کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
تو را بايد نواخت...
نوشتن
دردي از دل تنگي دوا نمي كند
بايد به جاي قلم
ساز بدست بگيرم...!

#روشنک_آرامش
فرهنگ جا گذاشتن عمدی کتاب در مکان‌های عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا  و فرانسه  رو به فزونی گذاشته است.

کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.

رول هورنباکر نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا  بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت(کتاب در گردش). در فرانسه کتاب‌های در حال گردش از ده‌هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را می‌شود به نوعی «کمپین کتاب‌خوانی» یا «کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب» در نظر گرفت؛ کمپینی که می‌تواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد.

حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کم‌کم از ترکیه  نیز سر درآورده است. در یکی از شهرهای ساحلی ترکیه کنار دریا کتابی روی شن‌ها توجه فردی را به خود جلب می‌کند. فرد با خود فکر می‌کند حتما صاحب کتاب‌ فراموش کرده آن را برمی‌دارد و همین‌که چشمش به صفحه اولش می‌افتد؛ از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجد!

در صفحه اول کتاب، متن زیر نوشته شده بود: من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوشتان بیاید. اگر از آن خوشتان آمد بخوانید وگرنه در همان نقطه‌ای که پیدایش کرده‌اید، بگذارید بماند. اگر کتاب را خواندید شماره‌ای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید. در همان صفحه دست‌خط سومین خواننده توجهش را جلب کرد: خواننده شماره سه در ترکیه.

پس تا به‌حال سه نفر که همدیگر را نمی‌شناسند این کتاب را خوانده‌اند. طبق اطلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعه‌ آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود. برای این سنت جدید کتاب‌خوانی یک سایت اینترنتی‌ راه‌اندازی شده تا علاقمندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتاب‌هایی که رها کرده‌اند، بپردازند. توصیه می‌کنم سری به سایت bookcrossing.com بزنید.

طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از  ۲٫۵۰۰٫۰۰۰ جلد کتاب که اطلاعاتشان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند. هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه‌ بزرگ است.

از این به بعد اگر در کافه، لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد *کتاب در گردش* روبه‌رو شده باشید.

ما می‌خواهیم این فرهنگ را در ایران هم جا بیندازیم. از شما دوستان فقط دو چیز می‌خواهیم:

در تمامی گروه‌هایی که هستید این پیام را منتشر کنید.
این هفته یکی از کتابهایی که خوانده‌اید را در یک مکان عمومی جا بگذارید و همان متن را روی جلدش بنویسید.
*امیدواریم چند سال دیگر ارزش این کار بزرگ را ببینیم
3
Audio
www.mp3indirdur.mobi
از مادر بزرگ پرسیدم:

بابا بزرگ تا حالا برات
گل خریده؟
گفت: نه!

ولی تمام دامن‌هایی
که برام خریده گلدار بوده

عشق یعنی درک کردن
آنچه هست،
نه انتظارآنچه نیست!‌‌‌‌‌‌
2
در سال ۱۹۲۲، آلبرت آنشتاین به ژاپن سفر کرده بود.
در هتل محل سکونتش، یک پسربچه که پیش خدمت هتل بود نامه ای را به دستش رساند.

آنشتاین پول خورد نداشت که به پسرک انعام بدهد. به جای آن یک نسخه از "تئوری خوشبختی" را روی یک کاغذ نوشت و به پسرک داد.
{این کاغذ اخیرا به قیمت یک و نیم میلیون دلار به فروش رسید}

این چیزی ست که آلبرت آنشتاین روی آن کاغذ نوشته بود👇
« یک زندگی آرام و ساده،
شادی و خوشبختی بیشتری نسبت به جستجوی مضطربانه و دائمی موفقیت،
به ارمغان می آورد!»

لطفا" به این موضوع فکر کنید:
یکی از برجسته ترین نابغه های بشریت گفته است که
ذهن آرام و زندگی آرام #کلید شادی و خوشبختی ست!

اما ببینید امروزه تمام دنیا راجع به خوشبختی چطور فکر می کند؟!

مدام به ما گفته می شود:
"فلان چیز را بدست بیاور!
فلان کار را انجام بده!
به خودت بیشتر فشار بیاور!
به سختی کار کن...!
چون
پس از انجام این کارها ، به شادی و خوشبختی می رسی!!!"

ما اغلب فکر می کنیم که
خانه های بزرگ، ماشین های آنچنانی، جوایز و عناوین مختلف می توانند ما را خوشحال کنند.
اما هنرپیشه معروف ، جیم کری ، می گوید:

"امیدوارم همه آدم ها ثروتمند و مشهور شوند تا به چشم خودشان ببینند که ثروت و شهرت چاره کار نیست!"

پس بیائید در این روز جهانی خوشبختی آنچه را که آنشتاین گفت به یاد داشته باشیم.

بیایید #زندگی_شتابزده را
به امید اینکه روزی در آینده خوشحال خواهیم شد،
متوقف کنیم!
به جای آن از یک زندگی ساده و آرام لذت ببریم،
و خوشحالی و شادی را در همین لحظه تجربه کنیم!

آرامش را بیابید، خوشبختی تان را بسازید...
زندگی درلحظه های زمان حال جریان دارد..لحظه هاراازدست ندهید.....
👌3💯1
فیلم بسیار دیدنی و زیبا

فیلم قهرمان ناخوانده Unsung Hero 2024 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/udmexv5
آدم ها
کارهایی که دوست دارند رو
پیش کسانی که دوستشون دارند
انجام میدند !

پس بیایید در جامعه همدیگر را دوست داشته باشیم
و بخاطر همدیگر کارهای خوب و دوست داشتنی انجام بدیم ...

نتیجه ش میشه جامعه خوب و دوست داشتنی!!

#ع_دباغ
👏6
Forwarded from Farid Baqer
سلام 🌱

اگر از پدر، مادر یا یکی از عزیزان سالمندتان مراقبت می‌کنید، یا کسی را می‌شناسید که چنین مسئولیتی دارد، شاید «کنار» برایش مفید باشد.

«کنار» به تازگی توسط جمعی از روان‌شناسان و متخصصان حوزه سالمندی راه‌اندازی شده تا با آموزش‌ها و محتواهای کاربردی، از مراقبان خانوادگی سالمندان حمایت کند؛
ما باور داریم که مراقبان هم به مراقبت نیاز دارند.

@kenarcare
Forwarded from کنار
«این کانال برای کسانی است که از یک سالمند مراقبت می‌کنند.»

اگر از پدر، مادر، همسر یا یکی از عزیزان سالمندتان مراقبت می‌کنید، احتمالاً بخش زیادی از روزتان صرف کارهایی می‌شود که خیلی‌ها متوجهشان نیستند.
یادآوری داروها، همراهی در رفت‌وآمدها، رسیدگی به خرید خانه، رفع نیازهای عاطفی‌شان، هماهنگی با پزشک‌ها و ده‌ها کار کوچک و بزرگ دیگر.

ما برای کسانی که این مسئولیت را بر عهده دارند یک نام داریم: مراقبان خانوادگی
کسانی که در کنار همه کارها و مشغله‌هایی که دارند، بدون هیچ چشم‌داشتی از عزیزان سالمندشان مراقبت می‌کنند. مجموعه «کنار» با همراهی روانشاسان و متخصصان حوزه سلامت برای این شکل گرفته که از این مراقبان خانوادگی حمایت کند.

در این کانال قرار است:

اطلاعات معتبر و آموزش‌های کاربردی درباره مراقبت از سالمندان را منتشر کنیم.

درباره چالش‌های مراقب بودن حرف بزنیم.

ابزارها، خدمات و محصولاتی را که می‌توانند مراقبت را آسان‌تر کنند، معرفی کنیم.

و مهم‌تر از همه، قرار است که مدام یادمان بیاوریم که مراقبان، خودشان هم نیاز به مراقبت دارند.

اگر شما هم از یک عزیز سالمند مراقبت می‌کنید، خوشحالیم که اینجا در کنارمان هستید.
نام کتاب: عشق پایدار
نویسنده: دوروتی گارلاک

▪️زمانی که جانی از جبهه بر می گردد، همسرش کاتلین پنهانی پیاده شدن او را از قطار نظاره می کند و قلبش با دیدن او بشدت می تپد، قلب جانی هم از اینکه همسرش در میان جمعیتی که به استقبالش آمده اند نبود می شکند.حال با وجود چنین احساساتی غرور جانی به او اجازه نمی دهد که به اشتباه گذشته خود اعتراف کند و قلب جریحه دار کاتلین هم مانع از آن می شود که به اسقبال همسرش برود...
دلم می‌خواست یک نفر آرام و شمرده توی گوش زمزمه می‌کرد:
"دنیا بی‌ارزش نیست. سخت نیست. پوچ هم نیست. داری خواب می‌بینی..."

#لویی_فردینان_سلین
📚 دسته دلقک‌ها
2😢1
انسان‌ها آفریده شده اند که به آن‌ها عشق ورزیده شود و اشیا ساخته شده‌اند که مورد استفاده قرار بگیرند.
دلیل آشفتگی‌های دنیا این است که به اشیا عشق ورزیده می‌شود و انسان‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند.

#نلسون_ماندلا
4
Eshghe Khosh Arayesh ~ UpMusic
Hossein Tavakoli ~ UpMusic
#مهر

به مهر بود
که بوی مادر شنیدیم
به مهر دست پدر گرفتیم
به مهر حرف از زبان گشودیم
به مهر عشق را نوشتیم
به مهر دست ها را گرفتیم
به مهر سخت ها را گذشتیم
به مهر چشم ها را باریدیم
به مهر دل ها را نشستیم
به مهر عمرها را شمردیم
به مهر یادها را سرودیم

به مهر جان به مهر
خواهیم داد

تا مهر باشد
یادگاری از ما

بر دیار بی مهر !!

#ع_دباغ
2
شاید زندگی آن مهمانی ای نباشد که آرزویش را داشتی،
vielleicht, das leben ist nicht die Party, von der du geträumt hast
اما حالا که به آن دعوت شده ای،
aber da du nun eingeladen wurdest
تا جایی که می توانی زیبا برقص
tanze so schön du kannst

#چارلی_چاپلین

ترجمه: #ع_دباغ

#زبان_آلمانی
4💯1
داستانی زیبا از کتاب سوپ جوجه، از جک کنفیلد

......داستانی زیبا از کتاب سوپ جوجه که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد...

ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن موقع من ۸ - ۹ ساله بودم.  یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.  من قداّم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه‌کس می‌داند.  او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.
نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.
من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم.   درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند.
انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد.
به سرعت یک چهارپایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.
و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:
«اطلاعات بفرمائید»
من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»
«مادرت خانه نیست؟»
«هیچکس بجز من خانه نیست»
«آیا خونریزی داری؟»
«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»
«آیا می‌توانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»
«بله، می‌توانم»
«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»
بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد.
یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد.  به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»
او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»
من کمی تسکین یافتم.
یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند.
یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد.
«اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانه‌مان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.
من کم‌کم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم.
غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم می‌افتادم.  راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت می‌گذاشت.
چند سال بعد, بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد.
من ۱۵ دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی می‌کرد تلفنی حرف زدم و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم می‌کنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم و گفتم «اطلاعات لطفاً».
به طرز معجزه‌آسایی همان صدای آشنا جواب داد.
«اطلاعات بفرمائید»
من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم «کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند؟»
مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت «فکر می‌کنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.»
من خیلی خندیدم و گفتم «خودت هستی؟» و ادامه دادم «نمی‌دانم می‌دانی که در آن دوران چقدر برایم با ارزش بودی یا نه؟»
او گفت «تو هم می‌دانی که تلفن‌هایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»
من به او گفتم که در تمام این سال‌ها بارها به یادش بوده‌ام و از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم.
او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است»
سه ماه بعد به سیاتل برگشتم.  تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد.
«اطلاعات بفرمائید»
«می‌توام با شارون صحبت کنم؟»
«آیا دوستش هستید؟»
«بله، دوست قدیمی»
«متأسفم که این مطلب را به شما می‌گویم.  شارون این چند سال آخر به صورت نیمه‌وقت کار می‌کرد زیرا بیمار بود.  او ۵ هفته پیش درگذشت»
قبل از این که تلفن را قطع کنم گفت «شما گفتید دوست قدیمی‌اش هستید. آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»
با تعجب گفتم «بله»
«شارون برای شما یک پیغام گذاشته است.  او به من گفت اگر شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت:
«نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست.  خودش منظورم را می‌فهمد»
من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم.

هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.
تقديم به همه‌ی ادمهاي تاثير گذار زندگیِ
3
سعی کن با کسی رقابت نکنی

Versuche, antreten mit niemanden

ولی اگر کردی
aber wenn du es tust

نقطه ضعف ش را هدف قرار نده !

Zielen Sie nicht auf ihre Schwachpunkt

متن و ترجمه : #ع_دباغ

#زبان_آلمانی
👏2
آرام باش، طوری که گویی
هیچکس تو را آزار نداده است
طوری که گویی
هیچ چیزی تو را پریشان نکرده است .

آری انقدر آرام باش که گویی
هیچ اتفاقی نیفتاده است ، هیچ اتفاقی!!!

رها کن ،
سکوت کن ،
صبوری کن و
فقط بنشین و تماشا کن.....

گاهی وقت‌ها زندگی این چنین می طلبد!!
1