کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
بعضی روزها
حال آدم یک جور عجیبی خوب است
خوب که می‌گویم
نه اینکه مشکل نباشدها، نه!
خوب یعنی خدا دستت را می‌گیرد
مقابل غم ها...
میگوید امروز بنده‌ام باید خوشحال باشد، سراغش نیایید
و تو هی ذوق میکنی،
از خوشی‌های کوچک زندگی‌ات!
از اتفاقاتی که انتظارش را نداری و میشود!
گفتم انتظار، یادم آمد،
هر روزی که بی انتظار و  بدون توقع و شکرگزار چشم گشودم “حالم خوب بود”
خوب که می‌گویم
نه اینکه به تمام آرزوهایم رسیده باشم ها! نه!
خوب یعنی خدا را رأس آرزوهایم قرار دادم و همه چیز را به او سپردم.
و امروز حال من خوب است...
2
...چون او چیزی دارد که از هر خصلتی گران بهاتر است و آن قلبی شریف و با صفا است! صفتی طلایی که او در تمام طول زندگی آن را از دست نداده و از تباهی حفظ کرده است. او در زیر ضرباتی سنگین سقوط کرده و سنگ شده و شکست دیده و سر خورده و نیروی زندگیش را باخته اما عهد نشکسته و وفادار مانده است. هیچ آوای نابهنجاری صفای قلبش را تیره نساخته و منجلابی که تا گردن در آن فرو رفته طهارت او را نیالوده است و هیچ دروغِ به گل آراسته ای او را فریب نمی دهد و هیچ چیز قادر نیست او را به راه کج بکشاند.

اگر به قعر دریایی از پلیدی و خباثت فرو رود، اگر تمام جهان به زهر آلوده شود و زیر و رو گردد، آبلوموف هرگز در برابر خداوندِ دروغ و مجاز کرنش نخواهد کرد. روح او همیشه پاک و تابان باقی خواهد ماند... روح او روحی مصفاست، روحی بلورین است، انسانهایی نظیر او سخت کمیابند، مرواریدِ توده هایند ... وقتی کسی او را شناخت، جز دوست داشتنش چاره ای ندارد...


#ابلوموف
#گنچاروف_ایوان
💯1
عجایب هفتگانه

از یک گروه از دانش اموز خواستد اسامی عجایب هفتگانه را بنویسند...
علی رغم اختلاف نظر ها، اکثرا اینها را جزو عجایب هفت گانه نام بردند:
اهرام مصر
تاج محل
دره بزرگ (به نام گراند کانیون در امریکا(کانال پاناما
کلیسای پطرس مقدس
دیوار بزرگ چین
آبشار نیاگارا
آموزگار هنگام جمع کردن نوشته های دانش آموزان، متوجه شد که یکی از آنها هنوز کارش را تمام نکرده است.
از دخترک پرسید که آیا مشکلی دارد...
دختر جواب داد : بله کمی مشکل دارم، چون تعداد شگفتی ها خیلی زیاد است و نمیدانم کدام را بنویسم!...
آموزگار گفت: آنهایی را که نوشته ای نام ببر شاید ما هم بتوانیم کمک کنیم...
دخترک با تردید چنین خواند:به نظر من عجایب هفت گانه دنیا عبارتند از:
دیدن
شنیدن
لمس کردن
چشیدن
احساس کردن
خندیدن
دوست داشتن

اتاق در چنان سکوتی فرو رفت که حتی صدای زمین افتادن سنجاق شنیده می شد...!آن چیزهایی که به نظرمان ساده و معمولی میرسند، آنها را نادیده و دست کم میگیریم، حقیقا شگفت انگیزند...با ملایمت به یادمان می آورند که با ارزش ترین چیزهای زندگی ساخته دست انسان نیستند و آنها را نمیتوان خرید ، آن قدر خود را مشغول نکنید که بی توجه از کنارشان بگذرید
👏2
اگه به یه آدم بگی
تو فوق العاده‌ایی،
فوق العاده‌تر از قبل میشه.
اگه یه آدمو برای
تلاشش تحسین کنی،
بیشتر تلاش میکنه.
اگه به یکی بگی که
چقدر قشنگ میخندی،
قشنگ‌تر و بیشتر میخنده.
یا که بگی:
چقدر خوشگل شدی،
حسی که بهش دادی
باعث میشه خودشو خوشگل‌تر ببینه،
حتی بهش بگی تو خیلی
با اراده و با انگیزه ای و بهت افتخار میکنم،
قدم‌های بعدی زندگیشو
باانرژی‌تر و محکم‌تر برمیداره
در نهایت میخوام بهت بگم:
اگه تو مهربون بمونی،
مهربونیِ این دنیا ته نمیکِشه…
پس دریغ نکنیم این جمله‌های ساده رو از هم
دیگر
1
#فرهنگ خودرو "


فرهنگ جدیدی که از خودروها بچشم میخورد

یکی بیرون آمدن بچه ها در سنین مختلف از پنجره و سانروف میباشد !
که بسیار خطرناک برای بچه ها (خدای نکرده ، احتمال پرت شدن ) و مشکل جدی برای خودروهای دیگر است.
در همین تابستان گذشته در شهر تبریز متاسفانه پنج بچه به همین دلیل در خیابان فوت کردند.

یکی تلاش برای اثبات قوی تر و سریع تر بودن پراید ، سمند ، ... ما از پراید، سمند، .. آن دیگری در جاده ها ست ،
یادمان نیست شاید !
هر دو ساخت یک کارخانه بوده و قدرت، سرعت و کیفیت !! یکسان دارند،
این سبقت ها و حرکات خطرناک در جاده ها برای رفع کدامین نقیصه هاست !!

بوق و اگزوز مخصوص که ده ها خیابان اونطرف تر را از خواب بیدار میکند !!

پشت خودروها می چسبانیم

"Dont touch my car

به ماشین من دست نزنید"

و کنار این نوشته یک نفر (صاحب خودرو) در حال زدن فرد دیگر !
پیام این متن چه مفهوم و ارتباط اجتماعی را میرساند و چه آموزشی به بچه هامان میدهد ? 

بهتر نیست کمی مهربانی را ترویج کنیم !
بیایید
درست یاد بگیریم
درست به بچه هامان یاد دهیم
درست عمل کنیم
نمیدانم کدامین فرهنگ !
ولی کمی رفتار اجتماعی خوب را توسعه دهیم

#ع_دباغ

با انتشار این موارد لطفا جامعه را یاری فرمایید
👏2💯1
آدم‌بزرگ‌ها عاشق عدد و رقم اند. وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی، هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی‌کنن، هیچوقت نمی‌پرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازی‌هایی رو دوست داره؟ پروانه جمع می‌کنه یا نه؟می‌پرسن چندسالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق می‌گیره؟ و تازه بعد از این سوالاس که خیال می‌کنن طرف رو شناختن!
اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره‌هاش غرق گل شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتونن مجسمش کنن. باید حتما بهشون گفت یک خونه چندمیلیون‌تومنی دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ!


📚شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپري
Bargardi Ey Kash ~ Music-Fa.Com
Mohammad Alizade ~ Music-Fa.Com
ای فلک ای روزگار عمر جوانی میخرم!
لحظه های عاشقی بر زندگانی میخرم..

رفته ایامی ز دستم بس ستمها دیده ام ،
می دهم دار و ندارم مهربانی میخرم..

شهره ی شهرم ولی سنگ صبور غصه ام
شهرتم را میدهم من بی نشانی میخرم..

میشود سالی تمام و میرسد سالی دگر
من خزان را در بهارم رایگانی میخرم..

میشود موی سیاهم تک به تک رنگش سفید ،
پس ببین این تجربه با چه گرانی میخرم!

دل نمیبندم به این دنیای پر ز حیله
پس کنم مغلوب نفْسم ٬ قهرمانی میخرم..

ماندگارند شاعران در جای جای این جهان،
نام نیک از من بس است پس جاودانی میخرم


ای فلک ای روزگار عمر جوانی میخرم
👍1😢1
Masalan Remix
Zanco
روباه گفت:
کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی.
اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش تر احساس شادی و خوش بختی می کنم.
ساعت چهار که شد دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن.
آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم!
امّا اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟!
هر چیزی برای خودش رسم و رسومی دارد.

📚شازده کوچولو
#آنتوان دوسنت اگزوپری
5👍1
Forwarded from محمد رضا ممبینی
📌۱۲ ژوئن، روز جهانی مبارزه با کار کودکان
2
#چارلی چاپلین

وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم.
مثلاً آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟» گفت «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.» هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.
دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید «هنوز هم شب‌ها قبل از خواب به آرزوهایت فکر می‌کنی؟» گفتم «شب‌ها نمی‌خوابم.» گفت «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.» گفت «سعی خودم را می‌کنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی.
`تقدیم به تمامی مادران
3
در کودکی هم دچار چنان تردیدی نشده بودم که چرا ستاره ها از آن بالا نمی افتند؛ نه. فقط هر شب نگاه شان می کردم و چندی به صرافت افتاده بودم که بشمارم شان. البته خیلی زود متوجه شدم شمردن آسمان امری ناممکن است. اما نگریستن به آن ... چه عادت زیبایی بود. تا نیمه های عمر. در شهر ها هم، هر شب که مقدور بود سر پشت بام می خوابیدم تا غرق در نگریستن، آرام شوم و می شدم هم، اما نشد. نه آسمان باقی ماند و نه پشت بام، و به جای هر دو قرص های آرام کننده آمد.

#سلوک
#محمود دولت آبادی
👏1
بزرگترین درسی که از زندگی گرفتم

ترس و وحشت زیردریایی را در برگرفته بود.
من آن‌چنان ترسیده بودم که به سختی نفس می‌کشیدم. مرتبا به خود می‌گفتم این مرگ است! مرگ.

با وجود اینکه همه‌ی دستگاه‌های خنک کننده و بادبزن‌های برقی را از کار انداخته بودیم و دما به بیش از صد درجه فارنهایت رسیده بود، باز هم می‌لرزیدم و عرق سرد از سر و صورتم جاری بود و با همه‌ی تلاشی که می‌کردم قادر نبودم از به‌هم خوردن دندان‌هایم جلوگیری کنم.

من درچنین شرایطی بودم که یکباره حمله قطع شد گویا تمام ذخایر کشتی مین‌انداز تمام شده بود و ترجیح داده بود که حمله را متوقف کند و آنجا را ترک کند .

آن پانزده ساعت که مورد حمله قرار گرفته بودیم، برایم 15 ‏میلیون سال طول کشید.

تمام خاطرات گذشته و کارهایی را که ‏مرتکب شده بودم مقابل چشمانم مجسم می‌کردم . مثلا قبل از اینکه به ارتش ملحق شوم، کارمند بانک بودم و همیشه از حقوق کم، کار زیاد و پیشرفت‌های کوچک و محدود نگران بودم.

ناراحت از اینکه قادر نبودم بنا به سلیقه و میل خود زندگی کنم، چرا قادر به خریدن یک اتومبیل نبودم، چرا نمی‌توانستم برای زنم لباسی گران‌قیمت تهیه کنم؟ و بدتر از همه اخلاق بد و خشن رئیسم، وضع موجود را برایم طاقت‌فرسا کرده بود.

‏همه‌ی این ماجراها مثل فیلم از مقابل چشمانم می‌گذشت. به خاطر می‌آوردم که چطور شب‌ها خسته و عصبی به خانه می‌رفتم و به خاطر کوچک‌ترین مسئله‌ای با زنم بگومگو می‌کردم،
یا هر وقت روبروی آینه قرار می‌گرفتم، آن زخم کوچک روی صورتم که بر اثر تصادف با اتومبیل به جا مانده بود، چگونه باعث ناراحتی‌ام می‌شد و غمگینم می‌کرد.

‏قبل از این ماجرا همه‌ی این مسائل برایم بسیار پررنگ و با اهمیت بود، اما وقتی در اعماق اقیانوس با مرگ دست و پنجه نرم می‌کردم، به خودم قول دادم که اگر از این مهلکه جان سالم به دربردم و بار دیگر چشمم به خورشید و یا ماه و ستارگان افتاد، دیگر مجالی به نگرانی ندهم و هیچگاه نگران این‌گونه مسائل بی‌اهمیت نباشم . هرگز! هرگز! هرگز!

‏بله در آن پانزده ساعت پرمخاطره بسیار بیشتر از آن چهار سالی که در دانشگاه سیکاکیوز مشغول تحصیل بودم و کتاب‌های زیادی را مطالعه کرده بودم، درس زندگی را آموختم!

#آيين_زندگی
#دیل_کارنگی
2👌1
‏-منظورت از "بزرگ شدن" چیه؟

‏-بزرگ شدن یعنی اینکه دیگه از چیزی تعجب نکنی...

#اینگمار_برگمان
📗 سونات پاییزی
👍1
کتابهای دکوری از جنس MDF یا مقوای تو خالی که از خارج وارد میشود و به گفته فروشنده‌ها در سریعترین زمان ممکن بفروش میرسد!
این کتابها از کتاب واقعی گرانترند!

@wonders
😢3
فرهنگ دکوری

امروز پیامی از دوستی که در بازار وسایل دکوری فعالیت می‌کند، دریافت کردم. عکس چند کتاب حجیم لاتین و یک سوال؛ «اگه گفتی اینا چیه؟» اولش فکر کردم قصد شوخی دارد. خواستم چیزی بنویسم که نوشت: این کتاب‌ها کتاب دکوری‌اند. جنس‌شان از MDF و مقواست. یک کانتینر از چین آورده بودم، روی هوا رفت!

بله. درست متوجه شدید. آن کتاب‌ها واقعاً کتاب نبودند بلکه ماکت بودند. کتاب‌هایی در ابعاد واقعی با نام‌های لاتین و البته قیمت‌هایی بسیار گران‌تر از کتاب واقعی! دوست من موفق شده بود یک سری چند هزار تایی از این «کتاب‌های دکوری» را ظرف چند روز بفروشد. بعد هم وقتی جنس‌ها تمام شده بود و در پاسخگویی حجم بسیار مطالبهء ‌مشتریان عاجز مانده بود، دلش به حال اهالی کتاب سوخته بود و یاد من افتاده بود.

اول صبح من مانده بودم و یک غمباد بزرگ. یعنی بسیاری از مردم ما حاضرند «چیزی» را بخرند که شبیه کتاب است و اتفاقاً بسیار هم گران‌ است اما کتاب نخرند. واقعاً پارادوکس عجیبی بود.

اما این وارونگی موقعی در ذهنم حل شد که دیدم نه تنها در این مورد، بلکه تقریباً در همه موارد، صنعتی به نام «جلو پنجره‌سازی» رونق گرفته است. صنعت بزرگی برای فریب «دیگری» در مورد زندگی‌‌ای که فقط برای خود ماست. بسیاری از ما دوست داریم جلوپنجره‌ی دل‌فریبی داشته باشیم. دکوری پرشکوه و توخالی، درست مثل کتاب‌های مقوایی. به هر دری می‌زنیم تا خودرویی جدیدتر، وسایل خانه‌ای باکلاس‌تر، لباسی گران‌تر و ... از آن چه که واقعاً داریم داشته باشیم. زیر سخت‌ترین قرض‌ها، وام‌‌ها و قسط‌ها می‌رویم تا دکوری زیباتر، باشکوه‌تر و مجلل‌تر از خود برای دیگران نمایش دهیم. غافل از اینکه ما برای نمایش به این دنیا نیامده‌ایم. ما به این دنیا نیامده‌ایم که به خودمان زجر و سختی بدهیم تا دیگران فکر کنند از آنچه هستیم «مثلاً» بهتر زندگی می‌کنیم.

هزاران عنوان کتاب در شمارگان‌های هزار و پانصدتایی، سال‌ها در قفسه‌ی کتابفروشی‌ها خاک می‌خورند اما چند هزار کتاب‌ توخالی مقوایی ظرف دو روز تمام می‌شوند. دکور می سازیم در خانه‌ها، دکوری از کتاب، تجملات ، فرهنگ ..
👏1😢1
روز جهانی پدر مبارک
2👍1
با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛
یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند.
وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه،
قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد،
ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد
و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود
که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند...!

ناگهان پدرم دست در جیبش کرد
و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد
و روی زمین انداخت،سپس خم شد
و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد
زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاده! مرد که متوجه موضوع شده بود،
بهت زده به پدرم نگاه کردو گفت:
متشکرم آقا...!

مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
بچه هايش شرمنده نشود،
کمک پدر را پذیرفت،بعد از ينکه بچه ها
بهمراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدن،
ما آهسته از صف خارج شدیم
و بدون دیدن سیرک به طرف خانه  برگشتیم
و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم!
"آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم"
ثروتمند زندگی کنیم،  بجای آنکه ثروتمند بمیریم!
👍3
‍ شیخ رجبعلی خیاط مستاجری داشت که زن و شوهر بودند و 20 ریال اجاره از آنها میگرفت.

بعدازچند وقت این زن و شوهر صاحب فرزند شدند.

رجبعلی به دیدنشون رفت و به مرد گفت: داداش جون فرزند دار شدی خرجت بالاتر رفته، از این ماه به جای ۲۰ ریال ۱۸ ریال اجاره بده...

۲ ریالشم واسه فرزندت خرج کن. این ۲۰ریال رو هم بگیر اجاره ی ماه گذشته ایه که بهم دادی، هدیه ی من باشه برای قدم نوزادت "

اون وقت  تو دوره زمونه الان دقیقا کرایه هارو با فرزند دار شدن مردم بالا میبرن...

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: «خداى رحمانِ خجسته و والا، به مردمانِ دلرحم رحم مى کند. (پس) به ساکنان زمین رحم کنید تا آن که در آسمان است به شما رحم کند.»

#کیمیای محبت
👌4👍1