يک عمر در انتظاری تا کسی را بیابی که درکت کند، و تو را همان گونه که هستی، بپذيرد و عاقبت در می يابی که او از همان آغاز خودت بوده ای.
#ريچاردباخ
#ريچاردباخ
آنهایی که هرگز صمیمیت ژرف و همدلی شدید موجود در عشقِ دو طرفهٔ موفق را تجربه نکردهاند، بهترین چیزی را که زندگی میتواند بدهد از دست دادهاند...
#برتراند_راسل
#برتراند_راسل
روزی که به شایستگی بگذرد، خوابی خوش در پی دارد، عمری هم که به شایستگی صرف شود به مرگی خوش میانجامد...
#لئوناردو_داوینچی
#لئوناردو_داوینچی
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_5825457691971027659.pdf
1.1 MB
من در تولد خود نقشی نداشتم ...
و در مرگ خود نیز نقشی ندارم ...
نقش من فقط در زندگی من است !
# گوته
و در مرگ خود نیز نقشی ندارم ...
نقش من فقط در زندگی من است !
# گوته
گاهی لحظه های سکوت،
پرهیاهوترین
دقایق زندگی هستند
مملو از آنچه میخواهیم بگوییم
ولی نمیتوانیم ...!
#دیوید سلینجر
پرهیاهوترین
دقایق زندگی هستند
مملو از آنچه میخواهیم بگوییم
ولی نمیتوانیم ...!
#دیوید سلینجر
خنداندن افراد موجب فراموشی
مشکلاتشان میشود.
چه انسان "نیکوکاری"ست آن کس که
فراموشی را به دیگران هدیه میدهد.
#ویکتور هوگو
مشکلاتشان میشود.
چه انسان "نیکوکاری"ست آن کس که
فراموشی را به دیگران هدیه میدهد.
#ویکتور هوگو
دنیا را جایی پرنعمت،
آرامشبخش و پر از دوستی ببین.
در این صورت دنیا نیز بیشتر خواستار موفقیت و وفور نعمت برای تو خواهد شد.
#وین دایر
آرامشبخش و پر از دوستی ببین.
در این صورت دنیا نیز بیشتر خواستار موفقیت و وفور نعمت برای تو خواهد شد.
#وین دایر
خاطرات خوب زندگی ام شد
آن عکس سیاه و سفید :
کودکی بودم
در کنارم
پدر بزرگ با چشمانی درخشان
و مادر بزرگ با صورتی پر از مهر
پدر م با چهره شوق و شعف
مادرم با سیمایی ساده و مهربان
و در هر گوشه عکس
چهره ای آشنا ...
جمعی از محبتهای بی آلایش و صمیمی
عکسی با دو رنگ سیاه و سفید
ولی پر از رنگ ها
رنگ سادگی
رنگ دوستی ها
رنگ محبتها
رنگ عشق
رنگ با هم بودن
رنگ ...
چه خوش بود آن روزگاران
بودن زیر چتر محبتشان
آنها
که بی صدا رفتند
رنگ محبتشان
هنوز در این عکس
و در دلم
همیشه باقیست
یادتان زنده و عشقتان همیشگی باد .
#ع_دباغ
آن عکس سیاه و سفید :
کودکی بودم
در کنارم
پدر بزرگ با چشمانی درخشان
و مادر بزرگ با صورتی پر از مهر
پدر م با چهره شوق و شعف
مادرم با سیمایی ساده و مهربان
و در هر گوشه عکس
چهره ای آشنا ...
جمعی از محبتهای بی آلایش و صمیمی
عکسی با دو رنگ سیاه و سفید
ولی پر از رنگ ها
رنگ سادگی
رنگ دوستی ها
رنگ محبتها
رنگ عشق
رنگ با هم بودن
رنگ ...
چه خوش بود آن روزگاران
بودن زیر چتر محبتشان
آنها
که بی صدا رفتند
رنگ محبتشان
هنوز در این عکس
و در دلم
همیشه باقیست
یادتان زنده و عشقتان همیشگی باد .
#ع_دباغ
دختر: مادر، آزادی چیست؟
مادر: آزادی چیزی گرانبهاست
دختر: پس ما نمیتوانیم آن را بخریم؟
مادر: آنها کاری میکنند که بهایش، زندگیمان باشد...
#مرام_المصری
📕 آزادی عریان می آید
مادر: آزادی چیزی گرانبهاست
دختر: پس ما نمیتوانیم آن را بخریم؟
مادر: آنها کاری میکنند که بهایش، زندگیمان باشد...
#مرام_المصری
📕 آزادی عریان می آید
ﺑﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﯽ ...
ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺯﺩ ...
ﻭ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺧﻮﺏﺗﺮ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ
ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﺕ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺸﯿﺪ ...
ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﮎ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ
ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
ﺩﻧﯿﺎ ، ﺩﺍر ِﻣﮑﺎﻓﺎﺕ ﺍﺳﺖ !
#شاملو
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﯽ ...
ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺯﺩ ...
ﻭ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺧﻮﺏﺗﺮ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ
ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﺕ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺸﯿﺪ ...
ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﮎ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ
ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
ﺩﻧﯿﺎ ، ﺩﺍر ِﻣﮑﺎﻓﺎﺕ ﺍﺳﺖ !
#شاملو
برخی اوقات فکر کردن به بعضی از خاطرات، از درون شما را گرم می کنند، اما در عین حال شما را پاره پاره می کند...
#هاروكى_موراکامی
📓 کافکا_در_کرانه
#هاروكى_موراکامی
📓 کافکا_در_کرانه
انسانهایی بودیم،
که به پاک کردن،
عادت داشتیم.
ابتدا اشکهایمان را
پاک کردیم،
و سپس،
یکدیگر را...!
#ایلهان_برک
که به پاک کردن،
عادت داشتیم.
ابتدا اشکهایمان را
پاک کردیم،
و سپس،
یکدیگر را...!
#ایلهان_برک
زنى به شهر کوچکی رفته بود تا آنجا زندگی کند.
کمی بعد، زن از سرویسدهی ضعیف داروخانهی شهر به همسایهی خود اعتراض کرد. او امیدوار بود همسایهاش به خاطر آشنایی با صاحب داروخانه، این انتقاد را به گوش او برساند.
وقتی که این زن دوباره به داروخانه رفت، صاحب آنجا با لبخند و گشادهرویی با او احوالپرسی کرد و گفت که چقدر از دیدنش خوشحال است و اینکه امیدوار ست از شهر آنان خوشش آمده باشد و سريع داروها راطبق نسخه به او تحویل داد.
زن بلافاصله رفتار عجیب و باورنکردنی او را با دوستش در میان گذاشت.
زن گفت: « فکر میکنم تو به او بابت سرویسدهی ضعیفش تذکر دادهای»
همسایه گفت: « نه. اگر ناراحت نمیشوی، به او گفتم که تو چقدر از عملکرد مثبت او راضی هستی و معتقدی که چقدر خوب میتواند تنها داروخانهی این شهر را اداره کند.
به او گفتم که داروخانهی او بهترین داروخانهای هست که تو تا به حال دیدهای.»
زن همسایه میدانست که افراد به احترام، پاسخی مثبت می دهند.
در حقیقت اگر با دیگران محترمانه رفتار کنید
تقریباً هر کاری که از دستشان بربیاد، برایتان انجام خواهند داد.
این رفتار به آنها نشان میدهد که احساساتشان مهم، علایقشان محترم و نظراتشان با ارزش است.
کتاب #چگونه_فردی_با_نفوذ_باشیم #جان_سی_مکسول #جیم_دورنان
کمی بعد، زن از سرویسدهی ضعیف داروخانهی شهر به همسایهی خود اعتراض کرد. او امیدوار بود همسایهاش به خاطر آشنایی با صاحب داروخانه، این انتقاد را به گوش او برساند.
وقتی که این زن دوباره به داروخانه رفت، صاحب آنجا با لبخند و گشادهرویی با او احوالپرسی کرد و گفت که چقدر از دیدنش خوشحال است و اینکه امیدوار ست از شهر آنان خوشش آمده باشد و سريع داروها راطبق نسخه به او تحویل داد.
زن بلافاصله رفتار عجیب و باورنکردنی او را با دوستش در میان گذاشت.
زن گفت: « فکر میکنم تو به او بابت سرویسدهی ضعیفش تذکر دادهای»
همسایه گفت: « نه. اگر ناراحت نمیشوی، به او گفتم که تو چقدر از عملکرد مثبت او راضی هستی و معتقدی که چقدر خوب میتواند تنها داروخانهی این شهر را اداره کند.
به او گفتم که داروخانهی او بهترین داروخانهای هست که تو تا به حال دیدهای.»
زن همسایه میدانست که افراد به احترام، پاسخی مثبت می دهند.
در حقیقت اگر با دیگران محترمانه رفتار کنید
تقریباً هر کاری که از دستشان بربیاد، برایتان انجام خواهند داد.
این رفتار به آنها نشان میدهد که احساساتشان مهم، علایقشان محترم و نظراتشان با ارزش است.
کتاب #چگونه_فردی_با_نفوذ_باشیم #جان_سی_مکسول #جیم_دورنان
خوشبختى، نامهاى نيست كه يك روز، نامه رسانى زنگ درِ خانهات را بزند و آن را به دستهاى منتظر تو بسپارد. خوشبختى، ساختنِ عروسكِ كوچكىست از يك تكه خمير نرم شكلپذير. به همين سادگى، به خدا به همين سادگى. اما يادت باشد كه جنسِ آن خمير بايد از عشق و ايمان باشد نه هيچ چيز ديگر...
#نادر_ابراهیمی
📓 چهل نامه کوتاه به همسرم
#نادر_ابراهیمی
📓 چهل نامه کوتاه به همسرم
بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافهاش ...
اما حرفش هیچ وقت از یادم نمیرود، میگفت :
زندگی مثل یک کلاف کامواست !
از دستت که در برود میشود کلاف سردرگم، گره میخورد، میپیچد به هم، گرهگره میشود ...!
بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر میشود، کورتر میشود، یک جایی دیگر کاری نمیشود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، یک گره ظریفِ کوچک زد !
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد، محو کرد، یک جوری که معلوم نشود، یادت باشد گرههای توی کلاف همان دلخوریهای کوچک و بزرگند، همان کینههای چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید ...
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت " ؛
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است ...!
#سیمین_بهبهانی
اما حرفش هیچ وقت از یادم نمیرود، میگفت :
زندگی مثل یک کلاف کامواست !
از دستت که در برود میشود کلاف سردرگم، گره میخورد، میپیچد به هم، گرهگره میشود ...!
بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر میشود، کورتر میشود، یک جایی دیگر کاری نمیشود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، یک گره ظریفِ کوچک زد !
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد، محو کرد، یک جوری که معلوم نشود، یادت باشد گرههای توی کلاف همان دلخوریهای کوچک و بزرگند، همان کینههای چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید ...
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت " ؛
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است ...!
#سیمین_بهبهانی