می خواهی از نگاه کردن به او فرار کنی. پس سعی میکنی با ورق زدن کتاب توی دستت یا با کشیدن خطوط نامفهوم روی تکه ای کاغذ خودت را سرگرم کنی، اما نمیتوانی.
پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدنش کلافه ات کرده، تردید مبهمت را به یقینی روشن تبدیل میکند: عاشق شده ای...
#مصطفی_مستور
📕 چند روایت معتبر
پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدنش کلافه ات کرده، تردید مبهمت را به یقینی روشن تبدیل میکند: عاشق شده ای...
#مصطفی_مستور
📕 چند روایت معتبر
پدرم الکلی بود و در سن چهل سالگی مرد . چند هفته قبل از مرگش ، یک شب مرا به نزد خود خواند و تاریخچه ی زندگی خود را برای من حکایت کرد ، یعنی تاریخچه ی شکستش را . ابتدا از مرگ پدرش ، یعنی پدربزرگم با من شروع به صحبت کرد.پدرش به او چنین گفته بود : " من فقیر و ناکام می میرم ، ولی همه ی امیدم به تو است ، شاید تو بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است ، از او بگیری!" پدر من نیز وقتی حس کرد که اجلش فرا رسیده است به من گفت که حرفی به جز تکرار آنچه پدرش به او گفته بوده است ، ندارد : "من نیز ای فرزند عزیزم ، اینک فقیر و ناکام می میرم . امیدم به تو است و آرزومندم بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است ، تو از او بگیری !"بنابراین آرزوها هم مثل بدهی ها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند . من اکنون سی و پنج سال دارم ، و می بینم در همان نقطه ای هستم که پدر و پدربزرگم بودند . من نیز آدمی هستم شکست خورده و زنم پا به زا است .فقط همین حماقتم باقی هست که معتقد شوم ، فرزندم خواهد توانست آنچه را که زندگی به من نداده است از او بگیرد.من میدانم که او نیز نخواهد توانست از این سرنوشت محتوم بگریزد ، او نیز از گرسنگی خواهد مرد ، یا از آن بدتر نوکر دولت خواهد شد !
#اینیاتسیو_سیلونه
📓 نان و شراب
#اینیاتسیو_سیلونه
📓 نان و شراب
وقتی که هیچ کس را نداشته باشی برایش یک فنجان چای درست کنی، وقتی که هیچ کس به تو احتیاجی نداشته باشد، آنجاست که زندگی دیگر به پایان رسیده است...
#آدری_هپبورن
#آدری_هپبورن
شهری که مردمش عاشقند
پرندگانش بر دستانت می نشینند
حال می فهمم
چرا کودکان شهر من
به پرندگان سنگ می زنند...
#حمید_رحمانی
پرندگانش بر دستانت می نشینند
حال می فهمم
چرا کودکان شهر من
به پرندگان سنگ می زنند...
#حمید_رحمانی
❤1
میلیون ها نفر در آرزوی جاودانگى به سر مى برند، در حالی که نمی دانند با بعدازظهر بارانی یک روز تعطیل خود چه کنند!
.
#سوزان_ارتز
.
#سوزان_ارتز
تو کجائی؟
در گستره ی بی مرز این جهان تو کجائی؟
من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام ... کنار تو
تو کجائی؟
در گستره ی ناپاک این جهان تو کجائی؟
من در پاک ترین مقام جهان ایستادهام
بر سبز شور، این رود بزرگ که می سراید برای تو...
#احمد_شاملو
📕 ترانه های کوچک غربت
در گستره ی بی مرز این جهان تو کجائی؟
من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام ... کنار تو
تو کجائی؟
در گستره ی ناپاک این جهان تو کجائی؟
من در پاک ترین مقام جهان ایستادهام
بر سبز شور، این رود بزرگ که می سراید برای تو...
#احمد_شاملو
📕 ترانه های کوچک غربت
من کیستم
شاد غم های دل
سکوت فریادهای نزده
خاموش آتش های تن
من کیستم
روشن تاریک ها
آرام تلاطم ها
شور نا امیدی ها
ظرف عشق های کهنه
امید حسرت ها
من کیستم
صورت چهره های پنهان
درمان دردهای باز
راهی جاده های نرفته
غرق سیل های آرزو
بال پرنده در قفس
نگاه نادیده ها
رنگ بی رنگی ها
من کیستم
عهد بی وفایی ها
محبت ظلم ها
تنهای شلوغی ها
خندان گریه ها ی شب
اشک بغض ها در گلو
آشنا ی غربتهای شهر
آري من
آن کس ام در این سرا ی بی کسی....
#ع_دباغ
شاد غم های دل
سکوت فریادهای نزده
خاموش آتش های تن
من کیستم
روشن تاریک ها
آرام تلاطم ها
شور نا امیدی ها
ظرف عشق های کهنه
امید حسرت ها
من کیستم
صورت چهره های پنهان
درمان دردهای باز
راهی جاده های نرفته
غرق سیل های آرزو
بال پرنده در قفس
نگاه نادیده ها
رنگ بی رنگی ها
من کیستم
عهد بی وفایی ها
محبت ظلم ها
تنهای شلوغی ها
خندان گریه ها ی شب
اشک بغض ها در گلو
آشنا ی غربتهای شهر
آري من
آن کس ام در این سرا ی بی کسی....
#ع_دباغ
نگاهش به سبزه عید که افتاد رفت توی فکر ...
لحظاتی گذشت ...
وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه می کنم، لبخند تلخی زد.
گفتم: " گیله مرد " ! توی سبزه ها چی دیدی که رفتی تو فکر ؟!
کمی سکوت کرد و گفت :
به این دونه های سبز شده نگاه کن ... چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند ...
گفتم : خب !
گفت : سیصد شصت و پنج روز از خدا عمر گرفتیم و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود ؛ می ترسم رشد که نکرده باشم هیچ؛ افت هم کرده باشم !
دونه ای که نخواد رشد کنه ؛ هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر می گنده...
#بزرگ_علوی
📕 گیله مرد
لحظاتی گذشت ...
وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه می کنم، لبخند تلخی زد.
گفتم: " گیله مرد " ! توی سبزه ها چی دیدی که رفتی تو فکر ؟!
کمی سکوت کرد و گفت :
به این دونه های سبز شده نگاه کن ... چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند ...
گفتم : خب !
گفت : سیصد شصت و پنج روز از خدا عمر گرفتیم و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود ؛ می ترسم رشد که نکرده باشم هیچ؛ افت هم کرده باشم !
دونه ای که نخواد رشد کنه ؛ هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر می گنده...
#بزرگ_علوی
📕 گیله مرد
زیباترین روحیه ی سنّتی ما ، عشق به بهار و نوروز است. و ما مردم ، علی رغم این همه مصیبت و مصیبت زدگی چه استعدادی برای زندگی و شادمانی داریم ...
#محمود_دولت_آبادی
#محمود_دولت_آبادی
اوقات فراغت زندگی ، فرصتی شد تا با انگشتانم کلمه ای را بر صفحه سنگ زندگی حک کنم که تنها چاره زندگیم شد،
کلمه صبر
#ع_دباغ
کلمه صبر
#ع_دباغ
بدترین قسمت زندگي انتظار کشیدن است،
و بهترین قسمت زندگی داشتن کسی است که ارزش انتظار کشیدن را داشته باشد .
#ریچارد باخ
و بهترین قسمت زندگی داشتن کسی است که ارزش انتظار کشیدن را داشته باشد .
#ریچارد باخ
ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﺷﮑﻨﺠﻪﺁﻭﺭﺗﺮﯾﻦ ﻋﮑﺲﻫﺎ، ﺁﻥﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻝ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﻭ ﻓﻠﺶ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ. ﯾﺎ ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﻮﺩ، ﻫﺮﮔﺰ ﻇﺎﻫﺮ ﻧﻤﯽﺷﻮﻧﺪ!
#گونتر_گراس
📕 طبل حلبی
#گونتر_گراس
📕 طبل حلبی
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
زمين نو آباد، جلد اول و دوم ، از شولوخف
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
Sholokhov_Zamine_No_Abad_1.pdf
6.4 MB