برای عمل کردن بدن انسان
باید او را بیهوش کرد...
امــــا
برای عمل کردن روح انسان
باید او را بیدار کرد...
#لئوتولستوی
باید او را بیهوش کرد...
امــــا
برای عمل کردن روح انسان
باید او را بیدار کرد...
#لئوتولستوی
بعد_از_ابر 📙
گفتم : چرا ساکتی؟ یه چیزی بگو.
گفت : با بعضی از آدما میشه ساعت ها حرف زد،بدون اینکه لازم باشه لباتو وا کنی.
با نگاه کردن بهشون ...
با زل زدن توو چشاشون همه ی حرفاتو میزنی و اونم میشنوه.
تو هم همینجور حرفای اونو میشنوی!
گفتم : ولی تو خیلی کم با من صحبت میکنی!
گفت : من با اونایی که حرفی باهاشون ندارم،صحبت میکنم و با اونایی که خیلی حرف دارم براشون،فقط نگاهشون میکنم ...
#بابک_زمانی
گفتم : چرا ساکتی؟ یه چیزی بگو.
گفت : با بعضی از آدما میشه ساعت ها حرف زد،بدون اینکه لازم باشه لباتو وا کنی.
با نگاه کردن بهشون ...
با زل زدن توو چشاشون همه ی حرفاتو میزنی و اونم میشنوه.
تو هم همینجور حرفای اونو میشنوی!
گفتم : ولی تو خیلی کم با من صحبت میکنی!
گفت : من با اونایی که حرفی باهاشون ندارم،صحبت میکنم و با اونایی که خیلی حرف دارم براشون،فقط نگاهشون میکنم ...
#بابک_زمانی
مهمترین چیز در زندگی چیست؟ اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت غذا. اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می میرد، خواهد گفت گرما. و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، لابد خواهد گفت مصاحبت آدمها.
ولی هنگامی که این نیاز های اولیه برآورده شد ـ آیا چیزی می ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می گویند بلی....و آن این است که بدانیم که ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم؟"
#یوستین_گردر
📓 دنیای سوفی
ولی هنگامی که این نیاز های اولیه برآورده شد ـ آیا چیزی می ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می گویند بلی....و آن این است که بدانیم که ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم؟"
#یوستین_گردر
📓 دنیای سوفی
من میتوانم به خاطر چیزهایی که ندارم از خداوند شکایت کنم،
و یا به خاطر چیزهایی که دارم از خداوند ممنون باشم!
#نیک_وویچیچ
و یا به خاطر چیزهایی که دارم از خداوند ممنون باشم!
#نیک_وویچیچ
هر روز بیشتر
به این واقعیت پی میبرم که
زندگی را نمیتوان تحمل کرد...
مگر دیوانگی چاشنی آن باشد!
#فریدریش_نیچه
به این واقعیت پی میبرم که
زندگی را نمیتوان تحمل کرد...
مگر دیوانگی چاشنی آن باشد!
#فریدریش_نیچه
هرگز انتظار ندارم مرا همان قدر دوست داشته باشی که دوستت دارم، این توقعی ست غیر منصفانه.
من باید عاشق تو باشم، در حد ممکن عشق و آرزومند آن باشم که مرا بخواهی، هر قدر که می خواهی!
#نادر_ابراهیمی
📗 یک عاشقانه آرام
من باید عاشق تو باشم، در حد ممکن عشق و آرزومند آن باشم که مرا بخواهی، هر قدر که می خواهی!
#نادر_ابراهیمی
📗 یک عاشقانه آرام
هر بار که به مادرم نگاه میکردم
مثل گیاهی که تازه از خاک بیرون آمده
چهره آفتابی اش مرا شگفت زده می کرد
مادرم کلید را از حافظه قفل خانه ما پاک کرده بود !
و به همین دلیل اغلب اوقات خانه ما پُر از مهمانهایی بود که من نمی شناختم
.هرگاه مهمان تازه واردی بدون اطلاع بخانه ما می آمد مادرم با خوشرویی
آهسته یک ملاقه آب به آبگوشت روی اجاق اضافه می کرد
مادر سخاوتمندم اعتقاد داشت خدا مُشتی ستاره به روی شیروانی خانه ما پاشیده است
که مبادا آشنا ...دوست ... فامیل دور و یا حتی همسایه کوچه کودکی من
راه خانه ما را گم کند !
#نسرین_بهجتی
مثل گیاهی که تازه از خاک بیرون آمده
چهره آفتابی اش مرا شگفت زده می کرد
مادرم کلید را از حافظه قفل خانه ما پاک کرده بود !
و به همین دلیل اغلب اوقات خانه ما پُر از مهمانهایی بود که من نمی شناختم
.هرگاه مهمان تازه واردی بدون اطلاع بخانه ما می آمد مادرم با خوشرویی
آهسته یک ملاقه آب به آبگوشت روی اجاق اضافه می کرد
مادر سخاوتمندم اعتقاد داشت خدا مُشتی ستاره به روی شیروانی خانه ما پاشیده است
که مبادا آشنا ...دوست ... فامیل دور و یا حتی همسایه کوچه کودکی من
راه خانه ما را گم کند !
#نسرین_بهجتی
در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشهی دیگری از جهان، انسانهای زیادی گرسنهاند. اگر «ژان پل سارتر» بود میگفت من در برابر این گرسنگی مسئولم. البته من اعتراض میکردم: من نمیدانم آنجا چه خبر است و برای تغییر وضع اسفبار موجود، کار چندانی از دستم برنمیآید. ولی سارتر میگفت این منم که انتخاب کردهام بیخبر بمانم و به جای آنکه خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظهی خاص فقط بنویسم. میتوانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جذب کنم، ولی انتخاب کردهام آن را نادیده بگیرم. من در برابر آنچه میکنم و آنچه انتخاب میکنم که نادیده بگیرم، مسئولم.
#رواندرمانی_اگزیستانسیال
#اروین_یالوم
#رواندرمانی_اگزیستانسیال
#اروین_یالوم
تمام مشکلات روحی من از دوره تحصیلات ابتدایی ام شروع شد؛
والدینم به اشتباه مرا در مدرسه ای ثبت نام کردند که ویژه ی معلمان عقب مانده ذهنی بود!
#وودی آلن
والدینم به اشتباه مرا در مدرسه ای ثبت نام کردند که ویژه ی معلمان عقب مانده ذهنی بود!
#وودی آلن
کندوی عسل میتواند ساختار اجتماعی بسیار پیچیدهای داشته باشد و انواع مختلف زنبورهای کارگر را در خود جای دهد، اما تاکنون محققان موفق به یافتن زنبورهای وکیل نشدهاند!
زنبورها احتیاجی به وکیل ندارند، چون خطر فراموش کردن یا نقض قانون اساسی کندو وجود ندارد. ملکه، غذای نظافتچیان را با دوز و کلک از چنگ شان درنمیآورد و آنها هم هرگز برای حقوق بیشتر اعتصاب نمیکنند. اما اینها کارِ همیشگیِ انسان است!
📚 انسان خردمند
# نیک گرگین
زنبورها احتیاجی به وکیل ندارند، چون خطر فراموش کردن یا نقض قانون اساسی کندو وجود ندارد. ملکه، غذای نظافتچیان را با دوز و کلک از چنگ شان درنمیآورد و آنها هم هرگز برای حقوق بیشتر اعتصاب نمیکنند. اما اینها کارِ همیشگیِ انسان است!
📚 انسان خردمند
# نیک گرگین
فاصلهها هیچوقت دوست داشتن را کمرنگ نمیکند بلکه دلتنگی را بیشتر میکند ...
📚 شوهر آهو خانوم
#علی_محمد_افغانی
📚 شوهر آهو خانوم
#علی_محمد_افغانی
هیچ گاه نومید مشو. اگر همه درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده، به رویت باز می کند. حتی اگر هم اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاه های دشوار باغ های بهشتی قرار دارد. شکر کن! پس از رسیدن به خواسته ات شکر کردن آسان است. صوفی آن است که حتی وقتی خواسته اش محقق نشده، شکر گوید.
#الیف_شافاک
📓 ملت عشق
#الیف_شافاک
📓 ملت عشق
ﻭﯾﻠﯽ : ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﮑﺎﺭﻣﯽﮐﻨﯽ؟
ﭼﺎﺭﻟﯽ : ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻧﻤﯽﺑﺮﺩ. ﻗﻠﺒﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺁﺗﺶ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ،
ﻭﯾﻠﯽ : ﺧﻮﺏ، ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ! ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻭﯾﺘﺎﻣﯿﻦ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑﻫﺎ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﯼ،
ﭼﺎﺭﻟﯽ : ﺍﻭﻥ ﻭﯾﺘﺎﻣﯿﻦﻫﺎ ﭼﻪ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻩ؟
ﻭﯾﻠﯽ : ﺍﻭﻧﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﻧﺎﺗﻮ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ.
ﭼﺎﺭﻟﯽ : ﺁﺭﻩ، ﺍﻣﺎ ﻗﻠﺐ ﺁﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﻥ ﻧﯿﺴﺖ ...
#آرتور_میلر
📕 ﻣﺮﮒ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ
ﭼﺎﺭﻟﯽ : ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻧﻤﯽﺑﺮﺩ. ﻗﻠﺒﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺁﺗﺶ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ،
ﻭﯾﻠﯽ : ﺧﻮﺏ، ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ! ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻭﯾﺘﺎﻣﯿﻦ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑﻫﺎ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﯼ،
ﭼﺎﺭﻟﯽ : ﺍﻭﻥ ﻭﯾﺘﺎﻣﯿﻦﻫﺎ ﭼﻪ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻩ؟
ﻭﯾﻠﯽ : ﺍﻭﻧﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﻧﺎﺗﻮ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ.
ﭼﺎﺭﻟﯽ : ﺁﺭﻩ، ﺍﻣﺎ ﻗﻠﺐ ﺁﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﻥ ﻧﯿﺴﺖ ...
#آرتور_میلر
📕 ﻣﺮﮒ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ
▫️شازده کوچولو: تو سواد داری ؟
▪️روباه:سواد مال آدماست، من شعور دارم !
دیالوگ فیلم شازده کوچولو( The Little Prince)
مارک اوزبورن
▪️روباه:سواد مال آدماست، من شعور دارم !
دیالوگ فیلم شازده کوچولو( The Little Prince)
مارک اوزبورن
از دست دادن زندگی چیزی نیست
و هر وقت که لازم باشد
من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی
و نابود شدن بهانهی هستی
این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
#آلبر_کامو
و هر وقت که لازم باشد
من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی
و نابود شدن بهانهی هستی
این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
#آلبر_کامو
کلیدر 📙
اما پای من این جا گیر است.
به مرغی می مانم که پایش را نخ بسته باشند.
همینه که مدام دور خودم می گردم، دور این کوچه ها و خرابه ها می گردم.
شده ام لنگه ی جغدها.
شاید هم خود آن ها. جغد.
#محمود_دولت_آبادی
اما پای من این جا گیر است.
به مرغی می مانم که پایش را نخ بسته باشند.
همینه که مدام دور خودم می گردم، دور این کوچه ها و خرابه ها می گردم.
شده ام لنگه ی جغدها.
شاید هم خود آن ها. جغد.
#محمود_دولت_آبادی
آدم بيش از يك بار به دنيا نمی آيد و اين عمر يكباره و منحصر به فرد را نيز دائم در موقت بودن و در انتظار روزی به سر می برد كه زندگی واقعی شروع شود...
#اینیاتسیو_سیلونه
#اینیاتسیو_سیلونه
آن جا یک قهوه خانه بود.
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای.
چرا؟
دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به همیشه زندگی را کشته ام...
#محمود_دولت_آبادی
📓 روزگار سپری شده مردم سالخورده
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای.
چرا؟
دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به همیشه زندگی را کشته ام...
#محمود_دولت_آبادی
📓 روزگار سپری شده مردم سالخورده
وقتی کسی واقعا یکی را دوست دارد، حتی یک لحظه هم نمی تواند فکرِ دوست داشتنِ دیگری را بکند.
#سیمون_دوبووار
#سیمون_دوبووار
کاش میشد
رفت در کوچه های خاکی،
با دیوارهای گلی که حصار خانه های محبتی بود که درونش نور شوق زندگی تاریکی محله را چون صبح روشن میکرد، کاش میشد
شنید صدای آدم های ساده با لباس بی ریایی که آواز عشق خانواده رو بر برگهای درختان حیاط پخش میکرد،
یاد باد آن مهری که از دیوارهای گلی گذر میکرد
و تمام اتاقهای محله رو پر میکرد،
#ع_دباغ
رفت در کوچه های خاکی،
با دیوارهای گلی که حصار خانه های محبتی بود که درونش نور شوق زندگی تاریکی محله را چون صبح روشن میکرد، کاش میشد
شنید صدای آدم های ساده با لباس بی ریایی که آواز عشق خانواده رو بر برگهای درختان حیاط پخش میکرد،
یاد باد آن مهری که از دیوارهای گلی گذر میکرد
و تمام اتاقهای محله رو پر میکرد،
#ع_دباغ