کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
بدبختى وخوشبختى تو وجودِ خودِ آدمه...جلوى آينه, هركى به بدبختيش نگاه بكنه، بدبخت ميشه و هركى دائم به چشماى خوشبختش اش نگاه بكنه خوشبخت ميشه... مثل جهنم و بهشت كه تو وجودِ آدمه...

#شهريارمندنى_پور
📙 شرق بنفشه
اگر اصلا زندگی دارای مفهومی باشد، پس باید رنج هم معنایی داشته باشد. رنج، بخش غیرقابل ريشه كن شدن زندگی است، گرچه به شکل سرنوشت و مرگ باشد. زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهدشد.

#انسان_در_جستجوي_معنا
#ويكتور_فرانكل
گاندی می گويد:
شاد كردن قلبی با عمل، بهتر از هزاران سر است كه به نيايش خم شده باشد!

مسيح در انجيل مي گويد:
طلب كن، به تو اعطا خواهد شد!
جستجو كن، خواهی اش يافت!
در را بزن، به رويت گشوده خواهد شد!

و مولانا با نگاهی به انجيل می سرايد:
گفت پيغمبر كه چون كوبی دری
عاقبت زان در برون آيد سری
چون نشينی بر سر كوی كسی
عاقبت بينی تو هم روی كسی
چون ز چاهی بركنی هر روز خاک
عاقبت اندر رسی در آب پاک

نيايش و دعا نيمه گمشده ی ديگر انسان است كه هم در نهايت رنج مايه تسلی و آرامش است و در يلدا شب های بی كسی، سجاده ی سبز می ريزد و هم در شادی به شكرانه لطف آن يگانه ی لطيف.

كتاب#لطفا_گوسفند_نباشيد
#محمود_نامني
در دنیا
دو نابینا هست.
یکی تو,
که عاشق شدنم را نمی بینی.
یکی من,
که به جز تو کسی را نمی بینم!

#جوزف_لنون
همیشه بهانه ای برای زندگی کردن هست ،
مشکل اینکه
گاهی پیدا کردن اون بهانه برامون سخت میشه.

#ع_دباغ
از رنجی که میکشیم پیداست
که به آن چه باید
عمل نکرده ایم...

#سوفوکل
📕 آنتیگون
کـافکا معتقد است که این دنیای دروغ
و تزویر و مسخره را باید خـراب کـرد
و روی ویرانه اش دنیای بهتری ساخت .

#پیام_کافکا
#صادق_هدایت
خاتون پرسید:
_ الانه حواست کجا بود؟

مرحب به او لبخند زد. خاتون معنای لبخند او را حس کرد. مثل اینکه فهمیده بود خودش خاطر مرحب را مشغول داشته بوده. از این به خودش می نازید. یک جور غرور زنانه. حالتی که گویا در هر زنی هست. مرحب هم این را دریافت. دریافت که خاتون خوشش می آید توی دل او جا کند. این چیزها هیچ وقت به زبان نمی آیند، اما حس می شوند. مثل چیزی که نامریی هستند. دیده نمی شوند، اما هستند. حرف دیگری زده می شود، اما معنای دیگری می دهد. گویی چیزی، حالتی زیر گونه ها می دود و عریان می شود و به زبان در می آید. یک جور چیزی است که گفتنی نیست. نمی شود گفتش. هر دوشان این را حس میکردند. نه که از زبان هم بشنوند، نه. از حالت هم دریافته بودند


کتاب: #سفر

#محمود_دولت_آبادی
تئاتر مردم، رومن رولان
زندگی شاید ان لحظه مسدودیست...
که نگاه من ...
در نی نی چشمان تو .... خود را ویران می سازد .
و در این حسی ست ..
که به اندازه یک تنهایست...

#فروغ فرخزاد
ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، ﭘﺲ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ. ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﻧﺪﻫﯿﻢ!

#ﺩﺍﻻﯾﯽ_ﻻﻣﺎ
... احساس رقابت، احساس حقارت است. بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آنکه دو انگشت بر او باشد انگشت برمی دارم. رقیب، یک آزمایش گر حقیر بیشتر نیست. بگذار آنچه از دست رفتنی ست از دست برود.

کتاب: #بار_دیگر_شهری_که_دوست_میداشتم
#نادر_ابراهیمی
مردم فراموش خواهند کرد
که شما چه گفته اید...
فراموش خواهند کرد
که چه کرده اید...

اما هرگز فراموش نمی کنند
که چه حسی در آنها ایجاد کرده اید.

#مایا_آنجلو
دلتنگی های آدمی را،
باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی
به اشکی ناریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
و
من

#مارگوت_بیگل
ترجمه #احمد_شاملو
ما را می‌گردند ،
می‌گويند همراه خود چه داريد؟

ما فقط
روياهايمان را با خود آورده‌ایم ...

#سید_علی_صالحی
نمی دانم این "چیزی شدن" را چه کسی توی دهان ما انداخت؟ از کِی فکر کردیم باید کسی شویم یا کاری کنیم. این همه آدم در دنیا دارند نباتی زندگی می کنند. بیدار می شوند و می خورند و می دوند و می خوابند. همین. مگر به کجای دنیا برخورده؟ بابا گفت جوری زندگی کن بعد از تو آدم ها تو را یادشان بیاید.

#نسیم_مرعشی
📓 پاییز فصل آخر سال است
خدا نکند آدم چیزی یا کسی را گم کند، مثل سوزن می‌شود که اگر تمام خانه را زیر و رو کنی پیداش نمی‌کنی،
فرش را وجب به وجب دست می‌مالی، اما نیست.
فکر می‌کنی خب حتما یک جایی گذاشته‌ام که حالا یادم نیست،
بعد بی‌آنکه یادت باشد از ته دل فریاد جگر خراشی می‌کشی و می‌نشینی!

#عباس_معروفی
#سال_بلوا
با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛
یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند.
وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه،
قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد،
ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد
و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود
که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند...!

ناگهان پدرم دست در جیبش کرد
و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد
و روی زمین انداخت،سپس خم شد
و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد
زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاده! مرد که متوجه موضوع شده بود،
بهت زده به پدرم نگاه کردو گفت:
متشکرم آقا...!

مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
بچه هايش شرمنده نشود،
کمک پدر را پذیرفت،بعد از ينکه بچه ها
بهمراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدن،
ما آهسته از صف خارج شدیم
و بدون دیدن سیرک به طرف خانه برگشتیم
و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم!
"آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم"
ثروتمند زندگی کنیم، بجای آنکه ثروتمند بمیریم!
ما هم می‌توانیم خوب و نجیب باشیم،
اما فقط وقتی که
همه چیز بر وِفقِ مرادمان باشد...


#فئودور_داستایوفسکی
#برادران_کارامازوف
همه ی ما درون گودالیم.
اما بعضی از ما، از آن اعماق،
به ستاره ها نگاه می کنیم...

#اسکار_وایلد
📗 بادبزن خانم ویندرمر