسید:"چرا اسم همسرتان را باقی گذاشتید؟!!"
والدین تان بودند که شما را بزرگ کردند و شما پسرتان را به دنیا اوردید. شما همیشه می توانید همسر دیگری داشته باشید!!
دوباره کلاس در سکوت مطلق فرو رفت.
همه کنجکاو بودند تا پاسخ زن را بشنوند.
زن به ارامی و لحنی نجوا گونه پاسخ داد:"روزی والدینم از دنیا خواهند رفت. پسرم هم وقتی بزرگ شود برای کار یا ادامه تحصیل یا هر علت دیگری,ترکم خواهد کرد"
پس تنها مردی که واقعا کل زندگی اش را با من تقسیم می کند ,همسرم است!!!
همه دانشجویان از جای خود بلند شدند و برای انکه زن,حقیقت زندگی را با انان در میان گذتشته بود برایش کف زدند.
سپس از انان خواست که فردی به صورت داوطلبانه به سمت تخته برود.
خانمی داوطلب این کار شد. استاد از او خواست اسامی سی نفر از مهمترین افراد زندگیش را روی تخته بنویسد.
ان خانم اسامی اعضای خانواده, بستگان, دوستان, هم کلاسی ها و همسایگانش را نوشت.
سپس استاد از او خواست نام سه نفر را پاک کند که کمتر از بقیه مهم بودند.
زن اسامی هم کلاسی هایش را پاک کرد.
سپس استاد دوباره از او خواست نام پنج نفر دیگر را پاک کند.
زن اسامی همسایگانش را پاک کرد. این ادامه داشت تا اینکه فقط اسم چهار نفر بر روی تخته باقی ماند.
نام مادر/پدر/همسر/و تنها پسرش...
کلاس را سکوتی مطلق فرا گرفته بود. چون حالا همه می دانستند این دیگر برای ان خانم صرفا یک بازی نبود.
استاد از وی خواست نام دو نفر دیگر را حذف کند.
کار بسیار دشواری برای ان خانم بود. او با بی میلی تمام,نام پدر و مادرش را پاک کرد.
استاد گفت:"لطفا یک اسم دیگر را هم حذف کنید!"
زن مضطرب و نگران شده بود.
با دستانی لرزان و چشمانی اشکبار نام پسرش را پاک کرد. و بعد بغضش ترکید و هق هق گریست....
استاد از او خواست سر جایش بنشیند و بعد از چند دقیقه از او پرسید:"چرا اسم همسرتان را باقی گذاشتید؟!!"
والدین تان بودند که شما را بزرگ کردند و شما پسرتان را به دنیا اوردید. شما همیشه می توانید همسر دیگری داشته باشید!!
دوباره کلاس در سکوت مطلق فرو رفت.
همه کنجکاو بودند تا پاسخ زن را بشنوند.
زن به ارامی و لحنی نجوا گونه پاسخ داد:"روزی والدینم از دنیا خواهند رفت. پسرم هم وقتی بزرگ شود برای کار یا ادامه تحصیل یا هر علت دیگری,ترکم خواهد کرد"
پس تنها مردی که واقعا کل زندگی اش را با من تقسیم می کند ,همسرم است!!!
همه دانشجویان از جای خود بلند شدند و برای انکه زن,حقیقت زندگی را با انان در میان گذتشته بود برایش کف زدند.
وقتی میخواهید به گنجشکی
غذا بدهید فرار میکند
چرا که میداند آزادی
باارزشتر از نان است
#فریدون_فرخزاد
غذا بدهید فرار میکند
چرا که میداند آزادی
باارزشتر از نان است
#فریدون_فرخزاد
مقابله با فقر،
ربطی به خیریه ندارد.
این عملی از سوی عدالت است.
فقر هم مانند بردهداری
و آپارتاید طبیعی نیست.
دست ساختهی بشر است
و به دست انسان هم میتوان
آن را ریشه کن کرد . . .!
#نلسون_ماندلا
ربطی به خیریه ندارد.
این عملی از سوی عدالت است.
فقر هم مانند بردهداری
و آپارتاید طبیعی نیست.
دست ساختهی بشر است
و به دست انسان هم میتوان
آن را ریشه کن کرد . . .!
#نلسون_ماندلا
داشتن اجداد و پیشینیان و
مشاهیر اسمش فرهنگ نيست
بهش میگن تاریخ غنی !
فرهنگ طرز رفتار و برخورد
مردم جامعه با یکدیگر است
مشاهیر اسمش فرهنگ نيست
بهش میگن تاریخ غنی !
فرهنگ طرز رفتار و برخورد
مردم جامعه با یکدیگر است
میگن در یزد، خانم معلمی پس از
چند بار آموزش درس از شاگردانش پرسید :
چه کسی متوجه نشده است ؟
سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند....
معلم گفت : بیایید جلوی تخته و
چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد .
تمام دانش آموزان جا خوردند و
متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند .
معلم به یکی از سه دانش آموز گفت :
پسرم! این چوب را بگیر و محکم
به کف دست من بزن !
دانش آموز متعجب پرسید :
به کف دست شما بزنم ؟به چه دلیل ؟
معلم گفت: پسرم مطمئنا" من در
تدریسم موفق نبودم که شما متوجه درس نشدید! به همین دلیل باید تنبیه شوم!
دانش آموز اول چند بار به دست معلم
زد و معلم از درد سوزش دستش،
آهی کشید و چهره اش برافروخته شد .
نوبت نفر دوم شد . دانش آموز
دوم که گریه اش گرفته بود، به معلم گفت :
خانم معلم ! به خدا من خودم دقت نکردم
و یاد نگرفتم . من دوست ندارم با چوب
به دست شما بزنم .
از معلم اصرار و از دانش آموز انکار !
دیگر ،تمامی دانش آموزان کلاس به گریه
افتاده و از بازیگوشی های گاه و بیگاه
داخل کلاس ،هنگام درس دادن معلم
شرمسار بودند
!از آن روز دانش آموزان کلاس از ترس
تنبیه شدن معلمشان جرأت درس
نخواندن نداشتند .
چند بار آموزش درس از شاگردانش پرسید :
چه کسی متوجه نشده است ؟
سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند....
معلم گفت : بیایید جلوی تخته و
چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد .
تمام دانش آموزان جا خوردند و
متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند .
معلم به یکی از سه دانش آموز گفت :
پسرم! این چوب را بگیر و محکم
به کف دست من بزن !
دانش آموز متعجب پرسید :
به کف دست شما بزنم ؟به چه دلیل ؟
معلم گفت: پسرم مطمئنا" من در
تدریسم موفق نبودم که شما متوجه درس نشدید! به همین دلیل باید تنبیه شوم!
دانش آموز اول چند بار به دست معلم
زد و معلم از درد سوزش دستش،
آهی کشید و چهره اش برافروخته شد .
نوبت نفر دوم شد . دانش آموز
دوم که گریه اش گرفته بود، به معلم گفت :
خانم معلم ! به خدا من خودم دقت نکردم
و یاد نگرفتم . من دوست ندارم با چوب
به دست شما بزنم .
از معلم اصرار و از دانش آموز انکار !
دیگر ،تمامی دانش آموزان کلاس به گریه
افتاده و از بازیگوشی های گاه و بیگاه
داخل کلاس ،هنگام درس دادن معلم
شرمسار بودند
!از آن روز دانش آموزان کلاس از ترس
تنبیه شدن معلمشان جرأت درس
نخواندن نداشتند .
نه ثروت تا کنون زاییده مردی.
نه قصرو کاخ درمان کرده دردی.
برو انسانیت را مشتری باش.
قضاوت میشوی با آنچه کردی...
نه قصرو کاخ درمان کرده دردی.
برو انسانیت را مشتری باش.
قضاوت میشوی با آنچه کردی...
عموما دیده می شود انها که سنگِ عدالت اجتماعی را بر سینه می زنند نمی دانند از چه دفاع می کنند. و آنها که آن را رد می کنند نمی دانند چه چیز را رد می کنند و آنهایی هم که می خواهند اصلاح کنند نمیدانند چه چیز را میخواهند اصلاح کنند. در نتیجه، در دنیای سوم، ما شاهد کارهای پرهزینه کارشناسی در حوزه حقوقی و پارلمانی هستیم که پس از تصویب یکسره به زباله دان می روند. و اگر هم تلاشی در اجرای آن بشود جز نکبت چیزی حاصل نمی شود.
#علی_رضاقلی
📙 جامعه شناسی نخبه کشی
#علی_رضاقلی
📙 جامعه شناسی نخبه کشی
سرزمین هایی که در آن زندگی می کنیم ،مانند آدم ها هستند. از طریق یک هیچ می توان آنها را از هم تشخیص داد،از طریق رنگ خاص آسمان یا از طریق برامدگی زمین ویا....
ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم .ما حتی بر کره ی زمین هم زندگی نمی کنیم.
منزل حقیقی ما قلب کسانیست که دوستشان داریم.
#کریستین_بوبن
📙 فراتر از بودن
ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم .ما حتی بر کره ی زمین هم زندگی نمی کنیم.
منزل حقیقی ما قلب کسانیست که دوستشان داریم.
#کریستین_بوبن
📙 فراتر از بودن
مردم فراموش خواهند کرد
که شما چه گفته اید...
فراموش خواهند کرد
که چه کرده اید...
اما هرگز فراموش نمی کنند
که چه حسی در آنها ایجاد کرده اید.
#مایا_آنجلو
که شما چه گفته اید...
فراموش خواهند کرد
که چه کرده اید...
اما هرگز فراموش نمی کنند
که چه حسی در آنها ایجاد کرده اید.
#مایا_آنجلو
گرگ ها هرگز گریه نمی کنند؛
اما گاهی چنان عرصه ی زندگی بر آنان تنگ می شود،
که برفراز بلندترین کوهها می روند
و دردناکترین زوزه ها را می کشند!
#ارنستو_چگوارا
اما گاهی چنان عرصه ی زندگی بر آنان تنگ می شود،
که برفراز بلندترین کوهها می روند
و دردناکترین زوزه ها را می کشند!
#ارنستو_چگوارا
من کیستم
شاد غم های دل
سکوت فریادهای نزده
خاموش آتش های تن
من کیستم
روشن تاریک ها
آرام تلاطم ها
شور نا امیدی ها
ظرف عشق های کهنه
امید حسرت ها
من کیستم
صورت چهره های پنهان
درمان دردهای باز
راهی جاده های نرفته
غرق سیل های آرزو
بال پرنده در قفس
نگاه نادیده ها
رنگ بی رنگی ها
من کیستم
عهد بی وفایی ها
محبت ظلم ها
تنهای شلوغی ها
خندان گریه ها ی شب
اشک بغض ها در گلو
آشنا ی غربتهای شهر
آري من
آن کس ام در این سرا ی بی کسی....
#ع_دباغ
شاد غم های دل
سکوت فریادهای نزده
خاموش آتش های تن
من کیستم
روشن تاریک ها
آرام تلاطم ها
شور نا امیدی ها
ظرف عشق های کهنه
امید حسرت ها
من کیستم
صورت چهره های پنهان
درمان دردهای باز
راهی جاده های نرفته
غرق سیل های آرزو
بال پرنده در قفس
نگاه نادیده ها
رنگ بی رنگی ها
من کیستم
عهد بی وفایی ها
محبت ظلم ها
تنهای شلوغی ها
خندان گریه ها ی شب
اشک بغض ها در گلو
آشنا ی غربتهای شهر
آري من
آن کس ام در این سرا ی بی کسی....
#ع_دباغ
ساده است زندگی مطابق نظر دنیا،
ساده است در انزوا زندگی کردن
مطابق میل شخصی،
ولی مرد بزرگ کسی است که
در میانه ی جمع قادر است
از استقلال و تنهایی اش لذت ببرد.
#استیو_تولتز
📘 جز از کل
ساده است در انزوا زندگی کردن
مطابق میل شخصی،
ولی مرد بزرگ کسی است که
در میانه ی جمع قادر است
از استقلال و تنهایی اش لذت ببرد.
#استیو_تولتز
📘 جز از کل
نیمی از مردم جهان افرادی هستند که چیزهایی برای گفتن دارند ولی قادر به بیان آن نیستند
و نیم دیگر افرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند،اما همیشه در حال حرف زدن هستند …
#رابرت فراست
و نیم دیگر افرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند،اما همیشه در حال حرف زدن هستند …
#رابرت فراست
تنها آنهایی که مثل شمشیر سخت و برنده هستند می توانند توی این دنیا جایی برای خودشان باز کنند.
#ماکسیم گورکی
#ماکسیم گورکی
هر اندازه قدرت احساسات مثبت شما زیادتر باشد، نیروی بیشتری برای جذب چیزهای مورد علاقه تان خواهید داشت.
#راندا برن
#راندا برن