کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
#یک_قاچ_کتاب 🍉

روزی ناصرالدین قاجار و همراهانش به باغ دوشان تپه رفتند، نهال گل سرخ قشنگی جلوی عمارت، نظر شاه را جلب کرد فوری کاغذ و قلم برداشت و شروع به نقاشی آن گل نمود.
تمام که شد،
آن را به درباریان نشان داد و پرسید چطور است؟

مستوفی الممالک پاسخ داد "قربان خیلی خوب است"
اقبال الدوله گفت "قربان حقیقتا عالی است"
و اعتمادالسلطنه نیز عرض کرد "قربان نظیر ندارد"
و بعد یکی دیگر گفت "این نقاشی حتی از خود گل هم طبیعی تر و زیباتر است"
نوبت به ضیاالدوله که رسید گفت "حتی عطر و بوی نقاشی قبله عالم از عطر و بوی خود گل، بیشتر و فرحناکتر است”‌، همه حضار خندیدند!

بعد از آنکه خلوت شد،
شاه به موسیو ریشار فرانسوی گفت: وضع امروز را دیدی؟ من باید با این بی ناموسها مملکت را اداره کنم!

#چکیده_تاریخ_ایران
#حسن_نراقی
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خُم گو سر خود گیر که خُمخانه خراب است
گر خَمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عَذْبم که دهی عین عذاب است

#حافظ
گاو، از غلامحسین ساعدی
#یک_قاچ_کتاب

یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم، او را تماشا کردم!

دو سال گذشت!

جیب هایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود. یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟» گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو، باید به قبض های آب، برق، تلفن، قسط های عقب افتادۀ بانک، تعمیر کولر آبی، بخاری، آبگرمکن، اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم!

و تو به جای عشق، باید دنبال آشپزی، خیاطی، جارو، شستن، خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی! هر دومان یخ می زنیم!
بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم! نمی توانیم ببینیم!
فرصت حرف زدن با هم را نداریم! در سیالۀ زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دست مان ساخته نیست، عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد...!

📚 عشق روی پیاده رو
#مصطفی_مستور
🔴روزی که امیر کبیر به شدت گریست!


در صفر ماه ۱۲۶۷ هجری قمری ، به امیر کبیر اطلاع دادند که در شهر تهران چند بیمار به آبله پیدا شده اند که معالجات در مورد آنها موثر واقع نشده و مرده اند. امیر از شنیدن این خبر بشدت نگران شد و فورا امر کرد در تمام شهر تهران و ولایات نزدیک برنامه آبله کوبی اجرا شود تا بیماری گسترش نیابد و مردم نجات پیدا کنند. در آن روز ها تزریق واکسن آبله و بیماری های دیگر مرسوم نبود و مردم راضی نبودند که واکسن پیشگیری به این بیماری به آنها زده شود. از طرفی ، چند تن از مارگیر ها و دعانویس ها در شهر اینطور شایع کردند که تزریق واکسن موجب نفوذ اجنه در خون میشود و ممکن است شخص به غش مبتلا شود. چند روز پس از آغاز آبله کوبی به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روی #جهل و #نادانی حاضر نیستند واکسینه شوند و از بیماری مصون بمانند. در همان حال از یک مریضخانه دیگر خبر رسید که پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله درگذشته اند. امیر کبیر نیز فورا دستور داد هرکس حاضر نشود آبله بکوبد ، باید فورا پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور میکرد که همه مردم با این فرمان آبله میکوبند ؛ اما شایعات #دعانویس ها و جهالت مردم بیش از آن بود که تسلیم شوند. عده ای از متولین حاضر شدند پنج تومان جزیه دهند و از تزریق واکسن معاف شوند و عده ای دیگر به هنگام مراجعه مسئولین در آب انبار ها پنهان شدند و یا به خارج شهر گریختند. روز بیست و هشتم ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در تمام شهر تهران و ولایات فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیده اند. امیر سخت نگران شد. از قضاء در همین روز پاره دوزی را که طفلش در اثر بیماری آبله مرده بود ، به نزد او آوردند. امیر به جسد طفل نگریست و گفت: " ما که برای نجات بچه هایتان ، آبله کوب فرستادیم! پیر مرد با اندوه گفت: حضرت امیر! به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم #جن زده میشود! امیر کبیر فریاد کشید: وای از #جهل و #نادانی! حالا گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده ای ، باید پنج تومان هم جریمه بدهی! پیر مرد با التماس گفت: " باور کنید که هیچ ندارم. امیر کبیر دست در جیب کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمیگردد ، این پنج تومان را به دولت بپرداز! چند دقیقه بعد بقالی را آوردند که او نیز بچه اش مرده بود. این بار امیر کبیر دیگر نتوانست تحمل کند ، روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در این هنگام میرزا آقا خان وارد شد ، او در کمتر وقتی امیر کبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید. ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیر خوار پاره دوز و بقالی از آبله مرده اند. میرزا آقاخان گفت: ولی اینان در اثر #جهل آبله نکوبیده اند. امیر کبیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم! اگر ما در هر روستا ، کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم ، فالگیر ها بساطشان را جمع میکنند. { تمام #ایرانیان فرزندان حقیقیِ من هستند} و من از این میگریم که چرا مردم باید اینقدر جاهل باشند که بر اثر نکوبیدن آبله بمیرند!
به یاد بزرگ مرد تاریخ ایران ، امیر کبیر
جی کی رولینگ نویسنده هری پاتر آنقدر اموالش را به خیریه بخشیده که عنوان میلیونر را ازدست داد!

او میگوید اگر خدا بیشتر از نیازتان به شما بخشیده یک مسئولیت اخلاقی در برابر آن دارید
#قطعه_ای_کتاب

‍ برای مردم تفکر همچون باری طاقت‌فرساست!
بنابراین همان‌قدری که کار حرفه‌ای‌شان ایجاب می‌کند می‌اندیشند
و همانقدری که برای تفریحاتِ مختلف‌شان لازم است و نیز برای گفتگو و بازی،
که ازین رو باید طوری ترتیب داده شوند که آنها بتوانند با حداقل اندیشه‌ی ممکن کارشان را پیش ببرند

ولی اگر در اوقات فراغت‌شان چنین تسهیلاتی نداشته باشند به جای اینکه کتابی به دست بگیرند و قدرت اندیشه‌شان را محک بزنند...

ساعت‌ها کنار پنجره ولو میشوند و به پیش پا افتاده‌ترین اتفاقات چشم می‌دوزند و به این ترتیب واقعا برایمان می‌شوند مصداق این سخن آریوستو که: «چه رقت‌آورند ساعاتِ بیکاریِ نادانان!»


متعلقات و ملحقات | #آرتور_شوپنهاور
Forwarded from نیکوکاری دستهای مهربان
تصویری واقعی از ۲ انسان در سال ۱۸۸۹ در دمشق.
فرد قد کوتاه معلول مسيحی بنام سمیر بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود سمير بر دوش عبدالله در رفت و آمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت و در کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی،عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت. یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگر را کامل وبر قساوت زندگی غلبه می کردند مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل,هر دو درکودکی یتیم شده بودند و بدون سرپرست دراتاقی با هم زندگی وبا هم کار می کردندسمیر مسیحی قصه گو بود و در یکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه میگفت،وعبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ می فروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.اینچنین زندگی خود را می گذراندند سمير پس از سالها زندگی مشترک قبل از عبدالله درگذشت، وعبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست، تا جائی که جسد بی جانش را که از شدت اندوه فوت شده بود،دراتاقش پیدا کردند این دو مرد ساده دل،که دین یکدیگر را نفهمیدند،با هم زندگی کردند تا فارغ ازدین,به ما درس زندگی بدهند.
#یک_جرعه_کتاب


اگر می شد «توان فراموش کردن» را از انسان گرفت،
او ديگر هيچ ستمی را تحمل نمی کرد؛
هيچ کس به اندازه ی کسی که فراموشی را نپذيرد، تنها نيست...

آنکه به زمان های متفاوتی تعلق دارد،
معاصر هيچ کس نيست!


📗 قطره اشکی در اقیانوس
✍🏻 #مانس_اشپرب
Forwarded from G.Niknam
کتابی خواندنی و اموزنده بویژه برای معلمان و اساتيد
Forwarded from G.Niknam
#قطعه_ای_کتاب

بیائیم واقعا با هم بررسی کنیم و ببینیم کدامیک باخته‌ایم و کدامیک برده‌ایم؟!
تو می‌گویی : نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد، اما خودش نفهمد که دارد چه می‌گوید ! فقط تمام کوشش این باشد که با دقت و وسواس مضحکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلیش صادر کند ! اگر هنگام حرف زدن، "ص" را "س" تلفظ کند، حرف زدنش غلط می‌شود ! اما اگر اصلا نفهمید چه حرف‌هایی می‌زند و به مخاطبش چه می‌گوید، "غلط نمی‌شود" !
من در تمام تاریخ بشر شماها را دیده‌ام که با التماس و اصرار و اخلاص دارید از کسی چیزی یا چیزهایی طلب می‌کنید، اما نمی دانید آنچه می‌خواهید چیست !
اگر کسی، روزی پنج بار و هر بار چند بار، با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس، پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری، چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی خواهش همیشگی خود را تلفظ می‌کند اما خودش نمی‌فهمد که چه درخواستی از شما دارد، چه حالتی به شما دست می‌دهد؟ شما به او چه می‌دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا به عنوان وظیفه یا از ترس هم انجام می‌دهد، دیگر چه می‌کنید؟ و چه باید بکنید؟ گوشتان را پنبه نمی‌کنید !؟


#علی_شریعتی
#پدر_مادر_ما_متهمیم
چه قدر دردناک است این مشکل که همیشه برای فرار از دست یک "آدم" به "آدم" دیگری پناه برده‌ایم.
اعتیاد به آدم‌ها بدترین نوع اعتیاد است...

#جاده_انقلابی
#ریچارد_یاتس
محاکمه کردن خود از محاکمه کردن دیگران خیلی مشکل تر است. اگر توانستی در مورد خودت قضاوت درستی بکنی معلوم می شود یک فرزانه ی تمام عیاری.


📕 شازده کوچولو
📝 آنتوان دوسنت اگزوپری
هر عملی، عکس العملی دارد؛ برابر و خلاف جهت خودش. یکی بالا میرود و دیگری پایین می آید.
یکی به دست می آورد و دیگری از دست میدهد. یکی فرار میکند و دیگری تا ابد گرفتار میشود.

خاطرات عزیزان از دست رفته همیشه یکنواخت و آسان میشوند، پیچیدگی ها پوست می اندازد؛ مثل پوست مار.

خوشبختی چقدر شکننده است، اگر مراقبش نباشی امکان دارد از آن بالا بیفتد و خرد شود.

چه عاملی یک چیز را ارزشمند میسازد؟
گم کردن و پیدا کردن دوباره اش.

📒 #تمام_آنچه_هرگز_به_تو_نگفتم
#سلست_اینگ
"روح از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از یک جنس است..."

رمانتیک‌ترین جمله در تاریخ ادبیات انگلیسی است.
#بلندی_های_بادگیر/ #امیلی_برونته
زندگی به من آموخته است آنچه درباره از یاد بردن گذشته ها میگویند درست نیست .
چون گذشته با سماجت راه خود را باز می کند.

#بادبادک_باز / #خالد_حسینی
مردم هرگز حرف ها و نصایح شما را قبول نمیکنند، مگر اینکه وکیل مدافع یا پزشک باشید ...

و آن ها برای شنیدن صحبت های شما پول خرج کرده باشند !!

#جورج_برنارد_شاو