وقتی احساس من شبیه احساس کسی نیست مطلقاً هیچ کس نمیتواند بفهمد درونم چه میگذرد؛ این یعنی تنهایی....
#پائولو_کوئیلو
خیانت
#پائولو_کوئیلو
خیانت
هر کدام از ما چیزی را از دست میدهیم که برایمان عزیز است: فرصتهای از دست رفته، امکانات از دست رفته، احساساتی که هرگز نمیتوانیم برشان گردانیم. این بخشی از آن چیزیست که به آن میگویند زنده بودن.
#هاروکی_موراکامی
📗 کافکا در کرانه
#هاروکی_موراکامی
📗 کافکا در کرانه
وقتی زیاد به رفتن فکر میکنی،
سفر را آغاز کرده ای.
خود به خود از جایی که هستی
فاصله گرفته ای ...
📕 ترلان
#فریبا_وف
سفر را آغاز کرده ای.
خود به خود از جایی که هستی
فاصله گرفته ای ...
📕 ترلان
#فریبا_وف
یک اثر هنری زیبا،
موسیقی، رقص، نقاشی، داستان، قادر است وراجیهای درون ذهن ما را ساکت کند و ما را به جایی دیگر ببرد...
رابرت_مک_کی
موسیقی، رقص، نقاشی، داستان، قادر است وراجیهای درون ذهن ما را ساکت کند و ما را به جایی دیگر ببرد...
رابرت_مک_کی
بعضی از مردم اصرار دارند خود را به دیگران بشناسانند و ثروت خود را به رخ آنها بکشند اما این نوع آدمها از درون خود زجر میکشند، چرا که شادی آنها وابسته به تفکر دیگران است.
#آرتور_شوپنهاور
#آرتور_شوپنهاور
وقتی جوان بودم، قایقسواری را خیلی دوست داشتم. یک قایق کوچک هم داشتم که با آن در دریاچه قایقسواری میکردم و ساعتهای زیادی را آنجا به تنهایی میگذراندم.
در یک شب زیبا و آرام، بدون آنکه به چیز خاصی فکر کنم، درون قایق نشستم و چشمهایم را بستم. در همین زمان، قایق دیگری به قایق من برخورد کرد.
عصبانی شدم و خواستم با شخصی که با کوبیدن به قایقم، آرامش مرا به هم زده بود دعوا کنم؛ ولی دیدم قایق خالی است!
کسی در آن قایق نبود که با او دعوا کنم و عصبانیتم را به او نشان دهم. حالا چطور می توانستم خشم خود را تخلیه کنم؟ هیچ کاری نمیشد کرد!
دوباره نشستم و چشم هایم را بستم. در سکوت شب کمی فکر کردم. قایق خالی برای من درسی شد..از آنموقع اگر کسی باعث عصبانیت من شود، پیش خود میگویم: این قایق هم خالی است!
قطعه کتاب:
زندگی کن
مترجم: #امیررضا_آرمیون
در یک شب زیبا و آرام، بدون آنکه به چیز خاصی فکر کنم، درون قایق نشستم و چشمهایم را بستم. در همین زمان، قایق دیگری به قایق من برخورد کرد.
عصبانی شدم و خواستم با شخصی که با کوبیدن به قایقم، آرامش مرا به هم زده بود دعوا کنم؛ ولی دیدم قایق خالی است!
کسی در آن قایق نبود که با او دعوا کنم و عصبانیتم را به او نشان دهم. حالا چطور می توانستم خشم خود را تخلیه کنم؟ هیچ کاری نمیشد کرد!
دوباره نشستم و چشم هایم را بستم. در سکوت شب کمی فکر کردم. قایق خالی برای من درسی شد..از آنموقع اگر کسی باعث عصبانیت من شود، پیش خود میگویم: این قایق هم خالی است!
قطعه کتاب:
زندگی کن
مترجم: #امیررضا_آرمیون
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_278394828029427785.pdf
9.8 MB
حدود ساعت دوازده به تظاهرات رسیدم. چیز رقت انگیزی بود. حدود چهل نفر پلاکاردهایی در دست داشتند که رویشان نوشته شده بود احترام می خواهند. بعید می دانستم التماس برای احترام فایده ای داشته باشد.
#استيو_تولتز
📕 جزء از کل
#استيو_تولتز
📕 جزء از کل
زندگی برای من قشنگه. خیلی چیزای دیگه توش هست که من دلم میخواد ببینم. میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره. میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوهی ستم کشیدن داره. میخوام بمونم و بنویسم. میخوام مردمو بشناسم. تو خیال میکنی شناختن آدمای خوب و بد خودش کم کیف داره؟ گمون میکنی دیدن طبیعت و لذت بردن از طبیعت تموم شدنیه؟
#صادق_چوبک
#صادق_چوبک
Forwarded from موسسه خیریه ابرار قائم تبریز
فرا رسیدن ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین را بر عاشقان آن حضرت تسلیت عرض می نمائیم .
مؤسسه خیریه ابرار قائم تبریز
👇👇👇
@abraregaem
instagram.com/abraregaem
www.abraregaem.ir
مؤسسه خیریه ابرار قائم تبریز
👇👇👇
@abraregaem
instagram.com/abraregaem
www.abraregaem.ir
#شنل
#نیکولای_گوگول
نیکلای واسیلویچ گوگول نویسندهٔ بزرگ روسی, متولد یکی از شهرهای مرکزی اکراین است. او درامنویسی طنزپرداز بود و بنیانگذار مقولاتی در ادبیات روسیه بود که به نقد واقعگرایانه معروف شد. انتشار رمان «نفوس مُرده» در ۱۸۴۲ او را به اوج شهرت رساند. آنچه نثر گوگول را در میان سایر آثار منثور بارز میسازد بازیهای زبانی اوست که به عنوان یکی از شگردهایش در نویسندگی محسوب میشود. گوگول اواخر عمرش تحت تأثیر کشیشی متعصب، پدر کنستانتینفسکی، قرار گرفت و دنبالهی نفوس مُرده را سوزاند؛ آنهم فقط ده روز پیش از مرگش. او در ۴ مارس ۱۸۵۲ در آستانهی جنون درگذشت.گوگول داستانهای کوتاه واقع گرایانه مینوشت و داستان «شنل» او را آغازگر سبک واقع گرایی دانستهاند و اشارهٔ داستایوسکی به داستان «شنل» او ناظر به همین معناست که "همه ی ما از زیر شنل گوگول بیرون آمدهایم!"
داستان شنل سرگذشت غمانگیز کارمند حقیری است که پس از سالها محرومیت موفق میشود شنلی تهیه کند تا خود را گرم نگه دارد، اما در نخستین روز استعمال آن را از او میدزدند و از این غصه بیمار میگردد. وصف بینوایی مرد بیچاره و فداکاریهای او برای خرید شنل، شبهایی که در تاریکی بسر میبرده و چراغ روشن نمیکرده، مقدار غذایی را که از برنامه زندگی حذف کرده و چشم پوشیهای او از خرید چیزهای ضروری زندگی، همه اینها چنان است که خواننده را به نوعی تشویش دچار میکند.
آکاکی کارمندیست که هیچیک از همکارانش او را نمیفهمند. مسخرهاش میکنند و مثل یک دلقک به وی خندیده و با او رفتار میکنند. تا جایی که آکاکی تصمیم میگیرد خودش را زیر یک شنل نو مخفی کرده و با توسل جستن به شنل احترام جامعه را بهخود جلب کند! در شنل، تنها کسی که خواننده نمیتواند با او همزاد پنداری کند، آکاکیست. البته این ترس و یا مسخرگی آکاکی نیست که به داستان نمود میدهد بلکه موقعیت شغلی و محیط کارمندی اوست که حقیر و سیاه جلوه میکند. آکاکی التماس میکند تا همکارانش او را اذیت نکنند. برای رهایی خود از موقعیت و لحظهای که طبیعت و یا سرنوشت برای او پیش آورده التماس میکند.
#نیکولای_گوگول
نیکلای واسیلویچ گوگول نویسندهٔ بزرگ روسی, متولد یکی از شهرهای مرکزی اکراین است. او درامنویسی طنزپرداز بود و بنیانگذار مقولاتی در ادبیات روسیه بود که به نقد واقعگرایانه معروف شد. انتشار رمان «نفوس مُرده» در ۱۸۴۲ او را به اوج شهرت رساند. آنچه نثر گوگول را در میان سایر آثار منثور بارز میسازد بازیهای زبانی اوست که به عنوان یکی از شگردهایش در نویسندگی محسوب میشود. گوگول اواخر عمرش تحت تأثیر کشیشی متعصب، پدر کنستانتینفسکی، قرار گرفت و دنبالهی نفوس مُرده را سوزاند؛ آنهم فقط ده روز پیش از مرگش. او در ۴ مارس ۱۸۵۲ در آستانهی جنون درگذشت.گوگول داستانهای کوتاه واقع گرایانه مینوشت و داستان «شنل» او را آغازگر سبک واقع گرایی دانستهاند و اشارهٔ داستایوسکی به داستان «شنل» او ناظر به همین معناست که "همه ی ما از زیر شنل گوگول بیرون آمدهایم!"
داستان شنل سرگذشت غمانگیز کارمند حقیری است که پس از سالها محرومیت موفق میشود شنلی تهیه کند تا خود را گرم نگه دارد، اما در نخستین روز استعمال آن را از او میدزدند و از این غصه بیمار میگردد. وصف بینوایی مرد بیچاره و فداکاریهای او برای خرید شنل، شبهایی که در تاریکی بسر میبرده و چراغ روشن نمیکرده، مقدار غذایی را که از برنامه زندگی حذف کرده و چشم پوشیهای او از خرید چیزهای ضروری زندگی، همه اینها چنان است که خواننده را به نوعی تشویش دچار میکند.
آکاکی کارمندیست که هیچیک از همکارانش او را نمیفهمند. مسخرهاش میکنند و مثل یک دلقک به وی خندیده و با او رفتار میکنند. تا جایی که آکاکی تصمیم میگیرد خودش را زیر یک شنل نو مخفی کرده و با توسل جستن به شنل احترام جامعه را بهخود جلب کند! در شنل، تنها کسی که خواننده نمیتواند با او همزاد پنداری کند، آکاکیست. البته این ترس و یا مسخرگی آکاکی نیست که به داستان نمود میدهد بلکه موقعیت شغلی و محیط کارمندی اوست که حقیر و سیاه جلوه میکند. آکاکی التماس میکند تا همکارانش او را اذیت نکنند. برای رهایی خود از موقعیت و لحظهای که طبیعت و یا سرنوشت برای او پیش آورده التماس میکند.
#داستانک
#ﺑﻬﺸﺖ_ﻭ_ﺟﻬﻨﻢ
ﺣﻜﺎﻳﺘﻲ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ حضرت ﻣﺴﻴﺢ(ع) ﻧﻘﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺷﻨﻴﺪﻧﻲ ﺍﺳﺖ. ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ حضرت عیسی(ع) ﺍﻳﻦ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ: ﻣﺮﺩﻱ ﺑﻮﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺘﻤﻜﻦ و ثروتمند. ﺭﻭﺯﻱ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻧﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﺎﻏﺶ ﻧﻴﺎﺯ ﺩﺍﺷﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ، ﭘﻴﺸﻜﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻧﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺎﺭ ﺍﺟﻴﺮ ﻛﻨﺪ. ﭘﻴﺸﻜﺎﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ میدان ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺍﺟﻴﺮ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺁﻭﺭﺩ. ﺁﻥ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﺪﻧﺪ. ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﺷﻨﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻴﺰ ﺁﻣﺪﻧﺪ. ساعت ﺑﻌﺪ ﻭ ساعت های ﺑﻌﺪ ﻧﻴﺰ ﺗﻌﺪﺍﺩﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺟﻤﻊ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺷﺪﻧﺪ. ﮔﺮﭼﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺗﺎﺯﻩوارد، ﻏﺮﻭﺏ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﺮﺩ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻛﺮﺩ.
ﺷﺒﺎﻧﮕﺎﻩ، ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻓﺮﻭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﻱ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩﻱ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﺩﺍﺩ. ﺑﺪﻳﻬﻲ اﺳﺖ ﺁﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ:
«ﺍﻳﻦ ﺑﻲ ﺍﻧﺼﺎﻓﻲ ﺍﺳﺖ. ﭼﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ ﺁﻗﺎ؟ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ ﻭ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻏﺮﻭﺏ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﺑﻌﻀﻲ ﻫﻢ ﻛﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻠﺤﻖ ﺷﺪه اﻧﺪ. ﺁﻥ ﻫﺎ ﻛﻪ ﺍﺻﻼً ﻛﺎﺭﻱ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ»
ﻣﺮﺩ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺧﻨﺪﻳﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: «ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ. ﺁﻳﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﻛﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟» ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻳﻜﺼﺪﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ: «ﻧﻪ، ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻣﺎ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺍﻳﺪ، ﺑﻴﺶ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﻣﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦ، ﺍﻧﺼﺎﻑ ﻧﻴﺴﺖ ﺍﻳﻨﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﻳﺮ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ، ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩﻱ ﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻳﻢ»
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: «ﻣﻦ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺯﻳﺮﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ. ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺰ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻡ، ﭼﻴﺰﻱ ﺍﺯ ﺩﺍﺭﺍﺋﻲ ﻣﻦ ﻛﻢ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﺩ. ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﻐﻨﺎﻱ ﺧﻮﻳﺶ ﻣﻲ ﺑﺨﺸﻢ. ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ. ﺷﻤﺎ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺗﻮﻗﻊ ﺗﺎﻥ ﻣﺰﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻳﺪ ﭘﺲ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻧﻜﻨﻴﺪ. ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﻱ ﻛﺎﺭﺷﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﻣﻲ ﺩﻫﻢ، ﺑﻠﻜﻪ ﻣﻲ ﺩﻫﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺑﺨﺸﻴﺪﻥ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ. ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺑﻲ ﻧﻴﺎﺯﻱ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺑﺨﺸﻢ».
ﻣﺴﻴﺢ(ع) فرمود: «ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﺨﺖ ﻣﻲ ﻛﻮﺷﻨﺪ. ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﺩﻡ ﻏﺮﻭﺏ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﻲ ﺭﺳﻨﺪ. ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﻴﺪﺍیشاﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ. ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﺯﻳﺮ ﭼﺘﺮ ﻟﻄﻒ ﻭ ﻣﺮﺣﻤﺖ ﺍﻟﻬﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ». ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺘﺤﻘﺎﻕ ﺑﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﻧﮕﺮﺩ، ﺑﻠﻜﻪ ﺩﺍﺭﺍﺋﻲ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﻣﻲ ﻧﮕﺮﺩ. ﺍﻭ ﺑﻪ ﻏﻨﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ، ﻧﻪ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺎ. ﺍﺯ ﻏﻨﺎﻱ ﺫﺍﺕ ﺍﻟﻬﻲ، ﺟﺰ ﺑﻬﺸﺖ ﻧﻤﻲ ﺷﻜﻔﺪ. ﺑﺎﻳﺪ ﻫﻢ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻬﺸﺖ، ﻇﻬﻮﺭ ﺑﻲ ﻧﻴﺎﺯﻱ ﻭ ﻏﻨﺎﻱ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ. ﺩﻭﺯﺥ ﺭﺍ ﻫﻤﻴﻦ ﺧﺸﻜﻪ ﻣﻘﺪﺱ ﻫﺎ ﻭ ﺗﻨﮓ ﻧﻈﺮﻫﺎ ﺑﺮﭘﺎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ. ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺨﻴﻞ ﻭ ﺣﺴﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺸﻤﻮﻝ ﻟﻄﻒ ﺍﻟﻬﻲ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ.
#ﺑﻬﺸﺖ_ﻭ_ﺟﻬﻨﻢ
ﺣﻜﺎﻳﺘﻲ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ حضرت ﻣﺴﻴﺢ(ع) ﻧﻘﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺷﻨﻴﺪﻧﻲ ﺍﺳﺖ. ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ حضرت عیسی(ع) ﺍﻳﻦ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ: ﻣﺮﺩﻱ ﺑﻮﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺘﻤﻜﻦ و ثروتمند. ﺭﻭﺯﻱ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻧﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﺎﻏﺶ ﻧﻴﺎﺯ ﺩﺍﺷﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ، ﭘﻴﺸﻜﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻧﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺎﺭ ﺍﺟﻴﺮ ﻛﻨﺪ. ﭘﻴﺸﻜﺎﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ میدان ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺍﺟﻴﺮ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺁﻭﺭﺩ. ﺁﻥ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﺪﻧﺪ. ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﺷﻨﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻴﺰ ﺁﻣﺪﻧﺪ. ساعت ﺑﻌﺪ ﻭ ساعت های ﺑﻌﺪ ﻧﻴﺰ ﺗﻌﺪﺍﺩﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺟﻤﻊ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺷﺪﻧﺪ. ﮔﺮﭼﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺗﺎﺯﻩوارد، ﻏﺮﻭﺏ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﺮﺩ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻛﺮﺩ.
ﺷﺒﺎﻧﮕﺎﻩ، ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻓﺮﻭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﻱ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩﻱ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﺩﺍﺩ. ﺑﺪﻳﻬﻲ اﺳﺖ ﺁﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ:
«ﺍﻳﻦ ﺑﻲ ﺍﻧﺼﺎﻓﻲ ﺍﺳﺖ. ﭼﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ ﺁﻗﺎ؟ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ ﻭ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻏﺮﻭﺏ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﺑﻌﻀﻲ ﻫﻢ ﻛﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻠﺤﻖ ﺷﺪه اﻧﺪ. ﺁﻥ ﻫﺎ ﻛﻪ ﺍﺻﻼً ﻛﺎﺭﻱ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ»
ﻣﺮﺩ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺧﻨﺪﻳﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: «ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ. ﺁﻳﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﻛﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟» ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻳﻜﺼﺪﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ: «ﻧﻪ، ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻣﺎ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺍﻳﺪ، ﺑﻴﺶ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﻣﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦ، ﺍﻧﺼﺎﻑ ﻧﻴﺴﺖ ﺍﻳﻨﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﻳﺮ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ، ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩﻱ ﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻳﻢ»
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: «ﻣﻦ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺯﻳﺮﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ. ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺰ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻡ، ﭼﻴﺰﻱ ﺍﺯ ﺩﺍﺭﺍﺋﻲ ﻣﻦ ﻛﻢ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﺩ. ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﻐﻨﺎﻱ ﺧﻮﻳﺶ ﻣﻲ ﺑﺨﺸﻢ. ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ. ﺷﻤﺎ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺗﻮﻗﻊ ﺗﺎﻥ ﻣﺰﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻳﺪ ﭘﺲ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻧﻜﻨﻴﺪ. ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﻱ ﻛﺎﺭﺷﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﻣﻲ ﺩﻫﻢ، ﺑﻠﻜﻪ ﻣﻲ ﺩﻫﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺑﺨﺸﻴﺪﻥ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ. ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺑﻲ ﻧﻴﺎﺯﻱ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺑﺨﺸﻢ».
ﻣﺴﻴﺢ(ع) فرمود: «ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﺨﺖ ﻣﻲ ﻛﻮﺷﻨﺪ. ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﺩﻡ ﻏﺮﻭﺏ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﻲ ﺭﺳﻨﺪ. ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﻴﺪﺍیشاﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ. ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﺯﻳﺮ ﭼﺘﺮ ﻟﻄﻒ ﻭ ﻣﺮﺣﻤﺖ ﺍﻟﻬﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ». ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺘﺤﻘﺎﻕ ﺑﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﻧﮕﺮﺩ، ﺑﻠﻜﻪ ﺩﺍﺭﺍﺋﻲ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﻣﻲ ﻧﮕﺮﺩ. ﺍﻭ ﺑﻪ ﻏﻨﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ، ﻧﻪ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺎ. ﺍﺯ ﻏﻨﺎﻱ ﺫﺍﺕ ﺍﻟﻬﻲ، ﺟﺰ ﺑﻬﺸﺖ ﻧﻤﻲ ﺷﻜﻔﺪ. ﺑﺎﻳﺪ ﻫﻢ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻬﺸﺖ، ﻇﻬﻮﺭ ﺑﻲ ﻧﻴﺎﺯﻱ ﻭ ﻏﻨﺎﻱ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ. ﺩﻭﺯﺥ ﺭﺍ ﻫﻤﻴﻦ ﺧﺸﻜﻪ ﻣﻘﺪﺱ ﻫﺎ ﻭ ﺗﻨﮓ ﻧﻈﺮﻫﺎ ﺑﺮﭘﺎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ. ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺨﻴﻞ ﻭ ﺣﺴﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺸﻤﻮﻝ ﻟﻄﻒ ﺍﻟﻬﻲ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ.
عاشورا دو گروه داشت، گروه مظلوم و مغلوب ولی حق ، گروه ظالم و پیروز میدان ولی باطل،
گروه مغلوب، پیروز جاودانه تاریخ شد و گروه پیروز ، مغلوب و منفور جاودانه تاریخ گرديد،
گروه مغلوب، پیروز جاودانه تاریخ شد و گروه پیروز ، مغلوب و منفور جاودانه تاریخ گرديد،