زندگی شاید ان لحظه مسدودیست...
که نگاه من ...
در نی نی چشمان تو .... خود را ویران می سازد .
و در این حسی ست ..
که به اندازه یک تنهایست...
#فروغ فرخزاد
که نگاه من ...
در نی نی چشمان تو .... خود را ویران می سازد .
و در این حسی ست ..
که به اندازه یک تنهایست...
#فروغ فرخزاد
Forwarded from فهميدن حق همه است...
دکترفرانکل از معدود کسانی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان، معروف به قتلگاه آدمسوزی زنده بیرون آید و بعدها نامه ای جالب خطاب به معلمان جهان مینویسد
متن نامه را بخوانید
@TA1516
متن نامه را بخوانید
@TA1516
یک کارگر ماهر و پرکار یا یک دانشمند قابل و پر تلاش، فرقی نمی کند، هر کدام زمانی برازندگی و ارزش واقعی خود را نشان می دهد که به هنر خود بنازد و از کار خویش احساس سربلندی کند و با بسندگی و خشنودی بر زندگی خود نگرد.
هیچ چیز بدتر و تاسف برانگیزتر از آن نیست که کفاش یا آموزگاری با چهره ای رنج نما بخواهد بفهماند که برای کاری بهتر زاییده شده است!
#فردریش_نیچه
📙 اراده معطوف به قدرت
هیچ چیز بدتر و تاسف برانگیزتر از آن نیست که کفاش یا آموزگاری با چهره ای رنج نما بخواهد بفهماند که برای کاری بهتر زاییده شده است!
#فردریش_نیچه
📙 اراده معطوف به قدرت
یک سال، عصر چهارشنبه ها را پشت سر گذاشتیم، آخرين آن میرسد،
هیزم های خشک و جرقه آتش ، شعله ها را در هر کویی فروزان می کند ،
تا یادمان باشد که دلهای خشک با جرقه محبتی شعله ور میشوند،
دور زنیم بر آن آتش تا یادمان باشد گرمی دور هم و کنار هم بودن زمانی که
دلها همزمان شعله های محبت را فروزان میکنند،
جستی تا بپریم از ميان آن شعله ها ،
تا گرمی شعله ها ،
حس گرمای محبت به همنوعان را در جسم سرما ديده از زمستان بی مهری ها در ما روشن سازد ،
اتيل باتیل بختیم اچیل ،
باید پرید باید حرکتی کرد
تا بختهای خفته را با دیدنها و دوست داشتنها بیدار کرد ،
باید خود را به آتش ها زد تا عشق را سرود،
بايد جسارت را نمایش داد تا زندگي با شوق بهاری را اغاز کرد،
#ع_دباغ
هیزم های خشک و جرقه آتش ، شعله ها را در هر کویی فروزان می کند ،
تا یادمان باشد که دلهای خشک با جرقه محبتی شعله ور میشوند،
دور زنیم بر آن آتش تا یادمان باشد گرمی دور هم و کنار هم بودن زمانی که
دلها همزمان شعله های محبت را فروزان میکنند،
جستی تا بپریم از ميان آن شعله ها ،
تا گرمی شعله ها ،
حس گرمای محبت به همنوعان را در جسم سرما ديده از زمستان بی مهری ها در ما روشن سازد ،
اتيل باتیل بختیم اچیل ،
باید پرید باید حرکتی کرد
تا بختهای خفته را با دیدنها و دوست داشتنها بیدار کرد ،
باید خود را به آتش ها زد تا عشق را سرود،
بايد جسارت را نمایش داد تا زندگي با شوق بهاری را اغاز کرد،
#ع_دباغ
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_5902143710270849489.pdf
242.5 KB
پدر
با پ اش
پناه من در بی پناهی ها
پا به پای من در سخت راه ها
پشتوانه ام در شیب ها
با د اش
دوست دار من در واقعیت ها
دست گیر من در سخت روز ها
دادخواه من در بی عدالتی ها
دل دار من در غمگین روزها
دست مهربان من بر شانه ها
با ر اش
راهنمای من در گذر گاه ها
روشنی بخش من در تاریکی ها
رمان من در تمام زندگی ....
آری
تا پدر هست
رود نیرومند عشق جاریست
باید به رود زد
غرق عشقش شد
چون شاید روزی نباشد
ولی باز
آن عشق جاریست
زنده باشی پدر
یادت بخیر پدر
#ع_دباغ
با پ اش
پناه من در بی پناهی ها
پا به پای من در سخت راه ها
پشتوانه ام در شیب ها
با د اش
دوست دار من در واقعیت ها
دست گیر من در سخت روز ها
دادخواه من در بی عدالتی ها
دل دار من در غمگین روزها
دست مهربان من بر شانه ها
با ر اش
راهنمای من در گذر گاه ها
روشنی بخش من در تاریکی ها
رمان من در تمام زندگی ....
آری
تا پدر هست
رود نیرومند عشق جاریست
باید به رود زد
غرق عشقش شد
چون شاید روزی نباشد
ولی باز
آن عشق جاریست
زنده باشی پدر
یادت بخیر پدر
#ع_دباغ
باید امروز حواسم باشد
که اگر قاصدکی را دیدم،
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا.
به خدایی که خودم میدانم،
نه خدایی که برایم از خشم،
نه خدایی که برایم از قهر،
نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند.
به خدایی که خودم میدانم،
به خدایی که دلش پروانه است،
و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید،
و به باران گفته است باغها تشنه شدند،
و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست،
که مبادا که ترک بردارد،
به خدایی که خودم میدانم ...
#سهراب_سپهری
که اگر قاصدکی را دیدم،
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا.
به خدایی که خودم میدانم،
نه خدایی که برایم از خشم،
نه خدایی که برایم از قهر،
نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند.
به خدایی که خودم میدانم،
به خدایی که دلش پروانه است،
و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید،
و به باران گفته است باغها تشنه شدند،
و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست،
که مبادا که ترک بردارد،
به خدایی که خودم میدانم ...
#سهراب_سپهری
با نام پروردگار بهار ،
در داستان سفر به دور خورشید ، بر گوشه ای از کره خاکی نشستیم،
ما را به تابستان، پاییز ، زمستان ها برد و اکنون به اول کوچه بهار رساند،
رنگها را در پاییز عوض کردیم،
سردی روزگار را در زمستان تحمل کردیم،
نسیمی از دریا، آب حیات را به کوچه زندگی ما پاشید،
صورت خاک، درخت و انسان خیس عشق بهاری شد ،
ندایی آمد ، بیدار شو ، خواب در سرماي زمستان کافیست، باید بیدار شد ، باید بذری نو کاشت ،
دل ما خاک تازه نفسی ست در عطش بذرها ،
باید تبریک گفت،
به آنهايي که در دلشان
بذر عشق پروردگار ، محبت به انسان ها ، عشق به پدر ومادر و بذر درستکاری
را کاشتند .
مبارک باد
بر انسانهایی که تبریک گفتند ولی یک سال فراموش نکردند،
غمخوار و همراه بودند،
گذشت کردند،
آنان که سوختند و نور امید را روشن نگه داشتند،
مبارک باد
بر آنان که می روند
با عشقها ی نوشته در تاریخ و عشقهای نهفته در آينده،
بهاری ست دگر ،
با چه خوش عطری ،
بوی باران در خاک خیس، بوی شب بوها ی خيس ، بوی گندم زار زرد ،
با چه خوش رنگی
رنگ سرخ لاله ها ، رنگ شادی بر رخ غم دیده ها ، رنگ سرخ خنده بر لبهای خشک،
خوش باد بهاران ،
بر قلب رئوفان، بر دیده پاکان، بر دست کریمان،
آري ای دوست
در گذر بهاران
باید رفت ،
میروم
به امید بوییدن عطر عشق در فراسوی آرزو ها ی نهفته در گلها، به شوق گرمی خورشیدها، به امید دیدن گندمزار زرد،
با هم میرویم
به شوق نوازش نسیم مهربانی ها
به شوق دیدن گلهای سفید دوستی ها
به شوق رسیدن به کوی آرزو ها
خوش باد این عید بهاری،
#ع_دباغ
در داستان سفر به دور خورشید ، بر گوشه ای از کره خاکی نشستیم،
ما را به تابستان، پاییز ، زمستان ها برد و اکنون به اول کوچه بهار رساند،
رنگها را در پاییز عوض کردیم،
سردی روزگار را در زمستان تحمل کردیم،
نسیمی از دریا، آب حیات را به کوچه زندگی ما پاشید،
صورت خاک، درخت و انسان خیس عشق بهاری شد ،
ندایی آمد ، بیدار شو ، خواب در سرماي زمستان کافیست، باید بیدار شد ، باید بذری نو کاشت ،
دل ما خاک تازه نفسی ست در عطش بذرها ،
باید تبریک گفت،
به آنهايي که در دلشان
بذر عشق پروردگار ، محبت به انسان ها ، عشق به پدر ومادر و بذر درستکاری
را کاشتند .
مبارک باد
بر انسانهایی که تبریک گفتند ولی یک سال فراموش نکردند،
غمخوار و همراه بودند،
گذشت کردند،
آنان که سوختند و نور امید را روشن نگه داشتند،
مبارک باد
بر آنان که می روند
با عشقها ی نوشته در تاریخ و عشقهای نهفته در آينده،
بهاری ست دگر ،
با چه خوش عطری ،
بوی باران در خاک خیس، بوی شب بوها ی خيس ، بوی گندم زار زرد ،
با چه خوش رنگی
رنگ سرخ لاله ها ، رنگ شادی بر رخ غم دیده ها ، رنگ سرخ خنده بر لبهای خشک،
خوش باد بهاران ،
بر قلب رئوفان، بر دیده پاکان، بر دست کریمان،
آري ای دوست
در گذر بهاران
باید رفت ،
میروم
به امید بوییدن عطر عشق در فراسوی آرزو ها ی نهفته در گلها، به شوق گرمی خورشیدها، به امید دیدن گندمزار زرد،
با هم میرویم
به شوق نوازش نسیم مهربانی ها
به شوق دیدن گلهای سفید دوستی ها
به شوق رسیدن به کوی آرزو ها
خوش باد این عید بهاری،
#ع_دباغ
نمی دانم چقد رشد یافته هستید، ولی انسان رشد یافته کسیست که بتواند مسئولیت خود را بر عهده گیرد، مسئولیت افکار، احساسات و غیره را...
#فریتز_پرلز
#فریتز_پرلز
از چیزهای کوچک در زندگیتان لذت ببرید، چون روزی به گذشته نگاه میکنید و متوجه میشوید آنها چیزهای بزرگی بوده اند.
#کورت_ونه_گات
#کورت_ونه_گات
بله،داستان ها خطرناکند، مادرم حق داشت،کتاب یک قالیچه ی جادویی است که به جاهای دیگر پروازت می دهد، کتاب در است. بازش می کنی،از آن می گذری، آیا باز می گردی؟
#جنت_وینترسن
📙 اشکال کتاب
#جنت_وینترسن
📙 اشکال کتاب
اگر به دنبال سرنوشت خودتان بروید و مسیر زندگی را بجویید، هر چند پر از عیب و کاستی باشد، بهتر از آن است که از روش زندگی بیعیب و موفق دیگران را تقلید کنید.
#الیزابت_گیلبرت
#الیزابت_گیلبرت