کانال کتاب و کتابخوانی
410 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
چه ارتباط تنگی ست
بین سوز دل و اشک چشم
بین مهر دل و اشک چشم
بین شوق دیدار و اشک چشم
بین حسرت دیدار و اشک چشم
يين شادی از دل و اشک چشم
بین احساس و اشک چشم
بین فراق یار و اشک چشم
بین وصال یار و اشک چشم
بین.....
آری با اشک ها می توان
در هر حالی از زندگی ،
زندگی کرد.

#ع_دباغ
26 خرداد روز پدر در برخی قاره های دنیا ،
مبارک
پدر
با پ اش
پناه من در بی پناهی ها
پا به پای من در سخت راه ها
پشتوانه ام در شیب ها
با د اش
دوست دار من در واقعیت ها
دست گیر من در سخت روز ها
دادخواه من در بی عدالتی ها
دل دار من در غمگین روزها
دست مهربان من بر شانه ها
با ر اش
راهنمای من در گذر گاه ها
روشنی بخش من در تاریکی ها
رمان من در تمام زندگی ....
آری
تا پدر هست
رود نیرومند عشق جاریست
باید به رود زد
غرق عشقش شد
چون شاید روزی نباشد
ولی باز
آن عشق جاریست
زنده باشی پدر
یادت بخیر پدر


#ع_دباغ
گویند چون خزانه ی انوشیروان عادل را گشودند ، لوحی دیدند که پنج سطر
بر آن نوشته شده بود ؛

هر که مال ندارد، آبروی ندارد
هر که برادر ندارد، پشت ندارد
هر که زن ندارد، عیش ندارد
هر که فرزند ندارد، روشنی چشم ندارد
هر که این چهار ندارد، هیچ غم ندارد...!

#عبید_زاکانی
فكر می كردم آدم ها،
همان طور كه آمده اند، می روند.
نمی دانستم كه نمی روند. می مانند.
ردشان می ماند حتی اگر همه چيزشان را هم با خودشان بردارند و بروند.

#فریبا_وفی
📙 رویای تبت
به نظر من ما روزی خواهیم مرد که نخواهیم و نتوانیم از زیبایی لذت ببریم و در صدد نباشیم آن را دوست بداریم...

#آندره_ژید
هرگز نباید آن روزی برسد که ما صبحی را با «سلامی محبانه» آغاز نکنیم.

چهل نامه کوتاه به همسرم
#نادر ابراهیمی
آدم گاهی آنقدر تنها می‌ شود و با خودش حرف می‌ زند که تبدیل می‌ شود به دو نفر...

برادران سیسترز
#پاتریک دوویت
مردم ِ یک جامعه وقتی کتاب می‌خوانند، چهرهٔ آن جامعه را عوض می‌کنند، یعنی به جامعه‌شان چهره می‌دهند. یک جامعهٔ بی‌چهره را می‌شود در میان ِ مردمی کشف کرد که در اتوبوس، در صف اتوبوس، و در اتاق‌های انتظار، و در انتظارهای بی‌اتاق منتظرند و به هم نگاه می‌کنند و از نگاه کردن به هم نه چیزی می‌گیرند و نه چیزی می‌دهند. جامعه‌ای که گروه ِ منتظرانش به هم نگاه می‌کنند جامعهٔ بی چهره ایست.

#یدالله_رؤیایی
📕 از سکوی سرخ
عشق منتظر آدم ها نمی‌ماند و خط بطلان روی آن ها که حساب‌گر و ترسو و جاه طلب‌اند می کشد!

#گلی_ترقی
📓 جایی دیگر
بیست داستان برگزيده، ارنست همینگوی
پسرک من، یادت باشد که اگر قلب پاک و مهربانی داشته باشی خیلی بهتر از چشمان آبی و پیشانی برجسته است و زودتر می توانی مورد محبت مردم واقع شوی.

#امیلی_برونته
آموخته ام که وابسته نباید شد به هیچ کس، و این لعنتى نشدنى ترین کارى بود که آموخته ام.

#گریز دلپذیر
# آنا گاوالدا
انسانِ امروز، انسانِ انتظارهای بی‌پایان است؛ گویی زندگی خود را هر روز صبح به روزی دیگر به تعویق می‌اندازد.
آرزوهای او زنجیره‌ پوچی است که تا بی‌پایانِ جهان ادامه می‌یابد....

#ساموئل_بکت
در تاريکى متوجه نشده بودم پدرم کنارم نشسته است. با حسى شبيه گناهکاران زمزمه کردم: اين اواخر بعضى شب ها بى خواب مى شم. با مهربانى زمزمه کرد:مى گذره. هنوز جوونى. هنوز خيلى زوده که به خاطر غصه هات بى خواب بشى. نترس. اما وقتى به سن من برسى چيزهايى تو زندگيته که به خاطرش شب ها تا صبح بى خواب مى مونى. فقط سعى کن کارى نکنى که پشيمون بشى.

#اورهان_پاموک
📘 موزه معصوميت
مسئله این نیست که تعداد افراد بیشتری را به دنیا بیاوریم. بلکه باید کاری کنیم که تا حد امکان آنهایی که قبلا به دنیا آمده اند کمتر بدبخت باشند...!

#اوریانا_فالاچی
هر قدر ، انسان شریف تر و نجیب تر و حساستر باشد از جنایت دیگران بیشتر رنج میبرد،

و این دو علت دارد یکی اینکه خود را مستحق خیانت نمی بیند
و دیگر اینکه منتظر نیست که سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده است.

#الکساندر_دوما
📘 سه تفنگدار
از بچگی بهمون میگفتن ؛

از کسی نترس
فقط از خدا بترس
درحالی که باید میگفتن :
از همه بترس
فقط از خدا نترس..

#حسین_پناهی
چه فکر میکنی که بادبان شکسته زورق به گل نشسته ایست زندگي
در این خراب ریخته که رنگ عافیت از او گریخته
به بن رسیده راه بسته ایست زندگی
چه سهمناک بود سیل حادثه
که همچو اژدها دهان گشود
زمین واسمان زهم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و افتاب در کبود دره های آب غرق شد
هوا بد است تو با کدام باد میروی
چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمیشود
تو از هزاره های دور آمدي
در این درازنای خون فشان به هر قدم نشانه نقش پای توست
در این درشتناک دیولاخ ز هر طرف طنین گامهای رهگشای توست
بلند وپست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه وفای توست
به گوش بیستون هنوز صدای تیشه های توست
چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق که استوار
ماند در هجوم هر گزند
نگاه کن هنوز ان بلند دور
ان سپیده آن شکوفه زار انفجار نور کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمي هماره در هوای اوست
ببوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و
باز رو نهی بدان فراز
چه فکر میکنی جهان چو آبگینه شکسته ایست
که سرو راست هم در او شکسته مینمایدت
چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ که راه بسته مینمایدت
زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمیست این درنگ درد و رنج
به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش

#هوشنگ_ ابتهاج
می نشینم کنار شمع ،
نور و گرمای ضعيفی دارد ،
ولی
از صدها چراغ بیشتر دوستش دارم،
چون
در کنارم با عشق می سوزد.

#ع_دباغ