ديالوگ قشنگ
پدر ژپتو به پينو كيو گفت:
پينو كيو
چوبی بمان آدمها سنگی اند
دنيايشان قشنگ نيست !!!
پدر ژپتو به پينو كيو گفت:
پينو كيو
چوبی بمان آدمها سنگی اند
دنيايشان قشنگ نيست !!!
👍6👌4
باید همه با هم متحد شوند تا دنیا را عوض کنند.
ولی آخر اگر همه میتوانستند با هم متحد شوند دیگر لازم نبود دنیا را عوض کرد.
#رومن_گاری
# خداحافظ گاری کوپر
ولی آخر اگر همه میتوانستند با هم متحد شوند دیگر لازم نبود دنیا را عوض کرد.
#رومن_گاری
# خداحافظ گاری کوپر
👍5👏2💯1
👍6💯3
👍3🙏2
صبح تو را در فروشگاه ديدم
هلو و زردآلو سوا میكردی
گفتی برای يك مهمان است
تمام روز
در انتظار زنگ تلفن بودم...
#گئورگ_تومانيان
هلو و زردآلو سوا میكردی
گفتی برای يك مهمان است
تمام روز
در انتظار زنگ تلفن بودم...
#گئورگ_تومانيان
❤5👍2
خیلی زیباست
"یخی که عاشق خورشید شد"
زمستان تمام شده و بهار آمده بود؛
تکه یخی کنار سنگی بزرگ جای خوبی برای خواب داشت؛
از میان شاخه های درخت، نوری را دید
با خوشحالی به خورشید نگاه کرد و با صدای بلند گفت: سلام خورشید...من تابحال دوستی نداشته ام با من دوست می شوی؟
خورشید گفت: سلام، اما…
یخ با نگرانی گفت: اما چه؟
خورشید گفت: تو نباید به من نگاه کنی،
باور کن من دوست خوبی برای تو نیستم
اگر من باشم، تو نیستی! می میری، میفهمی؟
یخ گفت: چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی؟!
چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی؟!
روزها یخ به آفتاب نگاه کرد و کوچک و کوچک تر شد؛
یک روز خورشید بیدار شد و تکه یخ را ندید؛
از جای یخ، جوی کوچکی جاری شده بود
چند روز بعد از همان جا گلی زیبا به شکل خورشید رویید...
هر جا که خورشید می رفت گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد،
گل آفتابگردان هنوز عاشق خورشید است…
خیلی زیباست
"یخی که عاشق خورشید شد"
زمستان تمام شده و بهار آمده بود؛
تکه یخی کنار سنگی بزرگ جای خوبی برای خواب داشت؛
از میان شاخه های درخت، نوری را دید
با خوشحالی به خورشید نگاه کرد و با صدای بلند گفت: سلام خورشید...من تابحال دوستی نداشته ام با من دوست می شوی؟
خورشید گفت: سلام، اما…
یخ با نگرانی گفت: اما چه؟
خورشید گفت: تو نباید به من نگاه کنی،
باور کن من دوست خوبی برای تو نیستم
اگر من باشم، تو نیستی! می میری، میفهمی؟
یخ گفت: چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی؟!
چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی؟!
روزها یخ به آفتاب نگاه کرد و کوچک و کوچک تر شد؛
یک روز خورشید بیدار شد و تکه یخ را ندید؛
از جای یخ، جوی کوچکی جاری شده بود
چند روز بعد از همان جا گلی زیبا به شکل خورشید رویید...
هر جا که خورشید می رفت گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد،
گل آفتابگردان هنوز عاشق خورشید است…
❤8👍1
چقدر خوب شد زن شدیم!
کمد و اتاقمان را به هم میریزیم و همه چیز را از اول سرجایش مرتب میگذاریم
آن وقت فکر میکنیم آمادهایم برای گرفتن تصمیمات بزرگ!
وسط غمبادهای روزانه شروع میکنیم به شستن ظرفها و بازی کردن با کف روی سینک ظرفشویی،
تمام غمهایمان را همراه سرامیکها آشپزخانه میساییم و میساییم و با قدرتتر میسایم،
جارو رامحکمتر روی فرش میکشیم و فکر میکنیم تمام خوره های فکریمان از لوله جارو بالا میرود،
دست به ساختن میزنیم،
شیرینی و کیک و غذاهای عجیب عجیب میپزیم و از خلق کردنهایمان حس بهتری میگیریم،
مینشینم برای مرتب کردن فکرهایمان رج به رج کامواها را همراه فکرها میبافیم!
دکور خانه را عوض میکنیم و تنهایی با کشیدن مبلها خودمان را ازنفس میاندازیم و فکر میکنیم چه انتقامی!
بعد به جان خودمان و صورتمان و دستهایمان می افتیم.
داشتم فکر میکردم چه خوب است به جز پیاده رفتن و سیگار کشیدنهای معمول مردها ما کارهای متنوعتری داریم برای مقابله با مشکلات.
چقدر خوب شد که زن شدیم.
#نيلوفر فرجيان
کمد و اتاقمان را به هم میریزیم و همه چیز را از اول سرجایش مرتب میگذاریم
آن وقت فکر میکنیم آمادهایم برای گرفتن تصمیمات بزرگ!
وسط غمبادهای روزانه شروع میکنیم به شستن ظرفها و بازی کردن با کف روی سینک ظرفشویی،
تمام غمهایمان را همراه سرامیکها آشپزخانه میساییم و میساییم و با قدرتتر میسایم،
جارو رامحکمتر روی فرش میکشیم و فکر میکنیم تمام خوره های فکریمان از لوله جارو بالا میرود،
دست به ساختن میزنیم،
شیرینی و کیک و غذاهای عجیب عجیب میپزیم و از خلق کردنهایمان حس بهتری میگیریم،
مینشینم برای مرتب کردن فکرهایمان رج به رج کامواها را همراه فکرها میبافیم!
دکور خانه را عوض میکنیم و تنهایی با کشیدن مبلها خودمان را ازنفس میاندازیم و فکر میکنیم چه انتقامی!
بعد به جان خودمان و صورتمان و دستهایمان می افتیم.
داشتم فکر میکردم چه خوب است به جز پیاده رفتن و سیگار کشیدنهای معمول مردها ما کارهای متنوعتری داریم برای مقابله با مشکلات.
چقدر خوب شد که زن شدیم.
#نيلوفر فرجيان
❤9💯2👍1👏1
سفر کن و به هیچکس نگو
مثل یک داستان واقعی زندگی کن و به هیچکس نگو
با خوشحالی زندگی کن و به هیچکس نگو
مردم چیزهای قشنگ رو خراب میکنن...
#جبران خلیل جبران
مثل یک داستان واقعی زندگی کن و به هیچکس نگو
با خوشحالی زندگی کن و به هیچکس نگو
مردم چیزهای قشنگ رو خراب میکنن...
#جبران خلیل جبران
👍11👌1
اگر نیت یکساله داريد.... گندم بکارید
اگر نیت ده ساله دارید .... درخت بکارید
اگر نیت صد ساله دارید....
انسان تربیت کنید .
#امیر کبیر
اگر نیت ده ساله دارید .... درخت بکارید
اگر نیت صد ساله دارید....
انسان تربیت کنید .
#امیر کبیر
❤7👏3🙏1
هنر انسانهای بزرگ این است که به دشواری کار نمی اندیشند ،
بلکه به عظمت آنچه خواهند یافت فکر میکنند .
بلکه به عظمت آنچه خواهند یافت فکر میکنند .
👍3👌2💯1
همهی خوشبختیها و موفقیتهایی که به من روی آورده، از درهایی وارد شده که آنها را به دقت بسته بودم...!
#لرد_بایرون
#لرد_بایرون
👍4👌1💯1
Farangis [ Faza2Music.Net ]
Emad Ram
میدونی ! شاید !
هرکسی قبل اومدن به این دنیا
فرشته زیبایی داشته !
و
عاشق شدن
چیزی نیست جز دیدن
اونی که شبیه اونه !!
#ع_دباغ
هرکسی قبل اومدن به این دنیا
فرشته زیبایی داشته !
و
عاشق شدن
چیزی نیست جز دیدن
اونی که شبیه اونه !!
#ع_دباغ
❤3👍2👏1👌1
در کودکی فکر می کردم آن مردی
که سر خیابان اسباب بازی فروشی
دارد، حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست...
اما چند سال بعد که از خواب بیدار
شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد
و فکر کردم پسر شش ساله ی
همسایه مان از همه خوشبخت تر است چون مدرسه نمی رود و می تواند
چند ساعت بیشتر بخوابد...
نوجوان که بودم فکر می کردم
حتما خوشبخت ترین انسان دنیا
یکی از سوپر استارهای سینماست
یا یک ورزشکار معروف...
آن روزها خوشبختی را در
شهرت می دیدم...
مدت ها گذشت و معنی
خوشبختی هر روز برایم عوض می شد...
بستگی به شرایط داشت
گاهی خوشبختی را در ثروت
می دیدم و وقتی که بیمار
می شدم در سلامتی...
سال ها گذشت و زندگی
به من ثابت کرد خوشبختی
برای هر انسانی یک تعریف دارد...
گاهی ما در زندگی به اتفاقی که
آن را خوشبختی می دانیم،
می رسیم ولی باز احساس
خوشبختی نمی کنیم...
چون گذر زمان و تغییر شرایط
تعریف ما از خوشبختی را عوض کرده...
کاش بدانیم خوشبختی واقعی
داشتن "آرامش درونی " در قبال زندگی طی کرده است...
که سر خیابان اسباب بازی فروشی
دارد، حتما خوشبخت ترین انسان دنیاست...
اما چند سال بعد که از خواب بیدار
شدم بروم به مدرسه نظرم عوض شد
و فکر کردم پسر شش ساله ی
همسایه مان از همه خوشبخت تر است چون مدرسه نمی رود و می تواند
چند ساعت بیشتر بخوابد...
نوجوان که بودم فکر می کردم
حتما خوشبخت ترین انسان دنیا
یکی از سوپر استارهای سینماست
یا یک ورزشکار معروف...
آن روزها خوشبختی را در
شهرت می دیدم...
مدت ها گذشت و معنی
خوشبختی هر روز برایم عوض می شد...
بستگی به شرایط داشت
گاهی خوشبختی را در ثروت
می دیدم و وقتی که بیمار
می شدم در سلامتی...
سال ها گذشت و زندگی
به من ثابت کرد خوشبختی
برای هر انسانی یک تعریف دارد...
گاهی ما در زندگی به اتفاقی که
آن را خوشبختی می دانیم،
می رسیم ولی باز احساس
خوشبختی نمی کنیم...
چون گذر زمان و تغییر شرایط
تعریف ما از خوشبختی را عوض کرده...
کاش بدانیم خوشبختی واقعی
داشتن "آرامش درونی " در قبال زندگی طی کرده است...
❤11💯1
من در رویای خود
دنیایی را میبینم
که در آن هیچ انسانی
انسان دیگر را خوار نمیشمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش،
گذرگاههایش را میآراید . . .!
#لنگستون_هیوز
دنیایی را میبینم
که در آن هیچ انسانی
انسان دیگر را خوار نمیشمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش،
گذرگاههایش را میآراید . . .!
#لنگستون_هیوز
👍6❤1🙏1
چه چیز دیگری را میتوان به سعادت انسانی که؛ تندرست، بدون قرض و دارای وجدان پاک است اضافه کرد؟
#آدام_اسمیت
#آدام_اسمیت
👍6
👍4
آدم های امن، همان ها که
همه چیز می توانی بهشان بگویی...
بدون اینکه قضاوت یا تحقیرت کنند
میتوانی کنارشان احساس بودن کنی
اینها تا لباسی تازه تنت ببینند
نمیپرسند از کدام مغازه خریدی؟
مارکش چیه؟ چند خریدی؟
میگویند: چقدر قشنگه، بهت میآید،
من عاشق این جنس ژاکتم.
از سفر که برگردی
نمیپرسند کجا رفتی؟ با کی و چرا رفتی؟ اسم هتلش؟ چهقدر هزینه شد؟
میگویند :خوش گذشت؟ سرحال شدی؟
ماشین تازه بخری
نمیپرسند نو است یا دست دوم؟
از کجا خریدی؟ نقد یا قسطی؟
چند خریدی؟
میگویند راحتی باهاش؟...
دانشگاه قبول شوی
نمیپرسند کدام دانشگاه؟
شهریهاش چه قدره؟ وای چقدر دوره!
میگویند چه رشتهای به سلامتی؟
این رشته بازار کار خوبی دارد،
اگر تلاش کنی.
مشغول کاری تازه شوی
نمیپرسند حقوقت چه قدره؟
اسم شرکتش چیه؟ جایش کجاست؟
میگویند شغلت را دوست داری؟ صاحبکارت یا همکارهایت آدم های
خوبی هستند؟ این جور شغل ها
جای پیشرفت دارد.
کسانی که فقط خودِ خودِ خودت
هستی که براشون مهمی !
زندگیتان سرشار از آدمهای امن ...
همه چیز می توانی بهشان بگویی...
بدون اینکه قضاوت یا تحقیرت کنند
میتوانی کنارشان احساس بودن کنی
اینها تا لباسی تازه تنت ببینند
نمیپرسند از کدام مغازه خریدی؟
مارکش چیه؟ چند خریدی؟
میگویند: چقدر قشنگه، بهت میآید،
من عاشق این جنس ژاکتم.
از سفر که برگردی
نمیپرسند کجا رفتی؟ با کی و چرا رفتی؟ اسم هتلش؟ چهقدر هزینه شد؟
میگویند :خوش گذشت؟ سرحال شدی؟
ماشین تازه بخری
نمیپرسند نو است یا دست دوم؟
از کجا خریدی؟ نقد یا قسطی؟
چند خریدی؟
میگویند راحتی باهاش؟...
دانشگاه قبول شوی
نمیپرسند کدام دانشگاه؟
شهریهاش چه قدره؟ وای چقدر دوره!
میگویند چه رشتهای به سلامتی؟
این رشته بازار کار خوبی دارد،
اگر تلاش کنی.
مشغول کاری تازه شوی
نمیپرسند حقوقت چه قدره؟
اسم شرکتش چیه؟ جایش کجاست؟
میگویند شغلت را دوست داری؟ صاحبکارت یا همکارهایت آدم های
خوبی هستند؟ این جور شغل ها
جای پیشرفت دارد.
کسانی که فقط خودِ خودِ خودت
هستی که براشون مهمی !
زندگیتان سرشار از آدمهای امن ...
💯7❤2
والدینی که فقط بر موفقیت تمرکز دارند، فشار زیادی بر کودکان خود وارد میکنند و به همین دلیل، کودکان امروزی شرایط پراسترسی دارند که سابقه نداشته است.
تحت فشار قرار دادن کودکان تا در خانه، مدرسه، ورزش و فعالیتهای فوقبرنامه ممتاز و بینظیر باشند، شرایطی پرتنش و دائمی برای آنها ایجاد میکند که هیچ راه فراری از آن ندارند.
ما تصور میکنیم کودکی که همهکار میکند، تکالیفش را خوب انجام میدهد و نمرههای خوبی میگیرد، موفق و برنده است. اما سؤال این است که آیا کودکان ما در پایان مسابقه هم برنده هستند؟
کتاب: #چگونه_فرزندانی_بدون_استرس_داشته_باشیم
#لوری_لایت
مترجم: دکتر: #علی_علیپناهی
تحت فشار قرار دادن کودکان تا در خانه، مدرسه، ورزش و فعالیتهای فوقبرنامه ممتاز و بینظیر باشند، شرایطی پرتنش و دائمی برای آنها ایجاد میکند که هیچ راه فراری از آن ندارند.
ما تصور میکنیم کودکی که همهکار میکند، تکالیفش را خوب انجام میدهد و نمرههای خوبی میگیرد، موفق و برنده است. اما سؤال این است که آیا کودکان ما در پایان مسابقه هم برنده هستند؟
کتاب: #چگونه_فرزندانی_بدون_استرس_داشته_باشیم
#لوری_لایت
مترجم: دکتر: #علی_علیپناهی
👍4
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
نام کتاب: عشق پایدار
نویسنده: دوروتی گارلاک
▪️زمانی که جانی از جبهه بر می گردد، همسرش کاتلین پنهانی پیاده شدن او را از قطار نظاره می کند و قلبش با دیدن او بشدت می تپد، قلب جانی هم از اینکه همسرش در میان جمعیتی که به استقبالش آمده اند نبود می شکند.حال با وجود چنین احساساتی غرور جانی به او اجازه نمی دهد که به اشتباه گذشته خود اعتراف کند و قلب جریحه دار کاتلین هم مانع از آن می شود که به اسقبال همسرش برود...
نویسنده: دوروتی گارلاک
▪️زمانی که جانی از جبهه بر می گردد، همسرش کاتلین پنهانی پیاده شدن او را از قطار نظاره می کند و قلبش با دیدن او بشدت می تپد، قلب جانی هم از اینکه همسرش در میان جمعیتی که به استقبالش آمده اند نبود می شکند.حال با وجود چنین احساساتی غرور جانی به او اجازه نمی دهد که به اشتباه گذشته خود اعتراف کند و قلب جریحه دار کاتلین هم مانع از آن می شود که به اسقبال همسرش برود...
👍3