کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
Bargardi Ey Kash ~ Music-Fa.Com
Mohammad Alizade ~ Music-Fa.Com
ای فلک ای روزگار عمر جوانی میخرم!
لحظه های عاشقی بر زندگانی میخرم..

رفته ایامی ز دستم بس ستمها دیده ام ،
می دهم دار و ندارم مهربانی میخرم..

شهره ی شهرم ولی سنگ صبور غصه ام
شهرتم را میدهم من بی نشانی میخرم..

میشود سالی تمام و میرسد سالی دگر
من خزان را در بهارم رایگانی میخرم..

میشود موی سیاهم تک به تک رنگش سفید ،
پس ببین این تجربه با چه گرانی میخرم!

دل نمیبندم به این دنیای پر ز حیله
پس کنم مغلوب نفْسم ٬ قهرمانی میخرم..

ماندگارند شاعران در جای جای این جهان،
نام نیک از من بس است پس جاودانی میخرم


ای فلک ای روزگار عمر جوانی میخرم
👍1😢1
Masalan Remix
Zanco
روباه گفت:
کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی.
اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش تر احساس شادی و خوش بختی می کنم.
ساعت چهار که شد دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن.
آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم!
امّا اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟!
هر چیزی برای خودش رسم و رسومی دارد.

📚شازده کوچولو
#آنتوان دوسنت اگزوپری
5👍1
Forwarded from محمد رضا ممبینی
📌۱۲ ژوئن، روز جهانی مبارزه با کار کودکان
2
#چارلی چاپلین

وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم.
مثلاً آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟» گفت «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.» هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.
دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید «هنوز هم شب‌ها قبل از خواب به آرزوهایت فکر می‌کنی؟» گفتم «شب‌ها نمی‌خوابم.» گفت «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.» گفت «سعی خودم را می‌کنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی.
`تقدیم به تمامی مادران
3
در کودکی هم دچار چنان تردیدی نشده بودم که چرا ستاره ها از آن بالا نمی افتند؛ نه. فقط هر شب نگاه شان می کردم و چندی به صرافت افتاده بودم که بشمارم شان. البته خیلی زود متوجه شدم شمردن آسمان امری ناممکن است. اما نگریستن به آن ... چه عادت زیبایی بود. تا نیمه های عمر. در شهر ها هم، هر شب که مقدور بود سر پشت بام می خوابیدم تا غرق در نگریستن، آرام شوم و می شدم هم، اما نشد. نه آسمان باقی ماند و نه پشت بام، و به جای هر دو قرص های آرام کننده آمد.

#سلوک
#محمود دولت آبادی
👏1
بزرگترین درسی که از زندگی گرفتم

ترس و وحشت زیردریایی را در برگرفته بود.
من آن‌چنان ترسیده بودم که به سختی نفس می‌کشیدم. مرتبا به خود می‌گفتم این مرگ است! مرگ.

با وجود اینکه همه‌ی دستگاه‌های خنک کننده و بادبزن‌های برقی را از کار انداخته بودیم و دما به بیش از صد درجه فارنهایت رسیده بود، باز هم می‌لرزیدم و عرق سرد از سر و صورتم جاری بود و با همه‌ی تلاشی که می‌کردم قادر نبودم از به‌هم خوردن دندان‌هایم جلوگیری کنم.

من درچنین شرایطی بودم که یکباره حمله قطع شد گویا تمام ذخایر کشتی مین‌انداز تمام شده بود و ترجیح داده بود که حمله را متوقف کند و آنجا را ترک کند .

آن پانزده ساعت که مورد حمله قرار گرفته بودیم، برایم 15 ‏میلیون سال طول کشید.

تمام خاطرات گذشته و کارهایی را که ‏مرتکب شده بودم مقابل چشمانم مجسم می‌کردم . مثلا قبل از اینکه به ارتش ملحق شوم، کارمند بانک بودم و همیشه از حقوق کم، کار زیاد و پیشرفت‌های کوچک و محدود نگران بودم.

ناراحت از اینکه قادر نبودم بنا به سلیقه و میل خود زندگی کنم، چرا قادر به خریدن یک اتومبیل نبودم، چرا نمی‌توانستم برای زنم لباسی گران‌قیمت تهیه کنم؟ و بدتر از همه اخلاق بد و خشن رئیسم، وضع موجود را برایم طاقت‌فرسا کرده بود.

‏همه‌ی این ماجراها مثل فیلم از مقابل چشمانم می‌گذشت. به خاطر می‌آوردم که چطور شب‌ها خسته و عصبی به خانه می‌رفتم و به خاطر کوچک‌ترین مسئله‌ای با زنم بگومگو می‌کردم،
یا هر وقت روبروی آینه قرار می‌گرفتم، آن زخم کوچک روی صورتم که بر اثر تصادف با اتومبیل به جا مانده بود، چگونه باعث ناراحتی‌ام می‌شد و غمگینم می‌کرد.

‏قبل از این ماجرا همه‌ی این مسائل برایم بسیار پررنگ و با اهمیت بود، اما وقتی در اعماق اقیانوس با مرگ دست و پنجه نرم می‌کردم، به خودم قول دادم که اگر از این مهلکه جان سالم به دربردم و بار دیگر چشمم به خورشید و یا ماه و ستارگان افتاد، دیگر مجالی به نگرانی ندهم و هیچگاه نگران این‌گونه مسائل بی‌اهمیت نباشم . هرگز! هرگز! هرگز!

‏بله در آن پانزده ساعت پرمخاطره بسیار بیشتر از آن چهار سالی که در دانشگاه سیکاکیوز مشغول تحصیل بودم و کتاب‌های زیادی را مطالعه کرده بودم، درس زندگی را آموختم!

#آيين_زندگی
#دیل_کارنگی
2👌1
‏-منظورت از "بزرگ شدن" چیه؟

‏-بزرگ شدن یعنی اینکه دیگه از چیزی تعجب نکنی...

#اینگمار_برگمان
📗 سونات پاییزی
👍1
کتابهای دکوری از جنس MDF یا مقوای تو خالی که از خارج وارد میشود و به گفته فروشنده‌ها در سریعترین زمان ممکن بفروش میرسد!
این کتابها از کتاب واقعی گرانترند!

@wonders
😢3
فرهنگ دکوری

امروز پیامی از دوستی که در بازار وسایل دکوری فعالیت می‌کند، دریافت کردم. عکس چند کتاب حجیم لاتین و یک سوال؛ «اگه گفتی اینا چیه؟» اولش فکر کردم قصد شوخی دارد. خواستم چیزی بنویسم که نوشت: این کتاب‌ها کتاب دکوری‌اند. جنس‌شان از MDF و مقواست. یک کانتینر از چین آورده بودم، روی هوا رفت!

بله. درست متوجه شدید. آن کتاب‌ها واقعاً کتاب نبودند بلکه ماکت بودند. کتاب‌هایی در ابعاد واقعی با نام‌های لاتین و البته قیمت‌هایی بسیار گران‌تر از کتاب واقعی! دوست من موفق شده بود یک سری چند هزار تایی از این «کتاب‌های دکوری» را ظرف چند روز بفروشد. بعد هم وقتی جنس‌ها تمام شده بود و در پاسخگویی حجم بسیار مطالبهء ‌مشتریان عاجز مانده بود، دلش به حال اهالی کتاب سوخته بود و یاد من افتاده بود.

اول صبح من مانده بودم و یک غمباد بزرگ. یعنی بسیاری از مردم ما حاضرند «چیزی» را بخرند که شبیه کتاب است و اتفاقاً بسیار هم گران‌ است اما کتاب نخرند. واقعاً پارادوکس عجیبی بود.

اما این وارونگی موقعی در ذهنم حل شد که دیدم نه تنها در این مورد، بلکه تقریباً در همه موارد، صنعتی به نام «جلو پنجره‌سازی» رونق گرفته است. صنعت بزرگی برای فریب «دیگری» در مورد زندگی‌‌ای که فقط برای خود ماست. بسیاری از ما دوست داریم جلوپنجره‌ی دل‌فریبی داشته باشیم. دکوری پرشکوه و توخالی، درست مثل کتاب‌های مقوایی. به هر دری می‌زنیم تا خودرویی جدیدتر، وسایل خانه‌ای باکلاس‌تر، لباسی گران‌تر و ... از آن چه که واقعاً داریم داشته باشیم. زیر سخت‌ترین قرض‌ها، وام‌‌ها و قسط‌ها می‌رویم تا دکوری زیباتر، باشکوه‌تر و مجلل‌تر از خود برای دیگران نمایش دهیم. غافل از اینکه ما برای نمایش به این دنیا نیامده‌ایم. ما به این دنیا نیامده‌ایم که به خودمان زجر و سختی بدهیم تا دیگران فکر کنند از آنچه هستیم «مثلاً» بهتر زندگی می‌کنیم.

هزاران عنوان کتاب در شمارگان‌های هزار و پانصدتایی، سال‌ها در قفسه‌ی کتابفروشی‌ها خاک می‌خورند اما چند هزار کتاب‌ توخالی مقوایی ظرف دو روز تمام می‌شوند. دکور می سازیم در خانه‌ها، دکوری از کتاب، تجملات ، فرهنگ ..
👏1😢1
روز جهانی پدر مبارک
2👍1
با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛
یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند.
وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه،
قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد،
ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد
و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود
که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند...!

ناگهان پدرم دست در جیبش کرد
و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد
و روی زمین انداخت،سپس خم شد
و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد
زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاده! مرد که متوجه موضوع شده بود،
بهت زده به پدرم نگاه کردو گفت:
متشکرم آقا...!

مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
بچه هايش شرمنده نشود،
کمک پدر را پذیرفت،بعد از ينکه بچه ها
بهمراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدن،
ما آهسته از صف خارج شدیم
و بدون دیدن سیرک به طرف خانه  برگشتیم
و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم!
"آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم"
ثروتمند زندگی کنیم،  بجای آنکه ثروتمند بمیریم!
👍3
‍ شیخ رجبعلی خیاط مستاجری داشت که زن و شوهر بودند و 20 ریال اجاره از آنها میگرفت.

بعدازچند وقت این زن و شوهر صاحب فرزند شدند.

رجبعلی به دیدنشون رفت و به مرد گفت: داداش جون فرزند دار شدی خرجت بالاتر رفته، از این ماه به جای ۲۰ ریال ۱۸ ریال اجاره بده...

۲ ریالشم واسه فرزندت خرج کن. این ۲۰ریال رو هم بگیر اجاره ی ماه گذشته ایه که بهم دادی، هدیه ی من باشه برای قدم نوزادت "

اون وقت  تو دوره زمونه الان دقیقا کرایه هارو با فرزند دار شدن مردم بالا میبرن...

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: «خداى رحمانِ خجسته و والا، به مردمانِ دلرحم رحم مى کند. (پس) به ساکنان زمین رحم کنید تا آن که در آسمان است به شما رحم کند.»

#کیمیای محبت
👌4👍1
مردي وارد داروخانه شد وبالهجه اي ساده  گفت:
کرم ضد سيمان دارين؟
متصدي داروخانه با لحني تمسخر آميز گفت:
بله که داريم کرم ضد تيرآهن و آجرم داريم حالا خارجي ميخواي يا ايراني؟
خارجيش گرونه ها گفته باشم!
مرد نگاهي به دستانش کرد و روبه روي فروشنده گرفت و گفت:

ازوقتي کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده نميتونم دخترمو نوازش کنم...

اگه خارجيش بهتره، خارجيشو بده

لبخند روي لبان متصدي يخ زد!!!
😢4👍1
مرد که باشی...

باید پناه دیگران باشی
در حالی‌که هیچ کس پناه خودت نیست !

مرد که باشی...

باید مقابل تمام سختی‌ها بایستی و
کمر خم نکنی و نشکنی
و اگر نایِ ایستادن نداشتی
باید وانمود کنی مثل کوه
هنوز پرغرور و سربلند هستی ...!
3
Audio
پدر
با پ اش
پناه من  در بی پناهی ها
پا به پای من در سخت راه ها
پشتوانه ام در شیب زندگی ها

با د اش
دوست دار من در واقعیت ها
دست گیر من در سخت روز ها
دادخواه من در بی عدالتی ها
دل دار من در غمگین روزها
دست مهربان من بر شانه ها

با ر اش
راهنمای من در گذر گاه ها
روشنی بخش من در تاریکی ها
رمان من در تمام زندگی ....

آری
تا پدر هست
رود نیرومند عشق جاریست
باید به رود زد
غرق عشقش شد
چون شاید روزی نباشد
ولی باز
آن عشق جاریست
زنده باشی پدر
یادت بخیر پدر

#ع_دباغ
4
کلمات همیشه این قدرت را ندارند که آدم‌های خیلی خوشحال یا خیلی غم‌ناک را ارضا کنند؛
زیرا آخرین بیانِ خوشحالی زیاد و غم زیاد، سکوت است...

#آنتوان_چخوف
📚 دشمنان
👍2

‌هرخانه ای
حال و هوای خاص
خودش را دارد

بعضی از خانه ها
همین که وارد میشوی
عجیب آرامت می کنند
انگار که جادویت کرده باشند

بعضی از خانه ها رسم شان است
صبح های جمعه افتاب نزده
تاسرکوچه را آب وجارو میکنند

بعضی از خانه ها ...
هیچ وقت دلتنگی ندارند

بعضی از خانه ها صبح های زود
بوی چای تازه دم ونان برشته می دهند
وظهر ها بوی پیاز داغ ونعنا
وغروب ها بوی هل و دارچین...

بعضی خانه ها
انگار مامن نورند
بعضی از خانه ها
آبروی یک محله اند

راستی چرا
توی قیمت خانه ها
این چیزها حساب نمیشود ؟؟
👌3👏1
با توام
 دلشوره شیرین!
با توام ای شادی غمگین
هر چه هستی باش اما کاش...
نه جز اینم آرزویی نیست‌:
هر چه هستی باش!
اما باش...

#قیصر_امین_پور
2
هرگز ٤ چيز را در زندگيت نشكن؛
رابطه؛ قول؛ اعتماد و قلب

اينها وقتي ميشكنند صدا ندارند؛
اما درد بسيارى دارند...

#چارلز ديكنز
👍2
ازبکی



@center_music✌️✌️
ما رهگذرانی بودیم
wir waren Passanten
که از کوچه شادی ها و غم ها
aus der Gasse des Glücks und der Trauer
گاهی خندان
گاهی گریان
Manchmal lächelnd, mal weinen
گاهی امیدوار
گاهی ناامید
manchmal hoffnungsvoll, mal hoffnungslos
گذشتیم
wir haben bestanden

متن و ترجمه:
#ع_دباغ

#زبان_آلمانی
1👏1