کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد
و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد .

# چارلی چاپلین
با عشق مادر، متولد شدیم
با عشقٍ بازی کردن ، کودکی کردیم
با عشق معلم ، تحصیل کردیم (می کنیم)
با عشق جوانی ، شادی کردیم
با عشق پدر، مردی کردیم
با عشق معشوق ، ازدواج کردیم
با عشق خانواده، کار کردیم
با عشق خوشبختی، زندگی کردیم
با عشق جوان شدن ، پیری کردیم........

با عشق خدا
به حقیقت های زندگی می رسیم.

#ع_دباغ
‍ ‍ من سوخته عشق آن پری وشم
عاشق نمیشود بداندچه میکشم
اوآب خنک ظهرتابستانی است
من هرم گرمای سوخته آتشم
گرسربخواهد اینک سرم فداش
گرجان بخواهد فدایی ان مهوشم
گرچشم اومرادرآیینه اش بیند
نازخمارین مست چشمانش میکشم
گرآیینه رخ اوتجلی کل هستی است
نقشش درخیال مست خودمیکشم
خواهدبه تب وتاب عشقش بسوزدم
ترسی ندارم ازجان گذشته سیاووشم
سودای لبش مرامخمور خودنمود
مست ازنئشه بوسه های مهوشم
گراوبراند ازدامن پاک خود مرا
من جزبه دامنش جایی برون نشم
دل درهوای اوسردرکوه وبیابان نهد
جان درجستجوی اوخاک پایشم
گرباردگر زمادربزادمی
بازم دوباره عاشق پری وشم


#محمدرضا زردین ( عبدالهی)
یه روزایی توو زندگی هست که هر چی جلوتر میری، به گذشته نزدیک تر میشی؛
فردا که میاد به دیروزت نزدیک تر میشی،
و پس فردا، به پری روز...
می دونی؟
آینده تنها چیزیه که آدما رو به گذشته برمیگردونه،
آدما همه شون بالاخره یه روزی به گذشته شون برمیگردن؛
یا با اشک
یا با سکوت...

#بابک_زمانی
📗 بهتر از ابر
انسان نرم و لطیف زاده می شود و هنگام مرگ خشک و سخت می شود، گیاهان نیز چون سر از خاک برآرند ، نرم و لطیف اند و هنگام مرگ خشک و شکننده. پس هر که سخت و خشک است مرگش نزدیک و هر کس نرم و منعطف است سرشار از زندگی...
سخت و خشک می شکند و نرم و منعطف باقی می ماند و این است راز جاودانگی...

#لائو_دزو
📕 تائوت چینگ
💎ﻳﮏ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎﻳﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﺶ در خانه هاى سالمندان، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺣﺴﺮﺗﻬﺎﻱ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ 5 ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺣﺴﺮﺕ: ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ.
ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻭﻡ: ﮐﺎﺵ ﺍﻳﻦ ﻗﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩﻡ.
ﺣﺴﺮﺕ ﺳﻮﻡ: ﮐﺎﺵ ﺷﺠﺎﻋﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﮕﻢ.
ﺣﺴﺮﺕ ﭼﻬﺎﺭﻡ: ﮐﺎﺵ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ.
ﺣﺴﺮﺕ ﭘﻨﺠﻢ: ﮐﺎﺵ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﻣﻲ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻯ ﻣﻰ ﺧﻨﺪﻳﺪﻡ.
❤️متنی بسیار زیبا از نیما یوشیج :

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد..

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ . . .
ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦﭘﯿﺮﻫﻦ . . .
ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖﺁﺏ . . .
ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼﺧﻮﺍﺏ . . .
ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ . . .
ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖﻫﺮ ﮐﺴﯽ . . .

ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ . . .
ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ
#اولین_تپش_های_عاشقانه_قلبم
#فروغ_فرخزاد


نامه های فروغ فرخ زاد به همسرش پرویز شاپور

تلخ است، امّا شک ندارم بسیاری از زنان اهل هنر و ادب وطنم، در زندگی مشترک شان به جایی رسیده اند که مثل فروغ عزیزمان بنویسند :« پرویز من کجا و هنر کجا. من کی هنرمند بوده و ادّعای هنرمندی کرده ام. من کی از هنر خود حرف زدم. هنر من فقط فحش دادن است. مرده شور آن هنر را ببرند که بخواهد مرا از تو جدا کند . من هنر را بی وجود تو نمی خواهم. اصلا من که هنرمند نیستم. مگر هر کسی توانست یک قلم دست بگیرد و دو سه جمله ی فارسی بنویسد، هنرمند است. اگر من زن هنرمندی بودم بیش از همه چیز کاری می کردم که تو هیچ وقت از من نرنجی، هیچ وقت از دست من عصبانی نشوی.
من با هنر فرسنگ ها فاصله دارم. من غلط می کنم سر تو منت بگذارم و هنری را که ندارم به رخ تو بکشم. اگر من هنرمند باشم، بسی تو از من هنرمندتری .... »
سفر به انتهای شب، از لویی سلین
داستان جوانى که هستی اش را بر سر مخالفت با ریاکاری جامعه بورژوازی به قمار میگذارد
زنى به شهر کوچکی رفته بود تا آنجا زندگی کند.
کمی بعد، زن از سرویس‌دهی ضعیف داروخانه‌ی شهر به همسایه‌ی خود اعتراض کرد. او امیدوار بود همسایه‌اش به خاطر آشنایی با صاحب داروخانه، این انتقاد را به گوش او برساند.

وقتی که این زن دوباره به داروخانه رفت، صاحب آنجا با لبخند و گشاده‌رویی با او احوالپرسی کرد و گفت که چقدر از دیدنش خوشحال است و اینکه امیدوار ست از شهر آنان خوشش آمده باشد و سريع داروها راطبق نسخه به او تحویل داد.

زن بلافاصله رفتار عجیب و باورنکردنی او را با دوستش در میان گذاشت.
زن گفت: « فکر می‌کنم تو به او بابت سرویس‌دهی ضعیفش تذکر داده‌ای»

همسایه گفت: « نه. اگر ناراحت نمی‌شوی، به او گفتم که تو چقدر از عملکرد مثبت او راضی هستی و معتقدی که چقدر خوب می‌تواند تنها داروخانه‌ی این شهر را اداره کند.
به او گفتم که داروخانه‌ی او بهترین داروخانه‌ای هست که تو تا به حال دیده‌ای.»

زن همسایه می‌دانست که افراد به احترام، پاسخی مثبت می دهند.

در حقیقت اگر با دیگران محترمانه رفتار کنید
تقریباً هر کاری که از دستشان بربیاد، برایتان انجام خواهند داد.

این رفتار به آنها نشان می‌دهد که احساساتشان مهم، علایق‌شان محترم و نظراتشان با ارزش است.


کتاب: #چگونه_فردی_با_نفوذ_باشیم
#جان_سی_مکسول #جیم_دورنان
کتابخانه بابل و 23 داستان دیگر، خورخه لویس بورخس
گلوله‌ها از بدن بیرون می‌آمدند و به داخل مسلسل‌ها برمیگشتند، و قاتل‌ها عقب میرفتند و عقب‌عقبکی از پنجره پایین میپریدند. وقتی آبی ریخته میشد ، دوباره بلند میشد و توی لیوان میرفت.
خونی که ریخته شده بود دوباره داخل بدن میشد و دیگر هیچ‌کجا ، نشانه‌ ای از خون نبود. زخم‌ها بسته میشدند. آدمی که تف کرده بود، تفش به دهان‌ش برمیگشت.
اسب‌ها عقب‌عقبکی میتاختند و آدمی که از طبقه‌ هفتم افتاده بود، بلند میشد و از پنجره میرفت تو.
یک دنیای وارونه‌ی راستکی بود ، و این قشنگ‌ترین چیزی بود که توی این زندگی کوفتی‌ام دیده بودم.

#رومن_گاری
📘 زندگی در پیش رو
هیچوقت امیدت را از دست نده، شاید آن زمان که امیدت را از دست می‌دهی دو ثانیه قبل از خوشبختی باشد...


#انیس_لودیگ
گاهی راحت تر آن است
با وجود اندوهی که در درونتان موج می زند
لبخند بزنید تا اینکه بخواهید
به همه عالم علت غمگینی خود را
توضیح دهید!

#ساراماگو
کارهای سخت را وقتی آسان هستند
و کارهای بزرگ را وقتی کوچک هستند انجام دهید.
سفر هزاران فرسخی تنها با اولین قدم آغاز می شود.

#لائوتسه
در صورت آدمی دو چیز مهم است
یکی لبخندش
و دیگری عمق نگاهش
که هیچ جراحی نمی‌تواند به انسان بدهد
لبخند آدمی اقیانوس صورتش است
و چشم‌هایش آفتاب...

#مایا کوفسکی
اگر می‌خواهید خوبی‌ها به زندگی‌تان بیایند، باید برایشان فضا ایجاد کنید

#جول_اوستین
پرويز پرستويي با انتشار اين متن در اينستاگرامش نوشت:
«ديروز به مادرم زنگ زدم، بعد از مرگش تلفن ثابت خانه اش را جمع نکرديم ....
نمي خواهم ارتباطمان قطع شود.
هر وقت دلم هوايش را ميکند بهش زنگ ميزنم ...
تلفنش بوق ميزند....
بوق ميزند...
بوق ميزند...
وقتي جواب نميدهد با خودم فکر ميکنم يا براي خريد رفته بيرون يا خانه همسايه است....
الان چند سال ميشود هر وقت دلم هوايش را ميکند دوباره زنگ ميزنم .
شماره " بيرون " را هم ندارم زنگ بزنم بگويم : "به مادرم بگيد بياد خونه اش دلم براش تنگ شده " !

دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته " بيرون " .... امروز بهش زنگ بزن.... برو پيشش.... باهاش حرف بزن.... بگو که دوستش داري.... و گرنه وقتي بره "بيرون " خيلي بايد دنبالش بگردي...
باور کنيد "بيرون" شماره ندارد...