قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود.
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...
مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را ازیادنبریم...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ
ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﺸﻨﺎﺱ . .
ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔتار ؛ که ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ .. ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ!
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...
مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را ازیادنبریم...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ
ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﺸﻨﺎﺱ . .
ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔتار ؛ که ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ .. ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ!
💯1
پدرِ من کارگر بود
پدرِ او معلم
ما پولِ جهاز نداشتیم
آنها پولِ عروسی
به هم نرسیدیم
سالها سپری شد
او پزشک شدو من معلم ورزش
دخترش دانش آموزم شده
و گاهی من بیمارش میشوم
اما آنچه هم "درد" و هم "درمان"مان شد
پولِ کمِ حلالِ پدرانمان بود.
پدرِ او معلم
ما پولِ جهاز نداشتیم
آنها پولِ عروسی
به هم نرسیدیم
سالها سپری شد
او پزشک شدو من معلم ورزش
دخترش دانش آموزم شده
و گاهی من بیمارش میشوم
اما آنچه هم "درد" و هم "درمان"مان شد
پولِ کمِ حلالِ پدرانمان بود.
👍2
Fereshte ~ Music-Fa.Com
Sina Sarlak ~ Music-Fa.Com
اتفاق های خوب
همیشه می افتند
مثل مهر تو که به دلم افتاد
می بینی حتی افتادن ت هم
فعل قشنگی ست
وقتی پای ” تو” در میان باشد
همیشه می افتند
مثل مهر تو که به دلم افتاد
می بینی حتی افتادن ت هم
فعل قشنگی ست
وقتی پای ” تو” در میان باشد
❤4
زن شاد، زنی نیست که هیچگونه نگرانی ندارد. زن شاد، زنی است که نگرانی دارد ولی نمیگذارد نگرانیها او را شکست دهند!
#بورلى_سیلز
#بورلى_سیلز
❤2
برعکسِ همهی آدما که فکر میکنن آدم عاشق میشه تا تنهاییش رو پر کنه،
من فکر میکنم آدما عاشق میشن تا تنهاییشون رو بزرگتر کنن...
#وودی_آلن
من فکر میکنم آدما عاشق میشن تا تنهاییشون رو بزرگتر کنن...
#وودی_آلن
❤3
👍3❤2👌1
آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم،
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند تا شنا کنند !
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند،
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند...
#نزار_قبانی
تا عشق را به تو بیاموزم،
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند تا شنا کنند !
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند،
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند...
#نزار_قبانی
👍2❤1
یک روز از خواب بیدار میشوی
نگاهی به تقویم میاندازی
نگاهی به ساعتت و نگاهی به خود خودت
در آینه و میبینی هیچ چیز و هیچ کس
جز خودت حیف نیست
لباسهای اتو کشیدهی غبار گرفتهی مهمانیات را از کمد بیرون میآوری
گرانترین عطرت را از جعبه بیرون میآوری و به سر و روی خودت میپاشی
ته ماندهی حساب بانکیات را میتکانی و خرج خودت میکنی
یک روز از خواب بیدار میشوی
و به کسی که دوستت دارد بدون دلهره و قاطعانه میگویی
صبح بخیر عزیزم وقت کم است لطفا مرا بیشتر دوست بدار
یک روز یکی از همین روزها وقتی از خواب بیدار میشوی متوجه میشوی
بدترین بدهکاری، بدهکاری به قلب مهربان خودت هست
و هیچ چیز و هیچ کس جز خودت
حیف نیست…!
نگاهی به تقویم میاندازی
نگاهی به ساعتت و نگاهی به خود خودت
در آینه و میبینی هیچ چیز و هیچ کس
جز خودت حیف نیست
لباسهای اتو کشیدهی غبار گرفتهی مهمانیات را از کمد بیرون میآوری
گرانترین عطرت را از جعبه بیرون میآوری و به سر و روی خودت میپاشی
ته ماندهی حساب بانکیات را میتکانی و خرج خودت میکنی
یک روز از خواب بیدار میشوی
و به کسی که دوستت دارد بدون دلهره و قاطعانه میگویی
صبح بخیر عزیزم وقت کم است لطفا مرا بیشتر دوست بدار
یک روز یکی از همین روزها وقتی از خواب بیدار میشوی متوجه میشوی
بدترین بدهکاری، بدهکاری به قلب مهربان خودت هست
و هیچ چیز و هیچ کس جز خودت
حیف نیست…!
👍7
خداوندا دریاب بندهای را که
در میان شادی و خندهاش
گفت: خدایا شکرت
و در اوج غمها گفت: خدا بزرگ است
خدایا آرامش بده به دلهایی که
چشمِ امیدشان
فقط خودت هستی و بس
در میان شادی و خندهاش
گفت: خدایا شکرت
و در اوج غمها گفت: خدا بزرگ است
خدایا آرامش بده به دلهایی که
چشمِ امیدشان
فقط خودت هستی و بس
👍12
آدمها زندگی میکنند
انسانها زیبا زندگی میکنند
آدمها میشنوند
انسانها گوش میدهند
آدمهامیبینند
انسانها عاشقانه نگاه میکنند
آدمها در فکر خودشان هستند
انسانها به دیگران هم فکر میکنند
آدمها میخواهند شاد باشند
انسانها میخواهند شاد کنند
آدمها اسم اشرف مخلوقات را دارند
انسانها اعمال اشرف مخلوقات را انجام میدهند
آدمها انتخاب کردهاند که آدم بمانند
انسانها تغییر کردن را پذیرفتهاند
نیاز نیست انسان بزرگی باشید،
انسان بودن خود نهایتِ بزرگیست.
انسانها زیبا زندگی میکنند
آدمها میشنوند
انسانها گوش میدهند
آدمهامیبینند
انسانها عاشقانه نگاه میکنند
آدمها در فکر خودشان هستند
انسانها به دیگران هم فکر میکنند
آدمها میخواهند شاد باشند
انسانها میخواهند شاد کنند
آدمها اسم اشرف مخلوقات را دارند
انسانها اعمال اشرف مخلوقات را انجام میدهند
آدمها انتخاب کردهاند که آدم بمانند
انسانها تغییر کردن را پذیرفتهاند
نیاز نیست انسان بزرگی باشید،
انسان بودن خود نهایتِ بزرگیست.
👌2👍1
سربلندی کسانی که به خوبی
به بچهها آموزش میدهند،
به همان اندازهی کسانی است
که آنها را به دنیا میآورند:
گروه دوم به آنها زندگی میبخشد
و گروه نخست،
راه خوب زندگی کردن را به
آنها میآموزد . . .!
#ارسطو
به بچهها آموزش میدهند،
به همان اندازهی کسانی است
که آنها را به دنیا میآورند:
گروه دوم به آنها زندگی میبخشد
و گروه نخست،
راه خوب زندگی کردن را به
آنها میآموزد . . .!
#ارسطو
👍4
من اگر مرد بودم؛ دست زنی را میگرفتم، پا به پایش فصلها را قدم میزدم و برایش از عشق و دلدادگی میگفتم تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد!
شما زنها را نمیشناسید زنها ترسواند، زنها از همه چیز میترسند! از تنهایی، از دلتنگی، از دیروز از فردا، از زشت شدن، از دیده نشدن، از جایگزین شدن، از تکراری شدن، از پیر شدن، از دوست داشته نشدن...
کافیست فقط حریم بازوانتان راست بگوید. کافیست دوست داشتن و ماندن را بلد باشید...
عشق ورزیدن و عاشق کردن، هنر مردانهایست. وقتی زنها شروع میکنند به ناز خریدن و ناز کشیدن، تعادل دنیا به هم میخورد!
# سیمین بهبهانی
شما زنها را نمیشناسید زنها ترسواند، زنها از همه چیز میترسند! از تنهایی، از دلتنگی، از دیروز از فردا، از زشت شدن، از دیده نشدن، از جایگزین شدن، از تکراری شدن، از پیر شدن، از دوست داشته نشدن...
کافیست فقط حریم بازوانتان راست بگوید. کافیست دوست داشتن و ماندن را بلد باشید...
عشق ورزیدن و عاشق کردن، هنر مردانهایست. وقتی زنها شروع میکنند به ناز خریدن و ناز کشیدن، تعادل دنیا به هم میخورد!
# سیمین بهبهانی
❤2👏1👌1
گویند : مرغیست به نام « آمین » !
مرغی آسمانی
در بلندترین نقطهٔ آسمان
آنجا که بخدا نزدیکتر است می پَرَدو سخن می گوید
او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است
هر چیز را که می شنود ،
دوباره بنام فرد ِ گوینده
آنرا تکرار می کند و آمین می گوید
این است که همهٔ آیین ها می گویند
مراقب کلامت باش !
این است که می گویند
تنها صداست که می ماند
این است که می گویند
دیگران را دعا کنید !
این است که اگر
دیگرانی را نفرین کنیم
روزی خود ِ ما
دچار آن خواهیم بود
مرغ آمین
هر آنچه که بگوئیم را
با اسم خود ِ ما ، جمع می کند
و به خداوند اعلام می کند
آنگاه در انتهای جمله
آمیـن می گوید
مرغی آسمانی
در بلندترین نقطهٔ آسمان
آنجا که بخدا نزدیکتر است می پَرَدو سخن می گوید
او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است
هر چیز را که می شنود ،
دوباره بنام فرد ِ گوینده
آنرا تکرار می کند و آمین می گوید
این است که همهٔ آیین ها می گویند
مراقب کلامت باش !
این است که می گویند
تنها صداست که می ماند
این است که می گویند
دیگران را دعا کنید !
این است که اگر
دیگرانی را نفرین کنیم
روزی خود ِ ما
دچار آن خواهیم بود
مرغ آمین
هر آنچه که بگوئیم را
با اسم خود ِ ما ، جمع می کند
و به خداوند اعلام می کند
آنگاه در انتهای جمله
آمیـن می گوید
Eshghe Khosh Arayesh ~ UpMusic
Hossein Tavakoli ~ UpMusic
من کیستم!
شاد غم های دل
سکوت فریادهای نزده
خاموش آتش های تن
من کیستم
روشن تاریک ها
آرام تلاطم ها
شور نا امیدی ها
ظرف عشق های کهنه
امید حسرت ها
من کیستم
صورت چهره های پنهان
درمان دردهای باز
راهی جاده های نرفته
غرق سیل های آرزو
بال پرنده در قفس
نگاه نادیده ها
رنگ بی رنگی ها
من کیستم
عهد بی وفایی ها
محبت ظلم ها
تنهای شلوغی ها
خندان گریه ها ی شب
اشک بغض ها در گلو
آشنا ی غربتهای شهر
آري من
آن کس ام در این سرا ی بی کسی....
#ع_دباغ
شاد غم های دل
سکوت فریادهای نزده
خاموش آتش های تن
من کیستم
روشن تاریک ها
آرام تلاطم ها
شور نا امیدی ها
ظرف عشق های کهنه
امید حسرت ها
من کیستم
صورت چهره های پنهان
درمان دردهای باز
راهی جاده های نرفته
غرق سیل های آرزو
بال پرنده در قفس
نگاه نادیده ها
رنگ بی رنگی ها
من کیستم
عهد بی وفایی ها
محبت ظلم ها
تنهای شلوغی ها
خندان گریه ها ی شب
اشک بغض ها در گلو
آشنا ی غربتهای شهر
آري من
آن کس ام در این سرا ی بی کسی....
#ع_دباغ
❤8
مادرم فرشته است
ولی هیچوقت ندیدم پرواز کند !
زیرا به پایش من را بسته بود،
برادرم را و همه زندگیش را
پوزش میخواهم نیوتون،
راز جاذبه مادر من است
پوزش میخواهم ادیسون،
چرا که مادر من اولین چراغ
زندگی من است ...
پوزش میخواهم انیشتین،
فرمولهای تو توانایی راز گشایی
مادر من نیستند ...
رومئو، همه راه ها با عشق
مادر من به پایان میرسد
مادر من عشق است ...
میترسم برای ماندن در کنارم
از بهشت به جهنم بیاید
« حسین پناهی »
ولی هیچوقت ندیدم پرواز کند !
زیرا به پایش من را بسته بود،
برادرم را و همه زندگیش را
پوزش میخواهم نیوتون،
راز جاذبه مادر من است
پوزش میخواهم ادیسون،
چرا که مادر من اولین چراغ
زندگی من است ...
پوزش میخواهم انیشتین،
فرمولهای تو توانایی راز گشایی
مادر من نیستند ...
رومئو، همه راه ها با عشق
مادر من به پایان میرسد
مادر من عشق است ...
میترسم برای ماندن در کنارم
از بهشت به جهنم بیاید
« حسین پناهی »
👏6
#عمرمادر....عمر پروانه
آهسته چند ضربه به در حمام زدم و گفتم مادر جان چیزی لازم ندارید
مادر از زادگاه دیدن فرزندانش آمده بود اینبار مهمان خانه من بود
دلم آشوب بود درحمام را باز کردم مادرم را دیدم که گیسوان درهم تنیده سپیدش را شانه می کشد نرم کننده را روی سرش خالی کردم ...موهایش به نرمی شانه شد مادرم گفت خدا خیرت بدهد این دیگر چه بود از خودم خجالت کشیدم سالها بود که نرم کننده موی سر در بازار آمده بود و طفلک مادرم سرش را به سختی شانه می کرد بدون اینکه از او اجازه بگیرم لیف را پُر از کف صابون کردم و به تن نحیفش کشیدم دردش آمده بود و می گفت کافیست دلم آشوب بود گوش به حرفش نمی دادم درست مثل وقتی که من بچه بودم و مرا به حمام می برد درست مثل موقعی که مرا کیسه می کشید و من دردم می آمد و او وعده سینما به من میداد که ساکت شوم درست مثل همان روزها مادر پیرم را شستم حوله سپیدی را به دور تن نحیفش کشیدم مثل یک شاخه گل روی تختم نشاندمش موهایش را با سشوار خشک کردم لباسهایش را تنش کردم به زور یک ماتیک قرمز به روی لبهایش کشیدم ... دلم آشوب بود هفته بعد مادرم پر زد اما لیف ماند ...تار موهای سپبدش در شانه ماند ... دخترم گفت مادر چرا صدای گریه ات در حمام قطع نمی شود گفتم بخاطر اینکه عُمر لیف حتی این شانه از عُمر مادر من بیشتر بود
#نسرین بهجتی
آهسته چند ضربه به در حمام زدم و گفتم مادر جان چیزی لازم ندارید
مادر از زادگاه دیدن فرزندانش آمده بود اینبار مهمان خانه من بود
دلم آشوب بود درحمام را باز کردم مادرم را دیدم که گیسوان درهم تنیده سپیدش را شانه می کشد نرم کننده را روی سرش خالی کردم ...موهایش به نرمی شانه شد مادرم گفت خدا خیرت بدهد این دیگر چه بود از خودم خجالت کشیدم سالها بود که نرم کننده موی سر در بازار آمده بود و طفلک مادرم سرش را به سختی شانه می کرد بدون اینکه از او اجازه بگیرم لیف را پُر از کف صابون کردم و به تن نحیفش کشیدم دردش آمده بود و می گفت کافیست دلم آشوب بود گوش به حرفش نمی دادم درست مثل وقتی که من بچه بودم و مرا به حمام می برد درست مثل موقعی که مرا کیسه می کشید و من دردم می آمد و او وعده سینما به من میداد که ساکت شوم درست مثل همان روزها مادر پیرم را شستم حوله سپیدی را به دور تن نحیفش کشیدم مثل یک شاخه گل روی تختم نشاندمش موهایش را با سشوار خشک کردم لباسهایش را تنش کردم به زور یک ماتیک قرمز به روی لبهایش کشیدم ... دلم آشوب بود هفته بعد مادرم پر زد اما لیف ماند ...تار موهای سپبدش در شانه ماند ... دخترم گفت مادر چرا صدای گریه ات در حمام قطع نمی شود گفتم بخاطر اینکه عُمر لیف حتی این شانه از عُمر مادر من بیشتر بود
#نسرین بهجتی
❤6