در آخر کوچه زندگی
باید نشست
خستگی بدر کرد
برگشت و کوچه را نگاهی کرد
چه روزها و شبهایی سپری شد
در آخر
تو برنده هستی
وقتی بدی نکردی
تو برنده هستى
وقتی مهربان بودی
تو برنده هستی
وقتی وفادار بودی
تو برنده ای
وقتی با عشق در این کوچه قدم برداشتی
تو برنده ای
وقتی آواز دوستی خواندی
تو برنده ای
وقتی دستگیر دستان افتاده بودی
آري دوست من
تو خوشبختی
چون انسان بودی
اری
فقط انسان
#ع_دباغ
باید نشست
خستگی بدر کرد
برگشت و کوچه را نگاهی کرد
چه روزها و شبهایی سپری شد
در آخر
تو برنده هستی
وقتی بدی نکردی
تو برنده هستى
وقتی مهربان بودی
تو برنده هستی
وقتی وفادار بودی
تو برنده ای
وقتی با عشق در این کوچه قدم برداشتی
تو برنده ای
وقتی آواز دوستی خواندی
تو برنده ای
وقتی دستگیر دستان افتاده بودی
آري دوست من
تو خوشبختی
چون انسان بودی
اری
فقط انسان
#ع_دباغ
در زندگی همیشه غمگین بودن از شاد بودن آسان تر است.
ولی من اصلا از آدم هایی خوشم نمی آید که آسان ترین راه را انتخاب می کنند.
تو را به خدا شاد باش و برای آن که شاد شوی، هر کاری از دستت بر می آید، بکن...!
#٣٥_کیلو_امیدواری
#آنا_گاوالدا
ولی من اصلا از آدم هایی خوشم نمی آید که آسان ترین راه را انتخاب می کنند.
تو را به خدا شاد باش و برای آن که شاد شوی، هر کاری از دستت بر می آید، بکن...!
#٣٥_کیلو_امیدواری
#آنا_گاوالدا
پرسیدم جهنم کجاست؟
گفت :
قلبی را پیدا کن که نمی تواند
دوست داشته باشد
داستایوسکی
📙رمان برادران کارامازوف
گفت :
قلبی را پیدا کن که نمی تواند
دوست داشته باشد
داستایوسکی
📙رمان برادران کارامازوف
جهان به مثابه ی یک صحنه نمایش است. اما فاجعه در متن نمایشنامه نیست! فاجعه این است که متنی وجود ندارد!
#ویلیام_شکسپیر
#ویلیام_شکسپیر
کفاره ی نادانی ما چنان سنگین است
که به جبرانش دیری باید
هر زمان منتظر فاجعه ای دیگر باشیم.
#شاملو
#مدایح_بی_صله
که به جبرانش دیری باید
هر زمان منتظر فاجعه ای دیگر باشیم.
#شاملو
#مدایح_بی_صله
وقتی مادربزرگ داری، انگار یک ارتش پشت سرت داری. این بزرگ ترین امتیاز یک نوه است: اینکه بدانی یک نفر همیشه طرف تو است، هرچه پیش بیاید. حتی وقتی اشتباه می کنی. در واقع، مخصوصا وقتی اشتباه می کنی.
یک مادربزرگ هم نقش شمشیر را دارد و هم نقش سپر. وقتی تو مدرسه می گویند السا «متفاوت» است، طوری که انگار متفاوت بودن به معنی بد بودن است، یا وقتی السا با بدن کبود از مدرسه به خانه می آید و مدیر مدرسه می گوید «باید یاد بگیرد با بقیه هم رنگ شود»، این جور وقت ها مامان بزرگ پشت او است.
#فردریک_بکمن
📕 مادربزرگ سلام رساند...
یک مادربزرگ هم نقش شمشیر را دارد و هم نقش سپر. وقتی تو مدرسه می گویند السا «متفاوت» است، طوری که انگار متفاوت بودن به معنی بد بودن است، یا وقتی السا با بدن کبود از مدرسه به خانه می آید و مدیر مدرسه می گوید «باید یاد بگیرد با بقیه هم رنگ شود»، این جور وقت ها مامان بزرگ پشت او است.
#فردریک_بکمن
📕 مادربزرگ سلام رساند...
کسی که گریه میکند به آرامشی هرچند نامحسوس دست می یابد. اما کسی که بغض، گلویش را میفشرد و اشک در پشت پلکهایش لمبر میخورد و اجازه گریستن به خود نمیدهد، بیشتر در خودش میشکند و مچاله می شود.
حال اگر همو بخواهد تسلی بخش دیگران هم باشد، دشواری اش صدچندان میشود. مثل عمود خمیده ای که بخواهد خیمه ای را سرپا نگه دارد. نگاه میدارد اما به قیمت شکستن خود.
#سید_مهدی_شجاعی
📘 پدر ، عشق و پسر
حال اگر همو بخواهد تسلی بخش دیگران هم باشد، دشواری اش صدچندان میشود. مثل عمود خمیده ای که بخواهد خیمه ای را سرپا نگه دارد. نگاه میدارد اما به قیمت شکستن خود.
#سید_مهدی_شجاعی
📘 پدر ، عشق و پسر
عشق مانند بیمارشدن است، نمیدانی چطور اتفاق میافتد، عطسه میکنی..یکهو میلرزی..و دیگر دیر شده است...تو سرما خوردهای.
#آنا_گاوالدا
#دوست_داشتم_کسی_جایی_منتظرم
#آنا_گاوالدا
#دوست_داشتم_کسی_جایی_منتظرم
آیدای من:
تا هنگامی که هنوز کلماتی دارم تا عشق خود را به تو ابراز کنم، زنده ام.
به این زندگی دل بسته ام و آن را روز به روز پُر بارتر می خواهم.
تو آخرین چوب کبریتی هستی که میباید به آتشی عظیم مبدل شوی و از زندگی من، در برابر سرمای مرگ در این بیابان پر از وحشت دفاع کنی. اگر این چوب نگیرد، مرگ در این برهوت حتمی است!
تو همه ی امید من، تو پناهگاه گرم و روشن من هستی.
فردا برایت نامهی دیگری خواهم نوشت. هزار هزار هزار بار می بوسمت. نوک انگشت هایت را، زانوهایت را، گوش های کوچولویت را و اطلسی های خودم را...
#احمد_شاملو
📓 مثل خون در رگ های من
تا هنگامی که هنوز کلماتی دارم تا عشق خود را به تو ابراز کنم، زنده ام.
به این زندگی دل بسته ام و آن را روز به روز پُر بارتر می خواهم.
تو آخرین چوب کبریتی هستی که میباید به آتشی عظیم مبدل شوی و از زندگی من، در برابر سرمای مرگ در این بیابان پر از وحشت دفاع کنی. اگر این چوب نگیرد، مرگ در این برهوت حتمی است!
تو همه ی امید من، تو پناهگاه گرم و روشن من هستی.
فردا برایت نامهی دیگری خواهم نوشت. هزار هزار هزار بار می بوسمت. نوک انگشت هایت را، زانوهایت را، گوش های کوچولویت را و اطلسی های خودم را...
#احمد_شاملو
📓 مثل خون در رگ های من
تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزهات اینه که بانک هر روز صبح یک حساب برات باز میکنه و توش هشتاد و شش هزارو چهارصد دلار پول میگذاره ولی دوتا شرط داره. یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس میگیرند. نمیتونی تقلب کنی و یا اضافهی پول را به حساب دیگهای منتقل کنی.
هر روز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز میکنه. شرط بعدی اینه که بانک میتونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد. حالا بگو چه طوری عمل میکنی؟
او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا...
همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم. زمان.
این حساب با ثانیه ها پر میشه. هر روز که از خواب بیدار میشیم هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که میخوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم.
لحظههایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو میشه و هشتادوشش هزار و چهارصد ثانیه به ما میدن.
یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک میتونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل میکنیم و غصه میخوریم. بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم.
#مارک_لوی
📗 کاش حقیقت داشت
هر روز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز میکنه. شرط بعدی اینه که بانک میتونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد. حالا بگو چه طوری عمل میکنی؟
او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا...
همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم. زمان.
این حساب با ثانیه ها پر میشه. هر روز که از خواب بیدار میشیم هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که میخوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم.
لحظههایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو میشه و هشتادوشش هزار و چهارصد ثانیه به ما میدن.
یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک میتونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل میکنیم و غصه میخوریم. بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم.
#مارک_لوی
📗 کاش حقیقت داشت