وقتی آگاهانه "سکوت" میکنی
خداوند بجای تو سخن می گوید
وقتی از سر اخلاص، مهر می ورزی
خداوند از تو " دفاع" می کند
وقتی شاکر و قدردانی
خداوند بجای تو" عمل می کند"
وقتی نمی ترسی و نگران نیستی
خداوند بجای تو " تجسم می کند"
خلق می کند و اقدام می کند
به خدا بسپار
تا همه گره ها به یک نظرش
باز شوند
او.....ناظر بر حال کسانی است
که با ایمان و یقین
به او تکیه میکنند.
خداوند بجای تو سخن می گوید
وقتی از سر اخلاص، مهر می ورزی
خداوند از تو " دفاع" می کند
وقتی شاکر و قدردانی
خداوند بجای تو" عمل می کند"
وقتی نمی ترسی و نگران نیستی
خداوند بجای تو " تجسم می کند"
خلق می کند و اقدام می کند
به خدا بسپار
تا همه گره ها به یک نظرش
باز شوند
او.....ناظر بر حال کسانی است
که با ایمان و یقین
به او تکیه میکنند.
❤1👌1
ما که یه دل سیر
زندگی دنیا بهمون بدهکاره
خوبه حرفای قشنگو از هم دریغ نکنیم
ما مثل اکسیژن به شنیدنِ
حرفای خوب نیاز داریم
مثلا بارون بود ، حیف نبودی
یا مثلاً فدا سرت، من هستم
غصه نخوری ها
جملههای خوب رو بی دلیل
زیر گوش هم بگین
زندگی رو خودمون قشنگ کنیم
نفس بدیم به جون مردهی لحظهها
کلمات قشنگ رو بی بهونه تکرار کنیم ...
زندگی دنیا بهمون بدهکاره
خوبه حرفای قشنگو از هم دریغ نکنیم
ما مثل اکسیژن به شنیدنِ
حرفای خوب نیاز داریم
مثلا بارون بود ، حیف نبودی
یا مثلاً فدا سرت، من هستم
غصه نخوری ها
جملههای خوب رو بی دلیل
زیر گوش هم بگین
زندگی رو خودمون قشنگ کنیم
نفس بدیم به جون مردهی لحظهها
کلمات قشنگ رو بی بهونه تکرار کنیم ...
👏2❤1👍1
بهترین درسها را
در زمان سختی آموختم
و دانستم صبور بودن، یک ایمان است
وخویشتن داری یک عبادت
فهمیدم ناکامی به معنی تأخیر
است ،نه شکست
و مهربانی یک نیایش است
آن را فراموش نکنیم
در زمان سختی آموختم
و دانستم صبور بودن، یک ایمان است
وخویشتن داری یک عبادت
فهمیدم ناکامی به معنی تأخیر
است ،نه شکست
و مهربانی یک نیایش است
آن را فراموش نکنیم
👍4❤1
کانال کتاب و کتابخوانی pinned «#احترام به مداد از هر کسی پرسیدم مثالی زد ، گفت نگاه کن به مداد و الماس هر دو از یک جنس ولی یکی سخت ترین، براق ترین، برنده ترین و گرانبها ترین و دیگری سیاه ، نرم و کم بها ... امروز مداد روی میز ، گویی میخواست با من سخن بگوید ، در دستانم گرفتمش ! گفت میخواهم…»
در ماه رمضان چند جوان،پیرمردی را دیدند کـه دور از چشم مردم غذا میخورد.
بـه او گفتند:اي پیرمرد مگر روزه نیستی؟
پیرمرد گفت:چرا روزه ام،فقط آب و غذا میخورم.
جوانان خندیدند و گفتند:واقعا؟
پیرمرد گفت: بلی، دروغ نمیگویم، بـه کسی بد نگاه نمیکنم،کسی را مسخره نمیکنم
با کسی با دشنام سخن نمیگویم، کسی را آزرده نمیکنم چشم بـه مال کسی ندارم و…
ولی چون بیماری خاصی دارم متاسفانه نمیتوانم معده را هم روزه دارش کنم.
بعد پیرمرد بـه جوانان گفت: آیا شـما هم روزه هستید؟
یکی از جوانان در حالیکه سرش را از خجالت پایین انداخته بود بـه آرامی گفت: خیر ما
فقط غذا نمیخوریم!!!
بـه او گفتند:اي پیرمرد مگر روزه نیستی؟
پیرمرد گفت:چرا روزه ام،فقط آب و غذا میخورم.
جوانان خندیدند و گفتند:واقعا؟
پیرمرد گفت: بلی، دروغ نمیگویم، بـه کسی بد نگاه نمیکنم،کسی را مسخره نمیکنم
با کسی با دشنام سخن نمیگویم، کسی را آزرده نمیکنم چشم بـه مال کسی ندارم و…
ولی چون بیماری خاصی دارم متاسفانه نمیتوانم معده را هم روزه دارش کنم.
بعد پیرمرد بـه جوانان گفت: آیا شـما هم روزه هستید؟
یکی از جوانان در حالیکه سرش را از خجالت پایین انداخته بود بـه آرامی گفت: خیر ما
فقط غذا نمیخوریم!!!
👌6❤1👍1
در جستجویی که در ارتباط با موضوع نانو تکنولوژی داشتم به یک شرکت فعال در زمینه تحقیق و تولید در اندونزی برخوردم که در صفحه مقدمه نوشته بسیار جالب و پر مفهوم از دختری بنام الیسیا چان ( عضو اصلی شرکت) ذکر شده بود :
نام من آلیسیا چان است، دانش آموز مدرسه بین فرهنگی جاکارتا (JIS).
من یک نوجوان 16 ساله هستم که به علم علاقه دارم (و آشپزی که سرگرمی من است 🙂).
من آرزو دارم که دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کنم. اگرچه آرزوهای من بسیار دور از ذهن است،
اما معتقدم که
" اگر همه برای رسیدن به این رویا تلاش کنند، واقعاً میتوانیم دنیا را مکان بهتری برای زندگی بسازیم"
این فقط یک فرآیند گام به گام است.
#ع_دباغ
👇
نام من آلیسیا چان است، دانش آموز مدرسه بین فرهنگی جاکارتا (JIS).
من یک نوجوان 16 ساله هستم که به علم علاقه دارم (و آشپزی که سرگرمی من است 🙂).
من آرزو دارم که دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کنم. اگرچه آرزوهای من بسیار دور از ذهن است،
اما معتقدم که
" اگر همه برای رسیدن به این رویا تلاش کنند، واقعاً میتوانیم دنیا را مکان بهتری برای زندگی بسازیم"
این فقط یک فرآیند گام به گام است.
#ع_دباغ
👇
❤4😍2👍1
یکی گفت: چه دنیای بدی!
حتی شاخههاي گل هم خار دارند…
دیگری گفت: چه دنیای خوبی
حتی شاخههاي پر خار هم گل دارند…
عظمت در تفکر ماست
نه در آن چیزی کـه بـه ان مینگریم
حتی شاخههاي گل هم خار دارند…
دیگری گفت: چه دنیای خوبی
حتی شاخههاي پر خار هم گل دارند…
عظمت در تفکر ماست
نه در آن چیزی کـه بـه ان مینگریم
💯7👌4👍1
ما روزه شکستیم ولی دل نشکستیم
منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذرافتاد.جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند. حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد.
جذامیان گفتند: دیگران بر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند.
حلاج گفت؛ آنها روزه اند و برخاست.
غروب هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما.
شاگردان گفتند: ما دیدیم که تو روزه شکستی.
حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم.
روزه شکستیم، اما دل نشکستیم..
آن شب که دلی بود، به میخانه نشستیم
آن توبه صدساله، به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم، ولی دل نشکستیم!
منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذرافتاد.جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند. حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد.
جذامیان گفتند: دیگران بر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند.
حلاج گفت؛ آنها روزه اند و برخاست.
غروب هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما.
شاگردان گفتند: ما دیدیم که تو روزه شکستی.
حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم.
روزه شکستیم، اما دل نشکستیم..
آن شب که دلی بود، به میخانه نشستیم
آن توبه صدساله، به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم، ولی دل نشکستیم!
👌9👍2👏1
#چهار_نون راهگشا
برای رابطه خوب و ایجاد آرامش
نبین
نگو
نشنو
نپرس
درچه مواردی ،چگونه؟
یکم = نبین
۱- عیب مردم را نبین
۲- مسائل جزئی در زندگی خانوادگی را نبین
۳-کارهای خوب خودت را که برای دیگران انجام می دهی نبین
۴-گاهی باید وانمود کنی که ندیدی (اصل تغافل)
دوم = نگو
۱- هرچه شنیدی نگو
۲-به کسی که حرفت در او تاثیر ندارد نگو
۳- سخنی که دلی بیازارد نگو
۴-هر سخن راستی را هر جا نگو
۵- هر خیری که در حق دیگران کردی نگو
۶- راز را نگو حتی به نزدیکترین افراد
سوم = نشنو
۱- هر سخنی ارزش شنیدن ندارد
۲- وقتی دونفر آهسته سخن می گویند سعی کن نشنوی
۳- غیبت را نشنو
۴- گاهی وانمود کن که نشنیدی (اصل تغافل)
چهارم = نپرس
۱- آنچه را که به تو مربوط نیست نپرس
۲- آنچه که شخص از گفتنش شرم دارد نپرس
۳- آنچه باعث آزار شخص می شود نپرس
۴- آن پرسشی که در آن فایده ای نیست نپرس
۵- آنچه که موجب اختلاف و نزاع می شود نپرس
با اخلاق خوب ،
جامعه ی خوب بسازیم
برای رابطه خوب و ایجاد آرامش
نبین
نگو
نشنو
نپرس
درچه مواردی ،چگونه؟
یکم = نبین
۱- عیب مردم را نبین
۲- مسائل جزئی در زندگی خانوادگی را نبین
۳-کارهای خوب خودت را که برای دیگران انجام می دهی نبین
۴-گاهی باید وانمود کنی که ندیدی (اصل تغافل)
دوم = نگو
۱- هرچه شنیدی نگو
۲-به کسی که حرفت در او تاثیر ندارد نگو
۳- سخنی که دلی بیازارد نگو
۴-هر سخن راستی را هر جا نگو
۵- هر خیری که در حق دیگران کردی نگو
۶- راز را نگو حتی به نزدیکترین افراد
سوم = نشنو
۱- هر سخنی ارزش شنیدن ندارد
۲- وقتی دونفر آهسته سخن می گویند سعی کن نشنوی
۳- غیبت را نشنو
۴- گاهی وانمود کن که نشنیدی (اصل تغافل)
چهارم = نپرس
۱- آنچه را که به تو مربوط نیست نپرس
۲- آنچه که شخص از گفتنش شرم دارد نپرس
۳- آنچه باعث آزار شخص می شود نپرس
۴- آن پرسشی که در آن فایده ای نیست نپرس
۵- آنچه که موجب اختلاف و نزاع می شود نپرس
با اخلاق خوب ،
جامعه ی خوب بسازیم
👍3❤2💯2👌1
شازده کوچولو مودبانه پرسید:
آدم ها کجا هستند؟
گل سرخ که روزی عبور کاروانی را دیده بود گفت: آدم ها؟!
به گمانم هفت هشت تایی باشند.
سال ها پیش دیدمشان.
ولی هیچ معلوم نیست
که کجا بشود پیداشان کرد.
ریشه ندارند باد آنها را با خودش به این طرف وآن طرف می برد...
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📓 شازده کوچولو
آدم ها کجا هستند؟
گل سرخ که روزی عبور کاروانی را دیده بود گفت: آدم ها؟!
به گمانم هفت هشت تایی باشند.
سال ها پیش دیدمشان.
ولی هیچ معلوم نیست
که کجا بشود پیداشان کرد.
ریشه ندارند باد آنها را با خودش به این طرف وآن طرف می برد...
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📓 شازده کوچولو
👌4
در تاريکى متوجه نشده بودم پدرم کنارم نشسته است. با حسى شبيه گناهکاران زمزمه کردم:
اين اواخر بعضى شب ها بى خواب مى شم. با مهربانى زمزمه کرد: مى گذره. هنوز جوونى. هنوز خيلى زوده که به خاطر غصه هات بى خواب بشى. نترس. اما وقتى به سن من برسى چيزهايى تو زندگيته که به خاطرش شب ها تا صبح بى خواب مى مونى. فقط سعى کن کارى نکنى که پشيمون بشى.
#اورهان_پاموک
📘 موزه معصوميت
اين اواخر بعضى شب ها بى خواب مى شم. با مهربانى زمزمه کرد: مى گذره. هنوز جوونى. هنوز خيلى زوده که به خاطر غصه هات بى خواب بشى. نترس. اما وقتى به سن من برسى چيزهايى تو زندگيته که به خاطرش شب ها تا صبح بى خواب مى مونى. فقط سعى کن کارى نکنى که پشيمون بشى.
#اورهان_پاموک
📘 موزه معصوميت
...من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت!
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آن قدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند!
پلنگان دویدن را یادم ندادند، زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می دانست و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز می دانست.
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت...
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی، پرواز را...
#دو_روز_مانده_به_پایان_جهان
#عرفان_نظر_آهاری
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آن قدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند!
پلنگان دویدن را یادم ندادند، زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می دانست و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز می دانست.
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت...
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی، پرواز را...
#دو_روز_مانده_به_پایان_جهان
#عرفان_نظر_آهاری
گفت: " این روزها، کمی افسرده به نظر می رسی."
گفتم: " واقعا؟ "
گفت: " حتماً نیمه شب ها، زیادی فکر می کنی. من فکر کردن های نیمه شب را کنار گذاشته ام."
"چه طور توانستی این کار را بکنی؟ "
او گفت: " هر وقت افسردگی به سراغم می آید، شروع به تمیز کردن خانه می کنم. حتی اگر دو یا سه صبح باشد. ظرف ها را می شویم، اجاق را گردگیری می کنم، زمین را جارو می کشم، دستمال ظرف ها را در سفید کننده می اندازم، کشوهای میزم را منظم می کنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد، اتو می کشم... آن قدر این کار را می کنم تا خسته شوم ... و می خوابم. صبح بیدار می شوم و وقتی جوراب هایم را می پوشم، حتی یادم نمی آید شب قبل به چه فکر می کردم. "
بار دیگر به اطراف نگاهی انداختم. اتاق مثل همیشه تمیز و مرتب بود.
آدم ها در ساعت سه صبح به هر جور چیزی فکر می کنند. همه ما این طور هستیم. برای همین هر کدام مان باید شیوه ی مبارزه خود را با آن پیدا کنیم.
📚 کجا ممکن است پیدایش کنم
#هاروکی موراکامی
گفتم: " واقعا؟ "
گفت: " حتماً نیمه شب ها، زیادی فکر می کنی. من فکر کردن های نیمه شب را کنار گذاشته ام."
"چه طور توانستی این کار را بکنی؟ "
او گفت: " هر وقت افسردگی به سراغم می آید، شروع به تمیز کردن خانه می کنم. حتی اگر دو یا سه صبح باشد. ظرف ها را می شویم، اجاق را گردگیری می کنم، زمین را جارو می کشم، دستمال ظرف ها را در سفید کننده می اندازم، کشوهای میزم را منظم می کنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد، اتو می کشم... آن قدر این کار را می کنم تا خسته شوم ... و می خوابم. صبح بیدار می شوم و وقتی جوراب هایم را می پوشم، حتی یادم نمی آید شب قبل به چه فکر می کردم. "
بار دیگر به اطراف نگاهی انداختم. اتاق مثل همیشه تمیز و مرتب بود.
آدم ها در ساعت سه صبح به هر جور چیزی فکر می کنند. همه ما این طور هستیم. برای همین هر کدام مان باید شیوه ی مبارزه خود را با آن پیدا کنیم.
📚 کجا ممکن است پیدایش کنم
#هاروکی موراکامی
"#گمشده"
گاهی
خواب با چشم ها غریبگی می کند
دل از سینه ها بی قراری می کند
پا ها از رفتن ها بی اختیاری می کند
دست ها از فراق سردی می کند
چشم ها از شادی جدایی می کند
اشک ها از چهره ها خطاطی می کند
احساس ها با شوق ها بی وفایی می کند
قلب با سوزها هم نوایی میکند
حرف ها با دلتنگی ها هم سرایی می کند!
گویی
گمشده ای داری !
گویی
گم شده ای !
#ع_دباغ
گاهی
خواب با چشم ها غریبگی می کند
دل از سینه ها بی قراری می کند
پا ها از رفتن ها بی اختیاری می کند
دست ها از فراق سردی می کند
چشم ها از شادی جدایی می کند
اشک ها از چهره ها خطاطی می کند
احساس ها با شوق ها بی وفایی می کند
قلب با سوزها هم نوایی میکند
حرف ها با دلتنگی ها هم سرایی می کند!
گویی
گمشده ای داری !
گویی
گم شده ای !
#ع_دباغ
👏1