دختر پاکدلی در لب رودی نشسته، ریزش آب و غرش موجهای آن را تماشا میکرد و خود به خود میگفت: ای کاش این آب زبانی داشت و اسراری را که در سینه خود دارد به من فاش مینمود. ای کاش این آب به من اظهار میکرد که با این جوش و خروش دائمی چه مقصدی را تعقیب میکند و چه راهی را میپیماید.
ناگاه از میان امواج صدایی بلند شد و چنین گفت: ای دختر پاک سرشت! مقصدی که من تعقیب میکنم عبارت از رسیدن به جانان خویش یعنی اقیانوس است. هزاران سال است که این راه را با جوش و خروش میپیمایم تا خود را به آغوش دلداده خویش برسانم،در سینه روح پرور او جای گزینم و با وی یکدل و یک جان بشوم!
... هیچ چیز مرا از تعقیب این مقصد و این آرزو باز نداشته و نخواهد داشت. انسانها مجرای مرا بارها تغییر دادند و قسمتی از اعضا بدن مرا بریدند و از من جدا کرده و در چاهها و گودالها و حوضها حبس نمودند. ولی من از تعقیب مقصد سرباز نزدم و خسته نشدم، من حس بدخواهی و خودپرستی را در قعر امواج خود دفن کردهام!
من بخل و حسد را نمیشناسم و همه را از فیض خود سیراب میسازم! من به قوه استقامت خود، با این قطرههای لطیف خویش کوهها را شکافتم، سنگها را ریگ ساختم و بیابانها را نوردیدم! این سنگ پاره که تو روی آن نشسته به من تماشا میکنی یکی از آن سنگهاست که از آغوش کوهها بر کنده با خود آوردهام و آیا این نشانی از قدرت و توانایی من نیست؟
این است آن سری که من در سینهی خود پنهان داشتم و اینک آن را پیش تو فاش کردم! برخیز و آن را در شاهراه زندگی، رهنمای خود ساز!
| کتاب: #راه_نو #حسین_کاظم_زاده_ایرانشهر انتشارات: #ایرانشهر، برلین، ۱۳۴۳ |
ناگاه از میان امواج صدایی بلند شد و چنین گفت: ای دختر پاک سرشت! مقصدی که من تعقیب میکنم عبارت از رسیدن به جانان خویش یعنی اقیانوس است. هزاران سال است که این راه را با جوش و خروش میپیمایم تا خود را به آغوش دلداده خویش برسانم،در سینه روح پرور او جای گزینم و با وی یکدل و یک جان بشوم!
... هیچ چیز مرا از تعقیب این مقصد و این آرزو باز نداشته و نخواهد داشت. انسانها مجرای مرا بارها تغییر دادند و قسمتی از اعضا بدن مرا بریدند و از من جدا کرده و در چاهها و گودالها و حوضها حبس نمودند. ولی من از تعقیب مقصد سرباز نزدم و خسته نشدم، من حس بدخواهی و خودپرستی را در قعر امواج خود دفن کردهام!
من بخل و حسد را نمیشناسم و همه را از فیض خود سیراب میسازم! من به قوه استقامت خود، با این قطرههای لطیف خویش کوهها را شکافتم، سنگها را ریگ ساختم و بیابانها را نوردیدم! این سنگ پاره که تو روی آن نشسته به من تماشا میکنی یکی از آن سنگهاست که از آغوش کوهها بر کنده با خود آوردهام و آیا این نشانی از قدرت و توانایی من نیست؟
این است آن سری که من در سینهی خود پنهان داشتم و اینک آن را پیش تو فاش کردم! برخیز و آن را در شاهراه زندگی، رهنمای خود ساز!
| کتاب: #راه_نو #حسین_کاظم_زاده_ایرانشهر انتشارات: #ایرانشهر، برلین، ۱۳۴۳ |
دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای ” کی ” پرسید:
اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت : البته ! اگر کوسه ها آدم بودند
توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !
برای ماهی ها مدرسه میساختند
وبه آنها یاد میدادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشبختی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد میدادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میآیید
اگر کوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می کشیدند
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند
همراه نمایش، آهنگهای محسور کننده یی هم مینواختند که بی اختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها میکشاند
در آنجا بی تردید به ماهیها می آموخت... “زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود”
📚داستان کوتاه و بی نظیر
"اگر کوسه ها آدم بودند"
اثر برتولت برشت؛ نویسنده،شاعر،کارگردان تئاتر و نمایشنامه نویس.
(یکی ازشهیرترین ادبای قرن بیستم)
🔗ژان پل سارتر؛ این داستان کوتاه را ازبزرگترین داستان های رئالیستی تاریخ ادبیات، میداند
اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت : البته ! اگر کوسه ها آدم بودند
توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !
برای ماهی ها مدرسه میساختند
وبه آنها یاد میدادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشبختی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد میدادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میآیید
اگر کوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می کشیدند
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند
همراه نمایش، آهنگهای محسور کننده یی هم مینواختند که بی اختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها میکشاند
در آنجا بی تردید به ماهیها می آموخت... “زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود”
📚داستان کوتاه و بی نظیر
"اگر کوسه ها آدم بودند"
اثر برتولت برشت؛ نویسنده،شاعر،کارگردان تئاتر و نمایشنامه نویس.
(یکی ازشهیرترین ادبای قرن بیستم)
🔗ژان پل سارتر؛ این داستان کوتاه را ازبزرگترین داستان های رئالیستی تاریخ ادبیات، میداند
همه چیزهای از دست رفته
روزی دوباره باز میگردند
اما
درست وقتیکه
یاد میگیریم
چگونه بدون آنها زندگی کنیم!
#ژوزه_ساراماگو
روزی دوباره باز میگردند
اما
درست وقتیکه
یاد میگیریم
چگونه بدون آنها زندگی کنیم!
#ژوزه_ساراماگو
زمين بهشت میشود روزی كه مردم بفهمند:
_ هيچ چيز عيب نيست، جز قضاوت و مسخره كردن ديگران
_ هيچ چيز گناه نيست، جز ضایع کردن حق مردم
_ هيچ چيز ثواب نيست، جز خدمت به ديگران
_ هيچكس اسطوره نيست، الا در مهربانى و انسانيت
_ هيچ چيز جاودانه نمیماند، جز عشق
_ هيچ چيز ماندگار نيست، جز خوبى...
#پائولو_کوئیلو
_ هيچ چيز عيب نيست، جز قضاوت و مسخره كردن ديگران
_ هيچ چيز گناه نيست، جز ضایع کردن حق مردم
_ هيچ چيز ثواب نيست، جز خدمت به ديگران
_ هيچكس اسطوره نيست، الا در مهربانى و انسانيت
_ هيچ چيز جاودانه نمیماند، جز عشق
_ هيچ چيز ماندگار نيست، جز خوبى...
#پائولو_کوئیلو
💕فرهنگ یعنی ...
- فرهنگ یعنی: عذرخواهی نشانهی ضعف نیست.
- فرهنگ یعنی: کینهها وبال گردن خودمان هستند.
- فرهنگ یعنی: لباس گرانقیمت نشانهی برتر بودن نیست.
- فرهنگ یعنی: به جای قدرت صدا، قدرتِ کلاممان را بالاتر ببریم
- فرهنگ یعنی: القاب ناپسند گذاشتن برای دوست، نشان صمیمیت نیست
- فرهنگ یعنی: هر کتاب یک تجربه است، تجربههایمان را به اشتراک بگذاریم
- فرهنگ یعنی: وجدان کاری داشته باشیم.
- فرهنگ یعنی: چشم و همچشمی را کنار بگذاریم.
- فرهنگ یعنی: تفاوت نسلها را درک کنیم
- فرهنگ یعنی: آزادی ما نباید مانع آزادی دیگران شود.
- فرهنگ یعنی: به دیگران زُل نزنیم!
- فرهنگ یعنی: برای دیگران دعا کنیم
- فرهنگ یعنی: به اندازه از دیگران سوال بپرسیم تا دروغ نشنویم
- فرهنگ یعنی: در دورهمیها کسی را سوژهی غیبت کردنمان قرار ندهیم
- فرهنگ یعنی: در جمع از کسی سوال شخصی نپرسیم
الهی قمشه ای
- فرهنگ یعنی: عذرخواهی نشانهی ضعف نیست.
- فرهنگ یعنی: کینهها وبال گردن خودمان هستند.
- فرهنگ یعنی: لباس گرانقیمت نشانهی برتر بودن نیست.
- فرهنگ یعنی: به جای قدرت صدا، قدرتِ کلاممان را بالاتر ببریم
- فرهنگ یعنی: القاب ناپسند گذاشتن برای دوست، نشان صمیمیت نیست
- فرهنگ یعنی: هر کتاب یک تجربه است، تجربههایمان را به اشتراک بگذاریم
- فرهنگ یعنی: وجدان کاری داشته باشیم.
- فرهنگ یعنی: چشم و همچشمی را کنار بگذاریم.
- فرهنگ یعنی: تفاوت نسلها را درک کنیم
- فرهنگ یعنی: آزادی ما نباید مانع آزادی دیگران شود.
- فرهنگ یعنی: به دیگران زُل نزنیم!
- فرهنگ یعنی: برای دیگران دعا کنیم
- فرهنگ یعنی: به اندازه از دیگران سوال بپرسیم تا دروغ نشنویم
- فرهنگ یعنی: در دورهمیها کسی را سوژهی غیبت کردنمان قرار ندهیم
- فرهنگ یعنی: در جمع از کسی سوال شخصی نپرسیم
الهی قمشه ای
بهترین روش، برای نیک آغاز کردن یک روز این است :
به هنگام بیدار شدن، بیندیشیم که امروز ؛
چگونه میتوانیم دست کم یک نفر را شاد کنیم!
#فریدریش_نیچه
به هنگام بیدار شدن، بیندیشیم که امروز ؛
چگونه میتوانیم دست کم یک نفر را شاد کنیم!
#فریدریش_نیچه
اگر کسی برای ما بسیار ارزشمند باشد،
باید این راز را از او پنهان کنیم،
چنان که گویی جنایتی را پنهان می کنیم!
این واقعیت خوشایند نیست،
اما حقیقت دارد
آدمها جنبه ی مهربانی بسیار را ندارند!
#شوپنهاور
باید این راز را از او پنهان کنیم،
چنان که گویی جنایتی را پنهان می کنیم!
این واقعیت خوشایند نیست،
اما حقیقت دارد
آدمها جنبه ی مهربانی بسیار را ندارند!
#شوپنهاور
شیرین شب یلدایی بود آن دراز شب،
ما گرد گرمای وجود پدر و مادر بزرگ جمع و شیرینی سخنانشان را مزه میکردیم ،
مهر چشمانشان روشنی تاریکی در آسمان سرد ونخست روز زمستانی بود،
چه خوش بود آن دل خنده های واقعی و چه بی آلایش بود آن مهمانیها،
به یادش گرد همیم تا دلگرم در روزهای سردیها شویم،
#ع_دباغ
ما گرد گرمای وجود پدر و مادر بزرگ جمع و شیرینی سخنانشان را مزه میکردیم ،
مهر چشمانشان روشنی تاریکی در آسمان سرد ونخست روز زمستانی بود،
چه خوش بود آن دل خنده های واقعی و چه بی آلایش بود آن مهمانیها،
به یادش گرد همیم تا دلگرم در روزهای سردیها شویم،
#ع_دباغ
📚#فرنگیس
👤#سعید_نفیسی
نامه های عاشقانه ای ست....از سوانح مختلف زندگی که عاشق دلباخته ای به معشوق خود نوشته.....این نامه ها اکنده از شور..و بی قراری ست....از 61 نامه ای که نویسنده برای معشوقه ی خود فرستاده...و مجموع انها را داستان کرده...میفهمیم...او معشوقه را در جایی میدیده...که چنین دیوانه وار دل به سپرده ..و ازی سو به ان سو میرود...و شیدای میکند...اما نمیتوان فهمید که وضع معشوقه و عکس العمل او در برابر این عشق بغرنج و بی امان چه بوده....و در سراسر داستان....کوچکترین کنایه ای از پیشنهاد...ازدواج وپایان بخشیدن به این ناله وندبه که قطعا برای هرد. طاقت فرسا شده نیست. نویسنده ینامه ها به این مطلب توجه دارد که چنین عشقی بی سرانجامی لااقل از نظر جامعه و مردم پسندیده نیست..."مردم چه میدانند که من پاک دیده ام..و تو پاکیزه دامنی.همه از دریچه ی چشمان الوده ی خویش مینگرند.همه عشق را با شهوت میامیزند.همه گمان میبرند که هر دیده ی دلباخته ای که برچهره ی نازنین دلارایی میافتد الوده به هوس است......
دانلود کتاب های نایاب
👤#سعید_نفیسی
نامه های عاشقانه ای ست....از سوانح مختلف زندگی که عاشق دلباخته ای به معشوق خود نوشته.....این نامه ها اکنده از شور..و بی قراری ست....از 61 نامه ای که نویسنده برای معشوقه ی خود فرستاده...و مجموع انها را داستان کرده...میفهمیم...او معشوقه را در جایی میدیده...که چنین دیوانه وار دل به سپرده ..و ازی سو به ان سو میرود...و شیدای میکند...اما نمیتوان فهمید که وضع معشوقه و عکس العمل او در برابر این عشق بغرنج و بی امان چه بوده....و در سراسر داستان....کوچکترین کنایه ای از پیشنهاد...ازدواج وپایان بخشیدن به این ناله وندبه که قطعا برای هرد. طاقت فرسا شده نیست. نویسنده ینامه ها به این مطلب توجه دارد که چنین عشقی بی سرانجامی لااقل از نظر جامعه و مردم پسندیده نیست..."مردم چه میدانند که من پاک دیده ام..و تو پاکیزه دامنی.همه از دریچه ی چشمان الوده ی خویش مینگرند.همه عشق را با شهوت میامیزند.همه گمان میبرند که هر دیده ی دلباخته ای که برچهره ی نازنین دلارایی میافتد الوده به هوس است......
دانلود کتاب های نایاب
با ونگ ونگ به دنیا آمدن، اما در موقع مرگ حتی توانایی خر خر کردن هم نداشتن!
راستی که زندگی چقدر قدرت اعتراض را ضعیف میکند .!!!
ساموئل بکت
راستی که زندگی چقدر قدرت اعتراض را ضعیف میکند .!!!
ساموئل بکت