همیشه سکوت نشانهی
تاییدِ حرفِ طرفِ مقابل نیست،
گاهی نشانهی قطعِ
امید از سطحِ شعور اوست ...!
#میشل_فوکو
تاییدِ حرفِ طرفِ مقابل نیست،
گاهی نشانهی قطعِ
امید از سطحِ شعور اوست ...!
#میشل_فوکو
کسانی که نانشان آماده است نمیخواهند بدانند که نان چگونه پخت میشود آنها ترجیح میدهند شکرگزار خداوند باشند تا نانوا ...!
#برتولت برشت
#برتولت برشت
کاش دنیا مثل دیواری بود که پشت داشت و می شد رفت پشت آن ایستاد ...
کاش می شد دنیا را , همه ی دنیا را با ستاره ها و کهکشان ها و آسمان ها و زمین هایش مثل قالی لوله کرد و کنار گذاشت .
#مصطفی_مستور
کاش می شد دنیا را , همه ی دنیا را با ستاره ها و کهکشان ها و آسمان ها و زمین هایش مثل قالی لوله کرد و کنار گذاشت .
#مصطفی_مستور
نیایش بسیاری از آدمها تو خالیست،
زیرا ظرف گدایی همیشه خالیست.
باید با تاج شکوه انسانی نیایش کرد، نه با کاسه گدایی. باید سرشار بود و نیایش کرد
سرمست بود و نیایش کرد،
عاشق بود و نیایش کرد.
خود را با هستی همنوا کن و نیایش کن.
آنگاه نیایش تو در صدای مخملین نیایش مهتاب و آفتاب و ستاره در هم می آمیزد...
نیایش همین همنوایی است.
نیایش معصومیت و بی پیرایگی است.
کتاب #در_ستایش_زندگی
#مسیحا_برزگر
زیرا ظرف گدایی همیشه خالیست.
باید با تاج شکوه انسانی نیایش کرد، نه با کاسه گدایی. باید سرشار بود و نیایش کرد
سرمست بود و نیایش کرد،
عاشق بود و نیایش کرد.
خود را با هستی همنوا کن و نیایش کن.
آنگاه نیایش تو در صدای مخملین نیایش مهتاب و آفتاب و ستاره در هم می آمیزد...
نیایش همین همنوایی است.
نیایش معصومیت و بی پیرایگی است.
کتاب #در_ستایش_زندگی
#مسیحا_برزگر
سه شنبه ها با موری، میچ آلبوم
داستان خواندنی از
سخنان و سرگذشت استادی در روزهای اخر زندگی درشرایط بیماری
داستان خواندنی از
سخنان و سرگذشت استادی در روزهای اخر زندگی درشرایط بیماری
این ریشه ها که این همه سنگش را به سینه
میزنی در خود آدم باید باشد ، نه در آب و خاک یا آداب
و مناسکی که به آنها عادت کردهایم ...!
#هوشنگ_گلشیری
📙 #آینه_های_دردار
میزنی در خود آدم باید باشد ، نه در آب و خاک یا آداب
و مناسکی که به آنها عادت کردهایم ...!
#هوشنگ_گلشیری
📙 #آینه_های_دردار
باید یاد بگیرم
تا وقتی از عشقِ کسی مطمئن نشده ام
با او خاطرهای نسازم !
چرا که تاوانِ خاطرات جنون است و بس ...
#گابریل_گارسیا_مارکز
تا وقتی از عشقِ کسی مطمئن نشده ام
با او خاطرهای نسازم !
چرا که تاوانِ خاطرات جنون است و بس ...
#گابریل_گارسیا_مارکز
زندگی نمایشی است،
که تمرینی برایش وجود ندارد
آواز بخوان، اشک بریز، بخند
با تمام وجود زندگی کن،
قبل از آنکه پرده ها فرود آیند
و نمایش تو بدون تشویقی بپایان برسد…
#چارلی چاپلین
که تمرینی برایش وجود ندارد
آواز بخوان، اشک بریز، بخند
با تمام وجود زندگی کن،
قبل از آنکه پرده ها فرود آیند
و نمایش تو بدون تشویقی بپایان برسد…
#چارلی چاپلین
قبول نداری خیلی معرکه است
که از شر همه چی و همه کس خلاص شوی و
بروی جایی که هیچکس تو را نشناسد ، گاهی دلم
میخواهد همین کار را بکنم ...!
#هاروکی_موراکامی
📙 #چوب_نروژی
که از شر همه چی و همه کس خلاص شوی و
بروی جایی که هیچکس تو را نشناسد ، گاهی دلم
میخواهد همین کار را بکنم ...!
#هاروکی_موراکامی
📙 #چوب_نروژی
زودتر از من بمير، يک کم زودتر از من
تا تو آنی نباشی که مجبــور است راه خانه را،
تنها برگردد ...!
#راينر_کنسه
تا تو آنی نباشی که مجبــور است راه خانه را،
تنها برگردد ...!
#راينر_کنسه
مهم نیست در کجا زندگی میکنیم ، بلکه مهم این است که در چه وضعیتِ روحی به سر میبریم !
📗 کاش کسی جایی منتظرم باشد
#آنا_گاوالدا
📗 کاش کسی جایی منتظرم باشد
#آنا_گاوالدا
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
ده خصوصيت اخلاقی افراد ایده ال،
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
سیر حکمت جامعه مدنی از یونان باستان تا جهان مدرن، از ارنبرگ
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
jame-madani[www.ketabesabz.com].pdf
3.1 MB
همان شب اولین داستانم را نوشتم.
نیم ساعت طول کشید.
داستان دلگیر کوتاهی بود درباره مردی که فنجانی جادویی پیدا کرد و فهمید که اگر تویش اشک بریزد ،اشکها بدل به مروارید میشوند. اما هرچند از مال دنیا چیزی نداشت ،شاد وخندان بود و کمتر اشک میریخت. پس در صدد برآمد راه هایی پیدا کند و غمگین شود تا بتواند با اشکهایش ثروتمند شود .همانطور که مرواریدها تلنبار میشد، طمعش گل کرد. داستان به اینجا ختم میشد که مرد کارد به دست روی کوهی از مروارید نشسته است و بی اختیار در فنجان اشک میریزد و جسد همسر مقتولش در دستهای اوست.
#خالد_حسینی
📘 بادبادک باز
نیم ساعت طول کشید.
داستان دلگیر کوتاهی بود درباره مردی که فنجانی جادویی پیدا کرد و فهمید که اگر تویش اشک بریزد ،اشکها بدل به مروارید میشوند. اما هرچند از مال دنیا چیزی نداشت ،شاد وخندان بود و کمتر اشک میریخت. پس در صدد برآمد راه هایی پیدا کند و غمگین شود تا بتواند با اشکهایش ثروتمند شود .همانطور که مرواریدها تلنبار میشد، طمعش گل کرد. داستان به اینجا ختم میشد که مرد کارد به دست روی کوهی از مروارید نشسته است و بی اختیار در فنجان اشک میریزد و جسد همسر مقتولش در دستهای اوست.
#خالد_حسینی
📘 بادبادک باز