ﺑﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﯽ ...
ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺯﺩ ...
ﻭ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺧﻮﺏﺗﺮ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ
ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﺕ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺸﯿﺪ ...
ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﮎ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ
ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
ﺩﻧﯿﺎ ، ﺩﺍر ِﻣﮑﺎﻓﺎﺕ ﺍﺳﺖ !
#شاملو
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﯽ ...
ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺯﺩ ...
ﻭ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺧﻮﺏﺗﺮ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ
ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﺕ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺸﯿﺪ ...
ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﮎ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ
ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
ﺩﻧﯿﺎ ، ﺩﺍر ِﻣﮑﺎﻓﺎﺕ ﺍﺳﺖ !
#شاملو
برخی اوقات فکر کردن به بعضی از خاطرات، از درون شما را گرم می کنند، اما در عین حال شما را پاره پاره می کند...
#هاروكى_موراکامی
📓 کافکا_در_کرانه
#هاروكى_موراکامی
📓 کافکا_در_کرانه
انسانهایی بودیم،
که به پاک کردن،
عادت داشتیم.
ابتدا اشکهایمان را
پاک کردیم،
و سپس،
یکدیگر را...!
#ایلهان_برک
که به پاک کردن،
عادت داشتیم.
ابتدا اشکهایمان را
پاک کردیم،
و سپس،
یکدیگر را...!
#ایلهان_برک
زنى به شهر کوچکی رفته بود تا آنجا زندگی کند.
کمی بعد، زن از سرویسدهی ضعیف داروخانهی شهر به همسایهی خود اعتراض کرد. او امیدوار بود همسایهاش به خاطر آشنایی با صاحب داروخانه، این انتقاد را به گوش او برساند.
وقتی که این زن دوباره به داروخانه رفت، صاحب آنجا با لبخند و گشادهرویی با او احوالپرسی کرد و گفت که چقدر از دیدنش خوشحال است و اینکه امیدوار ست از شهر آنان خوشش آمده باشد و سريع داروها راطبق نسخه به او تحویل داد.
زن بلافاصله رفتار عجیب و باورنکردنی او را با دوستش در میان گذاشت.
زن گفت: « فکر میکنم تو به او بابت سرویسدهی ضعیفش تذکر دادهای»
همسایه گفت: « نه. اگر ناراحت نمیشوی، به او گفتم که تو چقدر از عملکرد مثبت او راضی هستی و معتقدی که چقدر خوب میتواند تنها داروخانهی این شهر را اداره کند.
به او گفتم که داروخانهی او بهترین داروخانهای هست که تو تا به حال دیدهای.»
زن همسایه میدانست که افراد به احترام، پاسخی مثبت می دهند.
در حقیقت اگر با دیگران محترمانه رفتار کنید
تقریباً هر کاری که از دستشان بربیاد، برایتان انجام خواهند داد.
این رفتار به آنها نشان میدهد که احساساتشان مهم، علایقشان محترم و نظراتشان با ارزش است.
کتاب #چگونه_فردی_با_نفوذ_باشیم #جان_سی_مکسول #جیم_دورنان
کمی بعد، زن از سرویسدهی ضعیف داروخانهی شهر به همسایهی خود اعتراض کرد. او امیدوار بود همسایهاش به خاطر آشنایی با صاحب داروخانه، این انتقاد را به گوش او برساند.
وقتی که این زن دوباره به داروخانه رفت، صاحب آنجا با لبخند و گشادهرویی با او احوالپرسی کرد و گفت که چقدر از دیدنش خوشحال است و اینکه امیدوار ست از شهر آنان خوشش آمده باشد و سريع داروها راطبق نسخه به او تحویل داد.
زن بلافاصله رفتار عجیب و باورنکردنی او را با دوستش در میان گذاشت.
زن گفت: « فکر میکنم تو به او بابت سرویسدهی ضعیفش تذکر دادهای»
همسایه گفت: « نه. اگر ناراحت نمیشوی، به او گفتم که تو چقدر از عملکرد مثبت او راضی هستی و معتقدی که چقدر خوب میتواند تنها داروخانهی این شهر را اداره کند.
به او گفتم که داروخانهی او بهترین داروخانهای هست که تو تا به حال دیدهای.»
زن همسایه میدانست که افراد به احترام، پاسخی مثبت می دهند.
در حقیقت اگر با دیگران محترمانه رفتار کنید
تقریباً هر کاری که از دستشان بربیاد، برایتان انجام خواهند داد.
این رفتار به آنها نشان میدهد که احساساتشان مهم، علایقشان محترم و نظراتشان با ارزش است.
کتاب #چگونه_فردی_با_نفوذ_باشیم #جان_سی_مکسول #جیم_دورنان
خوشبختى، نامهاى نيست كه يك روز، نامه رسانى زنگ درِ خانهات را بزند و آن را به دستهاى منتظر تو بسپارد. خوشبختى، ساختنِ عروسكِ كوچكىست از يك تكه خمير نرم شكلپذير. به همين سادگى، به خدا به همين سادگى. اما يادت باشد كه جنسِ آن خمير بايد از عشق و ايمان باشد نه هيچ چيز ديگر...
#نادر_ابراهیمی
📓 چهل نامه کوتاه به همسرم
#نادر_ابراهیمی
📓 چهل نامه کوتاه به همسرم
بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافهاش ...
اما حرفش هیچ وقت از یادم نمیرود، میگفت :
زندگی مثل یک کلاف کامواست !
از دستت که در برود میشود کلاف سردرگم، گره میخورد، میپیچد به هم، گرهگره میشود ...!
بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر میشود، کورتر میشود، یک جایی دیگر کاری نمیشود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، یک گره ظریفِ کوچک زد !
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد، محو کرد، یک جوری که معلوم نشود، یادت باشد گرههای توی کلاف همان دلخوریهای کوچک و بزرگند، همان کینههای چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید ...
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت " ؛
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است ...!
#سیمین_بهبهانی
اما حرفش هیچ وقت از یادم نمیرود، میگفت :
زندگی مثل یک کلاف کامواست !
از دستت که در برود میشود کلاف سردرگم، گره میخورد، میپیچد به هم، گرهگره میشود ...!
بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر میشود، کورتر میشود، یک جایی دیگر کاری نمیشود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، یک گره ظریفِ کوچک زد !
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد، محو کرد، یک جوری که معلوم نشود، یادت باشد گرههای توی کلاف همان دلخوریهای کوچک و بزرگند، همان کینههای چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید ...
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت " ؛
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است ...!
#سیمین_بهبهانی
صبح زود جارچی راه می افتاد و بیخود فریاد می کشید:
"مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد!"
اما کسی که مزد نمی گرفت،تنها کسی بود که کار کرده بود...
#صادق هدايت
"مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد!"
اما کسی که مزد نمی گرفت،تنها کسی بود که کار کرده بود...
#صادق هدايت
همه جا رنگارنگ، زرد و قرمز،
همه جا ریزش الوان، برگهاست
چه غم انگیز صدایی دارد
وقت دل کندن رگ برگ درخت
از تنه خسته چناری تنها
همه الوان همه زیبا ولی
همگی پیر از این دل کندن
تنه ی، چوبیه ، این کهنه درخت
در کنارش خش خش
چه غم انگیز صدایی دارد
روزگاری همگی سبز و جوان
در سراپرده تاجی سبز
گرد هم عاشق بهم
دیگر آن سبزی گذشت
وقت دل کندن شدست
باید از تن دست رست
دیگران ناظر بر آن
به چه زیبا صحنه ایست
سرخی افتادن و رفتن به کف
من نمیدانم در این پاییزها
سرخی ظاهر ببینم یا
بشنوم آواي دل سوز خشه آن برگها
#ع_دباغ
همه جا ریزش الوان، برگهاست
چه غم انگیز صدایی دارد
وقت دل کندن رگ برگ درخت
از تنه خسته چناری تنها
همه الوان همه زیبا ولی
همگی پیر از این دل کندن
تنه ی، چوبیه ، این کهنه درخت
در کنارش خش خش
چه غم انگیز صدایی دارد
روزگاری همگی سبز و جوان
در سراپرده تاجی سبز
گرد هم عاشق بهم
دیگر آن سبزی گذشت
وقت دل کندن شدست
باید از تن دست رست
دیگران ناظر بر آن
به چه زیبا صحنه ایست
سرخی افتادن و رفتن به کف
من نمیدانم در این پاییزها
سرخی ظاهر ببینم یا
بشنوم آواي دل سوز خشه آن برگها
#ع_دباغ
براي کسي که ميفهمد، هيچ توضيحی لازم نيست و برای کسی که نمیفهمد، هر توضيحی اضافه است!
آنان که ميفهمند عذاب ميکِشند و آنان که نمیفهمند عذاب ميدهند!
مهم نيست که چه "مدرکي" داريد، مهم اين است که چه "درکی" داريد!
خدایا...
راهی نمیبینم! آینده پنهان است...
اما مهم نیست!
همین كافیست كه تو راه را میبینی و من تو را...
# دکتر علی شریعتی
آنان که ميفهمند عذاب ميکِشند و آنان که نمیفهمند عذاب ميدهند!
مهم نيست که چه "مدرکي" داريد، مهم اين است که چه "درکی" داريد!
خدایا...
راهی نمیبینم! آینده پنهان است...
اما مهم نیست!
همین كافیست كه تو راه را میبینی و من تو را...
# دکتر علی شریعتی
و این جهان پر از صدای
حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را میبوسند،
در ذهن خود طناب دار ترا میبافند...
#فروغ_فرخزاد
حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را میبوسند،
در ذهن خود طناب دار ترا میبافند...
#فروغ_فرخزاد
درست آن گاه که هیچ انتظارش را نداریم، زندگی پیش روی ما مبارزهای مینهد، تا شهامت و ارادهمان را برای دگرگونی بیازماید. از آن لحظه به بعد، حاصلی ندارد که وانمود کنیم چیزی رخ نداده است ، یا بهانهای بیاوریم که هنوز آماده نیستیم. این مبارزه منتظر ما نمیماند، زندگی به پشت سر نمینگرد...
#پائولو_کوئیلو
📕 شیطان و دوشیزه پریم
#پائولو_کوئیلو
📕 شیطان و دوشیزه پریم
اگر نفرت به عالم بفرستيد
و يا ﻋﺸﻖ و شفقت روانه كنيد
در هر دو صورت نيت تان پس از
یک سیر گردشی به خودتان باز
مى گردد.
#وين_داير
و يا ﻋﺸﻖ و شفقت روانه كنيد
در هر دو صورت نيت تان پس از
یک سیر گردشی به خودتان باز
مى گردد.
#وين_داير