کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
در تاريکى متوجه نشده بودم پدرم کنارم نشسته است. با حسى شبيه گناهکاران زمزمه کردم: اين اواخر بعضى شب ها بى خواب مى شم. با مهربانى زمزمه کرد:مى گذره. هنوز جوونى. هنوز خيلى زوده که به خاطر غصه هات بى خواب بشى. نترس. اما وقتى به سن من برسى چيزهايى تو زندگيته که به خاطرش شب ها تا صبح بى خواب مى مونى. فقط سعى کن کارى نکنى که پشيمون بشى.

#اورهان_پاموک
📘 موزه معصوميت
مسئله این نیست که تعداد افراد بیشتری را به دنیا بیاوریم. بلکه باید کاری کنیم که تا حد امکان آنهایی که قبلا به دنیا آمده اند کمتر بدبخت باشند...!

#اوریانا_فالاچی
هر قدر ، انسان شریف تر و نجیب تر و حساستر باشد از جنایت دیگران بیشتر رنج میبرد،

و این دو علت دارد یکی اینکه خود را مستحق خیانت نمی بیند
و دیگر اینکه منتظر نیست که سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده است.

#الکساندر_دوما
📘 سه تفنگدار
از بچگی بهمون میگفتن ؛

از کسی نترس
فقط از خدا بترس
درحالی که باید میگفتن :
از همه بترس
فقط از خدا نترس..

#حسین_پناهی
چه فکر میکنی که بادبان شکسته زورق به گل نشسته ایست زندگي
در این خراب ریخته که رنگ عافیت از او گریخته
به بن رسیده راه بسته ایست زندگی
چه سهمناک بود سیل حادثه
که همچو اژدها دهان گشود
زمین واسمان زهم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و افتاب در کبود دره های آب غرق شد
هوا بد است تو با کدام باد میروی
چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمیشود
تو از هزاره های دور آمدي
در این درازنای خون فشان به هر قدم نشانه نقش پای توست
در این درشتناک دیولاخ ز هر طرف طنین گامهای رهگشای توست
بلند وپست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه وفای توست
به گوش بیستون هنوز صدای تیشه های توست
چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق که استوار
ماند در هجوم هر گزند
نگاه کن هنوز ان بلند دور
ان سپیده آن شکوفه زار انفجار نور کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمي هماره در هوای اوست
ببوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و
باز رو نهی بدان فراز
چه فکر میکنی جهان چو آبگینه شکسته ایست
که سرو راست هم در او شکسته مینمایدت
چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ که راه بسته مینمایدت
زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمیست این درنگ درد و رنج
به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش

#هوشنگ_ ابتهاج
می نشینم کنار شمع ،
نور و گرمای ضعيفی دارد ،
ولی
از صدها چراغ بیشتر دوستش دارم،
چون
در کنارم با عشق می سوزد.

#ع_دباغ
همیشه کسی رو برای دوستی انتخاب کن،
که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخوای
برای اینکه توی قلبش جا بگیری بارها و بارها
خودت رو کوچیک کنی...

#آل_پاچینو
ما بي قرار در حال،
دشمن گذشته و محروم از آينده ايم

#طاعون
#آلبر_كامو
خنده‌ی کم‌رمقی روی لب‌هاش دوید.
گفت: "نمی‌دونم چرا کار ما فقیر بیچاره‌ها همه‌ش به خدا می‌افته."

#جیرجیرک
#احمد_غلامی
جامعه ای با آينده شاد،
نیازمند کودکان شاد امروزی ست .

ایکاش
جامعه میتوانست
شادی کودکانه را همیشگی سازد.

#ع_دباغ
هراسناک تر از نابینایی
دیدن است با دو چشم باز
که چه بر سر سرزمینمان می آید...

#بلاگا_دیمیتروا
بدبختى وخوشبختى تو وجودِ خودِ آدمه...جلوى آينه, هركى به بدبختيش نگاه بكنه، بدبخت ميشه و هركى دائم به چشماى خوشبختش اش نگاه بكنه خوشبخت ميشه... مثل جهنم و بهشت كه تو وجودِ آدمه...

#شهريارمندنى_پور
📙 شرق بنفشه
اگر اصلا زندگی دارای مفهومی باشد، پس باید رنج هم معنایی داشته باشد. رنج، بخش غیرقابل ريشه كن شدن زندگی است، گرچه به شکل سرنوشت و مرگ باشد. زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهدشد.

#انسان_در_جستجوي_معنا
#ويكتور_فرانكل
گاندی می گويد:
شاد كردن قلبی با عمل، بهتر از هزاران سر است كه به نيايش خم شده باشد!

مسيح در انجيل مي گويد:
طلب كن، به تو اعطا خواهد شد!
جستجو كن، خواهی اش يافت!
در را بزن، به رويت گشوده خواهد شد!

و مولانا با نگاهی به انجيل می سرايد:
گفت پيغمبر كه چون كوبی دری
عاقبت زان در برون آيد سری
چون نشينی بر سر كوی كسی
عاقبت بينی تو هم روی كسی
چون ز چاهی بركنی هر روز خاک
عاقبت اندر رسی در آب پاک

نيايش و دعا نيمه گمشده ی ديگر انسان است كه هم در نهايت رنج مايه تسلی و آرامش است و در يلدا شب های بی كسی، سجاده ی سبز می ريزد و هم در شادی به شكرانه لطف آن يگانه ی لطيف.

كتاب#لطفا_گوسفند_نباشيد
#محمود_نامني
در دنیا
دو نابینا هست.
یکی تو,
که عاشق شدنم را نمی بینی.
یکی من,
که به جز تو کسی را نمی بینم!

#جوزف_لنون
همیشه بهانه ای برای زندگی کردن هست ،
مشکل اینکه
گاهی پیدا کردن اون بهانه برامون سخت میشه.

#ع_دباغ
از رنجی که میکشیم پیداست
که به آن چه باید
عمل نکرده ایم...

#سوفوکل
📕 آنتیگون
کـافکا معتقد است که این دنیای دروغ
و تزویر و مسخره را باید خـراب کـرد
و روی ویرانه اش دنیای بهتری ساخت .

#پیام_کافکا
#صادق_هدایت
خاتون پرسید:
_ الانه حواست کجا بود؟

مرحب به او لبخند زد. خاتون معنای لبخند او را حس کرد. مثل اینکه فهمیده بود خودش خاطر مرحب را مشغول داشته بوده. از این به خودش می نازید. یک جور غرور زنانه. حالتی که گویا در هر زنی هست. مرحب هم این را دریافت. دریافت که خاتون خوشش می آید توی دل او جا کند. این چیزها هیچ وقت به زبان نمی آیند، اما حس می شوند. مثل چیزی که نامریی هستند. دیده نمی شوند، اما هستند. حرف دیگری زده می شود، اما معنای دیگری می دهد. گویی چیزی، حالتی زیر گونه ها می دود و عریان می شود و به زبان در می آید. یک جور چیزی است که گفتنی نیست. نمی شود گفتش. هر دوشان این را حس میکردند. نه که از زبان هم بشنوند، نه. از حالت هم دریافته بودند


کتاب: #سفر

#محمود_دولت_آبادی