انسانها را از زیستن بشناس
در گفتن همه آراستـــهاند.
در خفتن همه آرام ...
در خوردن همه مهربان ...
در بردن همه خنــــدان ...
انسانها را در " زندگی " بشنـــاس
در گفتن همه آراستـــهاند.
در خفتن همه آرام ...
در خوردن همه مهربان ...
در بردن همه خنــــدان ...
انسانها را در " زندگی " بشنـــاس
👍2👌2
📝📝📝آنتوان، آلمان، شازده، قهرمان
یادداشت دریافتی
✅هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند.
ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند.
✅در کشاکش درگیری گلوله های پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت.
هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمیشد.
هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد...
✅ساعتی بعد:
"اینجا رادیو ارتش آلمان، من گزارش امروز جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان می رسانم.
ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان
مواضع ما را مورد حمله قرار دادند.
در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای انگلیسی توسط پدافند خودی منهدم شدند.
لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها..."
✅افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد.
مردمی که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند. لحظاتی بعد صدای هق هقِ گریهٔ گزارشگر شنیده میشد.
همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده
ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت وگریه گزارشگر را بفهمند.
✅لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد:
"خلبان یکی از این هواپیماها، آنتوان دو سنت اگزوپری نویسنده شهیر فرانسوی و خالق داستان شازده کوچولو بود."
✅ناگهان آلمان ساکت شد.
کسی چیزی نمی گفت.
بُهت در چهره ها مشهود بود!
✅اگزوپری خلبان دشمن بود
ولی از هر هموطنی نزدیکتر بود
چیزی فراتر از یک دوست بود.
با شازده کوچولو در قلب همه جاگرفته بود. آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود.حتی آدولف هیتلر از مرگ اگزوپری متأثر شد.
✅پایانی غیرمعمول برای یک داستان نویس جهانی
این خاصیت ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیب و نویسنده ای جهان وطن، جمع میکند تا به یاد او اندکی تعمق کنند.
✅کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد.
چرا از هواپیما خارج نشد؟ زخمی بود؟ مرده بود؟
✅داستانهای اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آنقدر اثرگذار بود که او را در طی حیاتش به نویسنده ای جهانی تبدیل کند.
اما شاید مرگ قهرمانانه او اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر کرد.
✅کمتر کسی در تاریخ جنگهای بشری در جایگاهی قرار گرفت که اگزوپری پیدا کرد.
او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد.
او در داستانهایش از انسان سخن میگفت.
✅ماجرای تأثیر اعلام مرگ او بر روی مردم شنیدنی است
اما عجیبترین قسمت این ماجرا، گزارشگر رادیو آلمان بود.
✅آن افسر جوانی که با گریه و هق هق، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد، مترجم شازده کوچولو به زبان آلمانی بود!
یادداشت دریافتی
✅هواپیماهای انگلیسی به سمت هدفهای آلمانی حمله کردند.
ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند.
✅در کشاکش درگیری گلوله های پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت.
هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمیشد.
هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد...
✅ساعتی بعد:
"اینجا رادیو ارتش آلمان، من گزارش امروز جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان می رسانم.
ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان
مواضع ما را مورد حمله قرار دادند.
در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای انگلیسی توسط پدافند خودی منهدم شدند.
لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها..."
✅افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد.
مردمی که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند. لحظاتی بعد صدای هق هقِ گریهٔ گزارشگر شنیده میشد.
همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده
ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت وگریه گزارشگر را بفهمند.
✅لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد:
"خلبان یکی از این هواپیماها، آنتوان دو سنت اگزوپری نویسنده شهیر فرانسوی و خالق داستان شازده کوچولو بود."
✅ناگهان آلمان ساکت شد.
کسی چیزی نمی گفت.
بُهت در چهره ها مشهود بود!
✅اگزوپری خلبان دشمن بود
ولی از هر هموطنی نزدیکتر بود
چیزی فراتر از یک دوست بود.
با شازده کوچولو در قلب همه جاگرفته بود. آن روز هیچکس در آلمان خوشحال نبود.حتی آدولف هیتلر از مرگ اگزوپری متأثر شد.
✅پایانی غیرمعمول برای یک داستان نویس جهانی
این خاصیت ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیب و نویسنده ای جهان وطن، جمع میکند تا به یاد او اندکی تعمق کنند.
✅کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد.
چرا از هواپیما خارج نشد؟ زخمی بود؟ مرده بود؟
✅داستانهای اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آنقدر اثرگذار بود که او را در طی حیاتش به نویسنده ای جهانی تبدیل کند.
اما شاید مرگ قهرمانانه او اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر کرد.
✅کمتر کسی در تاریخ جنگهای بشری در جایگاهی قرار گرفت که اگزوپری پیدا کرد.
او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد.
او در داستانهایش از انسان سخن میگفت.
✅ماجرای تأثیر اعلام مرگ او بر روی مردم شنیدنی است
اما عجیبترین قسمت این ماجرا، گزارشگر رادیو آلمان بود.
✅آن افسر جوانی که با گریه و هق هق، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد، مترجم شازده کوچولو به زبان آلمانی بود!
👌2❤1
Jaan Jaan
Aron Afshar
خواهری جان
#خواهر که داشته باشی
یعنی یه دوست رازدار وصمیمی داری...
که مثل کوه پشتته!
خواهر که داشته باشی اگه یه دنیا دشمنت باشن
خواهرت رفیقته♡
خواهر که داشته باشی....
یعنی خدا یه طور ویژه ای دوستت داشته که بهت
یه مادر کوچولوی دوم
یه رفیقِ مهربون
و یه همبازی همراه داده...
مرسی که هستی خواهرم
#خواهر که داشته باشی
یعنی یه دوست رازدار وصمیمی داری...
که مثل کوه پشتته!
خواهر که داشته باشی اگه یه دنیا دشمنت باشن
خواهرت رفیقته♡
خواهر که داشته باشی....
یعنی خدا یه طور ویژه ای دوستت داشته که بهت
یه مادر کوچولوی دوم
یه رفیقِ مهربون
و یه همبازی همراه داده...
مرسی که هستی خواهرم
❤5👍1
« قهر ، قهر ، تا روزِ قیامت »
این زیباترین دروغِ کودکیهایمان بود
قرار بود مثلاً دلخوریِمان تا ابد کِش بیاید
اما با یک «ببخشید»
سر و تهِ قضیه هم میآمد و
دوباره مشغولِ بازی میشدیم
انگار هم نه انگار ، که قهر کرده بودیم !
بچگیها ، در همین سادگیاش قشنگ بود .
امان از این بزرگ شدن
امان از این قهرهایِ بی صدایِ طولانی !
حالا قهرِمان را جار نمیزنیم ،
خیرِ سرِمان مثلاً متمدن شدهایم
خیلی بی صدا میرویم
اما برای همیشه ... اما بدونِ بازگشت ...
دلمان هم خوش است که بزرگ شدهایم !
#نرگس_صرافیان_طوفان
این زیباترین دروغِ کودکیهایمان بود
قرار بود مثلاً دلخوریِمان تا ابد کِش بیاید
اما با یک «ببخشید»
سر و تهِ قضیه هم میآمد و
دوباره مشغولِ بازی میشدیم
انگار هم نه انگار ، که قهر کرده بودیم !
بچگیها ، در همین سادگیاش قشنگ بود .
امان از این بزرگ شدن
امان از این قهرهایِ بی صدایِ طولانی !
حالا قهرِمان را جار نمیزنیم ،
خیرِ سرِمان مثلاً متمدن شدهایم
خیلی بی صدا میرویم
اما برای همیشه ... اما بدونِ بازگشت ...
دلمان هم خوش است که بزرگ شدهایم !
#نرگس_صرافیان_طوفان
❤4
خوب بودن
زیاد سخت نیست !
کافی است مهربانی کنی ...
زبانت که نیش نداشته باشد
کسی را نرنجاند
همین خوبی است ...
وقتی برای همه خیر بخواهی
همین خوبی است...
وقتی محبتت بی منت باشد؛
وقتی عشق بورزی؛
وقتی زیبایی اشخاص را ببینی؛
وقتی خوبی هایشان را ببینی؛
همین خوبی است ...
مهم نیست که آدم ها چگونه اند،
مهم نیست جواب سلامت را می دهند یا نه ...!
تو سلام کن
همین خوبی است ...
مهم این است که تو خوب باشی...!
آن ها روزی دلشان برای
خوبی هایت تنگ مي شود ...
زیاد سخت نیست !
کافی است مهربانی کنی ...
زبانت که نیش نداشته باشد
کسی را نرنجاند
همین خوبی است ...
وقتی برای همه خیر بخواهی
همین خوبی است...
وقتی محبتت بی منت باشد؛
وقتی عشق بورزی؛
وقتی زیبایی اشخاص را ببینی؛
وقتی خوبی هایشان را ببینی؛
همین خوبی است ...
مهم نیست که آدم ها چگونه اند،
مهم نیست جواب سلامت را می دهند یا نه ...!
تو سلام کن
همین خوبی است ...
مهم این است که تو خوب باشی...!
آن ها روزی دلشان برای
خوبی هایت تنگ مي شود ...
👍3
👌4
میترسم به روزهای شاد برسم
اما شاد زیستن را از یاد برده باشم
کاش همه به موقع برسند
به هر آن چیز و خواستهای که
ذوقِ داشتنش را دارند
که ذوق اگر کور شود
دیگر هیچ داشتن و رسیدنی به کار نمیآید
اما شاد زیستن را از یاد برده باشم
کاش همه به موقع برسند
به هر آن چیز و خواستهای که
ذوقِ داشتنش را دارند
که ذوق اگر کور شود
دیگر هیچ داشتن و رسیدنی به کار نمیآید
❤3
آدم ها ...
جدا از عطری که،
به خودشون می زنن ...
عطر دیگه ای هم دارن
که تاثیر گذارتره !
عطر نگاهشون
عطرحرفاشون ...
عطری که فقط و فقط
مختصّ شخصیت اون هاست !
و در هیچ مغازه ی عطر فروشی،
پیدا نمیشه ...!
جدا از عطری که،
به خودشون می زنن ...
عطر دیگه ای هم دارن
که تاثیر گذارتره !
عطر نگاهشون
عطرحرفاشون ...
عطری که فقط و فقط
مختصّ شخصیت اون هاست !
و در هیچ مغازه ی عطر فروشی،
پیدا نمیشه ...!
👍3
دید مجنون را شبی لیلا به خواب
کاسهای در دست دارد خیس آب
گفت او را چیست ای شیدای من؟
در جوابش گفت ای لیلای من
کاسهی آب است اما آب نیست
بادهی ناب است اما ناب نیست
اینکه میبینی حاصل افسون توست
دسترنج هق هق مجنون توست
سوختم در آتش بیداد تو
ریختم هر قطرهاش با یاد تو
ابر بودم تشنهی لیلا شدم ،
بس که باریدم تو را دریا شدم
عشق اگر روزی تو را افسون کند؟
لیلیاش را تشنهی مجنون کند
#مولانا
کاسهای در دست دارد خیس آب
گفت او را چیست ای شیدای من؟
در جوابش گفت ای لیلای من
کاسهی آب است اما آب نیست
بادهی ناب است اما ناب نیست
اینکه میبینی حاصل افسون توست
دسترنج هق هق مجنون توست
سوختم در آتش بیداد تو
ریختم هر قطرهاش با یاد تو
ابر بودم تشنهی لیلا شدم ،
بس که باریدم تو را دریا شدم
عشق اگر روزی تو را افسون کند؟
لیلیاش را تشنهی مجنون کند
#مولانا
❤3
آدمبزرگها عاشق عدد و رقم اند. وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی، هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمیکنن، هیچوقت نمیپرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازیهایی رو دوست داره؟ پروانه جمع میکنه یا نه؟میپرسن چندسالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق میگیره؟ و تازه بعد از این سوالاس که خیال میکنن طرف رو شناختن!
اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجرههاش غرق گل شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتونن مجسمش کنن. باید حتما بهشون گفت یک خونه چندمیلیونتومنی دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ!
📚شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپري
اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجرههاش غرق گل شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتونن مجسمش کنن. باید حتما بهشون گفت یک خونه چندمیلیونتومنی دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ!
📚شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپري
👌6
باید امروز حواسم باشد
که اگر قاصدکی را دیدم،
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا.
به خدایی که خودم میدانم،
نه خدایی که برایم از خشم،
نه خدایی که برایم از قهر،
نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند.
به خدایی که خودم میدانم،
به خدایی که دلش پروانه است،
و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید،
و به باران گفته است باغها تشنه شدند،
و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست،
که مبادا که ترک بردارد،
به خدایی که خودم میدانم ...
#سهراب_سپهری
که اگر قاصدکی را دیدم،
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا.
به خدایی که خودم میدانم،
نه خدایی که برایم از خشم،
نه خدایی که برایم از قهر،
نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند.
به خدایی که خودم میدانم،
به خدایی که دلش پروانه است،
و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید،
و به باران گفته است باغها تشنه شدند،
و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست،
که مبادا که ترک بردارد،
به خدایی که خودم میدانم ...
#سهراب_سپهری
❤6👏1
گاهی روزهای تقویم ت را
بشور و پهن کن دم فراموشی
زحمتی ندارد..
به همین سادگی نور خنده خواهد تابید
وَ باور کن آینه
از همان روز عاشقت خواهد شد
وَ مشاطه ی عقل
نگاهت را بغل خواهد کرد
حالا...
زانوی غم را رها کن؛
بگذار پا بگیرد وُ برود
شوقِ زندگی، جسارت می خواهد...
بشور و پهن کن دم فراموشی
زحمتی ندارد..
به همین سادگی نور خنده خواهد تابید
وَ باور کن آینه
از همان روز عاشقت خواهد شد
وَ مشاطه ی عقل
نگاهت را بغل خواهد کرد
حالا...
زانوی غم را رها کن؛
بگذار پا بگیرد وُ برود
شوقِ زندگی، جسارت می خواهد...
❤1👍1
یاد کنیم یکدیگر را
تا خدا ما را یاد کند.
در گذریم از هم
تا خدا از ما در گذرد.
خوب بخواهیم برای هم
تا خدا برایمان خوب بخواهد.
خطاهای دیگران را بپوشانیم
تا خدا خطاهایمان را بپوشاند.
تا خدا ما را یاد کند.
در گذریم از هم
تا خدا از ما در گذرد.
خوب بخواهیم برای هم
تا خدا برایمان خوب بخواهد.
خطاهای دیگران را بپوشانیم
تا خدا خطاهایمان را بپوشاند.
❤2
💯5👍3
فکر میکنم
این گناه کارانند که راحت میخوابند
چون چیزی حالیشان نیست و
برعکس بیگناهان نمیتوانند
حتی یک لحظه ، چشم روی هم بگذارند
چون نگران همه چیز هستند
اگر غیر از این بود ، بی گناه نمیشدند
#رومن گاری
این گناه کارانند که راحت میخوابند
چون چیزی حالیشان نیست و
برعکس بیگناهان نمیتوانند
حتی یک لحظه ، چشم روی هم بگذارند
چون نگران همه چیز هستند
اگر غیر از این بود ، بی گناه نمیشدند
#رومن گاری
💯3👍1👌1
گــاهی اوقات
اتفاقی ناچیز و کوچک
جرقهای میشود تا آدم
تمامِ دردهای زندگیاش را
یک جا گریه کند...
#هاروکی_موراکامی
اتفاقی ناچیز و کوچک
جرقهای میشود تا آدم
تمامِ دردهای زندگیاش را
یک جا گریه کند...
#هاروکی_موراکامی
👌5❤2👍1
زنبور هیچ گاه تخریب نمیکند.
آنچه را که نیاز دارد جمع آوری میکند،
اما به روشی استادانه و با چنان مهارتی
که شکل گل کاملا دست نخورده باقی بماند...
بگونه ای زندگی کن که به هیچ کس آسیب نرساني.
سازنده، ملاحظه گر و هنرمندانه زندگی کن.
با حساسیت و ظرافت زندگی کن
و هیچ گاه دلبسته نشو.
از تجارب زندگی لذت ببر.
از تمام گلهای زندگی لذت ببر.
اما روان باش و در هیچ جایی توقف نکن
تا به خدا برسی...
#اوشو
آنچه را که نیاز دارد جمع آوری میکند،
اما به روشی استادانه و با چنان مهارتی
که شکل گل کاملا دست نخورده باقی بماند...
بگونه ای زندگی کن که به هیچ کس آسیب نرساني.
سازنده، ملاحظه گر و هنرمندانه زندگی کن.
با حساسیت و ظرافت زندگی کن
و هیچ گاه دلبسته نشو.
از تجارب زندگی لذت ببر.
از تمام گلهای زندگی لذت ببر.
اما روان باش و در هیچ جایی توقف نکن
تا به خدا برسی...
#اوشو
👍6
به دخترت خواندن بیاموز، به او
یاد بده که عاشق کتاب باشد.
بهترین روش برای کتابخوان
شدن او این است که تو را در آن حال ببیند.
وقتی تو مشغول خواندن باشی، درک
میکند که خواندن ارزشمند است،
حتی اگر او به مدرسه نرود و فقط
کتاب بخواند، قول میدهم داناتر از
کودکی شود که تحت محدودیتهای
آموزش و پرورش، درس و کتاب میخواند.
#چیماماندا_آدیشی
یاد بده که عاشق کتاب باشد.
بهترین روش برای کتابخوان
شدن او این است که تو را در آن حال ببیند.
وقتی تو مشغول خواندن باشی، درک
میکند که خواندن ارزشمند است،
حتی اگر او به مدرسه نرود و فقط
کتاب بخواند، قول میدهم داناتر از
کودکی شود که تحت محدودیتهای
آموزش و پرورش، درس و کتاب میخواند.
#چیماماندا_آدیشی
👍8
یکی از صبحهای سرد ماه ژانویه سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، در حال نواختن ویولن بود .
او در مدت ۴۵ دقیقه، شش قطعه از باخ را با مهارت کامل نواخت ...
در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند ، که بیشتر آنها در حال رفتن به سر کارشان بودند .
عکس العملهای آنها جالب بود ...
یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد و سرعت حرکتش را کم کرد. چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود ...
چند دقیقه بعد
ویولنیست، اولین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد ...
مرد جوانی به دیوار تکیه داد و کمی به او گوش داد، بعد به ساعتش نگاه کرد و رفت ...
پسربچه سهسالهای ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد پسربچه در حالی که دور میشد، به عقب نگاه میکرد و ویولنیست را می دید ...
چند بچه دیگر هم رفتار مشابهی کردند ، اما همه پدرها و مادرها بچهها را مجبور میکردند که نایستند و سریع با آنها بروند ...
بعد از 45 دقيقه که نوازنده بدون توقف مینواخت ،
تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند ...
بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه دادند ...
در مجموع ۳۲ دلار هم برای ویلنیست جمع شد .
مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد ،
اما هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد ،
هیچ کس این نوازنده را نشناخت .
و متوجه نشد که او *جاشوآ بل* یکی از بزرگترین ، موسیقیدانهای دنیا است .
او آنروز در آن ايستگاه مترو یکی از بهترین و پیچیدهترین قطعات موسیقی را ، که تا به حال نوشته شده بود .
با ویولناش که ۳٫۵ میلیون دلار میارزید، نواخته بود .
اما هیچکس متوجه نشد ، که تنها دو روز قبل همين هنرمند در بوستون امریکا ، کنسرتی داشت که قیمت بلیط ورودیاش ۱۰۰ دلار بود ...
🎾 این یک داستان واقعی است.
واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که *جاشوآ بل* به صورت ناشناس ، در ایستگاه مترو بنوازد .تا معلوم شود :
در یک محیط معمولی و در یک زمان نامناسب، آیا ما متوجه زیبایی میشویم؟
آیا برای قدردانی و لذت بردن از این زیبایی توقف میکنیم؟
آیا ما می توانیم نبوغ و استعداد را در یک شرايط غیرمنتظره، کشف کنیم؟
وقتي ما متوجه نواختن یکی ازبهترین ، موسیقیهای نوشته شده دنیا ، توسط يکی از بهترین موسیقیدانهای دنیا ، با یکی ازبهترین سازهای دنیا ، نمی شویم ...
پس
حتما چیزهای خوب و زيباي دیگري هم ، در زندگیمان وجود دارد . که از درک آنهاغفلت میکنیم ...
و سخنی از سهراب :
زندگی ، جیره مختصریست ، مثل یک فنجان چای ...
وکنارش عشق است ، مثل یک حبه قند...
زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد
#سهراب سپهری
او در مدت ۴۵ دقیقه، شش قطعه از باخ را با مهارت کامل نواخت ...
در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند ، که بیشتر آنها در حال رفتن به سر کارشان بودند .
عکس العملهای آنها جالب بود ...
یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد و سرعت حرکتش را کم کرد. چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود ...
چند دقیقه بعد
ویولنیست، اولین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد ...
مرد جوانی به دیوار تکیه داد و کمی به او گوش داد، بعد به ساعتش نگاه کرد و رفت ...
پسربچه سهسالهای ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد پسربچه در حالی که دور میشد، به عقب نگاه میکرد و ویولنیست را می دید ...
چند بچه دیگر هم رفتار مشابهی کردند ، اما همه پدرها و مادرها بچهها را مجبور میکردند که نایستند و سریع با آنها بروند ...
بعد از 45 دقيقه که نوازنده بدون توقف مینواخت ،
تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند ...
بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه دادند ...
در مجموع ۳۲ دلار هم برای ویلنیست جمع شد .
مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد ،
اما هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد ،
هیچ کس این نوازنده را نشناخت .
و متوجه نشد که او *جاشوآ بل* یکی از بزرگترین ، موسیقیدانهای دنیا است .
او آنروز در آن ايستگاه مترو یکی از بهترین و پیچیدهترین قطعات موسیقی را ، که تا به حال نوشته شده بود .
با ویولناش که ۳٫۵ میلیون دلار میارزید، نواخته بود .
اما هیچکس متوجه نشد ، که تنها دو روز قبل همين هنرمند در بوستون امریکا ، کنسرتی داشت که قیمت بلیط ورودیاش ۱۰۰ دلار بود ...
🎾 این یک داستان واقعی است.
واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که *جاشوآ بل* به صورت ناشناس ، در ایستگاه مترو بنوازد .تا معلوم شود :
در یک محیط معمولی و در یک زمان نامناسب، آیا ما متوجه زیبایی میشویم؟
آیا برای قدردانی و لذت بردن از این زیبایی توقف میکنیم؟
آیا ما می توانیم نبوغ و استعداد را در یک شرايط غیرمنتظره، کشف کنیم؟
وقتي ما متوجه نواختن یکی ازبهترین ، موسیقیهای نوشته شده دنیا ، توسط يکی از بهترین موسیقیدانهای دنیا ، با یکی ازبهترین سازهای دنیا ، نمی شویم ...
پس
حتما چیزهای خوب و زيباي دیگري هم ، در زندگیمان وجود دارد . که از درک آنهاغفلت میکنیم ...
و سخنی از سهراب :
زندگی ، جیره مختصریست ، مثل یک فنجان چای ...
وکنارش عشق است ، مثل یک حبه قند...
زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد
#سهراب سپهری
👏6
کاش میشد
حالِ خوب را
لبخندِ زیبا را
بعضی دوست داشتنها را ، خشک کرد !
لایِ کتاب گذاشت ،
و نگهشان داشت ...
#معصومه_صابر
حالِ خوب را
لبخندِ زیبا را
بعضی دوست داشتنها را ، خشک کرد !
لایِ کتاب گذاشت ،
و نگهشان داشت ...
#معصومه_صابر
❤8