ای دل تنها و
خسته از بی مهری ها
خسته از ظلم ها ...
تو
بمان
زنده
پاکی عشق در دل تو
تنها راه نجات
از همه بی مهری ها
و ظلم ها خواهد بود
زنده و عاشق بمان. ..
#ع_دباغ
خسته از بی مهری ها
خسته از ظلم ها ...
تو
بمان
زنده
پاکی عشق در دل تو
تنها راه نجات
از همه بی مهری ها
و ظلم ها خواهد بود
زنده و عاشق بمان. ..
#ع_دباغ
هنگامی که برای انسان ها آرزوی سعادت می کنی، نیروی درونت به تمامی انسان های پاک طینت متصل می شود و راهی می شوی برای عبور تمامی دعاهای خیری که از تمامی مردم فرستاده شده و آن گاه انرژی دعاها و برکت انسان های روی زمین ، وارد زندگیت می شود!
برای هم دعای خیر کنیم،
آرزو می کنم كه :
مــهر
بركت
عشق
محبت
وسلامتى هميشه همنشین شما باشند
#دکتر_الهی_قمشهای
برای هم دعای خیر کنیم،
آرزو می کنم كه :
مــهر
بركت
عشق
محبت
وسلامتى هميشه همنشین شما باشند
#دکتر_الهی_قمشهای
باید خواند تا شنید سرگذشتهای غم و شاد،
تلخیهاو شیرینیها را لمس کرد،
سختی جداییها و شوق وصلها را احساس کرد،
عشق و محبتها را فهمید
انسانیت را تشخیص داد
در کوچه سرنوشتها قدم گذاشت و هم قدم با گذشته ها شد ،
باید خواند تا احساسهای خاموش را روشن کرد،
باید خواند تا چشمها را به واقعیتها گشود،
باید خواند تا قدیمی شد، با تجربه شد،
شاید سخنی ، شاید جمله ای تکانم دهد، بیدارم کنم، بیدار
#ع_دباغ
تلخیهاو شیرینیها را لمس کرد،
سختی جداییها و شوق وصلها را احساس کرد،
عشق و محبتها را فهمید
انسانیت را تشخیص داد
در کوچه سرنوشتها قدم گذاشت و هم قدم با گذشته ها شد ،
باید خواند تا احساسهای خاموش را روشن کرد،
باید خواند تا چشمها را به واقعیتها گشود،
باید خواند تا قدیمی شد، با تجربه شد،
شاید سخنی ، شاید جمله ای تکانم دهد، بیدارم کنم، بیدار
#ع_دباغ
گفتند با زبان می شود حرفها را گفت، راستها و دروغها را زد، دلی را بدست اورد یا شکست، . . ولی زیباترین حرفها و احساسها با دهان بسته، لبی خندان، چشمی مهربان و دلی عاشق نوشته، گفته و شنیده می شوند.
#ع_دباغ
#ع_دباغ
♦️پرندگانی که
در قفس به دنیا آمده اند
فکر می کنند
پرواز بیماریست !
👤فردریش نیچه
در قفس به دنیا آمده اند
فکر می کنند
پرواز بیماریست !
👤فردریش نیچه
وقتی پیشه ات مهر باشد،
سرمایه ات پول نیست!
آبی است که به تشنه ای می دهی!
یا نانی است که به گرسنه ای!
حتی دانه ای به پرنده ای!
سرمایه ات پول نیست!
آبی است که به تشنه ای می دهی!
یا نانی است که به گرسنه ای!
حتی دانه ای به پرنده ای!
«اولین کسی که اینگونه زندگی کرد #سقراط بود. او در آتن و در اطراف میدان بازار قدم میزد و با مردم صحبت میکرد، اما هرگز آنها را نصیحت نمیکرد. برعکس، به این منظور با افراد صحبت میکرد که خودش چیزی یاد بگیرد. او میگفت "درختان نمیتوانند چیزی به من بیاموزند." وقتی متوجه شد مردمی که ادعا میکنند چیزهای زیادی میدانند، در واقع هیچ چیز نمیدانند، سرخورده شد. شاید میتوانستند قیمت آن روز شراب و روغن و زیتون را به او بگویند، اما درباره زندگی چیز زیادی نمیدانستند. خود سقراط میگفت او فقط همین قدر میداند که چیزی نمیداند.»
به اعتراض گفتم: «پس خیلی هم خردمند نبوده است.»
پدر با ترشرویی گفت: «عجله نکن. اگر دو نفر دربارهی چیزی بی اطلاع باشند، اما یکی از آنها این تصور را ایجاد کند که چیزهای زیادی میداند، کدام یک خردمندتر اند؟»
ناگزیر بودم بگویم خردمندتر کسی است که بیش از آنچه میداند، تصور دانایی ایجاد نکند.
«بنابراین مطلب را فهمیدهای. این درست همان چیزی است که سقراط را به فیلسوف تبدیل کرد. این احساس که چیز بیشتری درباره زندگی و جهان نمیداند آزارش میداد. او در این زمینه خیلی احساس کمبود میکرد.»
| #راز_فال_ورق | #یوستین_گوردر | برگردان #عباس_مخبر
به اعتراض گفتم: «پس خیلی هم خردمند نبوده است.»
پدر با ترشرویی گفت: «عجله نکن. اگر دو نفر دربارهی چیزی بی اطلاع باشند، اما یکی از آنها این تصور را ایجاد کند که چیزهای زیادی میداند، کدام یک خردمندتر اند؟»
ناگزیر بودم بگویم خردمندتر کسی است که بیش از آنچه میداند، تصور دانایی ایجاد نکند.
«بنابراین مطلب را فهمیدهای. این درست همان چیزی است که سقراط را به فیلسوف تبدیل کرد. این احساس که چیز بیشتری درباره زندگی و جهان نمیداند آزارش میداد. او در این زمینه خیلی احساس کمبود میکرد.»
| #راز_فال_ورق | #یوستین_گوردر | برگردان #عباس_مخبر
آن زمانى كه صرف مطالعه میشود، زمان محسوب نمیشود! من با گذشتن از صفحهاى به صفحهاى ديگر، از مرزها میگذرم و به كلبههاى افسانهاى وارد میشوم !
#كريستين_بوبن
#ديوانه_وار
#كريستين_بوبن
#ديوانه_وار
دختر پاکدلی در لب رودی نشسته، ریزش آب و غرش موجهای آن را تماشا میکرد و خود به خود میگفت: ای کاش این آب زبانی داشت و اسراری را که در سینه خود دارد به من فاش مینمود. ای کاش این آب به من اظهار میکرد که با این جوش و خروش دائمی چه مقصدی را تعقیب میکند و چه راهی را میپیماید.
ناگاه از میان امواج صدایی بلند شد و چنین گفت: ای دختر پاک سرشت! مقصدی که من تعقیب میکنم عبارت از رسیدن به جانان خویش یعنی اقیانوس است. هزاران سال است که این راه را با جوش و خروش میپیمایم تا خود را به آغوش دلداده خویش برسانم،در سینه روح پرور او جای گزینم و با وی یکدل و یک جان بشوم!
... هیچ چیز مرا از تعقیب این مقصد و این آرزو باز نداشته و نخواهد داشت. انسانها مجرای مرا بارها تغییر دادند و قسمتی از اعضا بدن مرا بریدند و از من جدا کرده و در چاهها و گودالها و حوضها حبس نمودند. ولی من از تعقیب مقصد سرباز نزدم و خسته نشدم، من حس بدخواهی و خودپرستی را در قعر امواج خود دفن کردهام!
من بخل و حسد را نمیشناسم و همه را از فیض خود سیراب میسازم! من به قوه استقامت خود، با این قطرههای لطیف خویش کوهها را شکافتم، سنگها را ریگ ساختم و بیابانها را نوردیدم! این سنگ پاره که تو روی آن نشسته به من تماشا میکنی یکی از آن سنگهاست که از آغوش کوهها بر کنده با خود آوردهام و آیا این نشانی از قدرت و توانایی من نیست؟
این است آن سری که من در سینهی خود پنهان داشتم و اینک آن را پیش تو فاش کردم! برخیز و آن را در شاهراه زندگی، رهنمای خود ساز!
| کتاب: #راه_نو #حسین_کاظم_زاده_ایرانشهر انتشارات: #ایرانشهر، برلین، ۱۳۴۳ |
ناگاه از میان امواج صدایی بلند شد و چنین گفت: ای دختر پاک سرشت! مقصدی که من تعقیب میکنم عبارت از رسیدن به جانان خویش یعنی اقیانوس است. هزاران سال است که این راه را با جوش و خروش میپیمایم تا خود را به آغوش دلداده خویش برسانم،در سینه روح پرور او جای گزینم و با وی یکدل و یک جان بشوم!
... هیچ چیز مرا از تعقیب این مقصد و این آرزو باز نداشته و نخواهد داشت. انسانها مجرای مرا بارها تغییر دادند و قسمتی از اعضا بدن مرا بریدند و از من جدا کرده و در چاهها و گودالها و حوضها حبس نمودند. ولی من از تعقیب مقصد سرباز نزدم و خسته نشدم، من حس بدخواهی و خودپرستی را در قعر امواج خود دفن کردهام!
من بخل و حسد را نمیشناسم و همه را از فیض خود سیراب میسازم! من به قوه استقامت خود، با این قطرههای لطیف خویش کوهها را شکافتم، سنگها را ریگ ساختم و بیابانها را نوردیدم! این سنگ پاره که تو روی آن نشسته به من تماشا میکنی یکی از آن سنگهاست که از آغوش کوهها بر کنده با خود آوردهام و آیا این نشانی از قدرت و توانایی من نیست؟
این است آن سری که من در سینهی خود پنهان داشتم و اینک آن را پیش تو فاش کردم! برخیز و آن را در شاهراه زندگی، رهنمای خود ساز!
| کتاب: #راه_نو #حسین_کاظم_زاده_ایرانشهر انتشارات: #ایرانشهر، برلین، ۱۳۴۳ |
دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای ” کی ” پرسید:
اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت : البته ! اگر کوسه ها آدم بودند
توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !
برای ماهی ها مدرسه میساختند
وبه آنها یاد میدادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشبختی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد میدادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میآیید
اگر کوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می کشیدند
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند
همراه نمایش، آهنگهای محسور کننده یی هم مینواختند که بی اختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها میکشاند
در آنجا بی تردید به ماهیها می آموخت... “زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود”
📚داستان کوتاه و بی نظیر
"اگر کوسه ها آدم بودند"
اثر برتولت برشت؛ نویسنده،شاعر،کارگردان تئاتر و نمایشنامه نویس.
(یکی ازشهیرترین ادبای قرن بیستم)
🔗ژان پل سارتر؛ این داستان کوتاه را ازبزرگترین داستان های رئالیستی تاریخ ادبیات، میداند
اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت : البته ! اگر کوسه ها آدم بودند
توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !
برای ماهی ها مدرسه میساختند
وبه آنها یاد میدادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشبختی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد میدادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میآیید
اگر کوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می کشیدند
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند
همراه نمایش، آهنگهای محسور کننده یی هم مینواختند که بی اختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها میکشاند
در آنجا بی تردید به ماهیها می آموخت... “زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود”
📚داستان کوتاه و بی نظیر
"اگر کوسه ها آدم بودند"
اثر برتولت برشت؛ نویسنده،شاعر،کارگردان تئاتر و نمایشنامه نویس.
(یکی ازشهیرترین ادبای قرن بیستم)
🔗ژان پل سارتر؛ این داستان کوتاه را ازبزرگترین داستان های رئالیستی تاریخ ادبیات، میداند
همه چیزهای از دست رفته
روزی دوباره باز میگردند
اما
درست وقتیکه
یاد میگیریم
چگونه بدون آنها زندگی کنیم!
#ژوزه_ساراماگو
روزی دوباره باز میگردند
اما
درست وقتیکه
یاد میگیریم
چگونه بدون آنها زندگی کنیم!
#ژوزه_ساراماگو
زمين بهشت میشود روزی كه مردم بفهمند:
_ هيچ چيز عيب نيست، جز قضاوت و مسخره كردن ديگران
_ هيچ چيز گناه نيست، جز ضایع کردن حق مردم
_ هيچ چيز ثواب نيست، جز خدمت به ديگران
_ هيچكس اسطوره نيست، الا در مهربانى و انسانيت
_ هيچ چيز جاودانه نمیماند، جز عشق
_ هيچ چيز ماندگار نيست، جز خوبى...
#پائولو_کوئیلو
_ هيچ چيز عيب نيست، جز قضاوت و مسخره كردن ديگران
_ هيچ چيز گناه نيست، جز ضایع کردن حق مردم
_ هيچ چيز ثواب نيست، جز خدمت به ديگران
_ هيچكس اسطوره نيست، الا در مهربانى و انسانيت
_ هيچ چيز جاودانه نمیماند، جز عشق
_ هيچ چيز ماندگار نيست، جز خوبى...
#پائولو_کوئیلو
💕فرهنگ یعنی ...
- فرهنگ یعنی: عذرخواهی نشانهی ضعف نیست.
- فرهنگ یعنی: کینهها وبال گردن خودمان هستند.
- فرهنگ یعنی: لباس گرانقیمت نشانهی برتر بودن نیست.
- فرهنگ یعنی: به جای قدرت صدا، قدرتِ کلاممان را بالاتر ببریم
- فرهنگ یعنی: القاب ناپسند گذاشتن برای دوست، نشان صمیمیت نیست
- فرهنگ یعنی: هر کتاب یک تجربه است، تجربههایمان را به اشتراک بگذاریم
- فرهنگ یعنی: وجدان کاری داشته باشیم.
- فرهنگ یعنی: چشم و همچشمی را کنار بگذاریم.
- فرهنگ یعنی: تفاوت نسلها را درک کنیم
- فرهنگ یعنی: آزادی ما نباید مانع آزادی دیگران شود.
- فرهنگ یعنی: به دیگران زُل نزنیم!
- فرهنگ یعنی: برای دیگران دعا کنیم
- فرهنگ یعنی: به اندازه از دیگران سوال بپرسیم تا دروغ نشنویم
- فرهنگ یعنی: در دورهمیها کسی را سوژهی غیبت کردنمان قرار ندهیم
- فرهنگ یعنی: در جمع از کسی سوال شخصی نپرسیم
الهی قمشه ای
- فرهنگ یعنی: عذرخواهی نشانهی ضعف نیست.
- فرهنگ یعنی: کینهها وبال گردن خودمان هستند.
- فرهنگ یعنی: لباس گرانقیمت نشانهی برتر بودن نیست.
- فرهنگ یعنی: به جای قدرت صدا، قدرتِ کلاممان را بالاتر ببریم
- فرهنگ یعنی: القاب ناپسند گذاشتن برای دوست، نشان صمیمیت نیست
- فرهنگ یعنی: هر کتاب یک تجربه است، تجربههایمان را به اشتراک بگذاریم
- فرهنگ یعنی: وجدان کاری داشته باشیم.
- فرهنگ یعنی: چشم و همچشمی را کنار بگذاریم.
- فرهنگ یعنی: تفاوت نسلها را درک کنیم
- فرهنگ یعنی: آزادی ما نباید مانع آزادی دیگران شود.
- فرهنگ یعنی: به دیگران زُل نزنیم!
- فرهنگ یعنی: برای دیگران دعا کنیم
- فرهنگ یعنی: به اندازه از دیگران سوال بپرسیم تا دروغ نشنویم
- فرهنگ یعنی: در دورهمیها کسی را سوژهی غیبت کردنمان قرار ندهیم
- فرهنگ یعنی: در جمع از کسی سوال شخصی نپرسیم
الهی قمشه ای