کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
اگر شما سنگی به طرف يک درخت
پر از ميوه پرتاب کنيد،
جوابش فقط ميوه است !

چيز ديگری آن درخت نمیتواند به شما
بدهد...

يا اگر سطلی را در يک رودخانهء پر از
آب بيندازيم.چه اين سطل کثیف باشد
يا تميز، از طلا باشد يا از آهن،

رودخانه هيچ انتظاری ندارد جز اينکه
به شما آب بدهد...

در حقيقت رودخانه قادر نيست تا کار ديگری
انجام دهد...

بنابر اين زمانی که عشق جزيی از
وجودتان باشد
نوعی بی اختياری به شما می دهد،

ديگر فقط بايد ببخشيد

هيچ راه ديگری نداريد...
👍3😍1
زندگی مثل بازی شطرنجه؛

اگه بلد نباشی
همه میخوان یادت بدن

وقتی هم یاد گرفتی
همه میخوان شکستت بدن..
👌2
سواد از طریق خواندن بدست نمی آید

بلکه بر اثر اندیشیدن به آنچه

مطالعه کرده ایم حاصل میشود.

#کارل_هیلتی
👍21
آنچه زندگی‌تان را غنی می‌کند،

چیزهایی نیستند که به آن اضافه می‌کنید

بلکه چیزهایی‌ هستند که از آن حذف می‌کنید...

#رولف_دوبلی
👏2
نگذاریم عطر هیزم تر، بوی پنیر تازه ی بی نمک، شکل ماهی قزل آلای خال قرمزی که بر خاک می افتد،
سرمای "سرد چال" و کز کردن کنار آن چراغ خوراک پزی کهنه ی تلمبه ای،
صدای نفس های دخترک که تازه به دنیا آمده، از یادمان برود تا باز، زمانی، به یادشان آوریم.

مگر به تو نگفته ام که "یاد، انسان را بیمار می کند؟"

نگفته ام؟

📕 یک عاشقانه آرام
#نادر_ابراهیمی
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانسی از فیلم «طعم گیلاس» اثر #عباس_کیارستمی که در سال ۱۹۹۷ برنده نخل طلای جشنواره کن شد.

طعم گیلاس فیلم ایرانی در سبک مینیمالیستی به کارگردانی و نویسندگی عباس کیارستمی در سال ۱۳۷۶ است. فیلم دربارهٔ مردی است که در حومهٔ شهر تهران، با اتوموبیلش دنبال کسی می‌گردد که تقاضای پردردسر او را در ازای دریافت ۲۰۰ هزار تومان پول انجام دهد. کیارستمی برای طعم گیلاس جایزهٔ نخل طلا جشنواره فیلم کن ۱۹۹۷ را به دست آورد. این دستاورد یکی از مهم‌ترین جوایز تاریخ سینما و هنر ایران است.
2👏1
Audio
من ابری بودم که از دریای عشق تو برخواستم
خود را به بادها سپردم
سرزمینها را در پی ات گشتم

بارها باران گریستم
چه گل هایی که شکفته نشد

ولی تو ،
تو نبودی !

باز خواهم رفت و غرق در رعد ها خواهم شد

تا شاید شبی
گاهٍ نگاه ٍ چشمانت پی ٍ سوسوی ستاره ها

تو را ببینم
آنوقت
ب ح چه زیبا گریه خواهم کرد !

تا کنارت پر شود
از گل های بنفشه عشق مان !!

#ع_دباغ
2😍2
ادیسون سراسیمه به خانه بازگشت و یادداشتی را به مادرش داد و گفت: این را آموزگارم داده و گفته فقط مادرت بخواند. مادر در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود یاد داشت را برای کودکش خواند: کودک شما نابغه است، این مدرسه برای او کوچک است، آموزش او را خودتان به عهده بگیرید.

سالها گذشت روزی ادیسون در گنجه خاطراتش کاغذی توجهش را جلب کرد که در آن نوشته شده بود، کودک شما کودن است، از فردا او را به مدرسه راه نمیدهیم. ادیسون گریست و در خاطراتش نوشت: توماس ادیسون یک کودک کودن بود که توسط یک مادر قهرمان نابغه شد.
👏3
اشراف زاده ای ، در راه پیرمردی دید که بارسنگینی از هیزم بر پشت حمل میکند لنگ لنگان قدم بر میداشت و نفس نفس صدا می داد . به پیرمرد نزدیک شد و گفت:
مگر تو گاری نداری که بار به این سنگینی می بری. هر کسی را بهر کاری ساخته اند. گاری برای بار بردن است .

پیرمرد خنده ای کرد و گفت :این گونه هم که فکر می کنی نیست. به آن طرف جاده نگاه کن. چه می بینی؟

اشراف زاده با لبخندی گفت : پیرمردی که بارهیزم بر گاری دارد و به سوی شهر روانه است.
پیرمرد گفت : می دانی آن مرد، اولادش از من افزون تر است ولی فقرش از من بیشتراست؟

اشراف زاده گفت : باور ندارم، از قرائن بر می آید فقر تو بیشتر باشد زیرا آن گاری دارد و تو نداری و بر فزونی اولاد باید تحقیق کرد.

پیرمرد گفت: آقا ! آن گاری مال من و آن مرد همنوع من است. او گاری نداشت و هر شب گریه ی کودکانش مرا آزار می داد چون فقرش از من بیشتر بود گاری خود را به او دادم تا بتواند خنده به کودکانش هدیه دهد.

بارسنگین  هیزم، با صدای خنده ی کودکان آن مرد، چون  کاه بر من سبک می شود. آنچه به من فرمان می راند  خنده کودکان است .
👍1👌1
اگر از دیگران ثروتمند تر هستید میزتان را دراز تر بچینید، نه حصار و حفاظ منزلتان را!
نوشته:

«تابلویی در مرکز یادبود صلح کانادا»
👍1

‌هرخانه ای
حال و هوای خاص
خودش را دارد

بعضی از خانه ها
همین که وارد میشوی
عجیب آرامت می کنند
انگار که جادویت کرده باشند

بعضی از خانه ها رسم شان است
صبح های جمعه افتاب نزده
تاسرکوچه را آب وجارو میکنند

بعضی از خانه ها ...
هیچ وقت دلتنگی ندارند

بعضی از خانه ها صبح های زود
بوی چای تازه دم ونان برشته می دهند
وظهر ها بوی پیاز داغ ونعنا
وغروب ها بوی هل و دارچین...

بعضی خانه ها
انگار مامن نورند
بعضی از خانه ها
آبروی یک محله اند

راستی چرا
توی قیمت خانه ها
این چیزها حساب نمیشود ؟؟
👌2
وقتی با خدا
گل یا پوچ بازی می کنی

نترس!!

تو برنده ای
چون خدا همیشه دو دستش پره ...
👍1😍1
سه چیز زیباست:
بیخبر؛ دعایت کنند
نبینی، نگاهت کنند
ندانی؛ یادت کنند
من دعایتان میکنم به خیر
نگاهتان می کنم به پاکی
یادتان می کنم به خوبی
هر جا هستید
بهترین ها رو برایتان آرزو دارم

‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌
4🙏1
الـــهــی...
دردهایی هست که نمی توان گفت
و گفتنی هایی هست که
هیچ قلبی محرم آن نیست
الــهـــی...
اشک هایی هست که با هیچ دوستی
نمی توان ریخت
و زخم هایی هست که هیچ مرحمی
آنرا التیام نمی بخشد
و تنهایی هایی هست که هیچ جمعی
آنرا پُر نمی کند
الـــهـــی...
تلاش هایی هست که جز به مدد تو
ثمر نمی بخشد
تغییراتی هست که جز به تقدیر تو
ممکن نیست
و دعاهایی هست که جز به آمین تو
اجابت نمی شود
الــهـــی
قدم های گمشده ای دارم که تنها
هدایتگرش تویی
و به آزمون هایی دچارم
که اگر دستم نگیری و مرا به آنها
محک بزنی،
شرمنده خواهم شد.
الــهـــی...
با این همه باکی نیست
زیرا من همچون تویی دارم
تویی که همانندی نداری
رحمتت را هیچ مرزی نیست...
🙏21💯1
قرار بود با سواد شویم!

یک عمر صبح زود بیدار شدیم و لباس فرم پوشیدیم. صبحانه خورده و نخورده، خواب و بیدار، خوشحال و ناراحت، با ذوق یا به زور، راه افتادیم به سمت مدرسه...
قرار بود با سواد شویم...
روی نیمکت نشستیم، صدای حرکت گچ روی تخته‌ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم، با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می‌خورد مثل پرنده که در قفسش باز می‌شود از خوشحالی پرواز کردیم...
قرار بود با سواد شویم...
بند دوم انگشت اشاره‌مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم،‌ به ما دیکته گفتند تا درست بنویسیم...
گفتند از روی غلط هایت بنویس تا یاد بگیری، ما نوشتیم و یاد گرفتیم...
قرار بود با سواد شویم...
از شعر، از گذشته های دور، از مناطق حاصل خیز، از جامعه، از فیثاغورث، از قانون جاذبه، از جدول مندلیف گفتند ، تا ما همه چیز را یاد بگیریم...
استرس و نگرانی... شب بیداری و تارک دنیا شدن. کنکور شوخی نداشت، باید دانشجو می‌شدیم.
قرار بود با سواد شویم...
دانشگاه، جزوه، کتاب، امتحان و نمره... تمام شد. تبریک حالا ما دیگر با سواد شدیم

فقط  چند سوال ؟...

چقدر سواد رفتار اجتماعی آموختیم؟
چقدر سواد فرهنگی 
چقدر سواد رابطه
چقدر سواد دوست داشتن
چقدر سواد انسانیت
چقدر سواد زندگی آموختیم و داریم
قرار بود با سواد شویم ...
1👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا آلمان است.
جایی که انسانیت فراتر از هر دین، آیین، مذهب ، رنگ و نژادی است...


# *شرح_ماجرا*
یک دانشجوی یمنی برای تحصیل در رشته پزشکی به آلمان آمد و در هر امتحان نتایج بسیار خوبی گرفت و هر سال مدال گرفت.
دانشجویان و اساتید دانشگاه مشاهده کردند که او بیش از 6 سال به خانه نرفته است و تعطیلات خود را در آلمان سپری می کند.
آنها همچنین متوجه شدند
هیچ کس هرگز از خانه و خانواده برای ملاقات نیامده اند...
معلوم شد که پدر و مادرش بسیار فقیر بودند و خود دانشجو هم نمی توانست آنقدر پس انداز کند که حتی یک بار در 6 سال یک بار بلیت سفر به میهن را بخرد.
معلمان و دانشجویان دانشگاه بی سر و صدا تصمیم گرفتند والدین او را بدون اطلاع او به آلمان بیاورند.
واکنش او بعد از دیدار غیرمترقبه با پدر و مادر دیدنی است.

#مناسبت
#روز_جهانی_انسان_دوستی
😍3
Forwarded from مُستَمَرآزاد
‏این عکس متعلق به سالن کتابخونه دانشگاه وین هستش که تا نیمه‌های شب همچنان پر از دانشجو بوده! جوری که براشون ساعت ۱۲:۳۰ شب، استراحت ورزشی گذاشته بودن!!

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌••©hannel : @Mstmr
👍21👏1😢1
صدای تیک و تاک عقربه را می‌شنوی؟
فقط می‌گذرد...
برایش فرقی نمی‌کند تو در آن لحظه
در گوشه‌ی غم‌هایت کز کرده باشی
یا در مسیر اهدافت
برایش مهم نیست که مدتهاست
در دوراهی گفتن و نگفتن حرف دلت
به مخاطبت باشی...
نمی‌توانی ساعت را متوقف کنی
یا بگویی صبر کن،کمی آهسته‌تر
اما می‌شود بلند شد و جنگید
می‌شود دل به دریا زد و گفت:
هرچه باداباد...
حسرت تو آن لحظه‌ای‌ست که
زمان کار خودش را کرده و
گذشته و بگویی ای کاش...
زمان می‌گذرد ، تو نگذار ثانیه‌ها تلف شود!
👍21👌1😍1