Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
آموزش و زندگی بهتر، برتراند راسل
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_5924818560613352584.pdf
1.2 MB
دنیا پر از شگفتیها و رازهاست. فکر میکنیم آدمهای نزدیکمان را میشناسیم، اما زمان با خودش چیزهایی میآورد که میفهمیم کمتر از آنچه فکر میکردیم میدانیم؛ یعنی تقریبا هیچ. همیشه بخش بزرگتر حقیقت در سایه قرار دارد. حتی اگر بخش روشن بزرگتر شود باز هم برد با سایههاست.
#خابیر_ماریاس
📕 قلبی به این سپیدی
#خابیر_ماریاس
📕 قلبی به این سپیدی
تنها کاری که باید انجام دهیم این است که درک کنیم همه مان بنا به دلیلی به این جهان آمده ایم که باید نسبت به آن خود را متعهد کنیم. آنگاه هست که میتوانیم بر رنجهای بزرگ و کوچک خود بخندیم و بدون ترس پیش برویم و آگاه باشیم که در هر گام ما مقصودی و منظوری نهفته است.
#پائولو_کوئیلو
📗 ساحره پورتوبلو
#پائولو_کوئیلو
📗 ساحره پورتوبلو
همه ی ما روزی خواهیم مرد.
هدف زندگی این نیست که تا ابد زنده باشیم؛ هدف، خلق چیزی است که جاودان بماند.
#چاک_پالانیک
هدف زندگی این نیست که تا ابد زنده باشیم؛ هدف، خلق چیزی است که جاودان بماند.
#چاک_پالانیک
افرادی که همواره ما را وادار به تسلیم می کنند، استثمارگران ماهری هستند که هر زمان به خواسته هایشان می رسند، خودشان را به ما کاملا نزدیک می کنند، و اگر به خواسته هایشان نرسند دست به تهدید می زنند و یا ما را زیر بار سنگینی از گناه، مدفون می کنند. به نظر میرسد چنین افرادی برای استثمار ما برنامه ریزی کرده اند، حال آن که در اغلب موارد از اعمال خود ناآگاهند...
کتاب: باج_گیری_عاطفی
#سوزان_فوروارد
کتاب: باج_گیری_عاطفی
#سوزان_فوروارد
تمام زندگی ام بر این باور بوده ام
که دروغ نگویم،
دل هیچ انسانی را نشکنم،
و این را پذیرفته ام که از بین رفتن، قسمتی از زندگی است.
اما با این وجود،
از مرگ خودم می ترسم،
می ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم!
کتاب: ميترسم_بعد_از_مرگ_هم_كارگر_باشم
#سابير_هاكا
که دروغ نگویم،
دل هیچ انسانی را نشکنم،
و این را پذیرفته ام که از بین رفتن، قسمتی از زندگی است.
اما با این وجود،
از مرگ خودم می ترسم،
می ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم!
کتاب: ميترسم_بعد_از_مرگ_هم_كارگر_باشم
#سابير_هاكا
مادر گفت: سال و ماه به هم ریخته، علتش این است که آدم ها به حق خودشان قانع نیستند.
جاوید گفت: این ها مال ظلم است، آه مظلوم خورشید را می کشد.
کتاب: سال_بلوا
#عباس_معروفی
جاوید گفت: این ها مال ظلم است، آه مظلوم خورشید را می کشد.
کتاب: سال_بلوا
#عباس_معروفی
در کوير تا دختر و پسري به هم برسند، از هزار خم بايد بگذرند. چه بسيار جفت هاي جواني که در خواهش پيوند، پير شده اند...
کتاب: كليدر
#محمود_دولت_آبادی
کتاب: كليدر
#محمود_دولت_آبادی
دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گذشته نمی أید، از بهاری می أید که فرا میرسد.
گیاه به روزهایى که رفته، نمی اندیشد، به روزهایى می اندیشد که می آید، اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد، چرا ما انسان ها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر ان چه میخواهیم، دست یابیم؟
#نامه_های_عاشقانه_ی_یک_پیامبر
#جبران_خلیل_جبران
گیاه به روزهایى که رفته، نمی اندیشد، به روزهایى می اندیشد که می آید، اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد، چرا ما انسان ها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر ان چه میخواهیم، دست یابیم؟
#نامه_های_عاشقانه_ی_یک_پیامبر
#جبران_خلیل_جبران
روزي سگي داشت در چمن علف مي خورد. سگ ديگري از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد!
ايستاد و با تعجب گفت: اوي ! تو کي هستي؟ چرا علف مي خوري؟!
سگي که علف مي خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت:
من؟ من سگ قاسم خان هستم!
سگ رهگذر پوزخندي زد و گفت:
سگ حسابي! تو که علف مي خوري؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخواني جلوت انداخته بود باز يک چيزي؛ حالا که علف مي خوري ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش..!!
#زمستان_بي_بهار
#ابراهيم_يونسي
ايستاد و با تعجب گفت: اوي ! تو کي هستي؟ چرا علف مي خوري؟!
سگي که علف مي خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت:
من؟ من سگ قاسم خان هستم!
سگ رهگذر پوزخندي زد و گفت:
سگ حسابي! تو که علف مي خوري؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخواني جلوت انداخته بود باز يک چيزي؛ حالا که علف مي خوري ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش..!!
#زمستان_بي_بهار
#ابراهيم_يونسي
آدم باید یا دیگران را همانطورکه هستند بپذیرد، یا همانطورکه هستند، به حال خودشان بگذارد.
آدم نمیتواند آنها را عوض کند، فقط توازنشان را برهم میزند. چون یک انسان از قطعههای واحدی درست نشده است که بتوان تکهای را برداشت و بهجایش چیزِ دیگری گذاشت. او یک کل است، و اگر آدم یکسویش را بکشد، سوی دیگرش، چه بخواهی چه نخواهی، کشیده میشود.
#فرانتس_کافکا
📘 نامه به فلیسه
آدم نمیتواند آنها را عوض کند، فقط توازنشان را برهم میزند. چون یک انسان از قطعههای واحدی درست نشده است که بتوان تکهای را برداشت و بهجایش چیزِ دیگری گذاشت. او یک کل است، و اگر آدم یکسویش را بکشد، سوی دیگرش، چه بخواهی چه نخواهی، کشیده میشود.
#فرانتس_کافکا
📘 نامه به فلیسه
اگر به زندگی مهلت کافی بدهی همهی مشکلاتت را حل خواهد کرد، حتی مشکل زنده بودن را !
#کالم_مک_کان
📙 دیدن از سیزده منظر
#کالم_مک_کان
📙 دیدن از سیزده منظر
در نیمه دوم زندگی کم و بیش به این واقعیت میرسیم که سعادت تقریبا افسانه ولی رنج واقعی ست. لذا انسانهای عاقل تنها به دنبال دوری از رنج و دستیابی و وضعیتی امن اند تا به دنبال لذت.
#آرتور_شوپنهاور
📙 در باب حکمت زندگی
#آرتور_شوپنهاور
📙 در باب حکمت زندگی
اگر بخواهید در زندگی به زور کسی یا چیزی را بدست بیاورید، نشانه ی آن است که آن شخص یا آن چیز موهبت شما نیست. آنچه را که به زور به چنگ آورید، برای نگاه داشتن اش نیز باید بجنگید.
#کاترین_پاندر
📓 چشم دل بگشا
#کاترین_پاندر
📓 چشم دل بگشا
صادق هدایت در 19 فروردین سال 1330 در پاریس خودکشی کرد. سالها از مرگ این نویسنده بزرگ که شخصیت منحصر به فرد می گذرد، اما علاقمندی به اثرهای او هم بیشتر می شود.
#زندگینامه
هدایت در روز سهشنبه بیست و هشت بهمن سال 1281 در تهران به دنیا آمد.
خانواده اش از رجال سرشناس دوره قاجار بودند و جد اعلایش یکی از درباریان ناصرالدین شاه بود.
در شش سالگی به مدرسه رفت و در دوره ی ابتدایی یک روزنامه دیواری برای مدرسه با نام "ندای اموات "منتشر کرد.
در مدرسه سن لویی او به گیاه خواری علاقه مند شد و تا پایان عمر گیاه خوار ماند و حتی کتابی با نام "فواید گیاه خواری "نیز نگاشته است.
در همین ایام او اولین نوشته های خود را نگاشت و آنها را به مجله ها و روزنامه های از جمله "مجله ترقی "داد و از طرف صاحبان روزنامه ها مورد تشویق قرار گرفت.
در پاریس او اولین اقدام به خودکشی خود را انجام داد که دلیلش مسایل عاطفی بود و خودش گفته "یک دیوانگی کردم و بخیر گذشت. "هدایت دو اثر مهم خود "زنده به گور و"پروین دختر ساسان "را در پاریس نگاشت.
هدایت در سال 1309 بدون پایان بردن تحصیلاتش به تهران بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد. او هیچ موفقیتی در شغلش کسب نکرد و به طور کلی آنرا دوست نداشت.
هدایت در بین سال های 1310 تا 1314 از نظر نویسندگی بسیار فعال بود و بسیاری از آثارش از جمله "وغ وغ صاحب"،"سه قطره خون "و "علویه خانوم را در همین مدت نگاشت.
او در سال 1315 برای یادگیری زبان پهلوی به هندوستان رفت. هدایت معروفترین اثرش یعنی "بوف کور "را در بمبی نگاشت.
پس
برخی از #آثار
رباعیات خیام، 1302
فواید گیاه خواری، 1306
زنده به گور، 1308
اصفهان نصف جهان، 1311
سه قطره خون، 1311
سایه روشن، 1312
وغ وغ صاحب، 1313
بوف کور، 1315
علویه خانوم، 1322 چاپ دوم
حاجی آقا، 1324
افسانه آفرینش، 1325
توپ مروارید، 1327
برخی از #ترجمه_ها
کور و برادرش، آرتور شنیتسلر،
تمشک تیغ دار، آنتوان چخوف
جلو قانون، فرانتس کافکا
مسخ، فرانتس کافکا
گروه محکومین، فرانس کافکا
دیوار، ژان پل سارتر
#زندگینامه
هدایت در روز سهشنبه بیست و هشت بهمن سال 1281 در تهران به دنیا آمد.
خانواده اش از رجال سرشناس دوره قاجار بودند و جد اعلایش یکی از درباریان ناصرالدین شاه بود.
در شش سالگی به مدرسه رفت و در دوره ی ابتدایی یک روزنامه دیواری برای مدرسه با نام "ندای اموات "منتشر کرد.
در مدرسه سن لویی او به گیاه خواری علاقه مند شد و تا پایان عمر گیاه خوار ماند و حتی کتابی با نام "فواید گیاه خواری "نیز نگاشته است.
در همین ایام او اولین نوشته های خود را نگاشت و آنها را به مجله ها و روزنامه های از جمله "مجله ترقی "داد و از طرف صاحبان روزنامه ها مورد تشویق قرار گرفت.
در پاریس او اولین اقدام به خودکشی خود را انجام داد که دلیلش مسایل عاطفی بود و خودش گفته "یک دیوانگی کردم و بخیر گذشت. "هدایت دو اثر مهم خود "زنده به گور و"پروین دختر ساسان "را در پاریس نگاشت.
هدایت در سال 1309 بدون پایان بردن تحصیلاتش به تهران بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد. او هیچ موفقیتی در شغلش کسب نکرد و به طور کلی آنرا دوست نداشت.
هدایت در بین سال های 1310 تا 1314 از نظر نویسندگی بسیار فعال بود و بسیاری از آثارش از جمله "وغ وغ صاحب"،"سه قطره خون "و "علویه خانوم را در همین مدت نگاشت.
او در سال 1315 برای یادگیری زبان پهلوی به هندوستان رفت. هدایت معروفترین اثرش یعنی "بوف کور "را در بمبی نگاشت.
پس
برخی از #آثار
رباعیات خیام، 1302
فواید گیاه خواری، 1306
زنده به گور، 1308
اصفهان نصف جهان، 1311
سه قطره خون، 1311
سایه روشن، 1312
وغ وغ صاحب، 1313
بوف کور، 1315
علویه خانوم، 1322 چاپ دوم
حاجی آقا، 1324
افسانه آفرینش، 1325
توپ مروارید، 1327
برخی از #ترجمه_ها
کور و برادرش، آرتور شنیتسلر،
تمشک تیغ دار، آنتوان چخوف
جلو قانون، فرانتس کافکا
مسخ، فرانتس کافکا
گروه محکومین، فرانس کافکا
دیوار، ژان پل سارتر
❤1