در این دنیا اگر همه چیز فراموش کنی باکی نباشد. تنها یک چیز از یاد مبر. تو برای کاری به دنیا آمدی که اگر آن به انجام نرسانی، هیچ کار نکردهای.
از آدمی کاری برآید که آن کار نه از آسمان برآید و نه از زمین و نه از کوهها، اما تو گویی کارهای زیادی از من برآید، این حرف تو به این ماند که شمشیر گرانبهای شاهانهای را ساطور گوشت کنی و گویی آن شمشیر را بیکار نگذاشتهام، یا در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کارد جواهرنشان به دیوار فرو بری و کدوی شکستهای به آن آویزی. این کار از میخی چوبین نیز برآید. خود را این شیوه ارزان مفروش که بسی گرانبهایی!
بهانه آوری که من با افعال سودمند روزگار گذرانم. دانش آموزم، فلسفه و فقه و منطق و ستارهشناسی و پزشکی خوانم، اما اینها همه برای تو است و تو برای آنها نه. اگر نیک بنگری، دریابی که اصل تویی و همه اینها فرع. تو ندانی چه شگفتیها و چه جهانهای بیکران در تو موج زند.
آخر این تن اسبِ توست و این عالم آخور اوست؛ غذای اسب، غذای سوار نباشد.
#مولانا
#فیه_ما_فیه
از آدمی کاری برآید که آن کار نه از آسمان برآید و نه از زمین و نه از کوهها، اما تو گویی کارهای زیادی از من برآید، این حرف تو به این ماند که شمشیر گرانبهای شاهانهای را ساطور گوشت کنی و گویی آن شمشیر را بیکار نگذاشتهام، یا در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کارد جواهرنشان به دیوار فرو بری و کدوی شکستهای به آن آویزی. این کار از میخی چوبین نیز برآید. خود را این شیوه ارزان مفروش که بسی گرانبهایی!
بهانه آوری که من با افعال سودمند روزگار گذرانم. دانش آموزم، فلسفه و فقه و منطق و ستارهشناسی و پزشکی خوانم، اما اینها همه برای تو است و تو برای آنها نه. اگر نیک بنگری، دریابی که اصل تویی و همه اینها فرع. تو ندانی چه شگفتیها و چه جهانهای بیکران در تو موج زند.
آخر این تن اسبِ توست و این عالم آخور اوست؛ غذای اسب، غذای سوار نباشد.
#مولانا
#فیه_ما_فیه
👌3❤1💯1
گفته بودم
فراموشی زمان میخواهد
اشتباه بود
فراموشی زمان نمیخواهد
فراموشی دل میخواست
که آن هم پیش تو ماند.
#ازدمیر_آصف
فراموشی زمان میخواهد
اشتباه بود
فراموشی زمان نمیخواهد
فراموشی دل میخواست
که آن هم پیش تو ماند.
#ازدمیر_آصف
👌2👍1
برای اینکه قهرمان شوید باید به خودتان باور داشته باشید وقتی هیچکس دیگری شما را باور ندارد.
#شوگر_ری_رابینسون
#شوگر_ری_رابینسون
👌1
...چون او چیزی دارد که از هر خصلتی گران بهاتر است و آن قلبی شریف و با صفا است! صفتی طلایی که او در تمام طول زندگی آن را از دست نداده و از تباهی حفظ کرده است. او در زیر ضرباتی سنگین سقوط کرده و سنگ شده و شکست دیده و سر خورده و نیروی زندگیش را باخته اما عهد نشکسته و وفادار مانده است. هیچ آوای نابهنجاری صفای قلبش را تیره نساخته و منجلابی که تا گردن در آن فرو رفته طهارت او را نیالوده است و هیچ دروغِ به گل آراسته ای او را فریب نمی دهد و هیچ چیز قادر نیست او را به راه کج بکشاند.
اگر به قعر دریایی از پلیدی و خباثت فرو رود، اگر تمام جهان به زهر آلوده شود و زیر و رو گردد، آبلوموف هرگز در برابر خداوندِ دروغ و مجاز کرنش نخواهد کرد. روح او همیشه پاک و تابان باقی خواهد ماند... روح او روحی مصفاست، روحی بلورین است، انسانهایی نظیر او سخت کمیابند، مرواریدِ توده هایند ... وقتی کسی او را شناخت، جز دوست داشتنش چاره ای ندارد...
#ابلوموف
#گنچاروف_ایوان
اگر به قعر دریایی از پلیدی و خباثت فرو رود، اگر تمام جهان به زهر آلوده شود و زیر و رو گردد، آبلوموف هرگز در برابر خداوندِ دروغ و مجاز کرنش نخواهد کرد. روح او همیشه پاک و تابان باقی خواهد ماند... روح او روحی مصفاست، روحی بلورین است، انسانهایی نظیر او سخت کمیابند، مرواریدِ توده هایند ... وقتی کسی او را شناخت، جز دوست داشتنش چاره ای ندارد...
#ابلوموف
#گنچاروف_ایوان
Ba Man Che Kardi ~ Music-Fa.Com
Reza Malekzade ~ Music-Fa.Com
کنار شمع روشن
میتوان دل ها را به نظار ه نشست ،
میتوان احساس را عاشقانه به رؤیا پرداخت،
می دانی
اینها همه از سوختن ها و ذوب شدن هاست !
وقتی خاموش باشی
کنارت حسی به رؤیا نخواهد رفت!
#ع_دباغ
میتوان دل ها را به نظار ه نشست ،
میتوان احساس را عاشقانه به رؤیا پرداخت،
می دانی
اینها همه از سوختن ها و ذوب شدن هاست !
وقتی خاموش باشی
کنارت حسی به رؤیا نخواهد رفت!
#ع_دباغ
👌4
Forwarded from کاف
من مانند یک علف صحرایی
به وسیلهی باد و باران
و تابش نور آفتاب آسمان ایران سبز شدهام
و به رنگ و بوی ایرانیت خود افتخار دارم،
قدرت من، فکر من، ایمان من همه ایرانی است.
👤جبار باغچهبان
۱۹ اردیبهشت، زادروز معلم دنیای سکوت مبتکر و روشنفکر بزرگ آذربایجانی، جبار باغچهبان، بنیانگذار نخستین کودکستان و نخسین مدرسهی ناشنوایان و همچنین نخستین مؤلف و ناشر کتاب کودک در ایران است...
روحش شاد و یادش جاودان 🥀
NiNa @Kafiha
به وسیلهی باد و باران
و تابش نور آفتاب آسمان ایران سبز شدهام
و به رنگ و بوی ایرانیت خود افتخار دارم،
قدرت من، فکر من، ایمان من همه ایرانی است.
👤جبار باغچهبان
۱۹ اردیبهشت، زادروز معلم دنیای سکوت مبتکر و روشنفکر بزرگ آذربایجانی، جبار باغچهبان، بنیانگذار نخستین کودکستان و نخسین مدرسهی ناشنوایان و همچنین نخستین مؤلف و ناشر کتاب کودک در ایران است...
روحش شاد و یادش جاودان 🥀
NiNa @Kafiha
❤1
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
نخستین آموزگار، از چنگیز ایتماتوف، داستان واقعی و آموزنده از فردی که معلم درس و معلم انسان بودن را بیان میکند، دلیل تکرار در این کانال
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
nakhostin_amozegar.pdf
3.5 MB
قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود.
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...
مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را ازیادنبریم...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ
ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﺸﻨﺎﺱ . .
ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔتار ؛ که ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ .. ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ!
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...
مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را ازیادنبریم...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ
ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﺸﻨﺎﺱ . .
ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔتار ؛ که ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ .. ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ!
پدرِ من کارگر بود
پدرِ او معلم
ما پولِ جهاز نداشتیم
آنها پولِ عروسی
به هم نرسیدیم
سالها سپری شد
او پزشک شدو من معلم ورزش
دخترش دانش آموزم شده
و گاهی من بیمارش میشوم
اما آنچه هم "درد" و هم "درمان"مان شد
پولِ کمِ حلالِ پدرانمان بود.
پدرِ او معلم
ما پولِ جهاز نداشتیم
آنها پولِ عروسی
به هم نرسیدیم
سالها سپری شد
او پزشک شدو من معلم ورزش
دخترش دانش آموزم شده
و گاهی من بیمارش میشوم
اما آنچه هم "درد" و هم "درمان"مان شد
پولِ کمِ حلالِ پدرانمان بود.
و سرانجام کسی خواهد آمد
و با مهربانی هایش به تو
نشان خواهد داد که تو
قبل از دیدن او اصلاً زندگی نکرده ای🌱
و با مهربانی هایش به تو
نشان خواهد داد که تو
قبل از دیدن او اصلاً زندگی نکرده ای🌱
❤6
Baroon Baroon ~ Music-Fa.Com
Reza Malekzade ~ Music-Fa.Com
جامعه ای مهربان ?
برای داشتنش
تنها یک راه هست !
داشتن
مدرسه ، معلم و کتاب درسیٍ مهربانی
و ...
بچه هایی
آدم هایی
مهربان !
#ع_دباغ
برای داشتنش
تنها یک راه هست !
داشتن
مدرسه ، معلم و کتاب درسیٍ مهربانی
و ...
بچه هایی
آدم هایی
مهربان !
#ع_دباغ
❤2👏2
می گویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست....
اما من قلب هایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از
"محبت" عمیقند
دلهای بزرگی که هیچ وقت در مشت های بسته جای نمی گیرند
مثل غنچه ای با هر طپش شکفته می شوند
دلهای بزرگی که مانند کویر نامحدودند و تشنه اند
تا اینکه ابر محبت ببارد
در عوض دلهایی هم هستند که حتی از یک
مشت بسته هم کوچک ترند
دلهایی که شاید وسیع هم بتوانند باشند اما
بیش از یک بند انگشت هم عمق ندارند
و تو هر وقت خواستی بدانی قلبت چقدر بزرگ است
به دستت نگاه کن,وقتی که مهربانی را به دیگران تعارف می کنی....
اما من قلب هایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از
"محبت" عمیقند
دلهای بزرگی که هیچ وقت در مشت های بسته جای نمی گیرند
مثل غنچه ای با هر طپش شکفته می شوند
دلهای بزرگی که مانند کویر نامحدودند و تشنه اند
تا اینکه ابر محبت ببارد
در عوض دلهایی هم هستند که حتی از یک
مشت بسته هم کوچک ترند
دلهایی که شاید وسیع هم بتوانند باشند اما
بیش از یک بند انگشت هم عمق ندارند
و تو هر وقت خواستی بدانی قلبت چقدر بزرگ است
به دستت نگاه کن,وقتی که مهربانی را به دیگران تعارف می کنی....
👍2
خدا می گوید:
نگو بدون آن نمی توانم زندگی کنم
تو را بدون آن هم زنده نگه می دارم
و فصل عوض میشود
شاخه درختانی که سایه می افکنند خشک می شوند
صبر لبریز می شود
یار را که جان و دلت بود، غریبه می شود
و ذهنت متعجب می شود
دوستت تبدیل به دشمن می شود
دشمن برمی خیزد و تبدیل به دوستت می شود
دنیای غریبی ست
هر چیزی را که می گویی نمی شود اتفاق می افتد
می گویی نمی اُفتم، می اُفتی، سقوط می کنی
می گویی غافلگیر نمی شوم، غافلگیر و متعجب می شوی
عجیب ترینش هم این است که،
می گویی مُردم،
(اما باز هم زنده می مانی...
و ما باز هم ادامه میدهیم با خدا
نگو بدون آن نمی توانم زندگی کنم
تو را بدون آن هم زنده نگه می دارم
و فصل عوض میشود
شاخه درختانی که سایه می افکنند خشک می شوند
صبر لبریز می شود
یار را که جان و دلت بود، غریبه می شود
و ذهنت متعجب می شود
دوستت تبدیل به دشمن می شود
دشمن برمی خیزد و تبدیل به دوستت می شود
دنیای غریبی ست
هر چیزی را که می گویی نمی شود اتفاق می افتد
می گویی نمی اُفتم، می اُفتی، سقوط می کنی
می گویی غافلگیر نمی شوم، غافلگیر و متعجب می شوی
عجیب ترینش هم این است که،
می گویی مُردم،
(اما باز هم زنده می مانی...
و ما باز هم ادامه میدهیم با خدا
👍3
مادر دختری چوپان بود. روزها دختر کوچولویش را به پشتش می بست و به دنبال گوسفندها به دشت وکوه میرفت. یک روز گرگ به گوسفندان حمله میکند و یکی از بره ها را با خود میبرد!
چوپان، دختر کوچکش را از پشتش باز میکند و روی سنگی میگذارد و با چوبدستی دنبال گرگ میدود. از کوه بالا میرود تا در کوه گم میشود.
دیگر مادر چوپان را کسی نمیبیند. دختر کوچک را چوپان های دیگری پیدا میکنند، دخترک بزرگ میشود، در کوه و دشت به دنبال مادر میگردد، تا اثری از او پیدا کند.
روی زمین گلهای ریز و زردی را میبیند که از جای پاهای مادر روییده، آنها را
می چیند و بو میکند.
گلها بوی مادرش را میدهند، دلش را به بوی مادر خوش میکند...
آنها را میچیند و خشک میکند و به بازار میبرد و به عطارها میفروشد.
عطارها آنها را به بیماران میدهند، بیماران میخورند و خوب میشوند.
روزی عطاری از او
می پرسد:
"دختر جان اسم این گل ها چیست؟"
دختر بدون اینکه فکر کند میگوید:"گل بو مادران"
#هوشنگ_مرادی_کرمانی
جای همه ی مادرانی که درمیان مانیستندسبز
چوپان، دختر کوچکش را از پشتش باز میکند و روی سنگی میگذارد و با چوبدستی دنبال گرگ میدود. از کوه بالا میرود تا در کوه گم میشود.
دیگر مادر چوپان را کسی نمیبیند. دختر کوچک را چوپان های دیگری پیدا میکنند، دخترک بزرگ میشود، در کوه و دشت به دنبال مادر میگردد، تا اثری از او پیدا کند.
روی زمین گلهای ریز و زردی را میبیند که از جای پاهای مادر روییده، آنها را
می چیند و بو میکند.
گلها بوی مادرش را میدهند، دلش را به بوی مادر خوش میکند...
آنها را میچیند و خشک میکند و به بازار میبرد و به عطارها میفروشد.
عطارها آنها را به بیماران میدهند، بیماران میخورند و خوب میشوند.
روزی عطاری از او
می پرسد:
"دختر جان اسم این گل ها چیست؟"
دختر بدون اینکه فکر کند میگوید:"گل بو مادران"
#هوشنگ_مرادی_کرمانی
جای همه ی مادرانی که درمیان مانیستندسبز
👍1
Ashegh Shodam ~ Music-Fa.Com
Garsha Rezaei ~ Music-Fa.Com
یک سبد مهربانی
از شهر قدیم ها بر شهر سبزها بودم
در مسیر جاده همراه درختان سبز
ناگاه نگاه مهربانی چشمان م را دزدید
ناگاه بر کنار آرامش نگاه ش ایستادم
پیاده شدم
لبخند مهربان ش از دور، سلام را بر دلم نشاند
وارد شدم
همه جا پر از سبد های رنگ به رنگ
و شیرینی های شهر سبز
صدای آرام ش نوازشی بر خسته دلم شد
گفتم: سبد قیمتی چند ?
گفت: این ها زیباترین هاست !
مکث بر زبانم و خیره بر چشمانم نشست
مگر قیمتی ست این همه زیبایی را ?
مگر قیمتی ست
مهربانی را
لبخند را
در این قحط روزگار محبت ها
در این قحط روزگار لبخندها
بر رنگ سبدها نه
بر شیرینی شکرها نه
بر نگاه مهر
بر لبخند ناز
بر صدای آرام
باید ایستاد
و
من بودم و در دستانم سبدی رنگ به رنگ درونش پر از
یادگار شهر سبز
پر از گلهای زیبای محبت سبد فروش !
چیزی که در روزگاران حال
کمتر جایی پیدا میتوان کرد
#ع_دباغ
از شهر قدیم ها بر شهر سبزها بودم
در مسیر جاده همراه درختان سبز
ناگاه نگاه مهربانی چشمان م را دزدید
ناگاه بر کنار آرامش نگاه ش ایستادم
پیاده شدم
لبخند مهربان ش از دور، سلام را بر دلم نشاند
وارد شدم
همه جا پر از سبد های رنگ به رنگ
و شیرینی های شهر سبز
صدای آرام ش نوازشی بر خسته دلم شد
گفتم: سبد قیمتی چند ?
گفت: این ها زیباترین هاست !
مکث بر زبانم و خیره بر چشمانم نشست
مگر قیمتی ست این همه زیبایی را ?
مگر قیمتی ست
مهربانی را
لبخند را
در این قحط روزگار محبت ها
در این قحط روزگار لبخندها
بر رنگ سبدها نه
بر شیرینی شکرها نه
بر نگاه مهر
بر لبخند ناز
بر صدای آرام
باید ایستاد
و
من بودم و در دستانم سبدی رنگ به رنگ درونش پر از
یادگار شهر سبز
پر از گلهای زیبای محبت سبد فروش !
چیزی که در روزگاران حال
کمتر جایی پیدا میتوان کرد
#ع_دباغ
🙏3💯1
خدا گفت: ليلي عشق مي ورزد تا نميرد. دنيا، ليلي زنده مي خواهد.
ليلي آه نيست، ليلي اشك نيست، ليلي معشوقي مرده در تاريخ نيست، ليلي زندگي ست...
اگر ليلي بميرد، ديگر چه كسي ليلي به دنيا بياورد؟ چه كسي گيسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه كسي طعام نور را در سفره هاي خوشبختي بچيند؟ چه كسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي بروبد؟
چه كسي پيراهن عشق را بدوزد؟
ليلي! قصه ات را دوباره بنويس.
ليلي، به قصه اش برگشت.
اين بار نه به قصد مردن
كه به قصد زندگي.
و آن وقت به ياد آورد كه تاريخ پر بوده از ليلي هاي ساده گمنام.
كتاب: #ليلي_نام_تمام_دختران_زمين_است
#عرفان_نظر_آهاري
ليلي آه نيست، ليلي اشك نيست، ليلي معشوقي مرده در تاريخ نيست، ليلي زندگي ست...
اگر ليلي بميرد، ديگر چه كسي ليلي به دنيا بياورد؟ چه كسي گيسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه كسي طعام نور را در سفره هاي خوشبختي بچيند؟ چه كسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي بروبد؟
چه كسي پيراهن عشق را بدوزد؟
ليلي! قصه ات را دوباره بنويس.
ليلي، به قصه اش برگشت.
اين بار نه به قصد مردن
كه به قصد زندگي.
و آن وقت به ياد آورد كه تاريخ پر بوده از ليلي هاي ساده گمنام.
كتاب: #ليلي_نام_تمام_دختران_زمين_است
#عرفان_نظر_آهاري