کانال کتاب و کتابخوانی
408 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
هیچ گاه نومید مشو. اگر همه درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده، به رویت باز می کند. حتی اگر هم اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاه های دشوار باغ های بهشتی قرار دارد. شکر کن! پس از رسیدن به خواسته ات شکر کردن آسان است. صوفی آن است که حتی وقتی خواسته اش محقق نشده، شکر گوید.

#الیف_شافاک
📓 ملت عشق
«دکتر برنیز سیگل» در کتاب خود می‌نویسد:

«اگر من به بیمارانم بگویم که سطح خون گلوبین‌های ایمنی خود را بالا ببرند، هیچ یک نمی‌دانند چگونه باید این کار را انجام دهند اما اگر به آنها یاد بدهیم که خود و دیگران را دوست بدارند، در حقیقت بطور ناخودآگاه همین تغییرات در بدن آنها رخ خواهد داد.»
هنگامی که فرد ابراز محبت می‌کند، سیستم ایمنی بدن او این قدرت را پیدا می کند که در برابر بیماری بایستد

محبت، محل عبور موادشیمیایی مغز را تغییر می‌دهد و این امر بر مقاومت بدن تأثیرگذار است.
بچه که بودم خیال می کردم همه چیز مال من است! دنیا را آفریده اند که من سرم گرم باشد، بعد ها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند!

#عباس_معروفی
اگر تو موسیقی بودی 
بی‌وقفه به تو گوش می‌سپردم،
و اندوهم به شادی بدل می‌شد!

#آنا آخماتووا
یکی از راه های بدست آوردن شادی؛

آن است که
دیگران را شاد کنی!
و یکی از بهترین
راههای شاد کردن دیگران
آن است که
خودت شاد باشی!

#گرچین_رابین
در دیداری که انیشتین با چارلی چاپلین داشت انیشتین گفت : خیلی جالبه مردم بدون اینکه حرف بزنی تشویقت میکنن!
چاپلین : جالب تراینه که مردم اصلا حرف تو رو نمی فهمن بازم تشویقت میکنن!
رمان مادر، اثر ماکسیم گورگی
برای هر کسی، یک اسم در زندگی‌اش هست که تا ابد هر جایی آنرا بشنود، ناخودآگاه برمی‌گردد به همان سمت؛ یا از روی ذوق، یا از روی حسرت، یا از روی نفرت...

#هاروکی_موراکامی
📓 کافکا در کرانه
وقتی بر می‌خيزم‌، بگذار با اشتياق باشد، مثل پرنده‌ای‌. وقتی می‌افتم‌، بگذار بدون پشيمانی باشد‌، مثل برگی‌...

#وندل_بری
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده
شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز...

#پل_الوار
تو میتونی نژادپرستی و نفرت رو درمان کنی اگه فقط بتونی به زندگی آدمها موسیقی و عشق تزریق کنی...

#باب_مارلی
هر توقعی..
حتی توقع آرامش..
بیقراری می آورد....

#اشو
... و آنگاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت، برای ما از فرزندان بگوی.
پیامبر گفت:
فرزندان شما، به حقیقت فرزندان شما نیستند.
آنها دختران و پسران زندگی اند در سودای خویش.
این جوهر حیات است که به شوق دیدار خویش هر دم از گوشه ای سر بر می کند.
آنها از کوچه ی وجود شما می گذرند اما از شما نیستند،
و اگرچه با شمایند به شما تعلق ندارند.
عشق خود را بر آنها نثار کنید،
اما اندیشه هایتان را برای خود نگه دارید.
زیرا آنها را نیز برای خود اندیشه ای دیگر است.
جسم آنها را در خانه ی خود مسکن دهید اما روح آنها را آزاد گذارید.
زیرا روح آنان در خانه ی "فردا" زیست خواهد کرد
که شما حتی در رویا نمی توانید به دیدار آن بروید.
ممکن است تلاش کنید که شبیه آنها باشید اما مکوشید که آنان را مانند خود بار بیاورید.
زیرا زمان به عقب باز نخواهد گشت و با دیروز درنگ نخواهد کرد.
شما کمانی هستید که از چله ی آن فرزندانتان همچون تیرهای جاندار به آینده پرتاب می شوند.
کماندار نشانه را در بی نهایت می بیند و با قوت شما را خم می کند
تا تیرهایش با شتاب به دور دست پرواز کنند.
بگذارید فشار این خم شدن با شادمانی همراه باشد،
زیرا کماندار چنانکه تیرهای پر شتاب را دوست دارد،
ثبات و استحکام کمان نیز برای او عزیز است...

کتاب پیامبر
#جبران_خلیل_جبران
بسم الله الرحمن الرحیم

دکتر آیشان ، پزشک و جراح مشهور پاکستانی ، روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار می شد؛
با عجله به فرودگاه رفت .

بعد از پرواز ، ناگهان اعلان کردند؛
که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ،
که باعث از کار افتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ،
مجبوریم فروداضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم ...

بعد از فرود هواپیما ،
دکتر بلافاصله به دفتر فرودگاه رفت؛
و خودش را معرفی کرد؛
و گفت:
هر ساعت، برای من برابر با جان چند بیمار است؛
و شما می خواهید من 16 ساعت ، در این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟

یکی از کارکنان گفت :
جناب دکتر ، اگر خیلی عجله دارید؛
می توانید یک ماشین دربست بگیرید؛
تا مقصد شما ، سه ساعت بیشتر نمانده است ...

دکتر آیشان ، با کمی درنگ پذیرفت؛
و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد؛
که ناگهان در وسط راه ، اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد؛
بطوریکه ادامه راه مقدورنبود ...

ساعتی گذشت تا اینکه احساس کرد راه را گم کرده است ...

خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی براهش ادامه داد ...

که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد ...

کنار آن کلبه توقف کرد و در را زد؛
صدای پیرزنی را شنید :
- بفرما داخل ، هر که هستی در بازه ...

دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود؛ خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند . پیرزن گفت :
کدام تلفن فرزندم ؟
اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ...
ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تا خستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جون بگیری ...

دکتر از پیرزن تشکر کرد؛
و مشغول خوردن شد؛
درحالیکه پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود ...
که ناگهان متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود؛
که هر از گاهی بین نمازهایش ، او را تکان می داد.

پیرزن مدتی به نماز و دعا مشغول بود .
بعد از اتمام نماز و دعا ، دکتر رو به او کرد و گفت :
مادر جان ، من شرمنده این لطف و محبت شما شدم ؛
‌ امیدوارم که دعاهایتان مستجاب شود.

پیرزن گفت :
شما رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش میهمان نوازیتان را کرده است .
من همه دعاهایم قبول شده ، بجز یک دعا ...

دکتر آیشان می پرسد :
چه دعایی ؟

پیرزن می گوید :
این طفل معصومی که جلو چشم شماست ؛
نوه من هست که نه پدر داره و نه مادر ،
به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان اینجا ، ازعلاج آن عاجز هستند ...
به من گفته اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر آیشان هست؛
که او قادر به علاجش هست ، ...
ولی هم او خیلی از ما دور هست؛
و دسترسی به او مشکل هست؛
‌ و هم می گویند هزینه عمل جراحی او خیلی گران است؛
و من از پس آن برنمی آیم ...
می ترسم این طفل بیچاره و مسکین ، خوار و گرفتار شود ...
پس از خدا خواسته ام که چاره ای برای این مشکل جلویم بگذارد؛
و کارم را آسان کند !

دکتر آیشان در حالیکه گریه می کرد؛
گفت :
به والله که دعای تو ،
هواپیماها را از کار انداخت؛
و باعث زدن صاعقه ها شد؛
و آسمان را به باریدن وا داشت ...
تا اینکه منِ دکتر را بسوی تو بکشاند .
من هرگز باورنداشتم؛
که الله عزوجل با یک دعا ،
این چنین اسباب را برای بندگان مومنش مهیا می کند ؛
و بسوی آنها روانه می کند .

وقتی که دستها ، از همه اسبابها کوتاه می شود؛
و امید ، حتی در تاریکی ها همچنان ادامه دارد؛
فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان بجا می ماند؛
و راه ها از جایی که هیچ انتظارش را ندارید؛
‌ باز می شود .

هر جایی که امید ادامه دارد؛
تمام کائنات در راستای خواسته ی او تلاش می کنند .

گابریل گارسیا مارکز :
باور نميكنم خدا به كسي بگويد:
" نه...! "

همیشه در فشار زندگی اندوهگین مشو...
برای تمام رنجهایی که میبری صبر کن!

صبر اوج احترام به حکمت خداست .
چیز جدیدی اتفاق نمی‌افتد، فقط همان داستان‌های قدیمی هستند که انسان‌های تازه از راه‌رسیده آن را تجربه می‌کنند...

#ویلیام_فاکنر
سه جمله کلیدی برای کسب موفقیت:

بیشتر از دیگران بدان،
بیشتر از دیگران کار کن،
کمتر از دیگران انتظار داشته باش!

# ویلیام شکسپیر
همیشه آنچه که درباره "من" میدانی باورکن
نه آنچه که پشت سر"من"
شنیده ای
"من"همانم که دیده ای نه آنکه شنیده ای


#چارلي چاپلين
امینه، مسعود بهنود