از داستان عید_قربان آموختم
اعتماد کن
به راهی که پروردگار فرا میخواند
صبور باش
در بدترین اتفاقات زندگی
امیدوار باش
تا لحظه آخرین
عزیز، ما را عزیز تر مهربانی ست بنام "یاهو"
مهربانترین م
به عشق ت امیدوارم
پروردگارم
#ع_دباغ
اعتماد کن
به راهی که پروردگار فرا میخواند
صبور باش
در بدترین اتفاقات زندگی
امیدوار باش
تا لحظه آخرین
عزیز، ما را عزیز تر مهربانی ست بنام "یاهو"
مهربانترین م
به عشق ت امیدوارم
پروردگارم
#ع_دباغ
❤6👏2
در کنار آنهایی باش که نور میآورند و جادو میکنند !
آنها که با چوب جادویی کلام، گفتار، نگاه، رفتار و منشِ ویژه خودشان تو و جهان را متحول میکنند و همه بازیها را به هم میزنند
کسانی که قصههای زیبا میگویند و تو را به چالش میکشند و تغییرت میدهند
کسانی که به تو اجازه نمیدهند که خودت را دست کم بگیری و افق زندگیات را کوچک بپنداری
این جادوگران با قلبهای تپنده و پر شور، قبیله اصلی تو هستند و باید کنارشان بمانی
#ويلفرد_پترسون
آنها که با چوب جادویی کلام، گفتار، نگاه، رفتار و منشِ ویژه خودشان تو و جهان را متحول میکنند و همه بازیها را به هم میزنند
کسانی که قصههای زیبا میگویند و تو را به چالش میکشند و تغییرت میدهند
کسانی که به تو اجازه نمیدهند که خودت را دست کم بگیری و افق زندگیات را کوچک بپنداری
این جادوگران با قلبهای تپنده و پر شور، قبیله اصلی تو هستند و باید کنارشان بمانی
#ويلفرد_پترسون
❤5
Roozegare Gharib ~ Music-Fa.Com
Alireza Ghorbani ~ Music-Fa.Com
وقتی میخوانم ،
خش خش صفحات با ورق زدنها،
چون روزهای سپری شده زندگیم ، خاطرات را از دورها نزدیکم میسازد،
هر جمله شادی ، شادم
و هر تلخی، تلخیهای روزگار را در سیمای ذهنم متصور میسازد.
وقتی مینویسم ،
مرکب قلم احساسات درونم را بر صفحه کاغذی عمرم پخش میکند،
چقدر آرامبخش است وقتی نقشهای این صفحه با رقصی موزون جمله ای می آفرينند
که آواز خواندنش مست ام میکند.
#ع_دباغ
خش خش صفحات با ورق زدنها،
چون روزهای سپری شده زندگیم ، خاطرات را از دورها نزدیکم میسازد،
هر جمله شادی ، شادم
و هر تلخی، تلخیهای روزگار را در سیمای ذهنم متصور میسازد.
وقتی مینویسم ،
مرکب قلم احساسات درونم را بر صفحه کاغذی عمرم پخش میکند،
چقدر آرامبخش است وقتی نقشهای این صفحه با رقصی موزون جمله ای می آفرينند
که آواز خواندنش مست ام میکند.
#ع_دباغ
❤2👌1
#قطعه_ای_کتاب
زندگی فقط در رسيدن به هدف خلاصه نشده
مابه اشتباه اينگونه ميانديشيم:
درسم تمام شود راحت شوم
غذايم را بپزم راحت شوم
اتاقم را تميز کنم راحت شوم
بالاخره رسيدم.... راحت شدم
اوه چه پروژه ای... تمام شود راحت شوم
تمام شود که چه شود؟
مادامی که زنده هستيم و زندگی ميکنم هيچ فعاليتی تمام شدنی نيست بلکه آغاز فعاليتی ديگر است....
پس چه بهتر که در حين انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش نکنيم نه مانند يک ربات فقط به انجام دادن بپردازيم به تمام شدن و فارغ شدن....
حتی هنگاميکه دستها را ميشوييم نيز ميتوانيم بالذت اينکار را انجام دهيم
يکبار امتحان کنيد
آب چه زيبا آرام پوست دستتان را نوازش ميکند
به آب نگاه کنيد و لذت ببريد
وآنجاست که احساس خوب زندگی کم کم به سراغتان ميايد...
لذت باعث قدرتمند شدن ميشود به طرز باور نکردنی باعث بالا رفتن اعتماد به نفس ميشود...
لذت بردن هدف زندگی است
تا ميتوانی همه کارها را با لذت همراه کن... حتی نفس کشيدن که کمترين فعاليت توست.
#دارن_هاردی
اثر مرکب
زندگی فقط در رسيدن به هدف خلاصه نشده
مابه اشتباه اينگونه ميانديشيم:
درسم تمام شود راحت شوم
غذايم را بپزم راحت شوم
اتاقم را تميز کنم راحت شوم
بالاخره رسيدم.... راحت شدم
اوه چه پروژه ای... تمام شود راحت شوم
تمام شود که چه شود؟
مادامی که زنده هستيم و زندگی ميکنم هيچ فعاليتی تمام شدنی نيست بلکه آغاز فعاليتی ديگر است....
پس چه بهتر که در حين انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش نکنيم نه مانند يک ربات فقط به انجام دادن بپردازيم به تمام شدن و فارغ شدن....
حتی هنگاميکه دستها را ميشوييم نيز ميتوانيم بالذت اينکار را انجام دهيم
يکبار امتحان کنيد
آب چه زيبا آرام پوست دستتان را نوازش ميکند
به آب نگاه کنيد و لذت ببريد
وآنجاست که احساس خوب زندگی کم کم به سراغتان ميايد...
لذت باعث قدرتمند شدن ميشود به طرز باور نکردنی باعث بالا رفتن اعتماد به نفس ميشود...
لذت بردن هدف زندگی است
تا ميتوانی همه کارها را با لذت همراه کن... حتی نفس کشيدن که کمترين فعاليت توست.
#دارن_هاردی
اثر مرکب
❤5👍2
کتاب: دل سگ
#میخائیل_بولگاکف
مترجم: مهدی غبرایی
توضیحات:دل سگ داستانی علمی-تخیلی است که بولگاکُف در همان نخستین سالهای پیروزی انقلاب بلشویکی نوشت. در این داستان با طنزی تلخ نشان میدهد این مغز نیست که انسان ساز است بلکه قلب شالوده و پایه ساخت انسان است. صرف داشتن عقل نمیتواند «آدم» بسازد، بلکه احساس و روح انسانی است که «انسان» میسازد.
اما آنچه را بیشتر میتوان عامل توقیف کتاب دانست، تشریح روحیه انقلابیون بلشویک و شباهت آنها به سگی است که به واسطه قرار دادن مغز یک انسان در کاسه سرش به تدریج شکل انسانی یافته است.
فیلمی براساس دل سگ ساخته شده است. فیلمساز با استادی فضای حاکم بر سال ۱۹۱۷ در مسکو را نشان میدهد. در آغاز فیلم دوربین شهر را از چشم یک سگ ولگرد میبیند. روزهای سرد و پر برف و باد، به گونهای نشان داده میشود که بیننده خود سرما را حس میکند و ایمان میآورد که فصلی سرد، پر از طوفان و برف و سرما آغاز شده است، در بخشهای بعدی مغز سگ توسط جراح معروفی با مغز یک انسان مرده عوض میشود، سگ بهتدریج شکل آدم پیدا میکند، اما از آدمیت تنها «شکل» را دارد. رفتاری به دور از شأن و نزاکت دارد و نه تنها حاضر نیست آداب اجتماعی را بپذیرد که آنها را به سخره میگیرد. پروفسور جراح تلاش فراوان میکند تا این «سگ» را «آدم» کند، اما او تمایلی به تعلیمات وی ندارد و به افکارش میخندد و آنها را به تمسخر میگیرد. پروفسور و دستیارش از آدم شدن او ناامید میشوند و عملاً میبینند او تبدیل به انسانی شده که قوانین و اصول اجتماعی را بهراحتی زیر پا میگذارد. برخوردهای تند و غیر اصولی این سگ آدمنما آنها را به این نتیجه میرساند که باید وی را به جای اولش برگردانند تا او تنها بتواند به عنوان یک سگ ولگرد در کوچه و پس کوچههای مسکو به زندگی ادامه دهد.
#میخائیل_بولگاکف
مترجم: مهدی غبرایی
توضیحات:دل سگ داستانی علمی-تخیلی است که بولگاکُف در همان نخستین سالهای پیروزی انقلاب بلشویکی نوشت. در این داستان با طنزی تلخ نشان میدهد این مغز نیست که انسان ساز است بلکه قلب شالوده و پایه ساخت انسان است. صرف داشتن عقل نمیتواند «آدم» بسازد، بلکه احساس و روح انسانی است که «انسان» میسازد.
اما آنچه را بیشتر میتوان عامل توقیف کتاب دانست، تشریح روحیه انقلابیون بلشویک و شباهت آنها به سگی است که به واسطه قرار دادن مغز یک انسان در کاسه سرش به تدریج شکل انسانی یافته است.
فیلمی براساس دل سگ ساخته شده است. فیلمساز با استادی فضای حاکم بر سال ۱۹۱۷ در مسکو را نشان میدهد. در آغاز فیلم دوربین شهر را از چشم یک سگ ولگرد میبیند. روزهای سرد و پر برف و باد، به گونهای نشان داده میشود که بیننده خود سرما را حس میکند و ایمان میآورد که فصلی سرد، پر از طوفان و برف و سرما آغاز شده است، در بخشهای بعدی مغز سگ توسط جراح معروفی با مغز یک انسان مرده عوض میشود، سگ بهتدریج شکل آدم پیدا میکند، اما از آدمیت تنها «شکل» را دارد. رفتاری به دور از شأن و نزاکت دارد و نه تنها حاضر نیست آداب اجتماعی را بپذیرد که آنها را به سخره میگیرد. پروفسور جراح تلاش فراوان میکند تا این «سگ» را «آدم» کند، اما او تمایلی به تعلیمات وی ندارد و به افکارش میخندد و آنها را به تمسخر میگیرد. پروفسور و دستیارش از آدم شدن او ناامید میشوند و عملاً میبینند او تبدیل به انسانی شده که قوانین و اصول اجتماعی را بهراحتی زیر پا میگذارد. برخوردهای تند و غیر اصولی این سگ آدمنما آنها را به این نتیجه میرساند که باید وی را به جای اولش برگردانند تا او تنها بتواند به عنوان یک سگ ولگرد در کوچه و پس کوچههای مسکو به زندگی ادامه دهد.
Forwarded from Bookland بوکلند
مطالعات نشان داده که بهترین سن برای علاقهمند کردن بچهها به کتاب و کتابخوانی بین ۴ تا ۶ سالگی است.
بعد از سنین ۶ و ۷ سالگی کتابخوان کردن کودکان دهها برابر سخت خواهد بود.
بنابراین توصیه میشود قبل از سن ۶ سالگی کودکان را با لوازم دیجیتال نظیر تلفن همراه و تبلت آشنا نکرده، و برایشان کتاب بخرید و بخوانید.
منبع: scholastic.com
@Booklaand
بعد از سنین ۶ و ۷ سالگی کتابخوان کردن کودکان دهها برابر سخت خواهد بود.
بنابراین توصیه میشود قبل از سن ۶ سالگی کودکان را با لوازم دیجیتال نظیر تلفن همراه و تبلت آشنا نکرده، و برایشان کتاب بخرید و بخوانید.
منبع: scholastic.com
@Booklaand
👍4
گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟
و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
📖 #سال_بلوا
#عباس_معروفی
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟
و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
📖 #سال_بلوا
#عباس_معروفی
❤5👍2
Yar Bash
Garsha Rezaei
Garsha Rezaei - Yar Bash (320).mp3
لبخند تو رو میشه گوش داد
و نگاهت رو به دل ها لمس کرد
وقتی نگاهت رو به شیرینی لبخند آغشته میکنی
حواست به حسرت چشمانم باشه !!
#ع_دباغ
لبخند تو رو میشه گوش داد
و نگاهت رو به دل ها لمس کرد
وقتی نگاهت رو به شیرینی لبخند آغشته میکنی
حواست به حسرت چشمانم باشه !!
#ع_دباغ
❤5
👍7
👍5
گاهی
می مانم در راز روزگاران
شانه هایی ضعيف
پا هایی ظريف
قلبی کوچک
مگر چقدر
توان
تحمل بار مشکلات
ایستادن در سنگ راه سرنوشت
تحمل کوله بار ها
و بی پناهی
را دارد
کاش ذره ای از محبتها
ذره ای از دردها را
از قلبهای کوچک
پاک میکرد
کودکان کار...!
#ع_دباغ
می مانم در راز روزگاران
شانه هایی ضعيف
پا هایی ظريف
قلبی کوچک
مگر چقدر
توان
تحمل بار مشکلات
ایستادن در سنگ راه سرنوشت
تحمل کوله بار ها
و بی پناهی
را دارد
کاش ذره ای از محبتها
ذره ای از دردها را
از قلبهای کوچک
پاک میکرد
کودکان کار...!
#ع_دباغ
❤7😢1
پروردگارا ، تویی که حتی در نهایت انکار هم آخرین امید و امنترین تکیهگاهی، تویی که قادر مطلقی و خودت گفتی برای ما بسی... بس باش خدا جان! نگذار بیش از اینها ناامید شویم و شادی را گم کنیم.
دوست دارم ببینم تعادل و سلامت و آرامش، در همه جا برقرار است و هیچکس چشمش به دستهای هیچکس نیست، که اوضاع همه خوب است و میشود از تماشای خوشیهای کوچک زندگی لذت برد و لبخند زد.
دلم تنگ شده برایت خدای خوبم، انگار که پدرانه آغوشت را باز کردهای و بیهوا ما را به سمت خودت میکشی، مایی که در پیچ و تاب زندگی گم شده و از تو و مهربانیات دور ماندهایم این روزها. بوی آغوشت را حس میکنم، انگار داری لبخند میزنی و با مهربانیِ تمام، آمادهای که تمام کوتاهی ما را ببخشی و حال مان را بهتر کنی.
دلم برایت تنگ شده، برای اینکه از نزدیک حست کنم، خودم را توی آغوش امنت بیندازم و آنقدر اشک بریزم و هق هق کنم تا آرام بگیرم و خوابم ببرد.
خدای خوبم، من دوستت دارم، خیلی دوستت دارم...
دوست دارم ببینم تعادل و سلامت و آرامش، در همه جا برقرار است و هیچکس چشمش به دستهای هیچکس نیست، که اوضاع همه خوب است و میشود از تماشای خوشیهای کوچک زندگی لذت برد و لبخند زد.
دلم تنگ شده برایت خدای خوبم، انگار که پدرانه آغوشت را باز کردهای و بیهوا ما را به سمت خودت میکشی، مایی که در پیچ و تاب زندگی گم شده و از تو و مهربانیات دور ماندهایم این روزها. بوی آغوشت را حس میکنم، انگار داری لبخند میزنی و با مهربانیِ تمام، آمادهای که تمام کوتاهی ما را ببخشی و حال مان را بهتر کنی.
دلم برایت تنگ شده، برای اینکه از نزدیک حست کنم، خودم را توی آغوش امنت بیندازم و آنقدر اشک بریزم و هق هق کنم تا آرام بگیرم و خوابم ببرد.
خدای خوبم، من دوستت دارم، خیلی دوستت دارم...
❤9😍1
با خستگی راه میرفتم
پشتِ سرم را نگاه کردم
بنظر میآمد که دارم طنابی میکشم
تپهی اندوه را با دستِ راستم
و کوهِ امید را با دستِ چپم...
#مرام_المصری
📙 آزادی عریان می آید
پشتِ سرم را نگاه کردم
بنظر میآمد که دارم طنابی میکشم
تپهی اندوه را با دستِ راستم
و کوهِ امید را با دستِ چپم...
#مرام_المصری
📙 آزادی عریان می آید
👌2💯2
ويلی: تو اينجا چیكار میكنی؟ چارلی: خوابم نمیبرد. قلبم داشت آتش میگرفت. ويلی: خوب، معلومه غذا خوردن بلد نيستی! بايد يه چيزی راجع به ويتامين و اين حرفها ياد بگيری. چارلی: اون ويتامينها چه فايدهای داره؟ ويلی: اونا استخوناتو درست میكنن.
چارلی: آره، اما قلب آدم كه استخون نيست!
📕 مرگ_فروشنده
#آرتور_ميلر
چارلی: آره، اما قلب آدم كه استخون نيست!
📕 مرگ_فروشنده
#آرتور_ميلر
❤3👍1👌1