من و تو
یادگاری از خلقت خواهیم شد .
آری
من خواهم رفت
و
تابلویی خواهم شد
آويخته بر گوشه ای در موزه زمان
با قلم زندگی ام
دارم نقاشی می کشم
هر روزم یک گوشه ایست از این تابلو
روزی کسانی خواهند ایستاد و
به اثر قلم نقاش نظار ه خواهند کرد.
به هارمونی رنگها ، طرح ها، نقش ها ....
آری
روزی من تابلویی خواهم شد
صبر کن
این تابلو چقدر آشناست ....
اینجا در موزه هستم
و دارم به تابلو ها نگاه میکنم !!
من کجای این زمان هستم .
#ع_دباغ
یادگاری از خلقت خواهیم شد .
آری
من خواهم رفت
و
تابلویی خواهم شد
آويخته بر گوشه ای در موزه زمان
با قلم زندگی ام
دارم نقاشی می کشم
هر روزم یک گوشه ایست از این تابلو
روزی کسانی خواهند ایستاد و
به اثر قلم نقاش نظار ه خواهند کرد.
به هارمونی رنگها ، طرح ها، نقش ها ....
آری
روزی من تابلویی خواهم شد
صبر کن
این تابلو چقدر آشناست ....
اینجا در موزه هستم
و دارم به تابلو ها نگاه میکنم !!
من کجای این زمان هستم .
#ع_دباغ
ﻓﺮﺩﯼ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺳﺎﻝ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻧﻘﺎﺵ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻣﯽ
ﻓﻨﻮﻥ ﻭ ﻫﻨﺮ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺭﺍ ﺁﻣﻮﺧﺖ.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ﻭ ﻣﻦ
ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﻡ.
ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺭﺳﯿﺪ، ﯾﮏ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ
ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ،
ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﻧﮓ ﻭ ﻗﻠﻤﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻫﮕﺬﺭﺍﻥ
ﺧﻮﺍﻫﺶ ﮐﺮﺩ
ﺍﮔﺮ ﻫﺮﺟﺎﯾﯽ ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ ﯾﮏ ﻋﻼﻣﺖ ﺑﺰﻧﻨﺪ...
ﻏﺮﻭﺏ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻋﻼﻣﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ
ﺍﺳﺖ!
ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩ.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﻋﯿﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﮑﺸﯽ؟
ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺁﻥ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ
ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ...
ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺭﻧﮓ ﻭ ﻗﻠﻢ ﺭﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺘﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ
ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ :
"ﺍﮔﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻧﮓ ﻭ ﻗﻠﻢ
ﺍﺻﻼﺡ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ "
ﻏﺮﻭﺏ ﺑﺮﮔﺸﺘﻨﺪ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ !
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺖ :
ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺟﺮﺍﺕ ﺍﺻﻼﺡ ﻧﻪ.
ﻓﻨﻮﻥ ﻭ ﻫﻨﺮ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺭﺍ ﺁﻣﻮﺧﺖ.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ﻭ ﻣﻦ
ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﻡ.
ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺭﺳﯿﺪ، ﯾﮏ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ
ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ،
ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﻧﮓ ﻭ ﻗﻠﻤﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻫﮕﺬﺭﺍﻥ
ﺧﻮﺍﻫﺶ ﮐﺮﺩ
ﺍﮔﺮ ﻫﺮﺟﺎﯾﯽ ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ ﯾﮏ ﻋﻼﻣﺖ ﺑﺰﻧﻨﺪ...
ﻏﺮﻭﺏ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻋﻼﻣﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ
ﺍﺳﺖ!
ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩ.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﻋﯿﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﮑﺸﯽ؟
ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺁﻥ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ
ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ...
ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺭﻧﮓ ﻭ ﻗﻠﻢ ﺭﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺘﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ
ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ :
"ﺍﮔﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻧﮓ ﻭ ﻗﻠﻢ
ﺍﺻﻼﺡ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ "
ﻏﺮﻭﺏ ﺑﺮﮔﺸﺘﻨﺪ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ !
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺖ :
ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺟﺮﺍﺕ ﺍﺻﻼﺡ ﻧﻪ.
زندگی ، فهم نفهمیدن ماست
آسمان ، نور ، خدا ،
عشق ، سعادت با ماست
در نبندیم به نور !
در نبندیم به آرامش
پر مهر نسیم
زندگی رسم پذیرایی
از تقدیر است
وزن خوشبختی من
وزن رضایت مندیست . . .!
#سهراب_سپهری
آسمان ، نور ، خدا ،
عشق ، سعادت با ماست
در نبندیم به نور !
در نبندیم به آرامش
پر مهر نسیم
زندگی رسم پذیرایی
از تقدیر است
وزن خوشبختی من
وزن رضایت مندیست . . .!
#سهراب_سپهری
از گابریل گارسیا پرسیدند: اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره امید بنویسی، چه می نویسی؟
گفت: 99 صفحه رو خالی میذارم، صفحه آخر، سطر آخر می نویسم: یادت باشه دنیا گرده، هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه شروع باشی.
زندگی ساختنی است، نه ماندنی.
بمان برای ساختن ،نساز برای ماندن.
منتطرنباش کسی برایت گل بیاورد، خاک را زیر و روکن، بذر را بکار،از آن مراقبت کن، گل خواهد داد.
گفت: 99 صفحه رو خالی میذارم، صفحه آخر، سطر آخر می نویسم: یادت باشه دنیا گرده، هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه شروع باشی.
زندگی ساختنی است، نه ماندنی.
بمان برای ساختن ،نساز برای ماندن.
منتطرنباش کسی برایت گل بیاورد، خاک را زیر و روکن، بذر را بکار،از آن مراقبت کن، گل خواهد داد.
برای هر کسی، یک اسم در زندگیاش هست که تا ابد هر جایی آنرا بشنود، ناخودآگاه برمیگردد به همان سمت؛ یا از روی ذوق، یا از روی حسرت، یا از روی نفرت...
#هاروکی_موراکامی
📓 کافکا در کرانه
#هاروکی_موراکامی
📓 کافکا در کرانه
از صدای گذر آب چنان می فهمی ، تند تر از آب روان ، عمر گران میگذرد
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست !!
#سهراب_سپهري
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست !!
#سهراب_سپهري
و من درختی بودم که در جشن انگشتانت
میسوختم از اشتیاق
من از لبهای تو متولد شدهام
و زندگیام از تو آغاز میشود
#لويي_آراگون
میسوختم از اشتیاق
من از لبهای تو متولد شدهام
و زندگیام از تو آغاز میشود
#لويي_آراگون
زندگی یعنی انتظار. بودن یعنی انتظار کشیدن. و برای انتظار کشیدن لازم است چیزی باشد که انتظارش را بکشند.
#ساموئل_بکت
#ساموئل_بکت
آنکه بی یار کند، یار شود باز تویی
آنکه دل داده شود، دل ببرد باز تویی
آنکه عشقش به نفس باده دهد باز تویی
آنکه بی باده کند جان مرا مست تویی
#مولانا
آنکه دل داده شود، دل ببرد باز تویی
آنکه عشقش به نفس باده دهد باز تویی
آنکه بی باده کند جان مرا مست تویی
#مولانا
نترس...!
بی محابا محبت کن..
زندگی..!
فاصله تابش خورشید تیرماه
بر کالبد آدم برفی ست...
کتاب#مهربانوی_آدم_برفی
#حمید_رحمانی
بی محابا محبت کن..
زندگی..!
فاصله تابش خورشید تیرماه
بر کالبد آدم برفی ست...
کتاب#مهربانوی_آدم_برفی
#حمید_رحمانی
❤1
دختر گفت: صحرا مردان ما را بر می گيرد و همواره بر نمی گرداند. پس به اين عادت كرده ايم و آن ها به هستی خود در ابر های بی باران، در جانوران پنهان ميان صخره ها ، در آبی كه سخاوتمندانه از زمين بر می آيد، ادامه مي دهند. به بخشی از هر چيز تبديل مي شوند. به بخشی از روح جهان.
برخي بر مي گردند و در اين هنگام تمام زن های ديگر هم شاد مي شوند، چون ممكن است مرد های آن ها هم روزی بر گردند. در گذشته به اين زن ها مي نگريستم و به شادي شان غيظ می خوردم. اينك من هم كسی را دارم كه منتظرش باشم.
من يك دختر صحرا هستم و به اين مغرورم. مي خواهم مرد من نيز آزادانه هم چون بادی حركت كند كه تپه ها را به جنبش در می آورد. مي خواهم من هم بتوانم مَردَم را در ابرها، جانوران و در آب بنگرم.
براي همين مي خواهم راه خودت را به سوی انچه مي جويی ، ادامه بدهی. تپه ها همراه با باد دگرگون می شوند، اما صحرا هميشه همان می ماند. عشق ما هم چنين است.
کتاب: #كيمياگر
#پائولو_كوئوليو
برخي بر مي گردند و در اين هنگام تمام زن های ديگر هم شاد مي شوند، چون ممكن است مرد های آن ها هم روزی بر گردند. در گذشته به اين زن ها مي نگريستم و به شادي شان غيظ می خوردم. اينك من هم كسی را دارم كه منتظرش باشم.
من يك دختر صحرا هستم و به اين مغرورم. مي خواهم مرد من نيز آزادانه هم چون بادی حركت كند كه تپه ها را به جنبش در می آورد. مي خواهم من هم بتوانم مَردَم را در ابرها، جانوران و در آب بنگرم.
براي همين مي خواهم راه خودت را به سوی انچه مي جويی ، ادامه بدهی. تپه ها همراه با باد دگرگون می شوند، اما صحرا هميشه همان می ماند. عشق ما هم چنين است.
کتاب: #كيمياگر
#پائولو_كوئوليو
تاریخ را تنها خرده دروغهای خندهآور تاریخی قابل تحمل میکند وگرنه چیزی جز خون مظلومان، مرکب تاریخ نبوده است...
#نادر_ابراهیمی
📕 آتش بدون دود
#نادر_ابراهیمی
📕 آتش بدون دود
آیدا!
بگذار بی مقدمه این راز را با تو در میان بگذارم که من در عشق بیش از هر چیز دیگر؛بیش از لذت ها ، آتش و شور و حرارت آن را می خواهم ؛ بیش از هر چیز ، شوق و شورش را می پسندم ؛ و بیش از هر چیز ، بی تابی ها و بی قراری هایش را طالبم....
سکوت تو ، شعر را در روح من می خشکاند. شعر ، زندگی من است. حرف های تو مایه های اصلی این زندگی است و مایه های اصلی این زندگی ؛ می باید باشد. مثل خون در رگهای من .
#احمد_شاملو
📗 نامه ها به آیدا
بگذار بی مقدمه این راز را با تو در میان بگذارم که من در عشق بیش از هر چیز دیگر؛بیش از لذت ها ، آتش و شور و حرارت آن را می خواهم ؛ بیش از هر چیز ، شوق و شورش را می پسندم ؛ و بیش از هر چیز ، بی تابی ها و بی قراری هایش را طالبم....
سکوت تو ، شعر را در روح من می خشکاند. شعر ، زندگی من است. حرف های تو مایه های اصلی این زندگی است و مایه های اصلی این زندگی ؛ می باید باشد. مثل خون در رگهای من .
#احمد_شاملو
📗 نامه ها به آیدا
یک کارگر ماهر و پرکار یا یک دانشمند قابل و پر تلاش، فرقی نمی کند، هر کدام زمانی برازندگی و ارزش واقعی خود را نشان می دهد که به هنر خود بنازد و از کار خویش احساس سربلندی کند و با بسندگی و خشنودی بر زندگی خود نگرد.
هیچ چیز بدتر و تاسف برانگیزتر از آن نیست که کفاش یا آموزگاری با چهره ای رنج نما بخواهد بفهماند که برای کاری بهتر زاییده شده است!
#فردریش_نیچه
📙 اراده معطوف به قدرت
هیچ چیز بدتر و تاسف برانگیزتر از آن نیست که کفاش یا آموزگاری با چهره ای رنج نما بخواهد بفهماند که برای کاری بهتر زاییده شده است!
#فردریش_نیچه
📙 اراده معطوف به قدرت
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
نخستین آموزگار ، چنگیز ایتماتوف