کانال کتاب و کتابخوانی
410 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
یک خانوم آلمانی وقتی شوهرش از منزل بیرون می‌رود، کفش‌های او را پاک می‌کند، پیراهن و لباس او را کنترل می‌کند که آیا تمیز است یا نه و اگر نه باید شوهر پیراهنش را عوض کند. چرا؟

مردم می‌گویند این چه زنی است که این مرد دارد، که می‌گذارد شوهرش اینطور نامنظم بیرون بیاید؟

بله نظم در آلمان یک هنجار بسیار قوی‌است. در آلمان انسان وقتی به خانه‌ای مراجعه می‌کند، از بوی منزل و راه‌پله‌ها و رطوبت آن متوجه می‌شود، که در آلمان است‌.
این بوهای مورد علاقه به هنجار تبدیل شده است و کارخانجات به جزئیات این هنجارها و ارزشها توجه کامل دارند.


کتاب #آناتومی_جامعه
#فرامرز_رفیع_پور
"مادر ترزا":
به هر كجا كه پاي مي گذاري عشق را بگستران
اول از همه در خانه خويش
عشق را به فرزندانت
به همسرت
و به همسايه ات نثار كن!
مظهر مهر خداوندي باش
مِهر در چهره خود
مِهر در چشمان خود
مِهر در تبسم خود
مِهر در برخورد گرم خود
به خاطر بسپار : با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا بر تصادف در دوزخ افتادي، خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند!!
"فريدون مشيري " در تاييد سخنان مادر ترزا مي گويد:
اين نور و گرمايي كه مي رويد ز خورشيد
در پهنه منظومه ما
جان آفرين است .....
ما نيز از خورشيد چيزي كم نداريم
با نور و گرماي "محبت"
نيروي هستي بخش "خدمت "
در بين مردم مي توان آسان درخشيد،
مانند خورشيد!!

كتاب: #لطفا_گوسفند_نباشيد
#محمود_نامني
مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!
پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:
قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟
پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:
آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟
‌ سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌
احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟
هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.
مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:
به چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود.
مرد دوم نخست وزیر او بود
و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابینا پرسید:
چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟
نابینا پاسخ داد:
فرق است میان آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد…
ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.

طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست..!

📚 @Academic_Library
اورسولا: ما از اينجا نمي رويم، همينجا مي مانيم، چون در اينجا صاحب فرزند شده ايم.
خوزه آركاديو بوئنديا: اما هنوز مرده اي در اينجا نداريم. وقتي كسي مرده اي زير خاك ندارد، به آن خاك تعلق ندارد.
اورسولا: اگر قرار باشد من بميرم تا بقيه در اينجا بمانند، خواهم مُرد...

كتاب: #صد_سال_تنهايي
#گابريل_گارسيا_ماركز
بهشت یعنی
یک موسیقی ملایم باشد
تو اینجا باشی
سرت روی پاهایم
دست راستم، لای موهایت
و دست چپم در حال نوشتن شعر
اما صبر کن
من که چپ دست نیستم
مهم نیست !
تا آن روز تمرین میکنم
اولویت همیشه با موهای توست ...!

#آنا گاوالدا
کتاب : من او را دوست داشتم
بگو ببینم اصلا تو چه می خواهی؟

گفتم: تو را می خواهم،
و نمی دانم آیا می توان به زنی جمله ای زیباتر و خوشایندتر از این گفت یا نه؟

#هاینریش_بل
📓 عقاید یک دلقک
تو چه غذایی را بیش از همه
دوست داری، پدر بزرگ؟
همه‌‌‌ی غذاها را، پسرم، همه را ٬
این گناه بزرگی است که آدم بگوید این غذا خوب است و آن یک بد!
چرا؟ مگر آدم حق ندارد انتخاب کند؟
البته که نه، حق ندارد!
آخر چرا؟
برای اینکه کسانی هستند که گرسنه اند.

#نیکوس_کازانتراکیس
📓 زوربای یونانی
چه ارتباط تنگی ست
بین سوز دل و اشک چشم
بین مهر دل و اشک چشم
بین شوق دیدار و اشک چشم
بین حسرت دیدار و اشک چشم
يين شادی از دل و اشک چشم
بین احساس و اشک چشم
بین فراق یار و اشک چشم
بین وصال یار و اشک چشم
بین.....
آری با اشک ها می توان
در هر حالی از زندگی ،
زندگی کرد.

#ع_دباغ
26 خرداد روز پدر در برخی قاره های دنیا ،
مبارک
پدر
با پ اش
پناه من در بی پناهی ها
پا به پای من در سخت راه ها
پشتوانه ام در شیب ها
با د اش
دوست دار من در واقعیت ها
دست گیر من در سخت روز ها
دادخواه من در بی عدالتی ها
دل دار من در غمگین روزها
دست مهربان من بر شانه ها
با ر اش
راهنمای من در گذر گاه ها
روشنی بخش من در تاریکی ها
رمان من در تمام زندگی ....
آری
تا پدر هست
رود نیرومند عشق جاریست
باید به رود زد
غرق عشقش شد
چون شاید روزی نباشد
ولی باز
آن عشق جاریست
زنده باشی پدر
یادت بخیر پدر


#ع_دباغ
گویند چون خزانه ی انوشیروان عادل را گشودند ، لوحی دیدند که پنج سطر
بر آن نوشته شده بود ؛

هر که مال ندارد، آبروی ندارد
هر که برادر ندارد، پشت ندارد
هر که زن ندارد، عیش ندارد
هر که فرزند ندارد، روشنی چشم ندارد
هر که این چهار ندارد، هیچ غم ندارد...!

#عبید_زاکانی
فكر می كردم آدم ها،
همان طور كه آمده اند، می روند.
نمی دانستم كه نمی روند. می مانند.
ردشان می ماند حتی اگر همه چيزشان را هم با خودشان بردارند و بروند.

#فریبا_وفی
📙 رویای تبت
به نظر من ما روزی خواهیم مرد که نخواهیم و نتوانیم از زیبایی لذت ببریم و در صدد نباشیم آن را دوست بداریم...

#آندره_ژید
هرگز نباید آن روزی برسد که ما صبحی را با «سلامی محبانه» آغاز نکنیم.

چهل نامه کوتاه به همسرم
#نادر ابراهیمی
آدم گاهی آنقدر تنها می‌ شود و با خودش حرف می‌ زند که تبدیل می‌ شود به دو نفر...

برادران سیسترز
#پاتریک دوویت
مردم ِ یک جامعه وقتی کتاب می‌خوانند، چهرهٔ آن جامعه را عوض می‌کنند، یعنی به جامعه‌شان چهره می‌دهند. یک جامعهٔ بی‌چهره را می‌شود در میان ِ مردمی کشف کرد که در اتوبوس، در صف اتوبوس، و در اتاق‌های انتظار، و در انتظارهای بی‌اتاق منتظرند و به هم نگاه می‌کنند و از نگاه کردن به هم نه چیزی می‌گیرند و نه چیزی می‌دهند. جامعه‌ای که گروه ِ منتظرانش به هم نگاه می‌کنند جامعهٔ بی چهره ایست.

#یدالله_رؤیایی
📕 از سکوی سرخ
عشق منتظر آدم ها نمی‌ماند و خط بطلان روی آن ها که حساب‌گر و ترسو و جاه طلب‌اند می کشد!

#گلی_ترقی
📓 جایی دیگر
بیست داستان برگزيده، ارنست همینگوی
پسرک من، یادت باشد که اگر قلب پاک و مهربانی داشته باشی خیلی بهتر از چشمان آبی و پیشانی برجسته است و زودتر می توانی مورد محبت مردم واقع شوی.

#امیلی_برونته
آموخته ام که وابسته نباید شد به هیچ کس، و این لعنتى نشدنى ترین کارى بود که آموخته ام.

#گریز دلپذیر
# آنا گاوالدا