کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
دختران شهر به روستا فکر می کنند!
دختران روستا در آرزوی شهر می میرند…

مردان کوچک به آسایش
مردان بزرگ فکر می کنند!

مردان بزرگ در آرزوی آرامش
مردان کوچک می میرند…

کدام پل
در کجای جهان
شکسته است...
که هیچکس به خانه اش نمی رسد؟!
👏21
Be Man Fekr Kon
Dariush
@sokhen_nab

دوست بدارید و بگذارید که
دوست داشته شوید آدم بدونِ این بساط ها
زندگی از گلویَش پایین نمیرود ...!

#مریم_قهرمانلو
آرزوهای بزرگ داشته باشید و از آنها دست نکشید؛ همه ی امور مهم به دستِ کسانی انجام پذیرفته است که از آرزوهای بزرگ خود دست نکشیده اند.

#فلورانس_اسکاول_شین
👍2
ما در منطقه‌های مختلف زندگی نمی‌كنيم، حتی روی كره‌ی خاكی هم زندگی نمی‌كنيم. مكان حقيقی زندگی ما، قلب كسانی‌ست كه دوستشان می‌داريم.

#کریستین_بوبن
📚 فراتر از بودن
👌2
روزی که به شایستگی بگذرد، خوابی خوش در پی دارد.
عمری هم که به شایستگی صرف شود، به مرگی خوش می‌انجامد.

#لئوناردو_داوینچی
👏3
هر جا عشق هست خدا هست، از لئو تولستوی
Unutamam - نواز موزیک
Mustafa Ceceli - سایت نواز موزیک
Unutamam

این چه رازی است که آنچه را که می‌خواهیم فراموش کنیم، دائما به یاد می‌آوریم!

# کورمک مک کارتی
😢1
#احترام به مداد

از هر کسی پرسیدم مثالی زد ، گفت نگاه کن به مداد و الماس هر دو از یک جنس  ولی یکی سخت ترین، براق ترین،  برنده ترین و گرانبها ترین و دیگری سیاه ، نرم و کم بها ...

امروز مداد روی میز ، گویی میخواست با من سخن بگوید ، در دستانم گرفتمش !
گفت میخواهم بنویسم
با تعجب گفتم چه را ؟
گفت حرف دلم
و نوشت :

می‌دانی من و الماس هر دو از یک جنس ایم
او زیبا و گرانبها و من سیاه و کم بها ..

خانه او در باکسی شیشه ای و محکم در داخل موزه هاست و مردم از دور مبهوت زیبایی ش ، ولی می دانی رفیق "خانه من کنار دفتر مشق روی میز تحریر کودکی خفته در رویاها ست"..

الماس را بر نوک حلقه طلا نشسته بر انگشتان دستی دیدم که پر از غرور ، شهرت و برتری بود ولی من میخواهم
" لای انگشتان نرم کودکی باشم " که بنویسد و همگی بخوانند :

مادر عشق است
پدر زندگی ست

من سیاه و نرم ام
وجودم را به صفحه سفید کاغذی پیوند میزنم تا کلمات و جملات خلق شوند و شاید شعری شوم پر از عشق و امید یا رمانی شوم پر از احساس و رنج

من براق و سخت نیستم ولی به نرمی به رقص دستان هنر ، نقشی ، تصویری ، تابلویی شوم بر پرده بی رنگ ، برای نوازش چشمان مردمان خسته از زشتی ها

من گران بها نیستم ولی دوست دارم  انشای بچه محرومی شوم که حقیقت را به سیاهی من مینویسد ..

آری در این دنیای پر از زرق و برق ، الماس را به قیراط می‌سنجند و مداد را به تراش

من یک مدادم ، سیاهی ام پر از معنی ، نرمی ام پر از احساس ، نه می برم و نه سخت م ..

کسی را به امید داشتنم در وسوسه ثروت غرق نمی‌کنم ، من یک مدادم ، به اندک بهایی دوست شب های زمستانی ت میشوم تا به نت ها  آهنگی سرایم که اشک هایش دلی را سبک میکند

تو الماس باش ، سخت و گران
من نیز به نرمی و سیاهی می مانم تا وجودم نقش بر صفحات سفید مانده در تاریخ به وصف زیبایی و زشتی ها ، خوبی و بدی ها بدل شود ،

تو الماس بمان و گران بها

ولی من با عظمت م

چون
می‌نویسم


بخشی از داستان کوتاه : احترام به مداد
نویسنده : ع_دباغ
5💯4
زندگی بار گرانی ست که بر پشت پریشانی تست
کار آساني نیست
نان در آوردن و غم خوردن و عاشق بودن

#مجتبی کاشانی
😢1
#داستانک



#وفا
سال ها پیش، مدتی رو در صحرایی به سر بردم. عزیزی، چهار دیواریِ خود رو در آن بیابون در اختیار من قرار داد؛ یه محوطه بزرگ با یه سرپناه و یه سگ. سگ پیر و قوی هیکلی که برای بودن در اون محیط ِخلوت و ناامن، دوست مناسبی به نظر می رسید. ما مدتی با هم بودیم و من بخشی از غذای خودم رو با او سهیم می شدم و او هم منو از دزدان شب محافظت می کرد. تا روزی که اون سگ به دلیل نامعلومی بدنش زخم بزرگی برداشت و بیمار شد.

بله دوستان من، زخم روی تنش روز به روز عود کرد تا اینکه کرم انداخت. دامپزشک، بعد از معاینه، درمان رو بی اثر تشخیص داد و گفت که نگه داریِ از اون، بسیار خطرناکه و باید سریعتر کشته بشه. صاحب سگ که نمی تونست این کار رو بکنه، از من خواست که اون رو از ملک بیرون کنم تا خودش تو بیابون بمیره. من هم، اونو بیرون کردم. اولش مقاومت می کرد، ولی وقتی دید مُصرّ هستم، رفت و هیچ نشونی از خودش باقی نگذاشت. دیگه اونو ندیدم تا این که یه روز برگشت.

دوست دوران تنهایی من، از سوراخی مخفی وارد شده بود که راه اختصاصی رفت و آمدش بود، بدون کوچکترین اثری از اون زخم وحشتناک. اون زنده مونده بود و برخلاف همه قواعد علمی، هیچ اثری از زخم باقی نمونده بود. نمی دونم توی این مدت چه کار می کرده و غذا از کجا تهیه می کرده اما کاملا مشخص بود که فهمیده بود، چرا باید اونجا را ترک می کرده و حالا که دیگه بیمار و خطرناک نبود، به خونه برگشته.

در اون نزدیکی، چهاردیواری دیگه ای بود که نگهبانی داشت. چند روز بعد از بازگشت سگ، اون نگهبانو ملاقات کردم. نگهبان چیزی به من گفت که تا عمق وجودم رو لرزوند. گفت: سگ در مدتی که بیرونش کرده بودی، هر شب می اومده پشت در و تا صبح نگهبانی می داده و صبح پیش از این که کسی متوجه حضورش بشه، از اونجا می رفته. هرشب...!
من نتونستم از سکوت اون بیابون چیزی یاد بگیرم. اما عشق و قدرشناسی اون #سگ و بزرگی قلبش، منو در خودم خُرد کرد و فروریخت.
2👌1💯1
دست به لای راز دارش زدیم
تا سخن به غیب درآید
بهترین آرایش‌ها در زندگی:

حقیقت برای لب‌ها
بخشش برای چشم‌ها
نیکوکاری برای دست‌ها
لبخند برای صورت
و عشق برای قلب

از آن‌ها خوب استفاده کردن
و به زندگی زیبایی بخشیدن ...
👏31
در یک سالن تئاتر، اتاقک پشت صحنه آتش گرفت. دلقک روی صحنه آمد تا دیگران را خبر کند. تماشاچیان خیال کردند که این یک شوخی ست و دلقک را تشویق کردند. دلقک دوباره هشدار داد؛ تشویق بالاتر گرفت.

این همان پایانی ست که من برای جهان تصور می کنم؛ یک تشویق ِ همگانی از سوی رندانی که ایمان دارند، این جهان یک شوخی ست...

#سورن_کی_یرکگورد
👍3
گاهی باید راهِ درازی را سفر کنی
تا آنچه را کنارت است بیابی...

#پائولو_کوئلیو
📘 الف
2
شاید خوب نباشــد
همیشه زیبا باشــے
امــا...

چه زیباست؛
همیشه خوب باشـــے...

#فریدون_فرخزاد
3👏1
اﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ ﻋﺸﻖ
نگاﻩ ﻣﻬﺮباﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﺍﺳﺖ!

ﺯﻧدﮔﯽ ﺭﺍ به ﺍﻭ ﺑﺴـﭙﺎﺭ
ﻭ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺸﺘﺖ
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ
ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺮﺍﺱ‌ﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿا ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ اﺳﺖ
👌3