آنهای که
گندم صداقت را
در اسیاب دروغ آرد میکنند
نان انسانیت را
در هیچ تنوری
نخواهند پخت
گندم صداقت را
در اسیاب دروغ آرد میکنند
نان انسانیت را
در هیچ تنوری
نخواهند پخت
💯3
مورچه به خدا گفت: «من اما سر آغاز هيچم و ريزم و نديدني. من به هيچ چشمي نخواهم آمد.» خدا گفت: «چشمي که سزاوار ديدن است مي بيند. چشم هاي من هميشه بيناست.»
مورچه اين را مي دانست اما شوق گفت و گو داشت. پس دوباره گفت: «زمينت بزرگ است و من ناچيز ترينم. نبودنم را غمي نيست.»
خدا گفت: «اما اگر تو نباشي پس چه کسي دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصيدن نسيم را در سينه خاک باز کند؟ تو هستي و سهمي از بودن براي توست، در نبودنت کار اين کارخانه ناتمام است.» مورچه خنديد و دانه گندم دوباره از روي دوشش افتاد. خدا دانه را به سمتش هل داد. هيچ کس اما نمي دانست که در اين گوشه اي از خاک، مورچه اي با خدا گرم گفت و گوست.
📚بال هايت را کجا جا گذاشتى
مورچه اين را مي دانست اما شوق گفت و گو داشت. پس دوباره گفت: «زمينت بزرگ است و من ناچيز ترينم. نبودنم را غمي نيست.»
خدا گفت: «اما اگر تو نباشي پس چه کسي دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصيدن نسيم را در سينه خاک باز کند؟ تو هستي و سهمي از بودن براي توست، در نبودنت کار اين کارخانه ناتمام است.» مورچه خنديد و دانه گندم دوباره از روي دوشش افتاد. خدا دانه را به سمتش هل داد. هيچ کس اما نمي دانست که در اين گوشه اي از خاک، مورچه اي با خدا گرم گفت و گوست.
📚بال هايت را کجا جا گذاشتى
👍2😍2👏1
انسانیت سن و سال نمیشناسد!
انسانیت وقت و بے وقت نمیشناسد.
انسانیت دارا و ندار نمیشناسد.
انسانیت با سواد و بے سواد نمیشناسد
انسانیت...
شعور میشناسد
درڪ میشناسد
فرهنگ میشناسد
انسانیت وقت و بے وقت نمیشناسد.
انسانیت دارا و ندار نمیشناسد.
انسانیت با سواد و بے سواد نمیشناسد
انسانیت...
شعور میشناسد
درڪ میشناسد
فرهنگ میشناسد
👏3👍1
خوشبختی
از آن کسی است
که در فضای
" شکرگزاری " زندگی کند
چه دنیا به
کامش باشد و چه نباشد...
چه آن زمان
که میدود و نمیرسد...
و چه آن زمان
که گامی بر نداشته
خود را در مقصد میبیند...
چرا که خوشبختی
چیزی جز آرامش نیست...
از آن کسی است
که در فضای
" شکرگزاری " زندگی کند
چه دنیا به
کامش باشد و چه نباشد...
چه آن زمان
که میدود و نمیرسد...
و چه آن زمان
که گامی بر نداشته
خود را در مقصد میبیند...
چرا که خوشبختی
چیزی جز آرامش نیست...
👍2👏1
تنهاییم را پنهان میکنم
در " نوشتههایم " دردِ دلم را
در " دلم " دلتنگیام را
در " سکوتم " حرفهای نگفتهام را
در " لبخندم " غصههایم را
" دل " من چه خردسال است...!
ساده مینگرد...
ساده میخندد..
ساده میپوشد..
ساده میگرید..
" دل " من از تبار دیوارهای کاهگلی است...
ساده میافتد.
ساده میشکند.
ساده میمیرد.
در " نوشتههایم " دردِ دلم را
در " دلم " دلتنگیام را
در " سکوتم " حرفهای نگفتهام را
در " لبخندم " غصههایم را
" دل " من چه خردسال است...!
ساده مینگرد...
ساده میخندد..
ساده میپوشد..
ساده میگرید..
" دل " من از تبار دیوارهای کاهگلی است...
ساده میافتد.
ساده میشکند.
ساده میمیرد.
👍1😢1👌1
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
حیف است که نبینی
فیلم Hacksaw Ridge با دوبله فارسی _برنده 2 جایزه اسکار
واقعا شاهکار
https://www.aparat.com/v/A38JD
فیلم Hacksaw Ridge با دوبله فارسی _برنده 2 جایزه اسکار
واقعا شاهکار
https://www.aparat.com/v/A38JD
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
فیلم Hacksaw Ridge با دوبله فارسی _برنده 2 جایزه اسکار
ژانر فیلم : اكشن, درام, تاریخی, جنگی, هیجان انگیزجزء 250 فیلم برتر IMDB با رتبه 143برنده 2 جایزه اسکار و نامزد دریافت 4 جایزه اسکار دیگرمحصول کشور : ایالات متحده آمریکاخلاصه داستان : داستان واقعی رشادت های یک سرباز جوان آمریکایی به نام دزموند تی داس (اندرو…
👌1
جالبه !
الان در خانه ها ، میلیون ها و شاید میلیارد ها صرف اثاثه و دکوراسیون ها و مبل و ... میشه
جالبه !
فامیل و دوستان همدیگر رو در مراسم خاکسپاری در وادی رحمت یا بعد از مراسم ختم جلو مسجد ملاقات میکنند !!
#ع_دباغ
الان در خانه ها ، میلیون ها و شاید میلیارد ها صرف اثاثه و دکوراسیون ها و مبل و ... میشه
جالبه !
فامیل و دوستان همدیگر رو در مراسم خاکسپاری در وادی رحمت یا بعد از مراسم ختم جلو مسجد ملاقات میکنند !!
#ع_دباغ
👌1
یک کارگر ماهر و پرکار یا یک دانشمند قابل و پر تلاش، فرقی نمی کند، هر کدام زمانی برازندگی و ارزش واقعی خود را نشان می دهد که به هنر خود بنازد و از کار خویش احساس سربلندی کند و با بسندگی و خشنودی بر زندگی خود نگرد.
هیچ چیز بدتر و تاسف برانگیزتر از آن نیست که کفاش یا آموزگاری با چهره ای رنج نما بخواهد بفهماند که برای کاری بهتر زاییده شده است!
#فردریش_نیچه
📙 اراده معطوف به قدرت
هیچ چیز بدتر و تاسف برانگیزتر از آن نیست که کفاش یا آموزگاری با چهره ای رنج نما بخواهد بفهماند که برای کاری بهتر زاییده شده است!
#فردریش_نیچه
📙 اراده معطوف به قدرت
💯3
دکترفرانکل از معدود کسانی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان، معروف به قتلگاه آدمسوزی زنده بیرون آید و بعدها نامه ای جالب خطاب به معلمان جهان مینویسد
متن نامه را بخوانید
متن نامه را بخوانید
زندگی
دفتری از تصویرهاست
حتی ورقی با تصویری
شاد و زیبا
شوق ورق زدن این دفتر را به دستها
شوق دیدنش را بر چشمها
شوق خندیدنش را بر لب ها
و عشق زندگی را بر قلب ها
هدیه خواهد داد
زیبا زندگی کن
تا
ورق ها در دفترت
دیدنی تر
خواندنی تر
عاشقانه تر
و
به یاد ماندنی تر
باشد !!
از ما چیزی نمی ماند بر دنیا
جز
دفتری از خاطره ها !!
#ع_دباغ
دفتری از تصویرهاست
حتی ورقی با تصویری
شاد و زیبا
شوق ورق زدن این دفتر را به دستها
شوق دیدنش را بر چشمها
شوق خندیدنش را بر لب ها
و عشق زندگی را بر قلب ها
هدیه خواهد داد
زیبا زندگی کن
تا
ورق ها در دفترت
دیدنی تر
خواندنی تر
عاشقانه تر
و
به یاد ماندنی تر
باشد !!
از ما چیزی نمی ماند بر دنیا
جز
دفتری از خاطره ها !!
#ع_دباغ
❤2👍1💯1
شازده کوچولو گفت: اهلی کردن یعنی چی؟
روباه گفت: این چیزیه که امروزه داره فراموش می شه... یعنی پیوند بستن...
- پیوند بستن؟
-البته. مثلا برای من تو پسر بچه ای بیش نیستی، مثل صد هزار پسر بچه ی دیگه! نه من به تو احتیاج دارم و نه تو به من.
من هم برای تو روباهی بیش نیستم. مثل صدهزار روباه دیگه...
ولی اگه تو منو اهلی کنی، هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت...
تو برای من در جهان بی نظیر می شی و منم برای تو بی نظیر می شم...
شازده کوچولو گفت:کم کم دارم متوجه می شم. یه گل هست... که گمون می کنم منو اهلی کرده باشه...
#آنتوان_دو_سنت_اگزوپری
📕 شازده کوچولو
روباه گفت: این چیزیه که امروزه داره فراموش می شه... یعنی پیوند بستن...
- پیوند بستن؟
-البته. مثلا برای من تو پسر بچه ای بیش نیستی، مثل صد هزار پسر بچه ی دیگه! نه من به تو احتیاج دارم و نه تو به من.
من هم برای تو روباهی بیش نیستم. مثل صدهزار روباه دیگه...
ولی اگه تو منو اهلی کنی، هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت...
تو برای من در جهان بی نظیر می شی و منم برای تو بی نظیر می شم...
شازده کوچولو گفت:کم کم دارم متوجه می شم. یه گل هست... که گمون می کنم منو اهلی کرده باشه...
#آنتوان_دو_سنت_اگزوپری
📕 شازده کوچولو
❤3👍1
سطح سوم عشق دعا است.
سومین انرژی عشق جهان عبادت است.
وقتی عبادت می ڪنید بگذارید
عبادت تان امری درونی وخود به خودی باشد.
چیزهایی را بگویید ڪه دوست دارید.
با خدا مانند دوستی خردمند صحبت ڪنید
اجازه دهید خداوند به درونتان بیاید.!!
تو آماده پذیرش می شوی و
می گویی:"بیا"
می گویی"منتظرت بودم و اڪنون
خوشحالم ڪه بالاخره آمدی"
همیشه خدا را با شادی بسیار پذیرا باش.
"اوشو"
سومین انرژی عشق جهان عبادت است.
وقتی عبادت می ڪنید بگذارید
عبادت تان امری درونی وخود به خودی باشد.
چیزهایی را بگویید ڪه دوست دارید.
با خدا مانند دوستی خردمند صحبت ڪنید
اجازه دهید خداوند به درونتان بیاید.!!
تو آماده پذیرش می شوی و
می گویی:"بیا"
می گویی"منتظرت بودم و اڪنون
خوشحالم ڪه بالاخره آمدی"
همیشه خدا را با شادی بسیار پذیرا باش.
"اوشو"
💯4👍1👌1
اگر از دیگران ثروتمند تر هستید
میزتان را دراز تر بچینید،
نه حصار و حفاظ منزلتان را!!
متن نوشته شده در :
«تابلویی در مرکز یادبود صلح کانادا»
میزتان را دراز تر بچینید،
نه حصار و حفاظ منزلتان را!!
متن نوشته شده در :
«تابلویی در مرکز یادبود صلح کانادا»
💯3❤1👍1
نهصد مدرسه ای که به دو تارِ او بند بود
🌱 بهروز شعیبی به یاد زنده یاد عثمان محمدپرست نوشت:
«شبی خدمت استاد عثمانمحمدپرست رفتیم. شبی بهیاد ماندنی پر از حرفهای خوب،حرفهایی که برایم درس بود… .
گفتند تمام عمر علیرغم نامبزرگی که در موسیقی داشتند، حرفه و درآمدشان از زمین کشاورزی بود. گفتند من عثمان محمددوست هستم و محمدص خودش خداپرست بود.
بزرگترین خوشحالی و خوشنودی برایشان ساختن مدارس برای کودکان این سرزمین بود.»
🔸 جمله آخر برایم خیلی جالب بود.
🌱 دیدم که امیر شهلا هم در همین خصوص نوشته:
«عثمانِسُنّی، ازسال۱۳۶۲، در کنار مجتبی کاشانیِ شیعه و نیکول فریدنیِ مسیحی، سنگبنایِ جامعهیاوری را نهادند. خیریّهای که برای بچّههای مناطقِ محرومِ جنوب خراسان، مدرسه میساخت.
عثمان، روستاهای بیآبوعلفی که خیلیهایشان حتّی، تویِ نقشهی جغرافیا نبودند را پیدا میکرد، نیکول با دوربیناش، اوجِ نابهسامانی و عمقِ فاجعهی آنجاها را عکس میانداخت و کاشانی، دستِ خیّرین تهرانی را میگرفت و به آن بیغولهها میآورد. اینجا که میرسیدند، عثمان با دوتاری که برای گرهگشایی از کار مردم کوک بود و کاشانی با شعرهایی که بیتبیتشان، بندبندِ احساس آدمها را میلرزاند، آنچنان شولا و غوغایی بهپا میکردند که در هر بار رفتن و برگشتنشان، چند مدرسه و خوابگاه و حمام تعهّد میشد.
عثمان که در همهی عمر، حتّی یکریال از دوتارش کاسبی نکرده، در این بازدیدها، برای خواندن و نواختناش شرط میگذاشت. او برای درآوردن صدای سازش، صِله میخواست و صِلهای کمتر از یکمدرسه یا کلاسدرس نمیپذیرفت.
ماحصل آن قمارهایِعاشقانه، ۹۰۰ بنایآموزشی است. مجتبی و نیکول، سالهای۱۳۸۳و۱۳۸۶ سر بر بسترِ خاک گذاشتند و عثمان، تنها بازمانده از مثلثِیاوری شد. او حالا اگرچه ویلچرنشین شدهبود، امّا همچنان با دوتارش، ناممکنها را ممکن مینمود.»
#عثمان_محمدپرست
#یادبود #خیر_ماندگار
🌱 بهروز شعیبی به یاد زنده یاد عثمان محمدپرست نوشت:
«شبی خدمت استاد عثمانمحمدپرست رفتیم. شبی بهیاد ماندنی پر از حرفهای خوب،حرفهایی که برایم درس بود… .
گفتند تمام عمر علیرغم نامبزرگی که در موسیقی داشتند، حرفه و درآمدشان از زمین کشاورزی بود. گفتند من عثمان محمددوست هستم و محمدص خودش خداپرست بود.
بزرگترین خوشحالی و خوشنودی برایشان ساختن مدارس برای کودکان این سرزمین بود.»
🔸 جمله آخر برایم خیلی جالب بود.
🌱 دیدم که امیر شهلا هم در همین خصوص نوشته:
«عثمانِسُنّی، ازسال۱۳۶۲، در کنار مجتبی کاشانیِ شیعه و نیکول فریدنیِ مسیحی، سنگبنایِ جامعهیاوری را نهادند. خیریّهای که برای بچّههای مناطقِ محرومِ جنوب خراسان، مدرسه میساخت.
عثمان، روستاهای بیآبوعلفی که خیلیهایشان حتّی، تویِ نقشهی جغرافیا نبودند را پیدا میکرد، نیکول با دوربیناش، اوجِ نابهسامانی و عمقِ فاجعهی آنجاها را عکس میانداخت و کاشانی، دستِ خیّرین تهرانی را میگرفت و به آن بیغولهها میآورد. اینجا که میرسیدند، عثمان با دوتاری که برای گرهگشایی از کار مردم کوک بود و کاشانی با شعرهایی که بیتبیتشان، بندبندِ احساس آدمها را میلرزاند، آنچنان شولا و غوغایی بهپا میکردند که در هر بار رفتن و برگشتنشان، چند مدرسه و خوابگاه و حمام تعهّد میشد.
عثمان که در همهی عمر، حتّی یکریال از دوتارش کاسبی نکرده، در این بازدیدها، برای خواندن و نواختناش شرط میگذاشت. او برای درآوردن صدای سازش، صِله میخواست و صِلهای کمتر از یکمدرسه یا کلاسدرس نمیپذیرفت.
ماحصل آن قمارهایِعاشقانه، ۹۰۰ بنایآموزشی است. مجتبی و نیکول، سالهای۱۳۸۳و۱۳۸۶ سر بر بسترِ خاک گذاشتند و عثمان، تنها بازمانده از مثلثِیاوری شد. او حالا اگرچه ویلچرنشین شدهبود، امّا همچنان با دوتارش، ناممکنها را ممکن مینمود.»
#عثمان_محمدپرست
#یادبود #خیر_ماندگار
👏3
#پدرانه
جوانی می گوید:
با پدرم بحث کردم و صداها بالا رفت.
از هم جداشدیم.
شب به تخت خوابم رفتم
به خدا قسم اندوه قلب و عقلم را فرا گرفته بود...
مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم. چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم...
روز بعد از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم.
در آن نوشتم:
شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است.
آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم؟
به خانه رسیدم و در را باز کردم. دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست...
پدرم گفت: اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی ‼️
ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام دادهام.
وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم.
اشک از چشمانم سرازیر شد...
یک روز پدرتان از این دنیا می رود ... قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید...
اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید
و بر او رحمت و درود بفرستید.❤️
#پدرانه
جوانی می گوید:
با پدرم بحث کردم و صداها بالا رفت.
از هم جداشدیم.
شب به تخت خوابم رفتم
به خدا قسم اندوه قلب و عقلم را فرا گرفته بود...
مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم. چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم...
روز بعد از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم.
در آن نوشتم:
شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است.
آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم؟
به خانه رسیدم و در را باز کردم. دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست...
پدرم گفت: اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی ‼️
ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام دادهام.
وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم.
اشک از چشمانم سرازیر شد...
یک روز پدرتان از این دنیا می رود ... قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید...
اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید
و بر او رحمت و درود بفرستید.❤️
😢4🙏2❤1
روزی اسب پیرمردی فرار کرد،
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیر مرد گفت : ازکجا معلوم.
فردا اسب پیر مرد با چند اسب وحشی برگشت.
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم.
پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت از کجا معلوم!
فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.
مردم گفتند : چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت : از کجا معلوم!
زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد.
از کجا معلوم؟!
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیر مرد گفت : ازکجا معلوم.
فردا اسب پیر مرد با چند اسب وحشی برگشت.
مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت: از کجا معلوم.
پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.
مردم گفتند: چقدر بدشانسی!
پیرمرد گفت از کجا معلوم!
فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.
مردم گفتند : چقدر خوش شانسی!
پیرمرد گفت : از کجا معلوم!
زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد.
از کجا معلوم؟!
👍2👌2
سیاره ما دیگر نیازی به آدمهای موفق ندارد، این سیاره به شدت نیازمند افراد ”صلح جو، درمانگر، ناجی، قصه گو و عاشق“ است.
#دالای_لاما
#دالای_لاما
❤3💯3
هیچکس و هیچ چیز، بر زنی که با خواندن کتاب و شعر، گوش دادن به موسیقی و نوشیدن قهوه حالش خوب می شود، پیروز نخواهد شد.
#جبران_خلیل_جبران
#جبران_خلیل_جبران
👌3