کتابهای دکوری از جنس MDF یا مقوای تو خالی که از خارج وارد میشود و به گفته فروشندهها در سریعترین زمان ممکن بفروش میرسد!
این کتابها از کتاب واقعی گرانترند!
@wonders
این کتابها از کتاب واقعی گرانترند!
@wonders
😢3
فرهنگ دکوری
امروز پیامی از دوستی که در بازار وسایل دکوری فعالیت میکند، دریافت کردم. عکس چند کتاب حجیم لاتین و یک سوال؛ «اگه گفتی اینا چیه؟» اولش فکر کردم قصد شوخی دارد. خواستم چیزی بنویسم که نوشت: این کتابها کتاب دکوریاند. جنسشان از MDF و مقواست. یک کانتینر از چین آورده بودم، روی هوا رفت!
بله. درست متوجه شدید. آن کتابها واقعاً کتاب نبودند بلکه ماکت بودند. کتابهایی در ابعاد واقعی با نامهای لاتین و البته قیمتهایی بسیار گرانتر از کتاب واقعی! دوست من موفق شده بود یک سری چند هزار تایی از این «کتابهای دکوری» را ظرف چند روز بفروشد. بعد هم وقتی جنسها تمام شده بود و در پاسخگویی حجم بسیار مطالبهء مشتریان عاجز مانده بود، دلش به حال اهالی کتاب سوخته بود و یاد من افتاده بود.
اول صبح من مانده بودم و یک غمباد بزرگ. یعنی بسیاری از مردم ما حاضرند «چیزی» را بخرند که شبیه کتاب است و اتفاقاً بسیار هم گران است اما کتاب نخرند. واقعاً پارادوکس عجیبی بود.
اما این وارونگی موقعی در ذهنم حل شد که دیدم نه تنها در این مورد، بلکه تقریباً در همه موارد، صنعتی به نام «جلو پنجرهسازی» رونق گرفته است. صنعت بزرگی برای فریب «دیگری» در مورد زندگیای که فقط برای خود ماست. بسیاری از ما دوست داریم جلوپنجرهی دلفریبی داشته باشیم. دکوری پرشکوه و توخالی، درست مثل کتابهای مقوایی. به هر دری میزنیم تا خودرویی جدیدتر، وسایل خانهای باکلاستر، لباسی گرانتر و ... از آن چه که واقعاً داریم داشته باشیم. زیر سختترین قرضها، وامها و قسطها میرویم تا دکوری زیباتر، باشکوهتر و مجللتر از خود برای دیگران نمایش دهیم. غافل از اینکه ما برای نمایش به این دنیا نیامدهایم. ما به این دنیا نیامدهایم که به خودمان زجر و سختی بدهیم تا دیگران فکر کنند از آنچه هستیم «مثلاً» بهتر زندگی میکنیم.
هزاران عنوان کتاب در شمارگانهای هزار و پانصدتایی، سالها در قفسهی کتابفروشیها خاک میخورند اما چند هزار کتاب توخالی مقوایی ظرف دو روز تمام میشوند. دکور می سازیم در خانهها، دکوری از کتاب، تجملات ، فرهنگ ..
امروز پیامی از دوستی که در بازار وسایل دکوری فعالیت میکند، دریافت کردم. عکس چند کتاب حجیم لاتین و یک سوال؛ «اگه گفتی اینا چیه؟» اولش فکر کردم قصد شوخی دارد. خواستم چیزی بنویسم که نوشت: این کتابها کتاب دکوریاند. جنسشان از MDF و مقواست. یک کانتینر از چین آورده بودم، روی هوا رفت!
بله. درست متوجه شدید. آن کتابها واقعاً کتاب نبودند بلکه ماکت بودند. کتابهایی در ابعاد واقعی با نامهای لاتین و البته قیمتهایی بسیار گرانتر از کتاب واقعی! دوست من موفق شده بود یک سری چند هزار تایی از این «کتابهای دکوری» را ظرف چند روز بفروشد. بعد هم وقتی جنسها تمام شده بود و در پاسخگویی حجم بسیار مطالبهء مشتریان عاجز مانده بود، دلش به حال اهالی کتاب سوخته بود و یاد من افتاده بود.
اول صبح من مانده بودم و یک غمباد بزرگ. یعنی بسیاری از مردم ما حاضرند «چیزی» را بخرند که شبیه کتاب است و اتفاقاً بسیار هم گران است اما کتاب نخرند. واقعاً پارادوکس عجیبی بود.
اما این وارونگی موقعی در ذهنم حل شد که دیدم نه تنها در این مورد، بلکه تقریباً در همه موارد، صنعتی به نام «جلو پنجرهسازی» رونق گرفته است. صنعت بزرگی برای فریب «دیگری» در مورد زندگیای که فقط برای خود ماست. بسیاری از ما دوست داریم جلوپنجرهی دلفریبی داشته باشیم. دکوری پرشکوه و توخالی، درست مثل کتابهای مقوایی. به هر دری میزنیم تا خودرویی جدیدتر، وسایل خانهای باکلاستر، لباسی گرانتر و ... از آن چه که واقعاً داریم داشته باشیم. زیر سختترین قرضها، وامها و قسطها میرویم تا دکوری زیباتر، باشکوهتر و مجللتر از خود برای دیگران نمایش دهیم. غافل از اینکه ما برای نمایش به این دنیا نیامدهایم. ما به این دنیا نیامدهایم که به خودمان زجر و سختی بدهیم تا دیگران فکر کنند از آنچه هستیم «مثلاً» بهتر زندگی میکنیم.
هزاران عنوان کتاب در شمارگانهای هزار و پانصدتایی، سالها در قفسهی کتابفروشیها خاک میخورند اما چند هزار کتاب توخالی مقوایی ظرف دو روز تمام میشوند. دکور می سازیم در خانهها، دکوری از کتاب، تجملات ، فرهنگ ..
👏1😢1
با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛
یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند.
وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه،
قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد،
ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد
و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود
که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند...!
ناگهان پدرم دست در جیبش کرد
و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد
و روی زمین انداخت،سپس خم شد
و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد
زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاده! مرد که متوجه موضوع شده بود،
بهت زده به پدرم نگاه کردو گفت:
متشکرم آقا...!
مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
بچه هايش شرمنده نشود،
کمک پدر را پذیرفت،بعد از ينکه بچه ها
بهمراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدن،
ما آهسته از صف خارج شدیم
و بدون دیدن سیرک به طرف خانه برگشتیم
و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم!
"آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم"
ثروتمند زندگی کنیم، بجای آنکه ثروتمند بمیریم!
یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند.
وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه،
قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد،
ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد
و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود
که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند...!
ناگهان پدرم دست در جیبش کرد
و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد
و روی زمین انداخت،سپس خم شد
و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد
زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاده! مرد که متوجه موضوع شده بود،
بهت زده به پدرم نگاه کردو گفت:
متشکرم آقا...!
مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
بچه هايش شرمنده نشود،
کمک پدر را پذیرفت،بعد از ينکه بچه ها
بهمراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدن،
ما آهسته از صف خارج شدیم
و بدون دیدن سیرک به طرف خانه برگشتیم
و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم!
"آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم"
ثروتمند زندگی کنیم، بجای آنکه ثروتمند بمیریم!
👍3
شیخ رجبعلی خیاط مستاجری داشت که زن و شوهر بودند و 20 ریال اجاره از آنها میگرفت.
بعدازچند وقت این زن و شوهر صاحب فرزند شدند.
رجبعلی به دیدنشون رفت و به مرد گفت: داداش جون فرزند دار شدی خرجت بالاتر رفته، از این ماه به جای ۲۰ ریال ۱۸ ریال اجاره بده...
۲ ریالشم واسه فرزندت خرج کن. این ۲۰ریال رو هم بگیر اجاره ی ماه گذشته ایه که بهم دادی، هدیه ی من باشه برای قدم نوزادت "
اون وقت تو دوره زمونه الان دقیقا کرایه هارو با فرزند دار شدن مردم بالا میبرن...
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: «خداى رحمانِ خجسته و والا، به مردمانِ دلرحم رحم مى کند. (پس) به ساکنان زمین رحم کنید تا آن که در آسمان است به شما رحم کند.»
#کیمیای محبت
بعدازچند وقت این زن و شوهر صاحب فرزند شدند.
رجبعلی به دیدنشون رفت و به مرد گفت: داداش جون فرزند دار شدی خرجت بالاتر رفته، از این ماه به جای ۲۰ ریال ۱۸ ریال اجاره بده...
۲ ریالشم واسه فرزندت خرج کن. این ۲۰ریال رو هم بگیر اجاره ی ماه گذشته ایه که بهم دادی، هدیه ی من باشه برای قدم نوزادت "
اون وقت تو دوره زمونه الان دقیقا کرایه هارو با فرزند دار شدن مردم بالا میبرن...
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: «خداى رحمانِ خجسته و والا، به مردمانِ دلرحم رحم مى کند. (پس) به ساکنان زمین رحم کنید تا آن که در آسمان است به شما رحم کند.»
#کیمیای محبت
👌4👍1
مردي وارد داروخانه شد وبالهجه اي ساده گفت:
کرم ضد سيمان دارين؟
متصدي داروخانه با لحني تمسخر آميز گفت:
بله که داريم کرم ضد تيرآهن و آجرم داريم حالا خارجي ميخواي يا ايراني؟
خارجيش گرونه ها گفته باشم!
مرد نگاهي به دستانش کرد و روبه روي فروشنده گرفت و گفت:
ازوقتي کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده نميتونم دخترمو نوازش کنم...
اگه خارجيش بهتره، خارجيشو بده
لبخند روي لبان متصدي يخ زد!!!
کرم ضد سيمان دارين؟
متصدي داروخانه با لحني تمسخر آميز گفت:
بله که داريم کرم ضد تيرآهن و آجرم داريم حالا خارجي ميخواي يا ايراني؟
خارجيش گرونه ها گفته باشم!
مرد نگاهي به دستانش کرد و روبه روي فروشنده گرفت و گفت:
ازوقتي کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده نميتونم دخترمو نوازش کنم...
اگه خارجيش بهتره، خارجيشو بده
لبخند روي لبان متصدي يخ زد!!!
😢4👍1
مرد که باشی...
باید پناه دیگران باشی
در حالیکه هیچ کس پناه خودت نیست !
مرد که باشی...
باید مقابل تمام سختیها بایستی و
کمر خم نکنی و نشکنی
و اگر نایِ ایستادن نداشتی
باید وانمود کنی مثل کوه
هنوز پرغرور و سربلند هستی ...!
باید پناه دیگران باشی
در حالیکه هیچ کس پناه خودت نیست !
مرد که باشی...
باید مقابل تمام سختیها بایستی و
کمر خم نکنی و نشکنی
و اگر نایِ ایستادن نداشتی
باید وانمود کنی مثل کوه
هنوز پرغرور و سربلند هستی ...!
❤3
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
Audio
پدر
با پ اش
پناه من در بی پناهی ها
پا به پای من در سخت راه ها
پشتوانه ام در شیب زندگی ها
با د اش
دوست دار من در واقعیت ها
دست گیر من در سخت روز ها
دادخواه من در بی عدالتی ها
دل دار من در غمگین روزها
دست مهربان من بر شانه ها
با ر اش
راهنمای من در گذر گاه ها
روشنی بخش من در تاریکی ها
رمان من در تمام زندگی ....
آری
تا پدر هست
رود نیرومند عشق جاریست
باید به رود زد
غرق عشقش شد
چون شاید روزی نباشد
ولی باز
آن عشق جاریست
زنده باشی پدر
یادت بخیر پدر
#ع_دباغ
با پ اش
پناه من در بی پناهی ها
پا به پای من در سخت راه ها
پشتوانه ام در شیب زندگی ها
با د اش
دوست دار من در واقعیت ها
دست گیر من در سخت روز ها
دادخواه من در بی عدالتی ها
دل دار من در غمگین روزها
دست مهربان من بر شانه ها
با ر اش
راهنمای من در گذر گاه ها
روشنی بخش من در تاریکی ها
رمان من در تمام زندگی ....
آری
تا پدر هست
رود نیرومند عشق جاریست
باید به رود زد
غرق عشقش شد
چون شاید روزی نباشد
ولی باز
آن عشق جاریست
زنده باشی پدر
یادت بخیر پدر
#ع_دباغ
❤4
کلمات همیشه این قدرت را ندارند که آدمهای خیلی خوشحال یا خیلی غمناک را ارضا کنند؛
زیرا آخرین بیانِ خوشحالی زیاد و غم زیاد، سکوت است...
#آنتوان_چخوف
📚 دشمنان
زیرا آخرین بیانِ خوشحالی زیاد و غم زیاد، سکوت است...
#آنتوان_چخوف
📚 دشمنان
👍2
هرخانه ای
حال و هوای خاص
خودش را دارد
بعضی از خانه ها
همین که وارد میشوی
عجیب آرامت می کنند
انگار که جادویت کرده باشند
بعضی از خانه ها رسم شان است
صبح های جمعه افتاب نزده
تاسرکوچه را آب وجارو میکنند
بعضی از خانه ها ...
هیچ وقت دلتنگی ندارند
بعضی از خانه ها صبح های زود
بوی چای تازه دم ونان برشته می دهند
وظهر ها بوی پیاز داغ ونعنا
وغروب ها بوی هل و دارچین...
بعضی خانه ها
انگار مامن نورند
بعضی از خانه ها
آبروی یک محله اند
راستی چرا
توی قیمت خانه ها
این چیزها حساب نمیشود ؟؟
هرخانه ای
حال و هوای خاص
خودش را دارد
بعضی از خانه ها
همین که وارد میشوی
عجیب آرامت می کنند
انگار که جادویت کرده باشند
بعضی از خانه ها رسم شان است
صبح های جمعه افتاب نزده
تاسرکوچه را آب وجارو میکنند
بعضی از خانه ها ...
هیچ وقت دلتنگی ندارند
بعضی از خانه ها صبح های زود
بوی چای تازه دم ونان برشته می دهند
وظهر ها بوی پیاز داغ ونعنا
وغروب ها بوی هل و دارچین...
بعضی خانه ها
انگار مامن نورند
بعضی از خانه ها
آبروی یک محله اند
راستی چرا
توی قیمت خانه ها
این چیزها حساب نمیشود ؟؟
👌3👏1
با توام
دلشوره شیرین!
با توام ای شادی غمگین
هر چه هستی باش اما کاش...
نه جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش...
#قیصر_امین_پور
دلشوره شیرین!
با توام ای شادی غمگین
هر چه هستی باش اما کاش...
نه جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش...
#قیصر_امین_پور
❤2
هرگز ٤ چيز را در زندگيت نشكن؛
رابطه؛ قول؛ اعتماد و قلب
اينها وقتي ميشكنند صدا ندارند؛
اما درد بسيارى دارند...
#چارلز ديكنز
رابطه؛ قول؛ اعتماد و قلب
اينها وقتي ميشكنند صدا ندارند؛
اما درد بسيارى دارند...
#چارلز ديكنز
👍2
ازبکی
@center_music✌️✌️
ما رهگذرانی بودیم
wir waren Passanten
که از کوچه شادی ها و غم ها
aus der Gasse des Glücks und der Trauer
گاهی خندان
گاهی گریان
Manchmal lächelnd, mal weinen
گاهی امیدوار
گاهی ناامید
manchmal hoffnungsvoll, mal hoffnungslos
گذشتیم
wir haben bestanden
متن و ترجمه:
#ع_دباغ
#زبان_آلمانی
wir waren Passanten
که از کوچه شادی ها و غم ها
aus der Gasse des Glücks und der Trauer
گاهی خندان
گاهی گریان
Manchmal lächelnd, mal weinen
گاهی امیدوار
گاهی ناامید
manchmal hoffnungsvoll, mal hoffnungslos
گذشتیم
wir haben bestanden
متن و ترجمه:
#ع_دباغ
#زبان_آلمانی
❤1👏1
همخوانی آن ترانه را یادم هست...
خندیدن بیبهانه را یادم هست...
من با تو کمی قدم زدم در باران...
تا اینکه مسیر خانه را...... یادم نیست!
#امیرحسینعلیاری
خندیدن بیبهانه را یادم هست...
من با تو کمی قدم زدم در باران...
تا اینکه مسیر خانه را...... یادم نیست!
#امیرحسینعلیاری
👏1
به سال ها بعد فکر می کنم!
به زیبایی سپیدی موهایمان.
میدانستی؟
پیر شدن کنار تو چقدر می چسبد!؟
اینکه دستانم بلرزند،
پاهایم توان راه رفتن نداشته باشند،
و کنارت بنشینم و بی اختیار
سنگینیِ سرم را روی شانه هایت رها کنم!
خوابم ببرد.
و رویای آن روزی را ببینم
که برای اولین بار گفته ام،
دوستت دارم
و تو خندیدی....
به زیبایی سپیدی موهایمان.
میدانستی؟
پیر شدن کنار تو چقدر می چسبد!؟
اینکه دستانم بلرزند،
پاهایم توان راه رفتن نداشته باشند،
و کنارت بنشینم و بی اختیار
سنگینیِ سرم را روی شانه هایت رها کنم!
خوابم ببرد.
و رویای آن روزی را ببینم
که برای اولین بار گفته ام،
دوستت دارم
و تو خندیدی....
❤1👌1
شعری زیبا از پروین اعتصامی
ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن
مبحث تحقیق را در دفتر جان داشتن
دیبهها بی کارگاه و دوک و جولا بافتن
گنجها بی پاسبان و بی نگهبان داشتن
بنده فرمان خود کردن همه آفاق را
دیو بستن، قدرت دست سلیمان داشتن
در ره ویران دل، اقلیم دانش ساختن
در ره سیل قضا، بنیاد و بنیان داشتن
دیده را دریا نمودن، مردمک را غوصگر
اشک را مانند مروارید غلطان داشتن
از تکلف دور گشتن، ساده و خوش زیستن
ملک دهقانی خریدن، کار دهقان داشتن
رنج بردن، ولی در کشتزار خویشتن
وقت حاصل خرمن خود را بدامان داشتن
روز را با کشت و زرع و شخم آوردن بشب
شامگاهان در تنور خویشتن نان داشتن
سربلندی خواستن در عین پستی، ذرهوار
آرزوی صحبت خورشید رخشان داشتن
ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن
مبحث تحقیق را در دفتر جان داشتن
دیبهها بی کارگاه و دوک و جولا بافتن
گنجها بی پاسبان و بی نگهبان داشتن
بنده فرمان خود کردن همه آفاق را
دیو بستن، قدرت دست سلیمان داشتن
در ره ویران دل، اقلیم دانش ساختن
در ره سیل قضا، بنیاد و بنیان داشتن
دیده را دریا نمودن، مردمک را غوصگر
اشک را مانند مروارید غلطان داشتن
از تکلف دور گشتن، ساده و خوش زیستن
ملک دهقانی خریدن، کار دهقان داشتن
رنج بردن، ولی در کشتزار خویشتن
وقت حاصل خرمن خود را بدامان داشتن
روز را با کشت و زرع و شخم آوردن بشب
شامگاهان در تنور خویشتن نان داشتن
سربلندی خواستن در عین پستی، ذرهوار
آرزوی صحبت خورشید رخشان داشتن
👏3🙏1
به یه جاهایی از زندگی که برسی
خیلی چیزهارو میفهمی
و این ها همه درس هایی میشه برای زندگی...
بله زندگی پر از فراز و نشیبه !
به یکجایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره،
زود هم برمیگرده.
ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره،
اما دیگه برنمیگرده …
به یکجایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را میبره
و از میانشون میگذره از بعضی آدمها بگذری
و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.
به یکجایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی بزرگترین مصیبت برای یک انسان
اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن
داشتهباشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
به یکجایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی مهم نیست که چه اندازه
می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما
چه مقدار عشق وجود داره ...
به یکجایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی شاید کسی که روزی
با تو خندیده رو از یاد ببری،
اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته،
فراموش نکنی ...
خیلی چیزهارو میفهمی
و این ها همه درس هایی میشه برای زندگی...
بله زندگی پر از فراز و نشیبه !
به یکجایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره،
زود هم برمیگرده.
ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره،
اما دیگه برنمیگرده …
به یکجایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را میبره
و از میانشون میگذره از بعضی آدمها بگذری
و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.
به یکجایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی بزرگترین مصیبت برای یک انسان
اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن
داشتهباشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
به یکجایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی مهم نیست که چه اندازه
می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما
چه مقدار عشق وجود داره ...
به یکجایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی شاید کسی که روزی
با تو خندیده رو از یاد ببری،
اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته،
فراموش نکنی ...
👏2👌1
بعضی از آدمها ابدیاند...
ماندگارند ،خواستنیاند
آرامش روح و دلخوشی زندگیاند
جنس نگاه و عطر نفسهایشان فرق میکند
کلام وگفتارشان جور دیگریست
آدمهای ابدی...
دور و نزدیک بودنشان
آشنا و غریب بودنشان
حتی مجازی یا حقیقی بودنشان فرقی ندارد
مهم نیست سال و ماهی در کنارت باشند
یا ساعت و ثانیهای...
این آدمها بودنشان حتی
به کوتاهی نگاهی هم که باشد
یاد و خاطرشان را چنان در دل حک میکنند
که تا آخرین تپش خیالشان میشود
دل خوشی تمام روزگار ...
ماندگارند ،خواستنیاند
آرامش روح و دلخوشی زندگیاند
جنس نگاه و عطر نفسهایشان فرق میکند
کلام وگفتارشان جور دیگریست
آدمهای ابدی...
دور و نزدیک بودنشان
آشنا و غریب بودنشان
حتی مجازی یا حقیقی بودنشان فرقی ندارد
مهم نیست سال و ماهی در کنارت باشند
یا ساعت و ثانیهای...
این آدمها بودنشان حتی
به کوتاهی نگاهی هم که باشد
یاد و خاطرشان را چنان در دل حک میکنند
که تا آخرین تپش خیالشان میشود
دل خوشی تمام روزگار ...
👍2👌1
گلی در اعماق جنگل میشکفد، بدون آن که کسی قدرش را بداند یا رایحهاش را ببوید!
بدون آن که کسی بگوید: «زیباست»
اما گل به شکوفایی ادامه میدهد و رایحهاش را تقدیم هستی میکند، زیرا شکفتن و عطرافشانی کردن، ماهیت گل است.
#اشو
بدون آن که کسی بگوید: «زیباست»
اما گل به شکوفایی ادامه میدهد و رایحهاش را تقدیم هستی میکند، زیرا شکفتن و عطرافشانی کردن، ماهیت گل است.
#اشو
👍5
ﮐﺎﺵ روزگار ﺭﺍ ﺧﯿﺎﻁﻫﺎ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﻨﺪ
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﺶ ﺭﺍ ”ﻣﺎﮐﺴﯽ” ﻣﯽﺩﻭﺧﺘﻨﺪ،
ﺩﻟﺘﻨﮕﯽﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ”ﺩﺭﺯ”ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ،
ﺭﻭﯾﺶ ﺭﺍ”ﺧﻨﺪﻩ ﺩﻭﺯﯼ”ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺑﻐﺾﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ” ﺗﻮ”میگذاشتند
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﺶ ﺭﺍ ”ﻣﺎﮐﺴﯽ” ﻣﯽﺩﻭﺧﺘﻨﺪ،
ﺩﻟﺘﻨﮕﯽﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ”ﺩﺭﺯ”ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ،
ﺭﻭﯾﺶ ﺭﺍ”ﺧﻨﺪﻩ ﺩﻭﺯﯼ”ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺑﻐﺾﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ” ﺗﻮ”میگذاشتند
👍4💯1