کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
چایت را بنوش نگران فردا مباش،
دکتر نیستم ،
اما برایت ده دقیقه راه رفتن،
روى جدول کنار خیابان را تجویز میکنم،
تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست،
اما دیوانگى قشنگ تر است..
برایت لبخند زدن به کودکان وسط
خیابان را تجویز میکنم،
به ﺗﻮ پیشنهاد میکنم که شاد باشى!
خورشید هر روز صبح، بخاطر
زنده بودن ما طلوع میکند!
هرگز، منتظر" فرداى خیالى" نباش.
سهمت را از" شادى زندگى"، همین امروز بگیر.
نگران نباش . چایت را بنوش و همیشه شاد باش.
6👌3
«هر چه بیشتر پیش میروم،
بیشتر به این نتیجه میرسم

که دنیا پر شده از دروغ و ریا
و آدمیزاد در این بین تنها و بی‌پناه‌ است.

#صادق هدایت
👍31
در زندڪَی وقتی

ڪاری برای انجام دادن

چیزی برای عشق ورزیدن يا

انڪَیزه‌ای برای امیدوار بودن داشتی

بدان ڪه فرد خوشبختی خواهی بود...


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
👍3👌3
برج ساعت دانشگاه تبریز
یکی از مهمترین نمادهای دانشگاه و شهر تبریز ،
طراحی و ساخت توسط استاد دکتر سیمونیان ،
که هر طبقه معرف یک دانشکده در زمان وقت ( حدود شصت سال قبل) بوده و بدلیل اینکه آن‌زمان دو وزارتخانه علوم و پزشکی یکی بودند، دانشکده پزشکی هم جزو یکی از طبقات میباشد ، از ویژگیهای فنی این برج استفاده از قالبهای متحرک برای اولین بار در طراحی سازه های عمرانی بوده که تا به حال بعد از گذشت بیش از پنج یا شش دهه هیچ خسارت و یا جداشدگی سنگ نما نداشته است. آرزوی سلامتی برای استاد عزیز

#ع_دباغ
6
برج خلعت پوشان که حدود دو سوم بالایی آن تخریب شده و وجود نداشت، آقای دکتر سیمونیان استاد بازنشسته و مشهور دانشکده عمران دانشگاه تبریز حدود شش دهه قبل برج را با توجه به بخش باقیمانده پایینی ، طراحی و اقدام به ساخت برج کردند. از ویژگیهای فنی این برج که استاد در ساخت آن اولین بار استفاده کرده اند ، حلقه‌های دایره ای بتنی است که در طبقات برج بکار برده شده تا در برابر زلزله های شدید مقاومت کرده و عمر بالایی داشته باشد، استاد سیمونیان هم اکنون در شهر لندن زندگی میکنند و هنوز هم با شوق و شور جوانی و علاقه وافر در پروژه‌های عمرانی فعالیت میکنند، برای ایشان آرزوی سلامتی و شادکامی داریم و از بابت زحمات گرانقدر ایشان کمال تشکر را داریم .

#ع_دباغ
4
گابریل_گارسیا_مارکز

یک روز در حالی که به شدت گرسنه بودم وارد رستوران شدم و گوشه‌ای نشستم، امیدوار بودم در فرصت غذا بتوانم کارهاى کامپيوتريم را هم انجام دهم، غذا را سفارش دادم و لپ تاپم را روشن کردم میخواستم شروع به کار کنم که ناگهان صدای بچگانه‌ای مرا از جایم تکان داد:

آقا شما پول خرد دارید؟

ندارم، بچه...

من فقط میخواهم یک نان بخرم.

باشه خودم یک نان برای تو میخرم.

در صندوق پست الکترونیکی نامه های جدید زیادی داشتم و مشغول باز کردن و خواندن آنها بودم که صدا دوباره گفت:

آقا، ممکن است کمی کره و پنیر هم برای من بگیرید میخواهم با نان بخورم.

باشه اما مزاحم من نشو سرم شلوغه

غذای من را آوردند و برای آن پسر بچه هم غذا سفارش دادم خدمتکار از من پرسید که آیا او را از رستوران بیرون کند؟ مانع او شدم و گفتم اشکال نداره همین جا بمونه ، بعد از چند دقیقه پسرک که در مقابل من نشسته بود پرسید:

آقا دارید چه کار می کنید؟

نامه های الکترونیکیم را چک می‌کنم یعنی پیام هایی که دیگران از طریق شبکه اینترنت برای من ارسال کردند ، مثل نامه است اما از طریق اینترنت فرستاده می شود.

میدانستم او چیزی درباره اینترنت و حرف‌هایی که من میزنم نمی‌فهمد اما امیدوار بودم هر چه زودتر دست از سوال هایش بردارد و رهایم کند

آقا شما شبکه اینترنت دارید؟

بله در دنیای امروز اینترنت مهم است

شبکه اینترنت چیست؟

جایی است که در آنجا می‌توانیم چیزهایی مثل خبر و کتاب را بخوانیم، موسیقی بشنویم، فیلم ببینیم و با دوستان جدیدی آشنا بشویم .... در این دنیای مجازی همه چیز وجود دارد !!

مجازی یعنی چه؟؟

سعی می کردم با ساده‌ترین کلمه ها به او توضیح بدهم هر چند که میدانستم زیاد متوجه نمی شود، فقط می خواستم بعد با آسودگی غذایم را بخورم

چیزهای مجازی یعنی چیزهایی که نمی‌توانیم آنها را لمس کنیم یا با حواسمان آنها را تجربه کنیم اما در همین دنیای مجازی می‌توانیم به تخیلات خودمان باور داشته باشیم

چقدر خوب من هم مجازی را دوست دارم

ببینم پسر تو معنی مجازی را فهمیدی؟

آره آقا من در دنیای مجازی زندگی میکنم

مگر تو هم کامپیوتر داری؟

نه اما دنیای من همین طور است مثل یک دنیای مجازی... مادرم هر صبح تا دیروقت بیرون از خانه کار می کند. من هر روز مواظب برادر کوچکم هستم و هر وقت گرسنه یا تشنه باشد من به او آب میدهم و به دروغ به او میگویم که آش است، خواهرم هر روز بیرون میرود و میگوید که تن فروشی میکند اما وقتی بر میگردد می‌بینم که تن اش وجود دارد، پدرم خیلی وقت پیش زندانی شد، من قبلا فکر میکردم که خانواده یعنی جایی که همه باهم در یک خانه زندگی میکنند و غذای زیادی دارند، فکر میکردم که هر روز میتوانم به مدرسه بروم و دکتر بشوم... آقا این یک دنیای مجازی است نه؟؟

رایانه‌ام را خاموش کردم و نتوانستم مانع ریختن اشک هایم بشوم ، پس از اینکه پسرک غذایش را خورد حساب کردم و پولی به او دادم، او لبخندی به من زد که در تمام زندگیم خیلی کم لبخندی مثل آن را دیده بودم، گفت:

ممنونم آقا ... شما آدم خوبی هستید.


احساس کردم ما هر روز مدت زیادی در دنیای مسخره مجازی زندگی می کنیم اما به خیلی از حقیقت‌های بی‌رحم اطراف توجهی نمی‌کنیم !!
👏3👍2
حیف است نبینید

فیلم عاشقانه بخت پریشان / The Fault in Our Stars
https://www.aparat.com/v/xbu3g76

هنر سینما چیز عجیبی ست
یک نفر فیلمی خلق می‌کند
خیلی ها می بینند
عشق می ورزند
و
اشک می ریزند ..
1👍1
ما آرزو کردیم و نپذیرفتیم که
قرار نیست به تمام آرزوها‌یمان برسیم
ما آدم‌ها را دوست داشتیم و
نپذیرفتیم که قرار نیست
همه دوستمان داشته باشند،
ما روزهای خوب می‌خواستیم
و نپذیرفتیم که قرار نیست
تمام روزها خوب باشند...
و هر روز غمگین‌تر شدیم.

گاهی برای رسیدن به آرامش
باید پذیرفت... باید قبول کرد و
ناممکن‌ها و نشدنی‌ها را به
رسمیت شناخت و توقع زیادی نداشت
گاهی برای رسیدن به آرامش
باید از خیلی چیزها گذشت

#نرگس _صرافیان_ طوفان
👍4
حضرت مولانا

در اين عمري که ميداﻧﻲ
فقط چندي تو مهماﻧﻲ!

به جان و دل
تو عاشق باش......رفيقان
را.......مراقب باش......

مراقب باش ﺗﻮ به آﻧﻲ،
دل موري نرنجاﻧﻲ...

که در آخر تو ميمانـﻲ و
مشتي خاک که از آﻧﻲ...
4
ﺑﺎﺭﺑﺎﺭﺍ ﺩﯼ ﺁﻧﺠﻠﺲ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ
ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﻧﺎﺏ ﺯﻧﺪﮔﯽ میگوید:

ﺍﻭﻝ ﺩﻟﻢ ﻟﮏ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ
ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﺮﻭﻡ!

ﺑﻌﺪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯽﻣُﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ
ﮐﻨﻢ ﻭ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺑﺮﻭﻡ!

ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﺷﻮﻡ!

ﺑﻌﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﻢ
ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ
ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭ ﺷﻮﻡ!

ﺑﻌﺪ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﻪ ﺷﻮﻡ!

ﻭ ﺣﺎﻻ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯽﻣﯿﺮﻡ
ﮐﻪ ﯾﮏ ﺩﻓﻌﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ:

  ‏ﺍﺻﻼ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ!
2
گاهی اوقات
یک چیز کوچک

جرقه‌ای می‌شود تا آدم

تمامِ دردهای زندگی‌اش را

یک جا گریه کند...!

#هوراکی موراکامی
👍6
تو لیلی‌وش چو بنشینی به محمل، محمل آرایی
چو از محمل فرود آیی به منزل، منزل آرایی


تو ماهی شب به هر بامی بر آیی، عالم افروزی
تو شمعی پا به هر محفل گذارى، محفل آرایی

#شهریار
4
روزی می‌نشینی و با خودت خلوت می‌کنی، پس از سال‌ها و ماه‌ها و روزها. وقتی که زمان، زهرِ خاطرات و حوادث و از دست دادن‌ها را گرفته. وقتی که فاصله‌، همه چیز را در خودش حل کرده. می‌نشینی و به یاد می‌آوری تمام اتفاقاتی که روزی به‌خاطرشان غمگین بودی، و با خودت می‌گویی چه خوب که افتادند و تمام آدم‌هایی که روزی برای از دست دادن‌شان عمیقا اندوهگین بودی، چه خوب که رفتند! که اگر آن اتفاقات نمی‌افتادند، تو به تجربه‌ و موقعیت‌های بسیاری نمی‌رسیدی و اگر آن آدم‌ها نمی‌رفتند، تو آدم‌های خوب‌تر و دوستان بهتری نمی‌یافتی.
روزی به این نتیجه می‌رسی که زمان، پازل ارتقا و رشد تو را به بهترین شکل ممکن کنار هم می‌چیند، اما تو درست در میانه‌ی این پازل بزرگ ایستاده‌ای و نمی‌فهمی. باید زمان زیادی بگذرد،
باید دورتر بایستی و از دور به همه چیز نگاه کنی.
👌21👍1
آن چه نیکی می‌کنی،پیش کسی اظهارش مکن
گر خدا داند بس است ، کالای بازارش مکن

سخنِ زیبا همیشه بوی باران می‌دهد
بسپار در دفتر دل، خط دیوارش مکن

وعده گر دادی، همیشه بر سر قولت بمان
چون که نتوانی، بگو، دیگر امیدوارش مکن

ای که از روی لجاجت زود قضاوت می‌کنی
بی گناه را هم چو منصور بر سر دارش مکن

روح پاک و جسم سالم بهرِ ما یک نعمتی‌ست
پس بیا با کینه و حسرت بیمارش مکن
👏3
سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند!

دکلمه: #خسرو_شکیبایی
3👍1