کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
می‌گویند دنیا متعلق
به کسانی‌ست که
زود از خواب برمی‌خیزند

دروغ اسـت

دنیا متعلق به کسانی‌ست
که از بیدار شدن خود خشنودند...
👌6
اگر قرار است امسال تنها یک کتاب بخوانی، این کتاب ادبیاتی ممتاز و غیر عادی را از خردمندی و دانایی دربر دارد.


سال ها پیش زنی میانسال به نام مارگارت به من گفت، کوشیده است همه ی زندگی اش را از چشم انداز « پیر زنی نشسته بر یک صندلی گهواره ای در ایوان » سپری کند. او می گفت هر زمان که می بایست تصمیمی بگیرد، خودش را پیرزنی مجسم می کند که در آن ایوان نشسته و زندگی ای را که گذرانیده است، به خاطر می آورد. و او از آن پیر زن می خواهد راهی را که باید در پیش گیرد، به او نشان بدهد.

تصویری زیبا بود.

فکری در ذهنم شروع به جوانه زدن کرد: آیا چنین نیست که وقتی به پایان زندگی نزدیک می شویم، چیزهایی درباره ی زندگی کشف می کنیم که اگر زودتر به آنها پی برده بودیم، زندگی مان بسی بهتر و راحت تر می شد؟
آیا اگر با آنان که بخش عمده ی زندگی شان را سپری کرده و به خوشبختی و معنای زندگی دست یافته بودند، به گفتگو می نشستیم، نکاتی مهم درباره ی یک زندگی هدفمند و در راستای یافتن خوشبختی نمی آموختیم؟

🔑مثال بسیار ساده و مفید:
( هر وقت تصمیم می گیرم به مسافرتی کوتاه بروم، با استفاده از اینترنت هتل هایی را در نظر می گیرم که تجربیات صدها مسافر دیگر که در آنها اقامت گزیده اند را دربر دارند. از میان آن گزینه ها هتل مورد دلخواهم را انتخاب می کنم و با این روش همواره به انتخاب گزینه ی مطلوب موفق شده ام و از بسیاری از گرفتاری ها و حوادث ناجور گریخته ام. )

« جان ایزو با بیشتر از 200 نفر آدم های 60 تا 106 ساله که " خوشبختی و معنای زندگی را یافته اند"، به گفتگو نشسته است.
این سالمندان برگزیده که در مجموع بیشتر از 18000 سال تجربه ی زندگی به همراه دارند، حقایقی هیجان انگیز را افشا می کنند. »


| کتاب: #پنج_راز_که_پیش_از_مردن_باید_بدانی | نویسنده: #دکتر_جان_ایزو | برگردان: #هما_احمدی | انتشارات: #درسا  | چاپ دوم، 1395 | صفحه: 242 | برگرفته از نسخه: چاپی |
1👍1🙏1
کتاب: حس یک پایان
نویسنده: جولین بارنز

زمان شروع داستان دهه شصت میلادی و زمان روایت چهل سال پس از آن، در نزدیکی پایان قرن بیستم است. تونی وبستر، داستان را با خاطراتی پراکنده از گذشته‌هایی دور و پرسش‌هایی در باره زمان و حافظه شروع می‌کند. کتاب درک یک پایان حکایتی است از گذشت روزگار، به پیروی از شیوه‌های داستان نویسی ویرجینیا ولف.

بخش اول رمان خاطره‌هایی است از دهه شصت و رویدادهایی که برای راوی و سه یارش در مدرسه روی داده است. با مرور این خاطرات، افکار خود و دو دوست دیگرش را بیان می‌کند و شرح می‌دهد که چگونه نفر چهارمی هم وارد جمع سه نفری آن‌ها شد. این نفر چهارم – ایدرئین فین – نسبتا اختلاف زیادی با آن‌ها داشت.

کتاب حس یک پایان درباره خاطرات و تاریخ و از همه مهم‌تر درباره برداشت ذهنی ما از این‌هاست. درباره مسئولیت و پذیرفتن مسئولیت کارهایی است که زمانی فکر می‌کردیم هیچ ارزشی ندارند و اصلا مهم نیستند و همچنین داستانی درباره آدم‌های قرن بیست و یکم است. داستانی که ممکن است بخش‌هایی از آن برای هر کسی اتفاق بیفتد.
👍1
روزی «چشم» گفت:
من، آن سوی این دره ها کوهی می بینم، پوشیده در غباری لاجوردی!
آیا زیبا نیست؟

«گوش» شنید و درحالی که با دقت گوش سپرده بود گفت:
اما کوه کجاست؟ آنرا نمی شنوم.

سپس «دست» به سخن آمده و گفت:
بیهوده در تلاشم که آنرا حس یا لمس کنم. نمی توانم کوهی بیابم.

و «بینی» گفت:
کوهی وجود ندارد، چون نمی توانم ببویمش.

آنگاه «چشم» به سوی دیگر برگشت
و دیگران درباره ی خیال باطل و عجیب «چشم» با هم حرف زدند.

آنها گفتند: باید برای چشم، اتفاقی افتاده باشد!!!

 #من_دیوانه_نیستم

#جبران_خلیل_جبران
👌2💯1
Audio
#لحظه

من بهترین
لحظه های زندگی رو

زیر درخت نارون
کنار آواز پرنده های لانه کرده بر شانه ها

هنگامی که

روی نیمکت عشق
دستمو گرفته بودی

یاد دارم !

#ع_دباغ
1😢1
زخم‌هایم را دوست دارم

آنها شاهدان اصلی‌ام هستند

که چطور شجاعانه زندگی کردم...!

#فائزه حیدری
👍2💯1
اغلب کسانی‌ که در زندگی
احساس آرامش ناب می‌کنند

لبخند را مشق خود می‌کنند

امید را، هر روز دعا می‌کنند

عشق را تدریس و محبت را
فراموش نمی‌کنند
👌1
عاشق‌تر و ساكت‌تر شو...

اين كار بس مشكل است
به ديگران عشق بورز و زمانی كه
تنهايی، سكوت پيشه كن.
با نشستن در سكوت شروع كن
هر زمان كه فرصتی يافتی با چشمانی بسته
و بدون انجام دادن هيچ كاری فقط بنشين.
اين دو بسيار با اهميت‌اند.

نثار موهبت عشق به ديگران
و نثار موهبت سكوت به خودت

اين كار نشاط فراوانی در تو
ايجاد خواهد كرد

و روزی خدا را به آستانه‌ی درب منزلت می‌بینی
👏1
روزی از بار سنگینی که
روی شانه‌هایم سنگینی می‌کرد
حرف خواهم زد
از این‌ که چطور هر صبح مثل سایه‌ای
خودم را خیابان به خیابان
و در مسیرهای خلاف قاعده‌ی احساس
و باورم می‌کشاندم،
در همان‌ حالی که داشتم لبخند می‌زدم،
آرام راه می‌رفتم، آرام به کارهایم می‌رسیدم
و ظاهرا همه چیز خوب بود...
روزی از رنج‌های زیسته‌ای خواهم گفت
که مرا تا لبه‌ی عمیق‌ترین پرتگاه‌های جهان برد
و به من جسارت پرواز داد و مرا بزرگ‌تر کرد،
روزی تعریف خواهم کرد که این روزها
چقدر‌خسته بودم و چقدر دوام آوردم...!

#نرگس_صرافیان_طوفان
2
آنهای که
  گندم صداقت را
      در اسیاب دروغ آرد میکنند

        نان انسانیت را
            در هیچ تنوری
                نخواهند پخت
💯3
Audio
پرنده‌ها دیرشان نمی‌شود،
هیچ سگی ساعتش را نگاه نمی‌کند،
گوزن ها دلواپس فراموش کردن تولدها نیستند،

فقط انسان زمان را اندازه می‌گیرد،
فقط انسان ساعت را اعلام می‌کند،

و به همین دلیل فقط انسان از ترسی فلج کننده رنج می‌برد که هیچ موجود دیگری تحمل نمی‌کند،
ترس تمام شدن وقت ...

#میچ آلبوم
2👍1👏1😢1
مورچه به خدا گفت: «من اما سر آغاز هيچم و ريزم و نديدني. من به هيچ چشمي نخواهم آمد.» خدا گفت: «چشمي که سزاوار ديدن است مي بيند. چشم هاي من هميشه بيناست.»

مورچه اين را مي دانست اما شوق گفت و گو داشت. پس دوباره گفت: «زمينت بزرگ است و من ناچيز ترينم. نبودنم را غمي نيست.»

خدا گفت: «اما اگر تو نباشي پس چه کسي دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصيدن نسيم را در سينه خاک باز کند؟ تو هستي و سهمي از بودن براي توست، در نبودنت کار اين کارخانه ناتمام است.» مورچه خنديد و دانه گندم دوباره از روي دوشش افتاد. خدا دانه را به سمتش هل داد. هيچ کس اما نمي دانست که در اين گوشه اي از خاک، مورچه اي با خدا گرم گفت و گوست.

📚بال هايت را کجا جا گذاشتى
👍2😍2👏1
انسانیت سن و سال نمی‌شناسد!
انسانیت وقت و بے وقت نمی‌شناسد.
انسانیت دارا و ندار نمی‌شناسد.
انسانیت با سواد و بے سواد نمی‌شناسد

انسانیت...
شعور می‌شناسد
درڪ می‌شناسد
فرهنگ می‌شناسد
👏3👍1
خوشبختی
از آن کسی است
که در فضای
" شکرگزاری " زندگی کند

چه دنیا به
کامش باشد و چه نباشد...

چه آن زمان
که می‌دود و نمی‌رسد...

و چه آن زمان
که گامی بر نداشته
خود را در مقصد می‌بیند...

چرا که خوشبختی
چیزی جز آرامش نیست...
👍2👏1
تنهاییم را پنهان می‌کنم
در " نوشته‌هایم " دردِ دلم را
در " دلم " دلتنگی‌ام را
در " سکوتم " حرف‌های نگفته‌ام را
در " لبخندم " غصه‌هایم را
" دل " من چه خردسال است...!
ساده می‌نگرد...
ساده می‌خندد..
ساده می‌پوشد..
ساده می‌گرید..

" دل " من از تبار دیوارهای کاهگلی است...
ساده می‌افتد.
ساده می‌شکند.
ساده می‌میرد.
          
    
👍1😢1👌1
جالبه !

الان در خانه ها ، میلیون ها و شاید میلیارد ها صرف اثاثه و دکوراسیون ها و مبل و ... میشه

جالبه !

فامیل و دوستان همدیگر رو در مراسم خاکسپاری در وادی رحمت یا بعد از مراسم ختم جلو مسجد ملاقات میکنند !!

#ع_دباغ
👌1
یک کارگر ماهر و پرکار یا یک دانشمند قابل و پر تلاش، فرقی نمی کند، هر کدام زمانی برازندگی و ارزش واقعی خود را نشان می دهد که به هنر خود بنازد و از کار خویش احساس سربلندی کند و با بسندگی و خشنودی بر زندگی خود نگرد.

هیچ چیز بدتر و تاسف برانگیزتر از آن نیست که کفاش یا آموزگاری با چهره ای رنج نما بخواهد بفهماند که برای کاری بهتر زاییده شده است!

#فردریش_نیچه 
📙 اراده معطوف به قدرت
💯3