آدمها علی رغم موفقیتشون خوشبخت نیستن. چون خوشبختی دیگران رو زندگی میکنن. خوشبختی از نظر سایرین.
#اریک_امانوئل_اشمیت
#اریک_امانوئل_اشمیت
بعدازاینکه میلیونر شدید، میتوانید تمام پول خود راببخشید. زیراآنچه مهماست میلیونها پول نیست؛بلکه شخصی است که شمادر فرآیند میلیونرشدن به آن تبدیل میشوید.
#جیم ران
#جیم ران
با چوب پوسیده نمـیشود قایق و ڪشتـی ساخت ، همین گونه هم با اندیشههای پوسیده نمـیتوان جامعهای را ساخت .
#کارل_پوپر
#كتابخانه
#کارل_پوپر
#كتابخانه
در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند، بچه ها نمی توانند بزرگ شوند...
شاید قد بکشند اما بال و پر نخواهند گرفت...
#گریز_دلپذیر
#آناگاوالدا
شاید قد بکشند اما بال و پر نخواهند گرفت...
#گریز_دلپذیر
#آناگاوالدا
انسان ها از رابطه بوجود می آیند،
در رابطه رشد می کنند،
در رابطه آسیب می بینند،
و در رابطه ترمیم می شوند.
#انسان_موجودی_یکروزه
#اروین_د_یالوم
در رابطه رشد می کنند،
در رابطه آسیب می بینند،
و در رابطه ترمیم می شوند.
#انسان_موجودی_یکروزه
#اروین_د_یالوم
امرسون مى گويد : مواظب باش چه آرزويى در دل مى پرورانى، چون سرانجام آن را به دست خواهى آورد..
#مثبت_درمانى
#نورمن_پيل
#مثبت_درمانى
#نورمن_پيل
یک باستانشناس بهترین همسری است که یک زن میتواند داشته باشد، زیرا هرچه به سنّ ِ زن اضافه شود، ارزش وی برای چنین شوهری بیشتر میشود !
#آگاتا_کریستی
#آگاتا_کریستی
اگر نتوانیم تنهاییمان را در آغوش بکشیم. از دیگری به عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست.
#اروین_یالوم
📕 وقتی نیچه گریست
#اروین_یالوم
📕 وقتی نیچه گریست
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
کتاب خواندنی و معروف
زندگی جنگ و دیگر هیچ ، از اوریانا فالاچی
زندگی جنگ و دیگر هیچ ، از اوریانا فالاچی
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
هر بار که به مادرم نگاه میکردم
مثل گیاهی که تازه از خاک بیرون آمده
چهره آفتابی اش مرا شگفت زده می کرد
مادرم کلید را از حافظه قفل خانه ما پاک کرده بود !
و به همین دلیل اغلب اوقات خانه ما پُر از مهمانهایی بود که من نمی شناختم
.هرگاه مهمان تازه واردی بدون اطلاع بخانه ما می آمد مادرم با خوشرویی
آهسته یک ملاقه آب به آبگوشت روی اجاق اضافه می کرد
مادر سخاوتمندم اعتقاد داشت خدا مُشتی ستاره به روی شیروانی خانه ما پاشیده است
که مبادا آشنا ...دوست ... فامیل دور و یا حتی همسایه کوچه کودکی من
راه خانه ما را گم کند !
#نسرین_بهجتی
مثل گیاهی که تازه از خاک بیرون آمده
چهره آفتابی اش مرا شگفت زده می کرد
مادرم کلید را از حافظه قفل خانه ما پاک کرده بود !
و به همین دلیل اغلب اوقات خانه ما پُر از مهمانهایی بود که من نمی شناختم
.هرگاه مهمان تازه واردی بدون اطلاع بخانه ما می آمد مادرم با خوشرویی
آهسته یک ملاقه آب به آبگوشت روی اجاق اضافه می کرد
مادر سخاوتمندم اعتقاد داشت خدا مُشتی ستاره به روی شیروانی خانه ما پاشیده است
که مبادا آشنا ...دوست ... فامیل دور و یا حتی همسایه کوچه کودکی من
راه خانه ما را گم کند !
#نسرین_بهجتی
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
هر زنی که تواناییِ دوست داشتنِ تو را داشته باشد، می تواند مادرِ خوبی برایت باشد. مسئله ی هم خون بودن اصلا وجود ندارد و ساخته بشر است. مادر کسی نیست که تو را در شکمش دارد؛ مادر کسی است که تو را بزرگ می کند، یا مردی است که تو را بزرگ می کند!
#اوریانا_فالاچی #نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشده
#اوریانا_فالاچی #نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشده
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
#داستان_کوتاه
دو برادر مادر پیر و بيماري داشتند .
با خود قرار گذاشتند که يکي خدمت خدا کند و ديگري در خدمت مادر باشد يکي به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگري در خانه ماند و به پرستاري مادر مشغول شد .
چندي نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است ، چرا که او در اختيار مخلوق است و من در خدمت خالق .
همان شب پروردگار را در خواب ديد که وي را خطاب کرد : به حرمت برادرت تو را بخشيدم
برادر صومعه نشين اشک در چشمانش آمد و گفت : يا رب ، من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر ، چگونه است مرا به حرمت او مي بخشي ، آيا آنچه کرده ام مايه رضاي تو نيست .َ ندا رسيد : آنچه تو مي کني من از آن بي نيازم ولي مادرت از آنچه او مي کند بي نياز نيست ...
دو برادر مادر پیر و بيماري داشتند .
با خود قرار گذاشتند که يکي خدمت خدا کند و ديگري در خدمت مادر باشد يکي به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگري در خانه ماند و به پرستاري مادر مشغول شد .
چندي نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است ، چرا که او در اختيار مخلوق است و من در خدمت خالق .
همان شب پروردگار را در خواب ديد که وي را خطاب کرد : به حرمت برادرت تو را بخشيدم
برادر صومعه نشين اشک در چشمانش آمد و گفت : يا رب ، من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر ، چگونه است مرا به حرمت او مي بخشي ، آيا آنچه کرده ام مايه رضاي تو نيست .َ ندا رسيد : آنچه تو مي کني من از آن بي نيازم ولي مادرت از آنچه او مي کند بي نياز نيست ...
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
مادر یگانه داوری است
که بعد از خدا
گناه ما هر چه که باشد
می بخشد.
که بعد از خدا
گناه ما هر چه که باشد
می بخشد.
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
آرام ترین لحظه زندگی را به یاد داری ?
زمانی که در آغوش گرم مادر
با آواي لالایی به دنج ترین خواب
می رفتی
#ع_دباغ
زمانی که در آغوش گرم مادر
با آواي لالایی به دنج ترین خواب
می رفتی
#ع_دباغ
مادر از همه ما ضعیف تر بود،نه بخاطر غصه های مشترکمان، بلکه غصه های خصوصی هر کدام ما را خورده بود...
#فرانتس_کافکا
📕 قصر
#فرانتس_کافکا
📕 قصر