زمان هر چقدر تهیتر باشد، سریعتر میگذرد. زندگیهای بیمعنا در برابر چشم انسان بهسرعت میگذرند، مثل قطاری که هرگز در ایستگاه مورد نظر آدم توقف نمیکند.
#کارلوس_لوئیس_سافون
📗 سایه باد
#کارلوس_لوئیس_سافون
📗 سایه باد
همه چیزهای از دست رفته
روزی دوباره باز میگردند
اما
درست وقتیکه
یاد میگیریم
چگونه بدون آنها زندگی کنیم!
#ژوزه_ساراماگو
روزی دوباره باز میگردند
اما
درست وقتیکه
یاد میگیریم
چگونه بدون آنها زندگی کنیم!
#ژوزه_ساراماگو
طی چهل سال،
عمل و رفتار آدم ها
به من یاد داد که آن ها
میانه ای با عقل ندارند!
دُم سرخ رنگ ستاره ی دنباله داری را
به آن ها نشان بده،
دلشان را از ترس پر کن،
می بینی که آشفته و سراسیمه از خانه هایشان بیرون می ریزند،
و درهم برهم چنان می دوند که
قلم پایشان بشکند!
ولی بیا و به آن ها حرف معقولی بزن،
و به هزار دلیل ثابتش کن،
می بینی که فقط به ریشت می خندند!
#زندگی_گالیله
#برتولت_برشت
عمل و رفتار آدم ها
به من یاد داد که آن ها
میانه ای با عقل ندارند!
دُم سرخ رنگ ستاره ی دنباله داری را
به آن ها نشان بده،
دلشان را از ترس پر کن،
می بینی که آشفته و سراسیمه از خانه هایشان بیرون می ریزند،
و درهم برهم چنان می دوند که
قلم پایشان بشکند!
ولی بیا و به آن ها حرف معقولی بزن،
و به هزار دلیل ثابتش کن،
می بینی که فقط به ریشت می خندند!
#زندگی_گالیله
#برتولت_برشت
یک افسانه ی صحرایی، از مردی می گوید که میخواست به واحهی دیگری مهاجرت کند و شروع کرد به بار کردنِ شترش. فرش هایش، لوازم پخت و پز، صندوق های لباسش را بار کرد و حیوان همه را پذیرفت.
وقتی می خواستند به راه بیفتند، مرد پرِ آبی زیبایی را به یاد آورد که پدرش به او داده بود. پر را برداشت و بر پشتِ شتر گذاشت؛ اما با این کار، جانور زیر بار تاب نیاورد و جان سپرد.
حتما مرد فکر کرده است شتر من حتی نتوانست وزن یک پر را تحمل کند.
گاهی ما هم در مورد دیگران همین طور فکر میکنیم، نمیفهمیم که شوخی کوچک ما شاید همان قطرهای بوده است که جامی پُر از درد و رنج را لبریز کرده.
#پائولو_کوئیلو
📕 مکتوب
وقتی می خواستند به راه بیفتند، مرد پرِ آبی زیبایی را به یاد آورد که پدرش به او داده بود. پر را برداشت و بر پشتِ شتر گذاشت؛ اما با این کار، جانور زیر بار تاب نیاورد و جان سپرد.
حتما مرد فکر کرده است شتر من حتی نتوانست وزن یک پر را تحمل کند.
گاهی ما هم در مورد دیگران همین طور فکر میکنیم، نمیفهمیم که شوخی کوچک ما شاید همان قطرهای بوده است که جامی پُر از درد و رنج را لبریز کرده.
#پائولو_کوئیلو
📕 مکتوب
و گفت:
اگر دوزخ را به من بخشند
هرگز هیچ عاشق را نسوزم
از بهر آنکه عشق
خود، او را صد بار
سوخته است ...
#عطار
📓 تذکرة الاولیا
اگر دوزخ را به من بخشند
هرگز هیچ عاشق را نسوزم
از بهر آنکه عشق
خود، او را صد بار
سوخته است ...
#عطار
📓 تذکرة الاولیا
مهم ترین درسی که از مادربزرگم آموختم این بود:
اگر می خواهی چیزی را نابود کنی، اگر می خواهی صدمه و آسیبی به چیزی برسانی، کافی است آن را محدود کنی، کافی است آن را محصور کنی. آن وقت می بینی که خود به خود خشک می شود، پژمرده می شود و می میرد!
#اليف_شافاک
📕 شیر سیاه
اگر می خواهی چیزی را نابود کنی، اگر می خواهی صدمه و آسیبی به چیزی برسانی، کافی است آن را محدود کنی، کافی است آن را محصور کنی. آن وقت می بینی که خود به خود خشک می شود، پژمرده می شود و می میرد!
#اليف_شافاک
📕 شیر سیاه
وقتی مینویسم ،
مرکب قلم احساسات درونم را بر صفحه کاغذی عمرم پخش میکند،
چقدر آرامبخش است
وقتی نقشهای این صفحه با رقصی موزون جمله ای می آفريند که آواز خواندنش مستم میکند.
#ع_دباغ
مرکب قلم احساسات درونم را بر صفحه کاغذی عمرم پخش میکند،
چقدر آرامبخش است
وقتی نقشهای این صفحه با رقصی موزون جمله ای می آفريند که آواز خواندنش مستم میکند.
#ع_دباغ
باید به کودکان آموخت که جهان بی باتوم و گلوله زیباتر است!
باید به فکر ساختن یک بادبادک بود!
هنوز هم با مُشتی نخُ کمی کاغذ میشود به گیسِ طلای خورشید رسید!
کودکی که با مسلسل بازی کند،
جهان را نجات نخواهد داد!!
#اوریانا_فالاچی
📗 یک مرد
باید به فکر ساختن یک بادبادک بود!
هنوز هم با مُشتی نخُ کمی کاغذ میشود به گیسِ طلای خورشید رسید!
کودکی که با مسلسل بازی کند،
جهان را نجات نخواهد داد!!
#اوریانا_فالاچی
📗 یک مرد
من درشعبده بازی روی طناب راه رفته ام
و میدانم چقدر این کار دشوار است
اما به جرات میگویم
که آدم بودن و روی زمین راه رفتن
از این هم سخت تراست!
#چارلی_چاپلین
و میدانم چقدر این کار دشوار است
اما به جرات میگویم
که آدم بودن و روی زمین راه رفتن
از این هم سخت تراست!
#چارلی_چاپلین
گفت: رودي بی بسترم،
دریایی بی ساحل..
مسافر جاده های کشف نشده،
زمزمه گر ترانه های ناسروده،
زادگاه همه ی اعجاب ها،آغازها و آفرینش ها،
مثل عدم، مرموز، وسیع و شگفت انگیز !
من، نادانی ام!
#دفتر_کوچک_نادانی
#عباس_شیرازی_مطلق
دریایی بی ساحل..
مسافر جاده های کشف نشده،
زمزمه گر ترانه های ناسروده،
زادگاه همه ی اعجاب ها،آغازها و آفرینش ها،
مثل عدم، مرموز، وسیع و شگفت انگیز !
من، نادانی ام!
#دفتر_کوچک_نادانی
#عباس_شیرازی_مطلق
یک لطیفه قدیمی است که میگوید، بنده خدایی میرود پیش روانکاو میگوید: «برادرم دیوانه است، فکر میکند مرغ است»، روانکاو به او میگوید «خوب چرا پیش من نمیآوریش». جواب میگیرد: «چون تخممرغهایش را نیاز داریم». خوب فکر کنم این خیلی شبیه نظر من دربارهٔ روابط انسانی است. این روابط کاملاً غیر منطقی و احمقانهاند ولی فکر میکنم که ما آنها را ادامه میدهیم چون به تخممرغها احتیاج داریم!
#وودی_آلن
📕 آنی هال
#وودی_آلن
📕 آنی هال
من میدانستم نومیدی هست،
اما نمیدانستم یعنی چه.
من هم مثل همه خیال می کردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه، بدن زجر می کشد. پوست تنم درد می کند، سینه ام، دست و پایم. سرم خالی است و دلم به هم می خورد. و از همه بدتر این طعمی است که در ذهنم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اینها با هم. کافی است زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همۀ موجودات نفرت کنم.
چه سخت است،
چه سخت است انسان بودن...
#آلبر_کامو
📕 کالیگولا
اما نمیدانستم یعنی چه.
من هم مثل همه خیال می کردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه، بدن زجر می کشد. پوست تنم درد می کند، سینه ام، دست و پایم. سرم خالی است و دلم به هم می خورد. و از همه بدتر این طعمی است که در ذهنم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اینها با هم. کافی است زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همۀ موجودات نفرت کنم.
چه سخت است،
چه سخت است انسان بودن...
#آلبر_کامو
📕 کالیگولا
اکنون دگر میدانم سعادت چیست،
سعادت انجام وظیفه است .
و هرچه این وظیفه مشکل تر باشد
سعادت عظیم تر است.
#نیکوس_کازانتزاکیس
📙 زوربای یونان
سعادت انجام وظیفه است .
و هرچه این وظیفه مشکل تر باشد
سعادت عظیم تر است.
#نیکوس_کازانتزاکیس
📙 زوربای یونان