کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
ادوارد پولاک پزشک یهودی که در ساخت دارالفنون به امیرکبیر کمک کرد ، در مورد وی میگوید :

پول‌هایی که میخواستند بعنوان رشوه به او بدهند و نگرفت؛ خرج کشتنش شد !


امروز ۲۰ دی ماه سالروز شهادت امیرکبیر است
روحش شاد و یادش گرامی🥀

@Razcom
زمین بهشت میشود
روزی که
مردم بفهمند
هیچ دینی
با ارزش تر از انسانیت نیست

#پائولو_کوئلیو
جانِ هر زنده دلی
زنده به جانی دگرست...

#خواجوی_کرمانی
امیر کبیر و ایران ، فریدون آ دمیت
اگر نیت یکساله داريد.... گندم بکارید
اگر نیت ده ساله دارید .... درخت بکارید
اگر نیت صد ساله دارید....
انسان تربیت کنید .

امیر کبیر
گاهی اوقات زندگی حس طنز بیرحمانه ای دارد. آن چیزی که همیشه به دنبالش بوده ای را در بدترین زمان ممکن به تو میدهد....

#لیزا_کلیپاس
📕 پدر شیرین
اما برای شادمانی سیاره ی ما چندان آماده نیست ، خوشی را باید از چنگ روزهای آینده بیرون کشید. در این زندگی مردن دشوار نیست، ساختن زندگی بسیار دشوارتر  است.

#مایاکوفسکی
اگر برای کسی مهم باشی
او همیشه راهی برای وقت گذاشتن
با تو پیدا خواهد کرد
نه بهانه ای برای فرار
و نه دروغی برای توجیه ...


قهرمانان و گورها
#ارنستو_ساباتو

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
یکی بود یکی نبود ...
راستی چرا همه قصه ها با یکی بود یکی نبود شروع میشن ؟
حلزون : تو چه فکر میکنی ؟
ماهی قرمز : شاید واسه ی اینه که همیشه اون کسی که هست ، یکی رو کم داره ...!
کاش همیشه یکی بود و یکی دیگه هم بود!
حلزون : شاید اگه یکی بود و یکی دیگه هم بود ، اونوقت دیگه قصه ای نبود ...!

#نجمه_ایزدی
📓 ماهی قرمز
زندگیه دیگه؛
گاهی خسته ت میکنه، خیلی خسته ت میکنه؛
اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش.
یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی، با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی...
و هیچی توو دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی.

#بابک_زمانی
📘 بعد از ابر
زندگی
ماندن زیر باران آرزوهاست

در انتظارت
خیس باران میشوم
همه جا آب
ولی هنوز عطش بر لب
عطش دیدار

تا بیایی
چتر امید بر سر مان
پا بر آب ها
و هم قدم بر سرنوشت ها
خیس آرزوها
شویم..

#ع_دباغ
مهم‌ترین چیزی که در مدرسه یاد گرفتم این بود که هیچ‌وقت مهم‌ترین چیزها را در مدرسه یاد نمی دهند ...

#هاروکی موراکامی
یادداشتهای زیر زمینی، داستایوفسکی
همه چیز را به خوبی درک می کنم
و این بالاخره مرا خواهد کشت...

#فئودور_داستایفسکی
چون وا نمیکنی گرهی، خود گره مباش

ابرو گشاده باش، چو دستت گشاده نیست

# صائب تبریزی
فال امشب حافظ،
می دانستم که برای معشوقه
باید گل خرید
اما ما گرسنه بودیم
پولی را که برای خرید گل
کنار گذاشته بودیم
خوردیم.

#ییلماز گونی
روزی استاد روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت:"امروز می خواهیم بازی کنیم!"
سپس از انان خواست که فردی به صورت داوطلبانه به سمت تخته برود.
خانمی داوطلب این کار شد. استاد از او خواست اسامی سی نفر از مهمترین افراد زندگیش را روی تخته بنویسد.

ان خانم اسامی اعضای خانواده, بستگان, دوستان, هم کلاسی ها و همسایگانش را نوشت.
سپس استاد از او خواست نام سه نفر را پاک کند که کمتر از بقیه مهم بودند.

زن اسامی هم کلاسی هایش را پاک کرد.
سپس استاد دوباره از او خواست نام پنج نفر دیگر را پاک کند.
زن اسامی همسایگانش را پاک کرد. این ادامه داشت تا اینکه فقط اسم چهار نفر بر روی تخته باقی ماند.

نام مادر/پدر/همسر/و تنها پسرش...
کلاس را سکوتی مطلق فرا گرفته بود. چون حالا همه می دانستند این دیگر برای ان خانم صرفا یک بازی نبود.

استاد از وی خواست نام دو نفر دیگر را حذف کند.
کار بسیار دشواری برای ان خانم بود. او با بی میلی تمام,نام پدر و مادرش را پاک کرد.
استاد گفت:"لطفا یک اسم دیگر را هم حذف کنید!"
زن مضطرب و نگران شده بود.

با دستانی لرزان و چشمانی اشکبار نام پسرش را پاک کرد. و بعد بغضش ترکید و هق هق گریست....
استاد از او خواست سر جایش بنشیند و بعد از چند دقیقه از او پرسید:"چرا اسم همسرتان را باقی گذاشتید؟!!"

والدین تان بودند که شما را بزرگ کردند و شما پسرتان را به دنیا اوردید. شما همیشه می توانید همسر دیگری داشته باشید!!

دوباره کلاس در سکوت مطلق فرو رفت.
همه کنجکاو بودند تا پاسخ زن را بشنوند.
زن به ارامی و لحنی نجوا گونه پاسخ داد:"روزی والدینم از دنیا خواهند رفت. پسرم هم وقتی بزرگ شود برای کار یا ادامه تحصیل یا هر علت دیگری,ترکم خواهد کرد"
پس تنها مردی که واقعا کل زندگی اش را با من تقسیم می کند ,همسرم است!!!

همه دانشجویان از جای خود بلند شدند و برای انکه زن,حقیقت زندگی را با انان در میان گذتشته بود برایش کف زدند.