Maleka(www.Next1.ir)
Mohsen Chavoshi(www.Next1.ir)
ما نقاش زندگی باقی در این دنیای فانی هستیم،
چه زیباست آن تصویر
وقتی دستهامان هنرمندانه قلم را به رنگ سبز دوستی،
رنگ سرخ محبت،
رنگ آبي پاکی،
رنگ سفید صفا میزند
و با موسیقی عشق ترکیبی می آفريند
تا همان بهشتی شود که در ذهن هامان رویاست،
#ع_دباغ
چه زیباست آن تصویر
وقتی دستهامان هنرمندانه قلم را به رنگ سبز دوستی،
رنگ سرخ محبت،
رنگ آبي پاکی،
رنگ سفید صفا میزند
و با موسیقی عشق ترکیبی می آفريند
تا همان بهشتی شود که در ذهن هامان رویاست،
#ع_دباغ
👏3👌3
ﺭﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﯽ ﺳﻬﺮﺍﺏ
ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺮﺩﯾﺪﻡ،،
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺾ
ﻟﺐ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺩﯾﺪﻡ....
ﭼﺸﻢ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺩﯾﺪﻡ....
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ
ﺍﻣـــﺎ……
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ!!
ﺭﻣﺰ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺭا
ﭘﺸﺖ ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺍﯾﻦ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ..!!
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﺯﻣﯿﻦ ......ﻣﺸﮑﻮﮐﯽ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺯﻣﯿﻦ...
ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺮﺩﯾﺪﻡ،،
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺾ
ﻟﺐ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺩﯾﺪﻡ....
ﭼﺸﻢ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺩﯾﺪﻡ....
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ
ﺍﻣـــﺎ……
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ!!
ﺭﻣﺰ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺭا
ﭘﺸﺖ ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺍﯾﻦ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ..!!
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﺯﻣﯿﻦ ......ﻣﺸﮑﻮﮐﯽ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺯﻣﯿﻦ...
❤4👍3
#کفش_های_قرمز
دخترک طبق معمول هر روز، جلوی ویترین کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمزرنگ با حسرت نگاه کرد. بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد: اگه تا پایان ماه، هر روز تمام چسب زخم رو که داری بفروشی، آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم.
دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خودش گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز، دست و پا و یا صورت 100 نفر زخم بشه تا .... و بعد شانه هایش را بالا انداخت و به راه افتاد و گفت: نه، خدا نکنه ... اصلا" کفش نمیخوام.
فقـــــــر اخلاقی به مــــراتب وحــشتنــاک تر و غیـــــرقـــابــــل تحمل تر از فقـــــــر مـــادی است.
دخترک طبق معمول هر روز، جلوی ویترین کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمزرنگ با حسرت نگاه کرد. بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد: اگه تا پایان ماه، هر روز تمام چسب زخم رو که داری بفروشی، آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم.
دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خودش گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز، دست و پا و یا صورت 100 نفر زخم بشه تا .... و بعد شانه هایش را بالا انداخت و به راه افتاد و گفت: نه، خدا نکنه ... اصلا" کفش نمیخوام.
فقـــــــر اخلاقی به مــــراتب وحــشتنــاک تر و غیـــــرقـــابــــل تحمل تر از فقـــــــر مـــادی است.
❤6
هر صبح
پشت پنجره ی خیالم
نور از نگاه تو می تابد...
در آسمان لبخندت
گنجشک ها می خوانند
و من
رؤیای حضور تو را
در پیچ تاب و رقص پرده ها
جشن میگیرم
چقدر شیرین است
که دست در دست خیال عشق تو
روز را آغاز کنم...
#سارا قبادى
پشت پنجره ی خیالم
نور از نگاه تو می تابد...
در آسمان لبخندت
گنجشک ها می خوانند
و من
رؤیای حضور تو را
در پیچ تاب و رقص پرده ها
جشن میگیرم
چقدر شیرین است
که دست در دست خیال عشق تو
روز را آغاز کنم...
#سارا قبادى
👍3
آدمی تا زمانی که سختیهایش را
میفهمد، زنده است...
ولی وقتی سختیهای دیگران را درک
میکند، آن وقت یک انسان است...
#لئو تولستوی
میفهمد، زنده است...
ولی وقتی سختیهای دیگران را درک
میکند، آن وقت یک انسان است...
#لئو تولستوی
❤3
📖 دختر پرتقالی
✍ یوستین گردر
🔃مهوش خرمی پور
186 صفحه
در این داستان پسر پانزدهسالهای به طور اتفاقی به دستنوشتهای از پدرش دست مییابد. در حالی که پدرش ۱۱ سال پیش به دلیل ابتلا به بیماری صعبالعلاجی از دنیا رفته و در آستانه مرگ، نامهٔ دور و درازی برای پسرش از خود به جا گذاشتهاست. به گفته مادرش، بیشترین غم و اندوه پدر در آستانه مرگ این بودهاست که پیش از آن که بتواند پسرش را بشناسد باید بمیرد. دختر پرتقال گفتگوی فلسفی و شاعرانه بین پدر و پسری است که در دو زمان مختلف زیستهاند. پدر ماجرای آشنایی با دختری را به شیوهای جذاب برای پسرش بازگو میکند. پسر با خواندن یادداشتهای پدرش دید جدیدی نسبت به زندگی پیدا میکند.
#دختر_پرتقالی
#یوستین_گردر
✍ یوستین گردر
🔃مهوش خرمی پور
186 صفحه
در این داستان پسر پانزدهسالهای به طور اتفاقی به دستنوشتهای از پدرش دست مییابد. در حالی که پدرش ۱۱ سال پیش به دلیل ابتلا به بیماری صعبالعلاجی از دنیا رفته و در آستانه مرگ، نامهٔ دور و درازی برای پسرش از خود به جا گذاشتهاست. به گفته مادرش، بیشترین غم و اندوه پدر در آستانه مرگ این بودهاست که پیش از آن که بتواند پسرش را بشناسد باید بمیرد. دختر پرتقال گفتگوی فلسفی و شاعرانه بین پدر و پسری است که در دو زمان مختلف زیستهاند. پدر ماجرای آشنایی با دختری را به شیوهای جذاب برای پسرش بازگو میکند. پسر با خواندن یادداشتهای پدرش دید جدیدی نسبت به زندگی پیدا میکند.
#دختر_پرتقالی
#یوستین_گردر
👍4
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_911842142719049769.pdf
3.1 MB
Bargardi Ey Kash ~ Music-Fa.Com
Mohammad Alizade ~ Music-Fa.Com
#دختر
دختر
زودتر راه میرود
زودتر به حرف می افتد
زودتر به سن تکلیف میرسد
اصلا انگار از همان اول عجله دارد ....
انگار هیچوقت برای خودش وقت ندارد...
حتی بازی هایش رنگ و بوی جان بخشیدن دارد...
رنگ و بوی ابراز عشق و محبت...
چنان معصومانه عروسکش را در آغوش میفشارد؛
گویی سالهاست طعم شیرین مادری را چشیده است...
آری ... دختر بودن یعنی همیشه عجله داشتن برای رساندن محبت به دستان دیگران... یعنی وقف کردن بند بند ساقه وجود برای رشد کردن نهال عاطفه...
دختر که باشی مهربانی ات دست خودت نیست .... خوب میشوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده اند... دل رحم میشوی حتی در مقابل آنهایی که چندان رحمی به تو نداشته اند.... دختر که باشی زود میرنجی، زود میبخشی، زود میگریی، زود میخندی .... چون سرشار از احساسی....
اگر دختر نبود،
تمام عروسکهای جهان بی مادر میشدند...
دختر
زودتر راه میرود
زودتر به حرف می افتد
زودتر به سن تکلیف میرسد
اصلا انگار از همان اول عجله دارد ....
انگار هیچوقت برای خودش وقت ندارد...
حتی بازی هایش رنگ و بوی جان بخشیدن دارد...
رنگ و بوی ابراز عشق و محبت...
چنان معصومانه عروسکش را در آغوش میفشارد؛
گویی سالهاست طعم شیرین مادری را چشیده است...
آری ... دختر بودن یعنی همیشه عجله داشتن برای رساندن محبت به دستان دیگران... یعنی وقف کردن بند بند ساقه وجود برای رشد کردن نهال عاطفه...
دختر که باشی مهربانی ات دست خودت نیست .... خوب میشوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده اند... دل رحم میشوی حتی در مقابل آنهایی که چندان رحمی به تو نداشته اند.... دختر که باشی زود میرنجی، زود میبخشی، زود میگریی، زود میخندی .... چون سرشار از احساسی....
اگر دختر نبود،
تمام عروسکهای جهان بی مادر میشدند...
❤7👍1💯1
همیشه چشمی
که قشنگه پاک نیست
ولی چشمی که
پاکه همیشه قشنگه
پاکترین نگاه ها
مال پاکترین چشم هاست
و پاک ترین چشم ها
مال پاک ترین دل هاست
که قشنگه پاک نیست
ولی چشمی که
پاکه همیشه قشنگه
پاکترین نگاه ها
مال پاکترین چشم هاست
و پاک ترین چشم ها
مال پاک ترین دل هاست
❤3
👍4👌1
چند بار هم این را از من شنیدهاند ولی میترسم این بار واقعاً آخرین کتابم باشد. همیشه از بیمارانم میخواهم که تأسفهای زندگیشان را زیرورو کنند و در اشتیاق یک زندگی بدون تأسف باشند. اکنون که خودم به عقب برمیگردم، میبینم که چیزهای کمی برای تأسف خوردن دارم. من همسر فوقالعادهای دارم. بچهها و نوههای دوستداشتنی و عزیزی دارم و در جایی از دنیا زندگی میکنم که کمترین فقر و جرم و جنایت و زیباترین پارکها و بهترین آبوهوا را دارد. در استنفورد که بهترین دانشگاه دنیا است تدریس کردهام و هر روز نامههایی به دستم میرسد که به من یادآوری میکنند برای کسی در سرزمینی دوردست مفید بودهام. و جملهای از چنین گفت زرتشت به من میگوید:
«اگر هدف و معنای خلقتم، رسیدن به همین زندگیای است که به آن رسیدهام، خب پس دلم میخواهد یکبار دیگر زندگی کنم.»
کتاب #من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_یالوم
«اگر هدف و معنای خلقتم، رسیدن به همین زندگیای است که به آن رسیدهام، خب پس دلم میخواهد یکبار دیگر زندگی کنم.»
کتاب #من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_یالوم
❤3
عشق
راهی ست برای بازگشت به خانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از ...
من فکر می کنم
فقط عشق می تواند پایان رنج ها باشد...
#رسول_یونان
راهی ست برای بازگشت به خانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از ...
من فکر می کنم
فقط عشق می تواند پایان رنج ها باشد...
#رسول_یونان
👏3❤1
Minevisam Eshgh ~ Music-Fa.Com
Mohammad Motamedi ~ Music-Fa.Com
باورت بشود يا نه
روزی میرسد که دلت برای هيچکس به اندازه من تنگ نخواهد شد.
برای نگاه کردنم، خنديدنم و حتی اذيت کردنم.
برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی
روزی خواهد رسيد که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود.
ميدانم روزی که نباشم هيچکس تکرار من نخواهد شد...
#بهوميل_هرابال
روزی میرسد که دلت برای هيچکس به اندازه من تنگ نخواهد شد.
برای نگاه کردنم، خنديدنم و حتی اذيت کردنم.
برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی
روزی خواهد رسيد که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود.
ميدانم روزی که نباشم هيچکس تکرار من نخواهد شد...
#بهوميل_هرابال
❤5
روانشناسان میگویند؛
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ
ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ
ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺭﻭﺑﺮﻭﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﻫﺪ...
ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺰ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺗﻮﺳﺖ ...!
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ
ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ
ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺭﻭﺑﺮﻭﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﻫﺪ...
ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺰ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺗﻮﺳﺖ ...!
❤6👌3
داستان کوتاه...
روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه فقیر خود نمک خواست
متعجب به مادرش گفت که دیروز کیسه ای بزرگ نمک برایت خریدم، برای چه از همسایه نمک طلب می کنی؟
مادر گفت: پسرم، همسایه فقیر ما، همیشه از ما چیزهایی طلب میکند، دوست داشتم از آنها چیز ساده ای بخواهم که تهیه آن برای آنها سخت نباشد، درحالی که هیچ نیازی به آن ندارم، ولی دوست داشتم وانمود کنم که من نیز به آنها محتاجم، تا هر وقت چیزی از ما خواستند، طلبش برای آنها آسان باشد، و شرمنده نشوند...
"فرهنگی که باید با آب طلا نوشت"
روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه فقیر خود نمک خواست
متعجب به مادرش گفت که دیروز کیسه ای بزرگ نمک برایت خریدم، برای چه از همسایه نمک طلب می کنی؟
مادر گفت: پسرم، همسایه فقیر ما، همیشه از ما چیزهایی طلب میکند، دوست داشتم از آنها چیز ساده ای بخواهم که تهیه آن برای آنها سخت نباشد، درحالی که هیچ نیازی به آن ندارم، ولی دوست داشتم وانمود کنم که من نیز به آنها محتاجم، تا هر وقت چیزی از ما خواستند، طلبش برای آنها آسان باشد، و شرمنده نشوند...
"فرهنگی که باید با آب طلا نوشت"
❤6
اگر زشتی کند دنیا بیا تا مهربان باشیم...
اگر پستی کند با ما بیا تا مهربان باشیم...
اگر آرام جان باشد اگر بارش گران باشد
اگر نا مهربان باشد بیا تا مهربان باشیم...
اگر دل را بیازارد سرش سنگ ستم بارد
و در او تخم غم کارد بیا تا مهربان باشیم...
اگر مهتاب شد پنهان اگر خورشید شد سوزان
اگر مشکل نشد آسان بیا تا مهربان باشیم...
اگر گلها ز هم پاشید ، دل دریاچه ها خشکید
و مرغان چمن کوچید بیا تا مهربان باشیم...
خوشی و غم نمیماند ، زیاد و کم نمیماند
چو دنیا هم نمیماند بیا تا مهربان باشیم...
اگر پستی کند با ما بیا تا مهربان باشیم...
اگر آرام جان باشد اگر بارش گران باشد
اگر نا مهربان باشد بیا تا مهربان باشیم...
اگر دل را بیازارد سرش سنگ ستم بارد
و در او تخم غم کارد بیا تا مهربان باشیم...
اگر مهتاب شد پنهان اگر خورشید شد سوزان
اگر مشکل نشد آسان بیا تا مهربان باشیم...
اگر گلها ز هم پاشید ، دل دریاچه ها خشکید
و مرغان چمن کوچید بیا تا مهربان باشیم...
خوشی و غم نمیماند ، زیاد و کم نمیماند
چو دنیا هم نمیماند بیا تا مهربان باشیم...
👍1
قدیم ترها
همیشه علاجی برای هر دردی بود؛
مثل روغن چرخ خیاطی
برای ناله های لولای در!
مثل دوا گلی
برای زخم های کودکانه ی سرِ زانو!
مثل آغوش مادر بزرگ
برای باریدنِ تمام بغض های جهان!
چقدر دست هایمان
این روزها خالی شده است!
همیشه علاجی برای هر دردی بود؛
مثل روغن چرخ خیاطی
برای ناله های لولای در!
مثل دوا گلی
برای زخم های کودکانه ی سرِ زانو!
مثل آغوش مادر بزرگ
برای باریدنِ تمام بغض های جهان!
چقدر دست هایمان
این روزها خالی شده است!
👌4❤2👍2
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی.
استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی.
❤5
روزی پزشکی سالخورده که از افسردگی شدید رنج میبرد برای معالجه و درمان نزد من آمد.
او توان این را نداشت که با اندوه از دست دادن همسرش در دو سال پیش کنار بیاید.
نیروی چیره شدن بر این درد و رنج را در خود نمیدید.
او همسرش را بهشدت دوست میداشت.
از دست من چه کاری ساخته بود؟
به او گفتم دکتر چه میشد اگر شما مرده بودید و همسرتان زنده میماند؟
_ وای که دیگر این خیلی بدتر بود، بیچاره او چگونه میتوانست اینهمه درد و رنج را به تنهایی تحمل کند؟
از این فرصت استفاده کردم و در پاسخ گفتم: دکتر پس ببینید که این درد و رنج نصیب او نشد، و این شما هستید که رنجش را به جان خريديد و اکنون باید آن را تحمل کنید.
سکوت کرد، تنها به آرامی دستم را فشرد و مطب را ترک کرد...
رنج وقتی معنا یافت، معنایی چون گذشت و فداکاری، دیگر آزاردهنده نيست...
📘 معنادرمانی
#ویکتور_فرانکل
او توان این را نداشت که با اندوه از دست دادن همسرش در دو سال پیش کنار بیاید.
نیروی چیره شدن بر این درد و رنج را در خود نمیدید.
او همسرش را بهشدت دوست میداشت.
از دست من چه کاری ساخته بود؟
به او گفتم دکتر چه میشد اگر شما مرده بودید و همسرتان زنده میماند؟
_ وای که دیگر این خیلی بدتر بود، بیچاره او چگونه میتوانست اینهمه درد و رنج را به تنهایی تحمل کند؟
از این فرصت استفاده کردم و در پاسخ گفتم: دکتر پس ببینید که این درد و رنج نصیب او نشد، و این شما هستید که رنجش را به جان خريديد و اکنون باید آن را تحمل کنید.
سکوت کرد، تنها به آرامی دستم را فشرد و مطب را ترک کرد...
رنج وقتی معنا یافت، معنایی چون گذشت و فداکاری، دیگر آزاردهنده نيست...
📘 معنادرمانی
#ویکتور_فرانکل
❤4