کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
همیشه که نباید همه چیز، خوب باشد!
در دل مشکلات است که آدم، ساخته می شود
گاهی همین سختی ها و مشکلات؛
پله ای میشوند به سمت بزرگترین موفقیت‌ها

در مواقع سختی، نا امید نباش
برای آرزوهایت بجنگ
و محکمتر از قبل، ادامه بده ...

چه بسیارند؛ جاده های همواری
که به مرداب ختم می شوند، و چه بسیارتر
جاده های ناهموار و صعب العبوری
که به زیباترین باغ ها می رسند
تسلیم نشو، شاید پله ی بعد
ایستگاه خوشبختی ات باشد ...
👌42👍1


کودکیمان را
در کوچه های زمان
گم کردیم

و مهربانیمان را در میان
سنگ و آجر آرزوهای بزرگسالی
جا گذاشتیم

جهان امروز
به دلهای مهربان و کودکانه
نیاز بیشتری دارد..!
5👏2👍1
🌺عید سعید فطر مبارک باد🌺
🔵ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات، به استحضار می رساند، مؤسسه خیریه ابرار قائم تبریز آمادگی خود را جهت دریافت زکات فطره اعلام میدارد:

🔵واریز به حساب های اخذ زکات فطره :
شماره کارت بانک سپه:
5892107044095803
شماره حساب متمرکز بانک سپه:
3100002862125
--------------
شماره کارت بانک پاسارگاد:
5022297000044268
شماره حساب متمرکز بانک پاسارگاد:
1606110105483621


🔵تلفن تماس با مؤسسه: 35212104 - 041

#زکات_فطره #زکات #خیریه_ابرار_قائم #خیریه_مسکن #مستمند #کار_خیر #تعمیر_مسکن
👍4
Vatanam [Nex1Music.IR]
Hojat Ashrafzadeh
دراین وادی زاده شدم
در این خاک راه رفتن آموختم
در این سرای زبان باز کردم
در این کوچه ها بازی کردم
در این کلاسها خواندن آموختم
آری
در اين زادگاه بزرگ شدم
آری ای وطن
کاش
همه زاده گانت
دل به مهربانی تو می بستند
تو را نه برای خود بلکه برای تو می خواستند
وفادار خاک و آبت بودند
نگهدار سبزی و سرخی ات بودند
حامی شادی و غرورت بودند

تو بی صدا و بی ادعا
ما پر ادعا و خود خواه

ای وطن
خسته کوچه راه های تاریخ
کاش
میتوانستم
آرامشی بر تن خسته ات
مرحمی بر دردهایت
و
امیدی
بر دل بی قرارت
باشم...

آنوقت
چه زیبا می سرودی
آواز همنوایی را
گلهای باغچه ات
سرخی را
بر لبان زاده گانت می نشاند
و این خاک
باز می کرد
دامن مهرش را
بر بچه های دیار
و هدیه می داد
شادی را
بر همه گان ...

ماییم و عشق وطن ،
ميراث عزیزان گذشته مان،
ميراث دلبندان آينده مان ،
کاش قدمی بتوان برای پیشرفت فرهنگ، اقتصاد، تولید ... وطن برداشت،

#ع_دباغ
👏32👍2
به خودش گفت: شاید باید به زندگی از " دور " نگاه کنی، از خیلی جلو فقط لکه می بینی!


#عادت_می_کنیم
#زویا_پیرزاد
👏3👍1
"برای داشتن چشم زیبا،
زیبایی های مردم را ببینید
برای داشتن لب زیبا،
مهربانانه صحبت کنید
و برای داشتن اندام زیبا،
غذای خود را با فقرا تقسیم کنید."

#آدری هپبورن
👏51
چه غریبانه
رفتی پدر

دلی را نیازردی
قلبی را نشکستی
دستی را رها نکردی
نگاهی را مایوس نکردی
مغرورانه قدم برنداشتی
بر سری فریاد نزدی....

چه غریبانه سکوت کردی پدر

فراموشم نمی شود
دست محبت که بر سرم کشیدی
نگاه مهری که بر نگاهم انداختی
امیدی که بر دلم نشاندی 
انسانیتی که بر درسم افزودی ...

چه غریبانه رفتی پدر
کسی
بزرگی درونت را از کوچکی اندامت نفهمید ،

سالها ست که سیزده را ز خانه بدر کردی

مثل همیشه ساکت رفتی
پیش آن آشنای همیشگی ...

#ع_دباغ
👍54
اسرار حیات آدمیست!

آدمی باید بتواند سهم خطای خود را ببیند
تا بتواند بگوید: "متاسفم"
آدمی باید شجاعت داشته باشد؛
تا بتواند بگوید: "من را ببخش"
آدمی باید عشق داشته باشد؛
تا بتواند بگوید: "دوستت دارم
آدمی باید شاکر داشته و نعمتهایش باشد؛
تا بتواند بگوید: "متشکرم
و در نهایت آدمی باید به درک راز نهفته
در این چهار عبارت برسد؛
تا بتواند مسئولیت زندگی خویش را به تمامی بپذیرد...
👏2💯2👍1
🔷وقتی شهریار معشوقه‌اش را در سیزده بدر دید!

🔹وقتى كه در كشاكش ميدان عشق مغلوب شدم و اطرافيان نامرد معشوقه‌ام را به نامردى ربودند و حُسن و جوانى و آزادگى و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسليم شدند در خويشتن شكستم، گويى كه لاشه خشکیده‌ام را بر شانه‌های منجمدم انداخته و به هر سو می‌کشاندم. بهارم در لگدکوب خزان، تاراج طوفان ناكامى شده بود و نيشخند دشمنانم، چونان خنجر زهرآلود دلم را پاره‌پاره می‌کرد.

🔹روزگار طاقت سوزى داشتم، آواره شهرها شده بودم، از ادامه تحصيل در دانشگاه طب وا‌مانده بودم و از عشق شورآفرینم هيچ خبرى نداشتم، ازدواج كرده بود نمی‌دانستم خوشبخت است يا نه؟

🔹تقریباً سه سال پس از اين شكست سنگين به تهران سفر كرده بودم، روز سيزده بدر دوستان مرا براى گردش به باغى واقع در كرج بردند تا باهم انبساط خاطرى شود. در حلقه دوستان بودم اما اضطرابى جانكاه مرا می‌فرسود، تشويشى بنيان كن به سینه‌ام چنگ انداخته و قلبم را می‌فشرد، از ياران فاصله گرفتم، رفتم در كنج خلوتى زير درختى، تنها نشستم و به ياد گذشته‌های شورآفرین تهران اشك ريختم، پر از اشتياق سرودن بودم.

🔹ناگهان توپ پلاستيكى صورتى رنگى به پهلويم خورد و رشته افكارم را پاره كرد، دختركى بسيار زيبا و شیرین با لباس‌های رنگين در برابرم ايستاده بود و با ترديد به من و توپ می‌نگریست، نمی‌توانست جلو بيايد و توپش را بردارد، شايد از ظاهر ژولیده‌ام می‌ترسید، توپ را برداشتم و با مهربانى صدايش كردم، لبخند شيرينى زد، جلو آمد دستى به موهایش كشيدم، توپ را از من گرفت و به سرعت دويد.

🔹با نگاه تعقيبش كردم تا به نزديك پدر و مادرش رسيد و خود را سراسيمه در آغوش مادر انداخت. واى... ناگهان سرم گيج رفت، احساس كردم بين زمين و آسمان ديگر فاصله‌ای نيست... او بود... عشق از دست رفته من... همراه با شوهر و فرزندش... آرى... او بود... كسى كه سنگ عشق بر بركه احساسم افكند و امواج حسرت آلود ناكاميش، مرزهاى شكيباييم را ويران ساخت و اين غزل را در آن روز در باغ سرودم:
@qocatabriz
يارو همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
@qocatabriz
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم...

💠 به ما بپیوندید👇🏻
http://t.me/joinchat/BarfeTwWT1jzAolyvPQ-mQ
👍2👏21
روز جهانی کتاب کودک
2
کتاب های تربیتی کودکان ، چاپ دهه 50
کتاب کودک و نوجوان
مامان! زودباش، از بانرجی
اعتماد به نفس و فن بیان کودکان،
👍2
تاثیر قصه بر کودکان، از لعیا نجمی
👍1