امشب شب آرزوهاست
شب پر از ستاره خواستن
شب پر از امید،امید به رسیدن
امشب هرکسی از خدا چیزی میخواهد
منتظری لحظهی انتظار را بهانه کرده است
عاشقی امید به عشقش بسته است
مادری فرزندش را دعا میکند
و شاید فرزندی پدر مادرش را
امشب شب شیرین آرزوهاست...
شب پر از ستاره خواستن
شب پر از امید،امید به رسیدن
امشب هرکسی از خدا چیزی میخواهد
منتظری لحظهی انتظار را بهانه کرده است
عاشقی امید به عشقش بسته است
مادری فرزندش را دعا میکند
و شاید فرزندی پدر مادرش را
امشب شب شیرین آرزوهاست...
❤1
گوشهی ابرو که با چشمت تبانی میکند
این دلِ خاموش را آتش فشانی میکند
گاه میخواهد قلم در شعر تصویرت کند
عفو کن او را اگر گاهی جوانی میکند
روی زردی دارم اما کس نمیداند درست
آنچه با من عطرِ شالی ارغوانی میکند
عاشق چشمت شدم، فرقی ندارد بعد از این
مهربانی میکند، نامهربانی میکند
ماه من ! شعرم زمینی بود اما آخرش
عشق تو، یک روز ما را آسمانی میکند
#قاسم_صرافان
این دلِ خاموش را آتش فشانی میکند
گاه میخواهد قلم در شعر تصویرت کند
عفو کن او را اگر گاهی جوانی میکند
روی زردی دارم اما کس نمیداند درست
آنچه با من عطرِ شالی ارغوانی میکند
عاشق چشمت شدم، فرقی ندارد بعد از این
مهربانی میکند، نامهربانی میکند
ماه من ! شعرم زمینی بود اما آخرش
عشق تو، یک روز ما را آسمانی میکند
#قاسم_صرافان
❤1
از کسانی که
شما را دوست دارند
قدردانی کنید
به کسانی که به شما نیاز دارند کمک کنید
کسانی را که شما را آزار دادهاند ببخشید
و کسانی که شما را ترک میکنند
فراموش کنید...!
شما را دوست دارند
قدردانی کنید
به کسانی که به شما نیاز دارند کمک کنید
کسانی را که شما را آزار دادهاند ببخشید
و کسانی که شما را ترک میکنند
فراموش کنید...!
👌2
قطر ه روح پاک از آسمانها بر بطن مادر عشق خانه کرد،
صدای قلب او ملودی عشق و خون پاکش قدرتی به او داد،
تا وقتی چشم بر خاک باز کرد زبان بر پاکی گشود،
مسیح بدنیا آمد ،
تا نشان دهد مهربانی را ،
دمی شد بر احیای انسانیت ،
نوری بر جهان خفته در تاریکی ،
روحی تازه بر جسم های مرده در گمراهی،
او آمد تا مظهری باشد
بر عشق الهي،
تمثالی بر پاک زیستن ،
عیسی آمد تا
بشوید خود پرستی را،
امیدی باشد بر نا امیدان،
و روح جاودان بر آسمانها ،
مبارک باد
نخستین دم مهر عیسی بر جهان،
که
عطرش تا ابد ماندگارست.
#ع_دباغ
صدای قلب او ملودی عشق و خون پاکش قدرتی به او داد،
تا وقتی چشم بر خاک باز کرد زبان بر پاکی گشود،
مسیح بدنیا آمد ،
تا نشان دهد مهربانی را ،
دمی شد بر احیای انسانیت ،
نوری بر جهان خفته در تاریکی ،
روحی تازه بر جسم های مرده در گمراهی،
او آمد تا مظهری باشد
بر عشق الهي،
تمثالی بر پاک زیستن ،
عیسی آمد تا
بشوید خود پرستی را،
امیدی باشد بر نا امیدان،
و روح جاودان بر آسمانها ،
مبارک باد
نخستین دم مهر عیسی بر جهان،
که
عطرش تا ابد ماندگارست.
#ع_دباغ
❤1
یک کشیش، خود را شبیه به یک شخص فقیر و بی خانمان با لباسهای ژولیده در می آورد
و روزی که قرار بوده اسمش به عنوان کشیش جدید یک کلیسای ده هزار نفری اعلام شود با همین قیافه به کلیسا می رود.
خودش ماجرا را این طور تعریف می کند:
نیم ساعت قبل از شروع جلسه به کلیسا رفتم، به خیلی ها سلام کردم اما فقط ۳ نفر از این همه جمعیت جواب سلام من را دادند...
به خیلی ها گفتم، گرسنه هستم
اما هیچ کس حاضر نشد یک دلار به من کمک کند...
سپس وقتی رفتم در ردیف جلو بنشینم، انتظامات کلیسا از من خواست
که از آن جا بلند شوم و به عقب برگردم...
به هر حال وقتی شبان کلیسا اسم کشیش جدید را اعلام می کند،
تمام کلیسا شروع به کف زدن می کنند
و این مرد ژولیده از جای خود بلند می شود
و با همین قیافه به جلوی کلیسا دعوت می شود...
مردم با دیدن او سرهایشان را از خجالت خم می کنند، عده ای هم گریه می کنند
و این مرد سخنانش را با خواندن بخشی از انجیل آغاز می کند:
گرسنه بودم، غذا دادید...
تشنه بودم، آب دادید...
مریض بودم به عیادتم آمدید...
خیلی ها به کلیسا می روند،
اما شاگرد و پیرو راستین عیسی مسیح نیستند...
خدا به دنبال جمعیت نیست،
خدا به دنبال دستیست که کمک می کند،
قلبی که محبت می کند،
چشمی که برای دیگران نگران است
و پایی که برای ناتوانان برداشته می شود...
و روزی که قرار بوده اسمش به عنوان کشیش جدید یک کلیسای ده هزار نفری اعلام شود با همین قیافه به کلیسا می رود.
خودش ماجرا را این طور تعریف می کند:
نیم ساعت قبل از شروع جلسه به کلیسا رفتم، به خیلی ها سلام کردم اما فقط ۳ نفر از این همه جمعیت جواب سلام من را دادند...
به خیلی ها گفتم، گرسنه هستم
اما هیچ کس حاضر نشد یک دلار به من کمک کند...
سپس وقتی رفتم در ردیف جلو بنشینم، انتظامات کلیسا از من خواست
که از آن جا بلند شوم و به عقب برگردم...
به هر حال وقتی شبان کلیسا اسم کشیش جدید را اعلام می کند،
تمام کلیسا شروع به کف زدن می کنند
و این مرد ژولیده از جای خود بلند می شود
و با همین قیافه به جلوی کلیسا دعوت می شود...
مردم با دیدن او سرهایشان را از خجالت خم می کنند، عده ای هم گریه می کنند
و این مرد سخنانش را با خواندن بخشی از انجیل آغاز می کند:
گرسنه بودم، غذا دادید...
تشنه بودم، آب دادید...
مریض بودم به عیادتم آمدید...
خیلی ها به کلیسا می روند،
اما شاگرد و پیرو راستین عیسی مسیح نیستند...
خدا به دنبال جمعیت نیست،
خدا به دنبال دستیست که کمک می کند،
قلبی که محبت می کند،
چشمی که برای دیگران نگران است
و پایی که برای ناتوانان برداشته می شود...
❤2👏2
Cheshme Jadoo
Mostafa Abedini - نیک موزیک
Mostafa Abedini - Cheshme Jadoo.mp3
گاهی یک نگاه
آنقدر مهربان است که
چشم هرگز رهایش نمی کند،...
گاهی یک رفاقت
آنقدر ماندگار است که
زمان حریفش نمی شود....
و
گاهی یک نفر
آنقدر عزیز است که
قلب رهایش نمی کند....
گاهی یک نگاه
آنقدر مهربان است که
چشم هرگز رهایش نمی کند،...
گاهی یک رفاقت
آنقدر ماندگار است که
زمان حریفش نمی شود....
و
گاهی یک نفر
آنقدر عزیز است که
قلب رهایش نمی کند....
❤5
Man Namiram Ki Bemire
Mostafa Abedini @RozMusic.com
میدانی رفیق
روزی که دارم از اون بالا بالاها نگاه میکنم ،
شاید آرزو کنم دوباره به این جهان برگردم ..
میدانی برای چه ؟
برای زندگی کردن !
آره
روزی که ببینم این پایین کشورها و ملت ها
ثروتی که برای خود میخواهند را برای همه مردم دنیا بخواهند
امکاناتی که برای خود میخواهند را برای همه مردم دنیا بخواهند
روزی که
همه برای همه آرامش بیاورند
همه برای همه دوستی آرزو کنند
همه برای همه خوبی دعا کنند
همه برای همه آشنایی سلام کنند ..
می آیم تا چند صباحی زندگی کنم
فقط ...
#ع_دباغ
روزی که دارم از اون بالا بالاها نگاه میکنم ،
شاید آرزو کنم دوباره به این جهان برگردم ..
میدانی برای چه ؟
برای زندگی کردن !
آره
روزی که ببینم این پایین کشورها و ملت ها
ثروتی که برای خود میخواهند را برای همه مردم دنیا بخواهند
امکاناتی که برای خود میخواهند را برای همه مردم دنیا بخواهند
روزی که
همه برای همه آرامش بیاورند
همه برای همه دوستی آرزو کنند
همه برای همه خوبی دعا کنند
همه برای همه آشنایی سلام کنند ..
می آیم تا چند صباحی زندگی کنم
فقط ...
#ع_دباغ
❤5
گفت : زندگی مثه نخ کردن سوزنه!
یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی،
ولی چشمات اونقدر خوب کار میکنه که
همون بار اول سوزن رو نخ میکنی،
اما هر چی پختهتر میشی،
هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی،
چجوری پینه بزنی،چجوری زندگی کنی،
تازه اون وقت چشمات دیگه سو ندارن.
گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که
هم بلد باشی بدوزی،
هم چشمات اونقدر سو داشته باشن که
سوزن رو نخ کنی؟
گفت: چرا، میشه، خوبم میشه
اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.
گفتم چطور مگه؟
گفت : آخه مشکل اینجاست،
وقتی که هم بلدی بدوزی،
هم چشمات سو داره
تازه اون موقع میفهمی
نه نخ داری، نه سوزن
یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی،
ولی چشمات اونقدر خوب کار میکنه که
همون بار اول سوزن رو نخ میکنی،
اما هر چی پختهتر میشی،
هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی،
چجوری پینه بزنی،چجوری زندگی کنی،
تازه اون وقت چشمات دیگه سو ندارن.
گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که
هم بلد باشی بدوزی،
هم چشمات اونقدر سو داشته باشن که
سوزن رو نخ کنی؟
گفت: چرا، میشه، خوبم میشه
اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.
گفتم چطور مگه؟
گفت : آخه مشکل اینجاست،
وقتی که هم بلدی بدوزی،
هم چشمات سو داره
تازه اون موقع میفهمی
نه نخ داری، نه سوزن
👌3
مروارید برف با آهنگ عشق از آسمان ابری میریزد،
و من با ابری از آرزوها در پس کوچه های زندگی ،
خیس قطرات شوق و امید،
قدم بر برفها و نگاه بر درخشش قطره ها بر صورت آينده ها دارم.
پروردگار مهربان شکرت
#ع_دباغ
و من با ابری از آرزوها در پس کوچه های زندگی ،
خیس قطرات شوق و امید،
قدم بر برفها و نگاه بر درخشش قطره ها بر صورت آينده ها دارم.
پروردگار مهربان شکرت
#ع_دباغ
💯2❤1
روز خوبى است براى ياداورى ٣ جمله تاثير گذار او
یک : هيچ چيز در اين جهان جاودانه نيست حتى مشكلات و بد بيارى هاى ما
دو : من قدم زدن تو بارون را دوست دارم چون كسى نميتونه اشكامو ببينه
سه : بيهوده ترين روز در زندگى اون روزيه كه ما نخنديم
لبخند بزنيد و اين پيام رو به هر كى كه دوست دارين خندشو ببينن بفرستين
چارلى ميگويد :
پس از كلى فقر، به ثروت و شهرت رسيدم.
آموخته ام كه با پول
- ميتوان ساعت خريد، ولى زمان نه
- ميتوان مقام خريد، ولى احترام نه
- ميتوان كتاب خريد، ولى دانش نه
- ميتوان دارو خريد ولى سلامتى نه
- ميتوان رختخواب خريد، ولى خواب راحت نه
ارزش آدمها به دارايى انها نيست به معرفت آنهاست
یک : هيچ چيز در اين جهان جاودانه نيست حتى مشكلات و بد بيارى هاى ما
دو : من قدم زدن تو بارون را دوست دارم چون كسى نميتونه اشكامو ببينه
سه : بيهوده ترين روز در زندگى اون روزيه كه ما نخنديم
لبخند بزنيد و اين پيام رو به هر كى كه دوست دارين خندشو ببينن بفرستين
چارلى ميگويد :
پس از كلى فقر، به ثروت و شهرت رسيدم.
آموخته ام كه با پول
- ميتوان ساعت خريد، ولى زمان نه
- ميتوان مقام خريد، ولى احترام نه
- ميتوان كتاب خريد، ولى دانش نه
- ميتوان دارو خريد ولى سلامتى نه
- ميتوان رختخواب خريد، ولى خواب راحت نه
ارزش آدمها به دارايى انها نيست به معرفت آنهاست
👌3
👌1💯1
👎1
🙏4💯1
غصه زیاد است
ولی خوردنی نیست ...
غصه ها را نباید خورد ،
باید دور ریخت ...
باید با تمامِ بی توجهیِ جهان ، کلافه شان کرد ...
شاید از رو رفتند ...
به قولِ مادر بزرگم ؛
قحطی که نیست !!!
همیشه چیزهایِ بهتری برایِ خوردن پیدا می شود ...
چرا هوا نخوریم ؟!
چرا شاد نباشیم ؟!
وقتی قراراست با غصه خوردن ، هر روز پیرتر شویم ...
وقتی قرار است چیزی درست نشود !
بیخیالِ غصه ها ...
شال و کلاه کن ؛
خیابان ها منتظرند ..
ولی خوردنی نیست ...
غصه ها را نباید خورد ،
باید دور ریخت ...
باید با تمامِ بی توجهیِ جهان ، کلافه شان کرد ...
شاید از رو رفتند ...
به قولِ مادر بزرگم ؛
قحطی که نیست !!!
همیشه چیزهایِ بهتری برایِ خوردن پیدا می شود ...
چرا هوا نخوریم ؟!
چرا شاد نباشیم ؟!
وقتی قراراست با غصه خوردن ، هر روز پیرتر شویم ...
وقتی قرار است چیزی درست نشود !
بیخیالِ غصه ها ...
شال و کلاه کن ؛
خیابان ها منتظرند ..
👍2
خدایا...
تقدیرمان را زیبا بنویس
به امیدِ لبخند روی «لب»
شادے توی «دل»
استجابت در «دعا»
آرامش در "قلب"
تقدیرمان را زیبا بنویس
به امیدِ لبخند روی «لب»
شادے توی «دل»
استجابت در «دعا»
آرامش در "قلب"
🙏4
Havaye Zemzemehayat ~ Music-Fa.Com
Homayoun Shajaryan ~ Music-Fa.Com
در آن نوبت که بندد
دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمیکاهم
تو را من چشم در راهم،،،
#نیمایوشییج
دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمیکاهم
تو را من چشم در راهم،،،
#نیمایوشییج
😢1
روزی مردی داخل چاله ای افتاد
و بسیار دردش آمد …
یک پدر روحانی او را دید و گفت :
حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت :
این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد…!
آنکه می تواند، انجام می دهد و آنکه نمی تواند، انتقاد می کند.
#جرج برناردشاو
و بسیار دردش آمد …
یک پدر روحانی او را دید و گفت :
حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت :
این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد…!
آنکه می تواند، انجام می دهد و آنکه نمی تواند، انتقاد می کند.
#جرج برناردشاو
👌4
گاه نانی در سفره است
گاه سقفی بالای سر
و گاه جانی برای زندگی...
به نام پدر
گاه سقفی بالای سر
و گاه جانی برای زندگی...
به نام پدر
❤1😍1